Las primeras 200 líneas.
- هاتچاکلت...
گرمه، شیرینه و توی شکمت حس خوبی میده
ولی چی توی شکمت حس خوبی نمیده؟
استخوان رانِ تیزشدهٔ گوزن
توی دست یه قاتل آیینیِ دیوونه
این پنجمین قتل با استخوان حیوانات در گریمزبرگه
کار یه قاتل زنجیرهای ناشناسه
که رسانهها بهش میگن
«استخونسیخ»
از بخش «قتل سرِ ساعت» شبکهٔ کیجیآرام
من هارمونی فلوت هستم
- و من شوهر سابقش، ماروین فلوت
بزرگترین کارآگاه گریمزبرگ که برگشته
از یه فروپاشی عصبیِ کاملاً لازم
تا این شهر رو امنتر و خوشتیپتر کنه
- فلوت، داشتم گزارش رو تموم میکردم
- من هم این استخونسیخ رو به چنگ میارم
هرچقدر هم سفت بشه
با تو، هنک
- اوه، همیشه همین کار رو میکنی
همیشه نمایش فلوت راه میاندازی
منم که باید پاس بدم به گویندهٔ استودیو
اصلاً هنک کیه؟ ما هنک نداریم
- خب، بهتره یکی پیدا کنید
هنک اسم محکمی برای گویندهست
آخرش «کِی» داره، مثل fork
مردونهترین قاشقچنگال دنیا
و pork، مردونهترین گوشت
و البته sink، مردونهترین جایی که میشه توش شاشید
- suck چطور؟ مثل خودت
- حالا گرفتی
- میدونی کی عاشق این بازی میشد؟
- ما هنک نداریم! - هنک
هه
با تو، هنک
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
«نمایش فلوت»؟ خواهش میکنم
همهچیز که دربارهٔ من نیست، نه؟
- خب... - دقیقاً
ممنون
وایسا، شنیدی؟
تکون نخور، دست...
دستهام رو ببرم بالا؟
- کات!
خب، پنج دقیقه استراحت
بهبه، خودِ کارآگاه فلوت
طرفدار پر و پا قرص کارهاتم
- همچنین؛ یعنی من هم طرفدار کارهای خودمم
چون اصلاً نمیدونم تو کدوم خری هستی
- برترام فیگ دارم یه مینیسریال میسازم
بر اساس پروندهٔ استخونسیخ
و شخصیت اصلیش تویی
- حسابی نگاهش میکردم، حتی اگه روی پلوتو باشه
خدایا، روی پلوتو نیست، هست؟
وایسا، اون یارو قراره من باشه؟
- درست میگی لباس، گریم، مو!
لطفاً فلوت ما رو خیلی چاقتر و وارفتهتر کنید
داره شبیهتر میشه
- پدرها!
- پسرها!
- پدرها!
- کاش بابام وقت داشت با من بازی کنه
- نگران نباش، استنرز
دوست خیالیِ بدآموز برای همین روزهاست
نظرت چیه چند تا پیچِ میلههای بازی رو شل کنیم؟
شاید هم یه کم نقاشی دیواری با مدفوع بکشیم
روز قشنگیه برای پارک
همهچیز میشه کرد
- پسر
- بابا
- حق مالکیت داستان رو همینجوری مفت دادی به این یارو
بدون اینکه برای انتخاب بازیگر با من مشورت کنی؟
اصلاً به مایلز تلر پیشنهاد دادن؟
الان سلطان سبیله
- ببخشید فلوت، رئیس برای نظریهٔ توطئهٔ جدیدش
پول لازم داره
- آره، چشمم دنبال این تانکه
حالا بیا توی این غول واکسنم بزن
- ولی هنوز پرونده رو حل نکردم
- بهتره حلش کنی، وگرنه دنیا همین رو میبینه
این مستند جناییه و من بخش «واقعی»ش رو جدی میگیرم
قانونمه
اون و اینکه هیچوقت از مسئول صحنه نپرسم ششم ژانویه کجا بوده
- این خیلی خفنه
خب توی سریال نقش من رو کی بازی میکنه؟
خیلیها میگن شبیه ادریس البام
- حس نکردم حضورت برای روایت ضروری باشه
پس توی سریال، فلوت تنها کار میکنه
- ولی همین الان گفتی میخوای واقعی باشه
- هیسهیسهیس، فقط بهاندازهٔ کافی واقعی
برای همین شخصیت تو رو
کردم یه فیتبیتِ بازسازیشده که فلوت هیچوقت نمیخواسته
و ازش متنفره
- تو مشاور جنونِ این پروژهای، درسته؟
- خب، قرار نبود باشم
ولی روانپزشکی که استخدام کرده بودن مجبور شد کنار بکشه
چون بهشکل مرموزی مسموم شد
چه حیف
- آها، باحال
داشتم به این لباس برای قاتل فکر میکردم
- اوه خدایا، نه
اون یه روانیِ بیمارگونه و مختل از نظر بالینیه
با علاقه به قتلهای اسکلتجانورشناختی
نه یه هالو
هوم، این یکی قومیتیِ بیآزاریه
- این تاکیتوئه
- آرلین، من همیشه باور داشتم بیرحمی
بزرگترین هدیهٔ بشر به خودشه
ولی حالا میدونم اون هدیه
تاکیتوئه!
- آه! حمله به خانه!
- آروم باش فلوت، بازیگر سریال تلویزیونیه
- کیپ دیگن، خوشوقتم
- بدوقتم توی خونهٔ من چی کار میکنی؟
- خونهٔ من - خونهٔ اون
- مهم نیست خونه مال کیه
- فقط فکر کردم توی زندگی روزمره زیر نظرت بگیرم
توی زندگی روزمرهات
من مکتب بازیگریِ جرمی استرانگ رو دیدم
که خودت رو اونجوری توی نقش غرق میکنی
که بهشدت اعصابخردکنه
برای همهٔ اطرافیانت
- «زن سابق فلوت»؟
اسم شخصیت من اینه؟
- آره، باید عوضش کنن بذارن هنک
- زن سابق تو بودن حتی جزو سه چیز جالب اول
دربارهٔ من هم نیست
یک، خرسها بزرگم کردن
دو، توی پارکور عالیام
احتمالاً بهخاطر همهٔ اون بالا رفتنها
وقتی خرسها بزرگم میکردن
و شش، توی عددها خوب نیستم
چون یه مشت خرس توی خونه بهم درس دادن
اوف، باید برم سر کار
- لعنت، یه جسد دیگه پیدا کردن
هشدار استخونسیخ - هشدار استخونسیخ
- نه، کمترش کن
اون «استخونسیخ» رو ول کن
- هُشدار اِستخونسیخ اِستخونسیخ هِشدار
- نه، هنوز زیاده - هَشدار اُستخونسیخ
- این لهجهٔ جنوبیه؟ من با...
- هشدار استخونسیخ - انگلیسی معیار میدلند آمریکا حرف میزنم
بیخیال
فقط سعی کن جلوی راهم نباشی
حالا رفتی توی سرم
- هی، هی، هی، عالی داری حرف میزنی رفیق
شاید بهتر باشه کمی بیشتر فضا رو کشف کنی
- ممنون، جرمی - لطفاً صدام کن «میز»
- اون قفسهها رو برات پاک کردم، برترام
- ممنون هارو، خیلی بهتر شد
خیلی اثر انگشت میدیدم
- وایسا، اثرها رو پاک کرد؟
برای قهرمانشدن بهشون نیاز داشتم
اثر انگشت، صورتِ انگشتهاست
و ناخنها جمجمههاشونن
فکر کنم این بند انگشت کونشه
و این یکی... وایسا، چرا سه تا جسد هست؟
- منو بهعنوان مسئول جسدها استخدام کردن
فقط دارم چند گزینه نشونشون میدم
- سلاح قتل رو اسکن کردم و با دادهها تطبیق دادم
فلوت
- اون فلوت نیست من فلوتام
- وای، انگار دارم توی آینه نگاه میکنم
منتها تو جلوی آینهای و من کنار ایستادم
و میگم «وای»
بههرحال، استخوان خرگوشه
- هوم، استخوان خرگوش
استخوان خرگوش
استخوان خرگوش استخوان خرگوش
استخوانی کم نکردی، دکتر؟
- نه، نمیدونم دربارهٔ چی...
حالا کردی
همین بود، رفقا...
- وای، وقتی من کارتون میدیدم
خشونت هیچوقت عاقبت نداشت
تطبیق نداره
هوم، تو چطور، خرگوش احمق؟
نکنه تریکسبازی درمیاری؟
- تو قاتل سریالیِ غلات صبحانهای هستی؟
- قسم میخورم فقط غلات میدزدم!
نمیتونم آدم بکشم، سابقه دارم!
آه، آه!
- نه، این سزای عوضکردن طعمه
حالا مزهٔ رنگ میدی
آها، ستارهٔ ترپ لاتین و رگیتون، بد بانی
- هی، ببخشید، اسمت توی فهرست نیست
- جدی؟ من ماروین فلوتام
شاید با یکی از اسمهای مستعارم نوشته باشم
ماروین فلیم؟
فلوتیوس ماکسیموس؟
مارک میلکشک، کفشترش
جراح کل سابق، سی. اورت کوپ
شاید مارتین فلوت؟ همیشه اشتباه میگن
حتی روی شناسنامهم هم غلط نوشتنش
وایسا، نکنه اسم واقعیم همینه؟
- اشکالی نداره فلوت، با بد بانی حرف زدم
میگه بهتره مغازهٔ تاکسیدرمی مرکز شهر رو بررسی کنی
- فکر عالیایه، و چون توی ذهن جنایی منیم
پس فکر عالیِ خودم بود
No comments yet. Be the first to leave one.