Las primeras 200 líneas.
ما يه خانواده ي سياسي هستيم بنظرم شما هميشه مزاحم آدم ميشي
مي گفتم بابام فقيره ولي خيلي فقيرتر از ايناست - تو چيکار کردي؟ -
يه سنجاق سينه دزديدم
من هميشه براي يه ماجراجويي تازه آماده ام
راه خودتو انتخاب کن و مطمئن باش براش ارزش قائلي
من به بوجود آوردن اتفاقات اعتقاد دارم
فک مي کنم بتونيم يکم ديگه پيش بريم - ما هشدار کوه يخ داشتيم قربان -
تو ازهمون اول که ديدمت فهميدي چه حسي نسبت بهت دارم
جيم" همين الان تمومش کن"
برين بيرون
کشتي داره غرق ميشه؟ - ظاهرا آره -
اون راز کثيفت تو "دالويچ" چي بود، ها؟ - بيا اينور زنيکه ي احمق، احمق -
!ساکت شين ديگه نمي تونم جيغ وداد زن ها رو تحمل کنم
من مي دونم کي هستي
هنوز زن ها و بچه ها اين جان
ميشه من بچه رو ببرم؟ خواهش مي کنم
اونا کجان؟
بذارين اين بچه ها رد بشن
بايد بچه مو پيدا کنم
دوستت دارم - کمک، کمک -
مترجم: اميرحسين
مترجم: اميرحسين a
مترجم: اميرحسين am
مترجم: اميرحسين ami
مترجم: اميرحسين amir
مترجم: اميرحسين amire
مترجم: اميرحسين amirex
تايتانيک قسمت چهارم
چطوري تونستي از شر خونواده ي "راشتون" خلاص بشي؟
.فقط دعوتشون نکردم، همين گاهي وقتا راه هاي قديمي بهترين راهه
ولي اگه يه نفر ديگه کم مي شد، سر ميز 13نفر (مي شديم (اشاره به نحس بودن 13
من که حاضر نميشم تو وسط اقيانوس همچين ريسکي رو بپذيرم
منم همينطور. من خيلي خرافاتي ام
براچي ناخدا انقدر از پيشخدمت هاي ايتاليايي تعجب کرده بود؟
اينجا همه ايتاليايي ان - ولي فقط همينجا رستوران ايتاليايي هاست -
نه غذاخوري درجه يک - چه فرقي مي کنه؟ -
چقدر کارهاي ما خنده داره... با اين قانون هاي کوچيکي که براي همه چي گذاشتيم
فکر نمي کني مردم، ديگه از اين چيزا خسته شدن؟
منظورم مردم عاديه نه شورشي ها
مثل خودت ديگه؟ - آره -
مامانت مارو به "نيوپورت" دعوت کرده درحاليکه ما تو آمريکا زندگي مي کنيم
فکر نمي کني دور از چشم ما مي خوان يه کارايي بکنن؟
.دور از چشم من که نه آخه خودم بهش گفتم دعوتت کنه
اميدوارم ناراحت نشده باشي
اون بالا خيلي دوست داشتنيه قبلا هم با کشتي مسافرت کرده بودي؟
راستش تابحال نه - خب، اين واقعا جالبه -
از ورق بازي کنار کشيدي؟
نه فعلا من "دامي" ام تو بازي "بريج" به کسي ميگن که ورق رو) (مي ذاره رو زمين و شريکش بازي مي کنه
آهان، راستش باورشم برام سخت بود که کنار بکشي
فقط يه دست "بريج" بازي کرديما، يادت باشه
اوه
از اون خانم "راشتون" اعصاب خورد کن خاطره ي بدي داري؟
متاسفانه هيچ مسافري انتظارات بالاي اونو براورده نمي کنه
اگه از من بپرسي، به سوابق خودش مربوط ميشه
فکر مي کردم آمريکايي ها به اين جور چيزا کاري ندارن
ما ازشون باخبر هستيم ولي بهشون اهميتي نميديم
پس اونجام از آينده صحبت ميشه
I hope so... or can't I say that? همينطوره ... شايد بهتره اينو نگم؟
شما هرچي دوست داري مي توني به من بگي
"خانوم "گيبسون
ما 4 تا پيک گرفتيم الان نوبت شماست
ديگه بايد برم
اما اي کاش نمي رفتين
تا الان شريکت خيلي خوب بازي کرده
"عصر بخير خانوم "براون - عصر شما هم بخير -
اوه شما اينجايين انگار امشب تو سالن غذاخوري تنها هستين
بايد ميومديد به ما ملحق مي شديد
اوه نه. همينجوري به ما خيلي خوش گذشته مگه نه "جوزف"؟
نظر لطفتونه خانوم "براون". ممنون
اين اولين سفرتون به نيويورکه؟
من آره، ولي شوهرم زياد سفر مي کنه
منم همين طور. من تقريبا همه جا رفتم
خداي من! آقاي "براون" نظرش در اين مورد چيه؟
هيچي، اون ديگه همراهم نيست - اوه متاسفم -
نه نگران نباشيد، اون نمرده اون داره يه جاي ديگه خوش مي گذرونه
خدارو شکر پول به اندازه کافي داره هيچکدوممون لازم نيست صرفه جويي کنيم
چه خوب
فک مي کردم همه داستان منو مي دونن
خيلي طولانيه؟ - نه -
جيم" تو کلرادو شروع به مزرعه داري کرد"
و يه تيکه طلا پيدا کرد و بعد ما پولدار شديم
انگار آدم بايد قصه هاي خيالي رو باور کنه، مگه نه؟
بله درسته
چرا غذاتونو تو رستوران "گاتي" نخورديد؟
...خب ما - ما دعوت نشديم -
آهان، يعني اضافي بودين
!واقعا که
مثل اينه که آدم مجبور باشه با يه جنده ي خيابوني حرف بزنه
اونوقت تو چرا به اون گفتي که ما دعوت نشديم؟
خب سئوال کرد
من که ميرم بخوابم. بعدا مي بينمت
بدخلقي کردنت فايده اي نداره
من بدخلقي نمي کنم، ناراحتم
فرق مي کنه
بهرحال، ناراحت بودنت هم تو کشتي فايده اي نداره
تو از همون اول مي دونستي اون مي خواد
مزاحمت بشه، مگه نه؟
آره
مي دونستم اون مزاحمه
اون برخلاف ميلت تو رو بوسيد
ولي من و اون باهم حرف زده بوديم ...باهم مشروب خوده بوديم
بهتره ديگه از اون کارا نکنه
وگرنه هرکاري بکنم جوابگوش نيستم
اون ديگه منو برخلاف ميل خودم نمي بوسه
مي تونم قول بدم
باشه
کاري باهاش ندارم
مري"، تا چند روز ديگه تو تو نيويورکي"
با يه زندگي کاملا متفاوت
نگراني؟
اين حرفو نزن
چرا نزنم؟
من يه زندگي کاملا متفاوت رو نمي خوام
من همون زندگي خودمون رو مي خوام
الان بغلم کن
الان با چه سرعتي حرکت کنيم؟
بالاي 39 کيلومتر در ساعت
ناخدا خوشحال ميشه
من متقاعد نشدم که حق با اونه
شنيدي که "ايزمي" چي گفت، شرکت "وايت استار" تجمل گرايي رو تضمين کرده نه سرعت
ايزمي" زيادي خرده گيره"
ولي چرا بايد ريسک کنيم وقتي نيازي بهش نيست؟
چه ريسکي؟ دريا مثل يه برکه ي آسيا مي مونه - دقيقا -
يعني هيچ کفي دوروبر صخره ها و کوه هاي يخ نيست
و هيچ دوربيني هم تو اين کشتي لعنتي نيست
بنظرم اين کار واقعا احمقانه است
بهتره اين حرفا رو به کس "ديگه اي نگيد آقاي "موردوک
وگرنه تو همين کشتي حبستون مي کنن
الان خيلي ديره، شايد نخواد کسي مزاحمش بشه
نه، ناراحت نميشه
ماريو"، ما اومده ايم دنبال تو"
تو نبايد همچين دختري رو به کابين من بياري
شايدم نه
"خانوم "دزموند
حدس مي زدم
بهش گفتم که خيلي ديره
نه اصلا. از آشنايي باهاتون خوشحالم
شما رو داداش کوچولوي تاثيرپذيرم خيلي تاثير گذاشته اي
خب
بالاخره ازش خواستگاري کردي؟
من يکم ايتاليايي بلدم
جواب سوالي که پرسيدي اينه که اون ازم خواستگاري کرده ولي هنوز جواب مثبت ندادم
ولي جواب منفي هم ندادي - شما تازه اومدي با من آشنا بشي -
پس اين يه نشونه ي خيلي خوبه
ممکنه باشه ولي اين کار دور از قوانين انضباطيه
پس تا منو تو اين بخش نگرفتن، ميرم بخوابم
"شب خوش آقاي "ساندريني از آشنايي باهاتون خوشحال شدم
الان چي شده؟
هنوز دارم به سوکي (اسم سگش) فکر مي کنم
اوه، اون حالش خوبه
اون حالش خوب نيست، اون تو يه قفسه تو يه جاي تاريک و تنها
خب اون يه سگه
خودت مي دوني که همه ي سگ ها اين جوري زندگي مي کنن
ولي سگ من تاحالا اينجوري زندگي نکرده
چيزي ديدي؟
ممنون، باشه
کوه يخ جلومونه
سکان رو به طرف راست بچرخونيد - سکان رو به طرف راست بچرخونيد -
سکان به طرف راست چرخونده شد قربان
بپيچ
لعنتي بپيچ
ناخدا "اسميت" رو پيدا کنيد و بهش بگين چه اتفاقي افتاد
من چي گفتم؟
چقدر احمقانه است
ميشه خاموشش کني؟ - فک کنم بايد بيدار بشي -
چرا مگه چي شده؟ - به کوه يخ برخورد کرديم -
حداقل از کنارش رد شديم
من رو عرشه بودم که يه دفعه اين اتفاق افتاد
لبه ي کشتي بودم که ديدم يه چيز بزرگ جلوم اومد
هميشه همه چي جلو تو بزرگ جلوه ميده
جدي ميگم
خب از من انتظار داري چيکار کنم؟
هيچ کس کاري نمي تونه بکنه
خانوم، خانوم آقا، آقا
کشتي داره غرق ميشه. وقتي باقي نمونده
اون چي ميگه - جيليو"، اين حقيقت داره؟" -
"متاسفانه بله آقاي "گوگن هايم
پس انگار حق با "ساگسر"ـه الان بايد پا شيم
باعث زحمتتونه، ولي فک نمي کنم چاره ي ديگه اي باشه
جيليو"، خانوم "اوبارت" و پيشخدمتش" رو تا کابينشون همراهي کن
هيچ مهمانداري نبايد بفهمه که اونا اينجا بودن
و اگرم غرق بشم، نمي خوام داستانم رو تو روزنامه ها بيارن
و "جيليو"، ازين به بعد ديگه نبايد با خارجي ها مسافرت کنيم
منم يه خارجي ام قربان
ولي اين حتي نصفشم پر نيست، متوقفشون کن
ديگه چيکار مي تونيم بکنيم؟ - ما نمي تونيم برش گردونيم قربان -
خانوم "واتسون" کجاست؟
اون بخاطر يه کتاب به کابينش رفت
نمي دونم چرا انقدر طول کشيده
اوه
تو بايد مي رفتي بايد مجبورت مي کردم بري
پس تو مي توني منو مجبور به هرکاري بکني، آره؟
اي کاش مي تونستم
تقسيمشون کن. ممکنه مسافراي درجه سه هم از اينجا رد بشن
نمي خوام دزدي صورت بگيره
دزدايي که از هر فرصتي استفاده مي کنن
اين دقيقا از اون بحثاييه که نبايد بذاريم دنباله دار بشه
بله قربان
هي؟
هي؟ کسي صدامو نمي شنوه؟
No comments yet. Be the first to leave one.