Las primeras 200 líneas.
زن: آنچه در "خاطرات یک آدمکش" گذشت
مرد: با یه مورد آلزایمر زودرس طرفیم
زن: چند تا فیبر پیدا کردیم. مطابقت ندارن
با هیچکدوم از لباسایی که "بلاک" تنش بود
پشم ایتالیایی خیلی گرونقیمت
یه دکمه. جیکوب: این مال کسی بوده
که توی اون درگیری حضور داشته
باید حواسمو جمع کنم و ذهنمو باز نگه دارم
ممنون. زن: کی "ماریا" رو انقدر عمیق دوست داره
که حاضر بشه همچین کاری بکنه؟ پدرش؟
خب، دیگه چه علائمی هست که باید حواسم بهشون باشه؟
مرد: دشواری در تصمیمگیری
آنجلو قبلاً نظامی بوده
مرد: اضطراب. سرخوردگی
گرنت: اینجور مهارتها همینطوری از بین نمیرن
مرد: افزایش حس بدبینی
آنجلو فلنری مظنون نیست
اگه اون چیزی که لازم دارم رو به دست نیارم
چیزی فراتر از مجوزت رو از دست میدی
آنجلو: چقدر وقت دارم تا... خودت که میدونی؟
مرد در ویدیو: موضوع اصلی که ذهن همه رو درگیر کرده
اینه که "رابرت پارکس" چی میدونست؟
مرگ مشکوک پارکس موضوع
تئوریهای توطئه زیادی بوده
اما آیا شهادت اون چیزی رو عوض میکرد؟
خیلیا از همکارای پارکس میگن اون آدم درستکاری بود
در واقع، یکی از همکاراش به ما گفت
نقلقول میکنم: "پارکس اصلاً بلد نبود دروغ بگه"
هر کی تو رو فرستاده اینجا، بهت دروغ گفته
سینگر: لطفاً یادت باشه آنجلو، این فقط یه مطالعهست
تحریک مغناطیسی مغز برای آلزایمر
هنوز یه درمان آزمایشی محسوب میشه
وقتی آهنربا فعال بشه، حس ضربههای آرومی رو تجربه میکنی
تحریک مغناطیسی با تحریک سلولهای مغزی اثر میکنه
این به یادآوری خاطرات خاصی که لازم دارم کمکی میکنه؟
سینگر: پیشبینی اثرات درمانیاش سخته
اما آنجلو، یه ترفند برای زنده کردن یه خاطره خاص
اینه که خودت رو تو همون مکانی بذاری که خاطره اونجا شکل گرفته
تا جایی که میتونی دقیق باش
از جمله لحظاتی که منتهی به اون خاطره میشن
همون خاطرهای که دنبالشی
خب، آمادهایم که چرخه اول رو شروع کنیم
اگه سرت گیج رفت بهم بگو
باشه
سینگر: آنجلو
چی داشتی تجربه میکردی؟
شبیه خاطرات بود
اما اون خاطره، خب، تبدیل به یه خاطره دیگه شد
گیجکننده بود
خب، این بخاطر درمان نبود
این اواخر خواب داشتی؟
نه
سینگر: فکر کنم یه لحظه خوابت برد
داروها ممکنه باعث بیخوابی بشن
و همینطور رویاهای خیلی واضح
مراحل اولیه درمان ممکنه آشفتهکننده باشه
اگه بتونی از این مرحله بگذری
میتونیم به نتایج قابلتوجهی برسیم
میخوای ادامه بدیم؟
آره
هر کی تو رو فرستاده اینجا، بهت دروغ گفته
آخ
سینگر: حالت خوبه آنجلو
اگه بتونی بیدار بمونی و سر جات بشینی
تحریک ممکنه باعث سرگیجه بشه
متاسفم. نمیتونم این کار رو بکنم. خواهش میکنم
باید برم. اوه، نه، نه
باید... باید از اینجا بزنم بیرون
سینگر: باشه. آنجلو: باید تمومش کنم
هی، دیو
دیدم خط گزارشهای مردمی رو برای قتل "بلاک" راه انداختی
خبر مفیدی هم رسیده؟
"مفید" دقیقاً کلمهای نیست که به ذهن بیاد
یه پسره میگه قتل بلاک
یه نقشه ساختگیه که توسط شهردار "کلی" راه افتاده
"سو" میگه فکر میکنه بلاک رو
هفته پیش توی یه برنامه "رئالیتیشو" دیده
و حالا اینو داشته باش، مورد علاقه خودم:
یه خانمی میگه مطمئنه قاتل بلاک
زن ۸۰ ساله همسایه بغلیشه
ای بابا
بله
باشه. راهشون بده بیان تو
دیو. جف
دیو... اوه، ببخشید. کارآگاه وودز، ایشون
جیکوب تاونسند، محقق. سلام
متاسفم. میدونم. میدونم گفتی محقق استخدام نکنم
اما اون عموی منه، و قبل از اینکه چیزی بگی
اون... اون یه چیزی پیدا کرده
چی پیدا کردی؟
خب، این یه دکمهست
جف: فقط یه دکمه نیست
این... این یه مدرکه. جیکوب: دقیقاً
جف: اون رو پایین همون پلی پیدا کرد
که جنازه "هنری بلاک" رو پیدا کردن
حتماً از لباس
همون کسی که کشتش کنده شده
خواهش میکنم
از کجا انقدر مطمئنی؟
جیکوب: یه آشنایی داشتم که بهم مدیون بود
واسه همین اون... اون چند تا آزمایش روش انجام داد
یه آشنا؟ گوش کن. مهم نیست
این... این از شاخ بوفالو ساخته شده
با لایه پشتی "چشم شیر"
خب؟ که چی؟
ببین. این نمیتونه مال
کاپشن پفیِ یه کوهنورد باشه
میفهمی؟ داریم در مورد یه لباس خیلی خاص حرف میزنیم
واقعاً اعیانی. خب؟
این... این از اون چیزاییه که
فقط میتونه مال یه کتوشلوار ۱۰ هزار دلاری باشه
جف: آخه کی وسط جنگل از اینجور لباسا میپوشه؟
منظورم اینه که عجیبه، نه؟
حتماً به پرونده ربط داره
گوش کنید بچهها
جف: مشکل چیه دیو؟
اگه واقعاً یه تکه مدرک پیدا کردین
که به یه پرونده قتل مربوط میشه
باید مستقیماً میآوردینش پیش ما
نه اینکه بدینش دست یه نفر دیگه که روش کار کنه
عموی من. بیخیال بابا
این یه مدرکه، مگه نه؟
و ما برای حفظ سلسلهمراتب نگهداری مدارک قوانین سختی داریم
پلیس اینو پیدا نکرده
جیکوب: دقیقاً. پلیس از دستش داد
واسه همین به یه آدم با تجربه واقعی اون بیرون نیاز داشتین
تا بیاد و کار رو درست انجام بده
فکر کردی چرا این بچه به من زنگ زد، هان؟
جف: باشه. خواهش میکنم، لطفاً
میتونی فقط یه بررسیاش بکنی؟
خودش یه چیزیه دیگه. یه سرنخه
الان دیگه به عنوان مدرک تو دادگاه قابل قبول نیست
اما باشه، بررسیاش میکنم
ممنون. ممنون
خواهش میکنم
بابت اون متاسفم
چی؟
خودشه
جیکوب: کی؟
"ارل هنکاک"ه
همون مردی که مادر ماریا رو کشت
چی؟ لابد اومده خودش رو به افسر آزادی مشروطش معرفی کنه
نه، نه
نه، نه، نه. نه، نه. بیخیال
زود باش. بجنب
مرد در ویدیو: شهادت مدیران ارشد
یک شرکت بزرگ داروسازی
امروز بدون هیاهو یا جنجال زیادی ادامه یافت
در مورد قتل پارکس
این پرونده حلنشده باقی مونده
و پلیس هرگز این احتمال رو رد نکرده
که ممکنه ربطی به کارش نداشته باشه
و ممکنه موضوعی شخصی بوده باشه
"فریمن" فقط تو رو نمیکشه
اون هر چیزی که تا حالا دوست داشتی رو پاک میکنه
کی به "فریمن" پول داد تا دخترم رو بکشه؟
و مجبورت میکنه شاهد اتفاق افتادنش باشی
لئو: اون... اون شخصی بود
خب "فریمن". وقتشه بکشمت بیرون
هی! صبح بخیر
باید یه لطفی بهم بکنی
راه نداره پسر. اگه حتی منو در حال حرف زدن با تو ببینن
من... من نمیتونم
آنجلو: تو که هنوز نمیدونی چی میخوام
ازت میخوام این ردیاب رو
بذاری توی محموله بعدی که برای "فریمن" میره
خواسته بزرگیه. این روزا خیلی میپاینم
آنجلو: تنها کاری که باید بکنی اینه که بذاریش توی جعبه
تا من بتونم بفهمم کجا میره
ببین. دارم سعی میکنم از این کار بیام بیرون
میدونی اگه بفهمن، منو میکشن
خب، پس مطمئن شو که نمیفهمن
این کار رو برای من بکن
و منم هواتو دارم
باشه؟
باشه
باید بگم کتوشلوارهای "لورنزو فابرونی"
قشنگ به تنم میشینن
انگار جراحی پلاستیک فوریه
این همون کسیه که منو با "فابرونی" آشنا کرد
از طلاق "کاردایشان" هم گرونتره اما به قرون آخرش میارزه
لباس آدم رو میسازه. خواهش میکنم
شاید یه روزی تو هم به خوبیِ من اینا رو بپوشی
آره
یه دقیقه وقت داری باهات حرف بزنم؟
آره. لئو، یه دقیقه تنهامون بذار، خب؟
اون دانشمنده رو یادت هست
حدود یک سال، یک سال و نیم پیش؟
نه. یادم بیار
این اواخر خیلی توی خبرا بوده
یه نگاه به این بنداز
همه گزارشها میگن اون یه قهرمان بود
خب؟
خب، آخرین چیزی که بهم گفت
این بود که "هر کی تو رو فرستاده، بهت دروغ گفته."
اولش فکر کردم فقط میخواد جونش رو نجات بده
این همون چیزیه که میگفت، مگه نه؟
اما حالا... دیگه مطمئن نیستم
چی داری میگی آنجلو؟
اینکه نباید یارو رو میکشتی؟
No comments yet. Be the first to leave one.