Las primeras 200 líneas.
درود بر لرد ونکاتشا
درود بر لرد تیرومالشا
به شما درود میفرستم و تعظیم میکنم
- من بهت پول دادم؟ - حتماً.
- دهنت رو باز کن - آپا (پدر)!
- نه اون - کدومشه؟
- این یکی. - اوه. درسته؟
- قیمتش چنده؟ - ده روپیه
کارمون تموم شد، درسته؟
- بریم؟ - بله قربان.
- حالت خوبه؟ - آره.
خوب پس.
به جز خانواده آقای سورپا ، بقیه رو از اینجا دور کنید.
برو بیرون. به راهت ادامه بده.
چی شده؟ - صبر کن. بذار من حلش کنم.
آمارنات، این دیگه چه کوفتیِ؟
من تسلیم تو هستم، پروردگار.
جفت های دسته شما Chalapthi، Ravindra، Ramesha و Bheemanna همگی به قتل رسیده اند.
خیلی جدی است.
وزیر اعظم دستور داده است که پوشش امنیتی برای شما فراهم شود.
خانوادهات جایی نمیروند.
همه رو بفرست بیرون!
همین الان! بیرون!
حرکتش بده، میگم!
سورپا، چه اتفاقی داره میفته؟
سورپا؟
یعنی میشه...؟
او قبلاً وارد شهر شده است؟
آیا این دلیل وقوع این اتفاق نیست؟
آیا به همین دلیل نیست که ما در ترس زندگی میکنیم؟
به خاطر این موضوع چند سر دیگر باید بچرخد؟
چی؟! سر؟!
اونا داشتن پیمان زناشویی میبستن، اونوقت تو داری آرزوی مرگ میکنی؟!
انگار داره شلوارشو کثیف میکنه.
چرا باید درگیر شویم؟
یک قمه، که به زحمت چند گرم وزن دارد،
بله!
برادر من، این را به عنوان آشغال جار نزن و مسخره نکن.
وقتی تمام بخش از شرم سرشان را پایین انداخته بودند
این همان قمه تاریخی است که به ما کمک کرد تا سرمان را بالا بگیریم و قد راست کنیم.
خب، این هم از تاریخ!
انگار که این در دستان شجاع کیتور رانی چناما بود
یا به غلاف سنگولی رایانا آویزان است؟
- گور بابای سابقهاش - آآآآه!
تاریخ فقط داستانهای گذشته نیست ، احمق!
روایتهای شاهدان عینی نیز به عنوان تاریخ پابرجا هستند.
جاری شدن جویهای خون در تک تک درهها نیز، تاریخ را رقم میزند.
گرمای خونی که با این قمه ریخت
موفق شده بود تمام دنیای تبهکاران بنگلور را که از وحشت عرق میریختند، تسخیر کند.
در قلب مردی که هرگز برای دیگران آرزوی بدی نکرد،
فریاد نبرد برخاست.
روزی روزگاری مردی بود که به دنیای مردگان درس میداد.
هنر خودش را به کار گرفت و سلطه خود را به آنها نشان داد.
این داستان مردی است که سبیلش را تاب میداد،
ایستاده بر فراز کوهی از اجساد که خود آفریده بود!
بیشتر داستانها با دفن شدن در خاک پایان مییابند.
اما داستان کالیداسا از آن زاده شد.
آنچه در ابتدا به عنوان نوعی ورزش برای آمادهسازی بدن برای مبارزه آغاز شد
به مسابقات کشتی خشن تبدیل شد .
هنری که زمانی برای حفظ آبروی ایالت در نظر گرفته شده بود
به ابزاری برای غرور و جاه طلبی خودخواهانه اش تبدیل شده بود.
همان خانهای که زمانی جنگجویان را برای جنگ پرورش میداد،
به محلی برای پرورش گانگسترهای زیرزمینی تبدیل شده است.
و او تصمیم گرفت نام خود را در آن میراث تاریک حک کند.
مافیای نفت، اخاذی، تهدید، شرطبندی روی مسابقات اتومبیلرانی.
هر چیزی باشد.
اگر اسمی غیر از او سر زبانها میافتاد
او مطمئن میشد که نفسشان بند بیاید.
نام او بود
دیو.
اگر او کمرش را محکمتر میگرفت و برای دوئل فراخوان میداد
هیچ کشتیگیری زندهای نبود که در نهایت خاک را نبوسیده باشد.
آفرین! (BRAVO!)
لحظهای که چنگش به حریف تنگتر شد،
هر کشتیگیری که آنجا بود سر تعظیم فرود آورد،
زانو زدند و نامی شایستهی اسطوره به او دادند.
داک دیو.
در این تورنمنت که یک دهه طول میکشد، مدعیان امسال شامل موارد زیر هستند:
بچه های خشن از Mavalli، Srirampura، Kalasipalya، و Gopalpura
همه آمادهاند تا بهترین بازی خود را ارائه دهند.
ای بابا، چه بلایی سرشون اومده؟
اگر میخواهیم حمله کنیم، بهتر است با قمههای آغشته به سیانید این کار را انجام دهیم.
بخیهها باید او را از درون بپوسانند، تا زمانی که مرگ او را فرا بگیرد.
منبع تایید شده است.
او باید آنقدر کامل خرد شود که
تیم کالبدشکافی نباید هیچ کاری برای انجام دادن داشته باشد.
برام مهم نیست کی، چرا، یا کجا
اما آنها نباید حتی یک ذره از گوشت او را برای برگزاری مراسم تشییع جنازهاش پیدا کنند.
- اینو بهم بگو، قربان. - بله؟
مطمئناً، برنامهریزی و دستگیری یک مجرم فراری مهم است.
اما این احمق درست روبروی ما ایستاده!
آیا واقعاً لازم است برای بدست آوردن او تا این حد پیش برویم؟
این یه آبروریزی بزرگ برای بخش ماست!
چه مدت از انتقال شما از هوبلی به بنگلور گذشته است ؟
روز قبل. من قبلاً به ارشدم گزارش دادهام.
تعجبی نداره که داری چرت و پرت میگی.
چه مزخرفاتی در موردش هست؟
اون چیزی جز یه اراذل و اوباش سطح پایین نیست!
آیا چنین برنامه ریزی پیچیده ای برای به دام انداختن او لازم است؟
آن مردِ غرغرو را بگیرید، سرش را بتراشید و او را سوار بر الاغ در شهر بگردانید.
- آره. جدی میگم. - البته. قبلاً انجام شده.
تنها به این دلیل که اس. آی. کانتایا از دِوا شکایت کرده است
سرش را تراشیدند و تاجی از دمپایی بر سرش گذاشتند.
کل دپارتمان تحقیر شد.
قبل از اینکه تحقیر فروکش کند، اداره به بنبست رسیده بود.
بعد از حادثه، ما دیو را دستگیر کردیم.
در عرض ده دقیقه، دِوا موشک FIR را از هم جدا کرد و آن را به صورت نویسنده پرتاب کرد.
هیچکس از محل اختفای او و فعالیتهایش خبر نداشت .
اما اگر او تصمیم گرفت که به تنهایی برگردد
آیا کسی نبود که به این بیعدالتی اعتراض کند؟
- فقط یک نفر تا حالا جلوی اون ایستاده - کی بود، آقا؟
رهبر حزب مخالف.
اما دِوا راه را به او نشان داد.
راهِ گریز از زندگی به سوی مرگ.
آتشش بزن!
مدیر ارشد ما مرد بزرگی است.
اگر آن مرد او را ساکت کرده بود، آیا از این کار دوری نمیکرد؟
چه کسی آهنگر تیغه را به خاطر اشتباه یک قمه سرزنش میکند؟
مردی که قمه را تیز کرد، همان وزیر اعظم بود.
من از تو خواستم که در دل مخالفان ترس ایجاد کنی ، و تو آنها را به آتش کشیدی، دیو؟
خدای من! نگهبان تبدیل به جلاد شده است!
آن هم با هیولای مظهر آشوب به عنوان سپر.
اگر او را به حال خود رها کنیم، همه چیز را نابود خواهد کرد.
مردانی مثل او نباید فقط زندانی شوند.
باید به درهایشان یورش برد و آنها را سیاه و کبود کرد.
آقا!
آقای سورپا.
او یک حقهباز است که دیده میشود اما هرگز دستگیر نمیشود.
از کجا انقدر مطمئنی که اون تو تله تو میفته؟
اگر کاوی حضورش را قطعی کرده باشد، قطعاً میآید.
ای بابا، چه مرگ زیبایی بود که هیوست باهاش روبرو شد، نه؟!
قربان، تقریباً غیرممکنه که بدون اینکه کاوی متوجه بشه وارد میدان بشی.
تولدت مبارک، آقا.
هوشیار باشید!
هیچ چیز نباید بدون اطلاع ما وارد یا خارج شود.
- برو! - فهمیدم، رئیس!
من این را خیلی خوب میدانم.
میدانم که او میتواند موشی را از لانهاش بیرون بکشد و ببری را بدون تور به دام بیندازد.
به خاطر اعتمادی که به تو کرد، همسرت در چنین سن کمی دارد بیوه میشود.
چه مرد مرگ زیبایی!
فقط وقتی که عقربه دقیقه شمار حرکت میکند و ساعت را نشان میدهد
آیا عقربه قدرتمند ساعت به صدا در خواهد آمد؟
دوانا!
بفرمایید جلو!
آیا اصلاً میتوان از سد امنیت نفوذناپذیر کاوی عبور کرد و به دِوا رسید؟
فراتر از آن
من یه نقشه دیگه دارم، قربان.
نبرد نفسگیر امروز بین بچههای کاتنپیت و سریرامپورا خواهد بود.
جنگجویى که با جوانان سریرامپورا خواهد جنگید، کسى نیست جز،
داک دیوانا!
اینو بگیر، کاوی!
رئیس داره میاد که بهت حمله کنه.
دوانا در راند اول با خاک در دست حمله میکند .
کبادی! کبادی! کبادی!
او در حمله پیروز خواهد شد. همه چیز قطعی شده است!
کبادی کبادی! کبادی! کبادی!
- دوانا این کار را کرد! - کبدی!
- هورا! - پسرم، این شکلیه!
No comments yet. Be the first to leave one.