Las primeras 200 líneas.
نه, تروور!
تروور, عزيزم, نه.
سلام؟
کسي انجا هست؟
کسي انجا هست؟
کسي انجا زنده هست؟
اهاي
حالت خوبه؟
حالت خوبه؟
من مي خوام تورو از ااونجا بيارم بيرون
وايسا
خوشحال بودن چه معني اي ميده؟
خشنود کردن دنيايي که اطرافته؟
مادرم عادت داشت بگه اين خانواده بود
اون خانواده ايکه قلب همه چيزه حتي اگه وجود داشته باشه
بدون اون هيچ چيز نيست
او هميشه اين جوابهاي ساده رو داشت
که هرجور بگي همون قدر زرنگي
وبعد او مرد
پدرم هم همراه اون مرد
کمي بعد اون برادرم ديويد مجبور شد مزرعه رو بفروشه
جايي که بزرگ شده بوديم
حال ما فقط تلاش ميکنيم يه خونواده معمولي باشيم
تلاش ميکنيم بفهميم کجاي دنيا با ما تطابق داره.
ومن
من تلاش ميکنم بفهمم به کجا متعلقم
همين الان ودقيقا همين لحظه
نميدونم پدر راجع به موي سياه چه فکري ميکني؟
بيخيال, اين متفاوته
- اين متفاوت از معموله - خشگله, اينطورنيست
اوه, درسته يقينا--
اونجا, همونجا
بچرو نگاه کن قسمتي از خونوادست
- اهاي, ميريم اونجا - باشه , پدر
نميخام بشنوم دارلين
کارگرهاي اجتماعي فردا اينجاخواهند بود
نميتونيم جايي شبيه به اينجا داشته باشيم
- گرچه توميگي پدر - اين جالب نيست عزيزم
باشه, تلاشمو ميکنم بهترين کاريکه اينجا ميتونم انجام بدم
اوه يامسيح. تو ميدوني ديگه يه دختر کوچيک نيستم
وتو مجبور نيستي راجع به اين قسم خورده باشي
فقط-- ميتوني لطفا فقط اتاقتو تميز کني
وشايد غذايي که فرداجلوي چشمات دوام نداشته باشه؟
لعنت بهت ديويد
فرانسيس همين حالاخاموشش کن
اوه ديويد بيخيال اين يه تحقيق اجتماعيه
- نه در مورد چيزاي شخصي ما باشه? - اين درمورد خونوادمونه
- اين مسايل رو لازم دارم - خاموشش کن حالا
فقط چند لحظه از جلوي چشام گمشو
برادرم ديويد از همه بزرگتره
همه مسوليتهارو بعد مرگ پدرومادرم به عهده گرفته.
ما قبلا واقعا به هم نزديک بوديم
اما بعد از اينکه مزرعمونو فروخت يه چيزي درونش تغيير کرد
اون مثل يکي از اون مقواهايي که تو فروشگاه ميبيني شد
تلاش ميکنه عقايدش رو بفروشه که همه چيز کامله
ولي ديگه هيچي مثل قبل نيست
مافقط از شهري به شهر ديگه ميريم
از حقيقت فرار ميکنيم
منتظر اينکه يه روز يه کي از ما بفهمه
اين ششمين خونه ما در دوسال اخيره
اوه اره تنها يکيشون
واو سرده
باشه بچه ها ميخوام برم بشاشم
- نه صبر کن من بايد برم اوه بيخيال
سم همينجا بمون بايدبرم بزودي بر ميگردم
زياد طولش نده طولش نميدم
سم پاشو بيا اينجا باهم بکشيم
خشگله بيخيال رقص بارون بکن
اه نه برگرد تو ماشين همين الان دختر
بيا ديگه نه
اره زودباش بيا اينجا
برگرد داخل
خوب بچه ها بهتون خوش گذشت
اره داري ميسوزي
نه اصلا هم نميسوزم
خوب وندل شغلت چيه
براي برادرم کار ميکنم
وسايل حمل ميکنم براش
فکر کنم مهيج نباشه صداهاي سرد
دفعه بعد کجايين ها؟
سياتل فکر کنم
ما فقط از شهري به شهر ديگه ميريم
تا وقتي که کلي پول گيرمون بياد
نميتونين اين نوع ازادي رو بهش ضربه بزنيد نه ما فقط برميداريمو ميزنيم به چاک
نه هيچکس حتي نميدونه ما کجاييم
مگه نه? اره
ما مجبور نيستيم نگران قهرمانمون وندل باشيم
وندل يه سوپرمنه
واو نگاش کن
همه اون ستارهاي خشگلو نگاه کن
کجان فکر کنم منظورت قطرهاي بارونه
حداقل ميتوني وانمود کني دوسش داري خب؟
ببين بابت اينکه صدامو ديروز بلند کردم متاسفم
منظوري نداشتم
مشکلي که نسيت؟
اره مشکلي نيست اما ديويد واقعا احساس گرما نميکنم امروز
تو ميري مدرسه باشه؟ من فقط فکر نميکنم
نميخوام چيزي بشنوم تو ميري مدرسه
صبح بخير خوابالو صبحونه ميخوري؟
چرا خودتو اذيت ميکني؟
چون کاريکه همه خونوادها ميکنن اونا باهم صبحونه ميخورن
خشگله به هر حال کيتي شب بيدار مونده
کي آام بخاطر پيشرفتت ميگم
-همونطور که ازت خواسته شد کيتي ديگه خر کيه؟
نميشناسمش يه جوجه اهل اوهايو
خب يادت باشه کارگذار اجتماعي فردا ساعت پنج واسه شام مياد
توبايد واقعا اشپزي ياد بگيري ديويد
(من شيفت ندارم (مرخصي ام وتو بايد بري مدرسه
من واقعا با اينجا جور نيستم
ببين
ميدونم برات سخته
ولي حداقل تلاشتو بکن لطفا
چرا اينکه تقصير من نيست ماهمش کوچ ميکنيم
حق باتوئه فرانسيس اين تقصير منه
متاسفم بچه ها
ميدونم طبيعت خوبي ندارم ازم ميخواين چيکار کنم
بعضي ها ممکنه بهم بگن دو شخصيته
صبح بخبر فرانسيس اونجا چه خبره ها؟
چي ميخوني؟
"اعطاي اسپرم همجنسبازهاي مرد ضروري براي همجسبازهاي زن"
بدش به من امروز دعوتت ميکنن
به لني غذا دادي به من نگاه نکن به فرانسي نگاه کن
اوه بيخيال من فقط دو روز پيش بهش غذا دادم
باشه خودم ميدم
لطفا بعدا اينکا رو بکنين قبل از اينکه برم مدرسه انجامش ميدم
کجا داري ميري ها اوه اهان داري ميري کاراتو بکني بيخيال متاسفم
خوش بگذره روز خوبي داشته باشي
دقولوها اونا هميشه از خونواده دور بودن
وندل دليل اصلي اينکه چرا اين همه کوچ ميکنيم
تازه از زندون بخاطر ضرب وشتم چند نفر ازاد شده
در يه پيتزا فروشي در شمال
دارلين فقط به عنوان يه لغته با معنيه اما لطيفتره
مثل اون موقع که ما بچه بوديم مادرم منو توي صندوق حبس ميکرد
فقط فريادمو ميشنيد وساعتها بعد
بهم اجازه ميداد بيام بيرون اون تنها کسي بود که منو نجات داد
و من هميشه احساسش مي کنم
بزاريد بيام بيرون
کمک خواهش ميکنم
لطفا
يه نفر به ماکمک کنه لطفا
اوه نه ما کارگرهاي اجتماعي زيادي داشتيم که اينجا اومدن
اما براي شام شما اولين نفر هستيد
خب فرانسيس امشب چه مرگته ها؟
هيچي چيزي نيست که بخواي راجبش حرف بزني؟
هرچي که باشه مثل مدرسه نميدونم
خب اگه مشکلي هست بيخيالش شو باشه؟
اره بهم صبح گفت حالش خيلي خوب نيست
آم متاسفم
اوه ممنونم دارلين
اين اه خيلي خوب درست شده
خانم جوان
بهش چي ميگين ها مرگ
اه مرگ قشنگه
خب ديويد بهم بگو تو و وندل
هنوز توي دل رانکو کار ميکنيد
نميدونم اگه ميتونستم تو کشتارگاه کارکنم آم
خب اره پدرم مالک يه مزرعه بود
وقتي کوچيکتر بوديم و همزمان کارهارو انجام داد
پس فکر ميکنم معمولي بود
خخخخخخخخب
اونجا چيکار ميکنيد
منظورم اينه که
ديويد شما که اونجا حيونهارو نميکشيد ميکشيد؟
معلومه که نه نه من يه برشکارم
من قسمت ابتدايي اعظا رو ميبرم
اره ديويد استعداد خوبي بره قطع کردن چيزها داره
متشکرم دارلين
خب خيلي بد نيست
اعظاي گاو به عنوان تقاضا براي سوپر مارکت نيست
حالا بايد پولدار باشي
روي ميز غذا لطفا فرانسيس
معذرت ميخوام پائول داره دنبال اينجور موارد ميگرده
بره تحقيقات مدرسه ش
چيزايي مثل اين اون نه من مشکلي ندارم
به نظر من يه نوع خونسرديه فرانسيس راجب تحقيقت بگو
خب اون آم
من بايد راجب خونوادمون بنويسم
خونواده ما
و من گفتم ميتونم به جاش فيلم بگيرم
خوبه حالا اين نظر خوبيه ايده عالييه
از نوشتن حالم به هم ميخوره منم همينطور
واقعا انجامش دادم
سلام سلام وندل
چطوري؟
سلام پائول چطوري؟ خوبم تشکر
دير کردم؟
تو چي فکر ميکني وندل؟
ديويد مي تونم عذر خواهي کنم؟
-ماهنوز غذامونو تموم نکرديم نه نه نه بذار بره
-م هام -شايد کسل شده
فرانسيس کدوم گوري ميري؟ من قبلا دوتا برادر کوچيکتر داشتم
پس اينجور مسائلوميفهمم
اونا اينجورين ديگه
بچه ها عالي بود خيلي ممنونم
ميدونم زياد اشپزي نکردم اما سعيمو ميکنم
نگران نباش شايد هرگز دستپخت همسرمو نخوردي اه
خب من برم آشپزخونرو تميز کنم
شماهم شنيدين؟
اوه اين شايد گربه ها
به هم ميپرن
No comments yet. Be the first to leave one.