Las primeras 198 líneas.
kieslowski
،قانون کهن ساختهی ایوالد آندره دوپون
در ۲۹ اکتبر ۱۹۲۳ در سالن مارمورهاوس برلین .نمایش داده شد
.نه نگاتیو اصلی و نه نسخهی آلمانی فیلم بهدست ما نرسیده است
،نسخههایی از فیلم که برای پخش بینالمللی تهیه شده بودند
در آرشیوهای مختلف فیلم در سراسر جهان .حفظ شدهاند
.اگرچه این نسخهها دچار حذف یا تغییراتی در ترتیب سکانسها بودند
در سال ۱۹۸۴، لوتار شواب نخستین بازسازی را
بهصورت سیاهوسفید از نسخهی اصلی .برای دویچه سینماتک انجام داد
میاننویسهای فیلم با ترجمه از زبانهای مختلف، بازسازی شدند
،کشف پروندهی سانسور فیلم قانون کهن
منجر به ایدهی ساخت نسخه ای جدید .از آن مونتاژ شد
با کمک برگه های پرونده سانسور، نهتنها متن میاننویسهای اصلی
.بازسازی شد
بلکه ترتیب سکانسها .در نمایش اولیه در آلمان نیز مشخص شد
پنج نسخهی نیتراتی رنگی معاصر
،و نسخههای صادر شده سوئدی، فرانسوی روسی
،آمریکایی و ایتالیایی .بهعنوان مرجع مورد استفاده قرار گرفتند
که همگی اونها از تنها نگاتیو اصلی دوربین .به دست آمده بودند
به لطف این بازسازی مدتزمان نسخهی اولیه نمایش
.بازگردانی شد
رنگآمیزی صحنهها بر اساس .نسخههای سوئدی و آمریکایی انجام شد
اسکن 3K در شرکت ARRI در مونیخ
.و در مرکز لیمَجینه ریتُوواتا در بولونیا انجام گرفت
ترمیم دیجیتال و آماده سازی نهایی
در سال ۲۰۱۷ توسط ARRI .در برلین انجام شد
قانون کهن
فیلمی با داستانی در قرن 19 نوشته پل رنو
:کارگردان ایوالد آندره دوپون
:فیلمبرداری و نورپردازی تئودور اسپارکوهل
:شخصیتهای محله یهودی
خاخام... آبراهام موروسکی از گروه ویلنر تروپه در ورشو
باروخ، پسرش... ارنست دویچ
زن خاخام... گرته برگر
روبن پیک... رابرت گریسون
ناتان، خادم کنیسه... فریتز ریچارد
استر، دخترش... مارگارت شلگل
:شخصیتهای تئاتر
مدیر تئاتر... یاکوب تیدکه
همسرش... اولگا لیمبورگ
دخترشان... آلیس هِشی
کمدین سالخورده... یولیوس ام. برانت
:شخصیتهای آن دوران در وین
علیاحضرت دوشس الیزابت ترزیا... هنی پورتن
بانوی دربار... روت وایر
...هاینریش لاوبه، مدیر تئاتر سلطنتی وین
هرمان والنتین
...یوزف واگنر، بازیگری معروف کولومن زاتونی
پرده اول
در مرز غربی دشتهای روسیه
دهکدهی کوچک یهودی دورافتاده ای قرار دارد
:سپیدهدم روزی شاد جشن پوریم
جشنی یهودی است که در ماه قمری آدار) (معمولاً مصادف با اسفند برگزار میشود
ناتان، خادم کنیسه، مردم را .با دعوت به نیایش بیدار میکند
!بیدار شوید، بیدار شوید !ای مؤمنان اسرائیل
!به خدمت پروردگار برخیزید !ستایش باد نام او
ناتان به در خانهی .خاخام مایر میکوبد
نه بهخاطر ضرورت .بلکه بهخاطر رسمی قدیمی
باروخ، پسر خاخام
پدر چرا هر روز صبح منتظر میمونی تا خادم کنیسه صدات کنه؟
اگه به ناتان نشون بدم که کاری که میکنه .بیفایده است، اون را تحقیر کردم
:قانون خدا میگه «!مغرور نباش»
پیش از نیایش صبحگاهی در کنیسه
استر، دختر خادم کنیسه
...همسر خاخام هم وظایف مذهبی خودش را دارد
...آماده کردن غذای سنتی جشن پوریم
!کلوچههای پوریم
یک نفر دیگر توی دهکده هم هست که :دلش میخواهد در جشن پوریم شرکت کند
روبن پیک، مفت خور محل
در جشن پوریم رسم است .که مردم برای هم هدیه بفرستند
برای باروخ
این رو استر، دختر خادم کنیسه !به مناسبت پوریم فرستاده
پس من چه هدیهای بهشون بدم؟
...اما قانون کهن چنین چیزی را ممنوع کرده...
روبن پیک همیشه در خانهی خاخام ،مورد استقبال قرار میگیره
چون همیشه از سفرهایش داستانهای جالبی .برای گفتن دارد
چرا امسال اینقدر زود اومدی؟
بعد از مرگ مادر ..خدا بیامرزم
هیچ جای دنیا هیچ کلوچهی واقعی پوریم جز تو خونهی شما
...پیدا نمیشه
وقتی یک پیک کوچیک ...عرق میخورم
...یه آدم دیگه میشم
و اون آدم دیگه هم... ...باید سهمش از مشروب به راه باشه
در شب عید پوریم، جوانان با لباس شخصیتهای کتاب مقدس
00DANISH
.مثل بازیگرها از خانهای به خانه دیگر میروند .غذا و نوشیدنی پاداش این کار اونهاست
چی؟این میخواد نقش خشایارشا باشه؟
!پسر خاخام بین بازیگران پوریمه
!انقدر سخت نگیر خاخام
تو دنیای واقعی .بازیگرا آدمای محترمی هستن
...تو سفرهام وقتی به وین رسیدم
اونجا یه کاخ بزرگ ...تئاتره به اسم آن دربورگ
...که شب و روز توش نمایش اجرا میشه
،هرکی بیشتر تشویق بشه .نشان و لقب بیشتری میگیره
یه یهودی هم میتونه بازیگر بشه؟
.اصلا برام مهم نیست چی میگین
...من نه چیزی ازش میدونم .و نه دلم میخواد که بدونم
پایان پرده اول
پرده دوم
کسی که احساس گناه میکنه
،با این داستانهای تئاتری ...پسرم رو حالی به حالی کردی
.کاری کن دوباره سر عقل بیاد
باید ازدواج کنه؟ با کی ازدواج کنه؟
نگران نباش... برای پسر
،خاخام مایر
.یه عروس زیبا و ثروتمند پیدا میکنیم
.استر،یه چیزی باید ازت بپرسم
هیچوقت به سرت نزده ...که بخوای مثل روبن پیک
بری دنیا رو بگردی؟
.دیگه نمیتونم خفقان گتو رو تحمل کنم
گتو محله یا منطقه ای مسکونی است که ساکنان آن غالبا از یک قوم یا مذهب هستند اینجا منظور دهکده یهودی نشین است
...میخوام برم خارج .تا به چیزای بزرگی برسم
،وقتی پولدار و معروف شدم .میام دنبالت
منتظرم میمونی استر؟
.خداحافظ، باید به راهم ادامه بدم
اینقدر غمگین نباش، باروخ
،اون کاخ توی وین .اونقدرا هم بزرگ نیست
.دارم میرم، پدر... میخوام بازیگر بشم
!کاملاً جدی میگم، پدر
پس چطور میخوای فرمان های خدا رو رعایت کنی؟
...نمیدونم. فقط میدونم یه نیرویی منو می کشونه سمت بازیگری
!پسرم، قدرت یهودیها در موندن تو گتو است
،هرکی اونو ترک کنه .مثل پر توی باد سرگردون میشه
!باروخ حق نداره از خونه بیرون بره
...باروخ محکم روی تصمیمش مونده بود
.ارادهی پدرش هم همینطور
پدرت در رو قفل کرده و ...میخواد تا صبح نگهبانی بده
.دیگه بهت اعتماد نداره
...اگه قلبت با ما نیست
.بزور نمیشه اینجا نگهت داشت
!باروخ! باروخ
پایان پرده دوم
پرده سوم
.همهی تئاترها مثل تئاتر بورگ نیستن
*بانوی اورلئان*
*یا داستان دوشیزهای قهرمان*
*یا قلبی عاشق زیر زره جنگی*
...آدم خونهی قدیمی رو زود ترک میکنه
.ولی خیلی طول میکشه تا یه خونهی جدید پیدا کنه
!گمشو بیرون، بیشرم
،اگه میخوای چیزی ببینی .مثل آدمای حسابی پول بده و نمایش رو ببین
جمعه شب، توی خونه
!به من رحم کنین
...من میخوام بازیگر بشم
،اگه کار تئاتر رو جدی میگیری
.بعد از اجرا بیا منو ببینین
پدر و مادر نمیتونن به راحتی .فراموش کنن
...گریه نکن
!میگم گریه نکن
بعد از اجرا
،دوست جوان من .به معبد هنر خوش اومدی
تازهکارها .همیشه حمایت من رو دارن
توانایی مالی لازم رو داری؟
.پس در این صورت جوان، لطفاً وقت با ارزشم رو تلف نکن
هنوز باید امشب ژولیوس سزار رو بخونمو
.بروشورها رو بنویسم
!راستی برای اسبها هم کسی رو نداریم
...خب، با این حال، قبول میکنم !به عشق به هنر
.ولی باید از کارای سطح پایین شروع کنی
.باروخ از پایین ترین جا شروع کرد
لطف می کنین صحنههای رومئو و ژولیت
رو باهام تمرین کنین؟
.من نیازی به تمرین ندارم !من یه بازیگرم
چون تو مرا "دلدار" بخوانی، همانم بس؛
نام رومئو را وانهم
...که زین پس تنها به نام تو زندهام
!رومئو بودنت به دردم نمیخوره
!اسب رو ببند. هنوز سه ساعت راه داریم
،دربار وین
.در گردش روستایی
علیاحضرت دوشس الیزابت ترزیا
.آه، کاش فصل تئاتر تو وین زودتر شروع بشه
بازیگرا دارن میان
هوس آنی علیاحضرت دوشس
!چه افتخار بزرگی! چه افتخار عظیمی
عالیرتبه ترین مقام دربار به تماشای نمایش ما میاد
اجرای باشکوه مجلل
تحت حمایت علیا حضرت
:دوشس الیزابت ترزیا و همراهانشان
رومئو و ژولیت یا تراژدی عاشقانهی زهرآگین
چون تو مرا "دلدار" بخوانی، همانم بس؛
.نام رومئو را وانهم
...که زین پس تنها به نام تو زندهام
.این نغمههای نرم عشق بود که مرا به این سو کشاند
که عشق بر هر ناممکنی دل مینهد .هیچ دیوار سنگی ای حریف عشق نیست
...و آنچه در توان عشق باشد، عشق از آن نمیهراسد
.اون جوان اونقدرها هم بیاستعداد نیست
...چند دقیقه نمایش کمدی خیلی سرگرمکنندهست
...ولی «رومئو و ژولیت» خیلی طولانیه
...به نظر میرسه خانواده سلطنتی خیلی سرگرم شده
:صحنه مسمومیت به خاطر عشق
!بیا ای ناخدای مرگ،ای همراه شوم
این جام به سلامتی تو، هر کجا که ساحل آرامشات باشد و این یکی بهنام محبوبم
!نگاه کن! یه رومئوی یهودی با موهای فرفری
...با کمال احترام اگر دست من بود
.اون یهودی از گتو اومده رو برای همیشه استخدام میکردم
حتی تو غمانگیزترین صحنهها، خندهی تماشاچیا رو تضمین میکنه
...راستی... اون دختری که همراه تونه
No comments yet. Be the first to leave one.