Las primeras 200 líneas.
امپراطور درسته زخمتون جدی نیست
ولی بدنتون نیاز به استراحت داره
این دارو رو برای نصف ماه مصرف کنین
و دوباره خوب بشین
باشه
مرسی پزشک سلطنتی مو
دیروقته
برگرد و استراحت کن
اجازه ی رفتن میخوام
امپراطور
باید یه چیزی بگم
بگو
امپراطور لطفا یه نگاه به این بندازین
چطور جرات میکنی
امپراطور
امپراطور اروم باشین
نتیجه گیری نمیکنم
به قصر سویو میریم
الان
آمیتابا
آمیتابا
آمیتابا
آمیتابا
آمیتابا
آمیتابا
سرورم
سرورم
امپراطور دارن میان
اماده شو
لیان
برو و چای ارکیده دم کن
سریع
بله
درود امپراطور
بلند شو
امروز زود استراحت کردی
امپراطور نمیدونستم امشب میاین
خوابم میاد
برای همین
اومدم زودتر بخوابم
خب
ساعت چنده
امپراطور,
یکم از 9 گذشته
کاملا به موقع
اون بالاخره میاد
درو ببند
بله
تو
بای یه نمایش خوب ببینیم
چیوچی
منم
یی وی
درو باز کن
چیوچی
چیوچی
درو باز کن
درو باز کن
اینجا چکار میکنی؟
ازم خواستی بیام
میدونستم
هنوز از دستم ناراحتی
ولی گفتی بیام
یعنی هنوز دوسم داری
درسته؟
چیوچی
درو باز کن
خفه شو
مشکلت چیه؟
میدونم
میدونم تو قصر راضی نیستی
کلی زن دور و بر امپراطور هست
نمیتونه تو رو خوشبخت کنه
باشه دیگه حرف نمیزنم
میدونم همیشه خیلی حرف میزنم
گفتم نمیتونم اینکارو نکنم
ولی این دفعه
تصمیم گرفتم تو رو هم ببرم
بیا بریم
به یه جایی که کسی ما رو نشناسه
باشه؟
چیوچی درو باز کن
چیوچی
چیوچی, open the door
ژلی دیروز شورش کرد
اونو یه گناهکار خوندم
شما دوتا
توی حرم سرای من با هم قرار میزارین
از خیانتکارا هم بدترین
تو یه عوضی هستی
امپراطور
امپراطور
امپراطور لطفا اروم باشین
امپراطور
چیوچی
تو منو ناامید کردی
تو خاندان نیوهارا رو نا امید کردی
حیف این صورت
مثل معشوقه یوان
تو هم منو فریب دادی
مستحق مرگی
امپراطور
از یی وی خواستم بیاد
اون مرتب به من تجاوز میکرد
و همش یاد همسایگی قبلیمون رو میکرد
دیگه نمیتونستم تحمل نم
برای همین ازش خواستم بیاد
تا قضیه رو روشن کنم
و تمومش کنم
امپراطور بزارین بره
امپراطور
امپراطور
امپراطور
همش تقصیر منه
من زیادی خواه بودم
قبل از اینکه به قصر بیاد
من همسایه ی
قدیمیش بودم
از اون موقع
عاشق معشوقه می شده بودم
همیشه میخواستم
اونو با خودم ببرم
دستاشو بگیرم
و باهاش پیر بشم
این ارزوم بود
ولی هیچ وقت عملی نشد
اون الان معشوقه می امپراطوره
امشب به خاطر
هوسم اومد
امپراطور منو تنبیه کنین
امپراطور طلب بخشش دارم
امپراطور طلب بخشش دارم
امپراطور طلب بخشش دارم
امپراطور طلب بخشش دارم
راسته؟
امپراطور
بله
من همیشه به رابطه های دوستی قدیمیم احترام میزاشتم
میخواستم پنهانش کنم
ولی نتونستم به موقع بهتون بگم
امپراطور منو ببخشید
امپراطور منو ببخشید
میتونم شهادت بدم
تو
امپراطور طلب بخشش دارم
داشتم میرفتم غذای معشوقه شو رو بدم
نمیدونستم امپراطور اینجان
امپراطور منو ببخشید
از کنار قصر سویو گذشتم
و اونو دیدم
که به معشوقه می دست درازی میکرد
و شنیدم معشوقه می اونو طرد کرد
بیا
چرا زودتر بهم نگفتی؟
خیلی زجر کشیدی
نگهبانا
بله
یی وی رو بندازین زندان
بعدا بکشینش
بله
همین
سنگ اهن
نیاز به دستور پزشک لیو داره
ازش نخواه
یه راس برای تو میارمش
مرسی
خب
باید یه چیزی بگم
متوجه نمیشم
ازم خواستی
تا وانگ یی وی رو به خاطر زنا با معشوقه می گیر بندازم
بعد خودم شاهد معشوقه می شدی؟
چرا رفتارای مسخره میکنی؟
تو اونا رو متوهم کردی
و چیزی که میخواستی رو گرفتی
اینکه چرا من اینکاری کردم
اینه که دلم خواسته
ما باید چیزی که میخوایم رو بگیریم
درسته؟
عوضی کوچولو
خیلی حیله گرده
چیزی هست که میخوای بهم بگی؟
لی سایهوانگ
میدونی
خیلی وقته کسی اینطوری صدات نکرده؟
حتی نمیدونی کی هستی
باشه
سایهوانگ رفته
تو نیوهارا چیوچی هستی
تو معشوقه می هستی
ولی هر کی که هستی
هر کی که هستی
یه ادمی که اونجا نشستی
یه ادم باید حیا داشته باشه
تو با یی وی بزرگ شدی
به عبارت دیگه
به جز خانواده
شما با هم دوست بودین
اون برات هر کاری میکرد
تو جی؟
No comments yet. Be the first to leave one.