Las primeras 200 líneas.
*قسمت چهاردهم*
چرا زودتر از اینا چیزی بهم نگفتی؟
... حتماً تنهایی بهت سخت گذشته
... حالا که میدونم
... اگه فقط یه خورده بهم زمان بدی
داری چیکار میکنی؟
!تو باید از دستم عصبانی باشی
"چطور تونستی این کارُ در حق من بکنی؟"
"تو فرصت های زیادی برای حرف زدن داشتی چطور تونستی اینطور فریبم بدی؟"
!!الان باید سرم عربده بزنی
من از پشت بهت خنجر زدم
تو بازیچه دست زنی شده بودی !که مصمم بود فریبت بده
چرا برام متاسفی؟
چرا اون شکلی نگام میکنی؟
... ولی در نهایت
... تو نتونستی انتقامت رو ازم بگیری
... تو منو خراب نکردی
... الان فقط
... غصه دارم
... متاسفم
... همش تقصیر منه
خانواده ام همه چیو فهمیدن
نمیخواستم هرگز بویی از این مساله ببرن
میخواستم این مساله رو از تو هم مخفی کنم
ولی بالاخره فهمیدن
... پس
فکر نمیکنم
... که بتونیم دیگه همدیگه رو ببینیم
داری میای دیگه؟
کِی میرسی اینجا؟
ایشون دستیار پاره وقت جدید شرکت ان
- از فردا شروع به کار میکنن - من هم
امیدوارم همکاری سازنده ای داشته باشیم
اگه بهت میگفتم اینکارو نکردم حرفمو باور میکردی؟
اگه با مدیر چا دست به یکی کنم، چی؟
بهم اعتماد دارید؟
پس میشه لطف کنید برید؟
اگه دوباره بهش برخوردی !ازش دوری کن
چون دوست ندارم
!که شما دور و بر خانواده ام باشید
اگه مردی، برو همین الان !انتقامتو ازش بگیر
!برو همین الان زیر پات لهش کن
!تو باید برینی بهشون
!چرا مثل یه احمق خودتو نابود میکنی؟
میدونی که گاهی میشه از نحوه راه رفتن یه شخص
خیلی چیزا رو در موردش فهمید؟
!من از همین میگم که تو سقوط هم نمیکنی
!اینو مطمئنم
فقط دلم میخواد با خیال راحت
... تو خونه خودت زندگی کنی
مطمئنی برای دیدن تو به اینجا اومدم؟
پس من تنها کسی بودم که
... از احساساتم خبر نداشتم
!تو به هیچ وجه نباید از من خوشت بیاد
اگه منو دوست نداشته باشی در اونصورت، دیگه مشکلی پیش نمیاد
ازت خواهش میکنم
... من
... هان دونگجین رو واقعاً دوست دارم
تا جایی که آرزو میکنم تموم آدمهای این دنیا محو بشن
و فقط ما دو تا باقی بمونیم
متاسفم
!همش تقصیر منه
خانواده ام همه چیو فهمیدن
نمیخواستم هرگز بویی از این مساله ببرن
میخواستم این مساله رو از تو هم مخفی کنم
... پس
فکر نمی کنم
... که بتونیم دیگه همدیگه رو ببینیم
!خیلی جذابه
خیلی قشنگه، نه؟
!دقیقاً
دیگه بریم
شام چی میخوری؟
نودل خوک و گندم سیاه چطوره؟
- نظرت چیه؟ - !من که عاشقشم
خوبه دیگه؟
- ما باید بریم؟ - باشه
بفرمایید
گزارش نتایج رو خدمتتون ایمیل کردم
باشه دارم میخونم، آخراشه
رئیس هان چی گفت؟
از موقع نهار که پیداش نیس
!فکر کردم شما خبر دارید
منم فکر کردم جلسه رو بندازم بعد از ظهر
دونگجین که خبر داره جلسه هست؟
هوم
پس طبق برنامه پیش میریم خودشو سر وقت میرسونه
هرگز از برنامه عقب نمی افته
باشه
مگه مادرت بهت نگفت؟
خونه فروخته شده !ولی نه از طریق من
شنیدم که فقط باید یه مقدار باقی مونده رو پرداخت کنن
آهان، که اینطور
مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد
سلام
کجایی؟
- باید به یه سری مسائل رسیدگی میکردم - نتیجه ها اومده
باید بررسیش کنی تا فردا برای شرکتها ارسال بشه
حالا کجایی؟
دارم میام
مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد
لطفاً مجدداً شماره گیری نمایید
این خاطرات قدیمی رو زنده میکنه
اینجا
!واقعاً برازندته
اگه منم باهات تو همچین خونه ای زندگی میکردم
منم الان همچین قیافه ای داشتم؟
!خیلی ریلکس به نظر میای
!ای بابا
!از منم جوونتر میزنی
حقیقتش
خیلی از اون کار پشیمون شدم
با وجود اینکه همه چی داشتم ولی به نظرم تو تنها کسی بودی
!که بیشتر از همه دوسم داشتی
هیجا
بله؟
!هر خواسته ای داری بگو و برو
نبش قبر خاطرات قدیمی هیچ فایده ای نداره
منم نمیخوام در موردش حرف بزنم
چرا ازش خوشت نمیاد؟
با اون چیزی که پیشم گذاشتی آتیش روشن کردم
سوزوندمش
مطمئنی؟
!واقعاً سوزوندیش؟
خلاص شدن از شر اون چیز !تنها راهی بود که دیگه ریختتو نبینم
مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد
هیونگ، چی گفت؟
!گفت برم هر غلطی دلم خواست، بکنم
یعنی الان هر کاری بخوام، میتونم بکنم؟
خودش وادارم کرد !که برم بدترین کار ممکن رو انجام بدم
پس واقعاً میخوای گزارششو به پلیس بدی؟
میدونی اگه اوضاع درست پیش نره ممکنه پای تو هم کشیده بشه وسط؟
یه جدول مجزا میخوام با تعداد کل بازدیدکنندگانی که اجرت رو پرداخت کردن
سوای از مابقی بازدیدکننده ها
پس میخواید مهمانهای رایگان رو خط بزنید؟
- بله - بازدیدکنندگانی که اجرت رو پرداخت کردند
به مراتب برای کمپانی های شرکت کننده مهم ترن
پس جدول رو تنظیم میکنم
آقای کانگ بهم زنگ زد و گفت
برای یه دورهمی بزرگ با یه غذای فوق العاده مهمونمون میکنه
ظاهراً، کامیون های کمپینگ زیادی رو تو نمایشگاه فروخته
غرفه اش محبوب ترین غرفه تو کل نمایشگاه بود
!دقیقاً
همش به جونم غُر میزد که هر 3 ماه یکبار یه نمایشگاه کمپینگ رو میزبانی کنیم
از اونجایی که هم شرکت اونا و هم شرکت ما
سر جفتمون تا آخر این ماه شلوغه
به نظرم اومد شاید هفته بعد تو چی میگی؟
پس هفته بعدترش؟
... من
یه خورده زمان میخوام
چی؟
چقدر؟
به نظرم، بعد از ملحق شدنم به این شرکت
این اولین باریه که رئیس هان داره مرخصی میگیره
من از سال 2019 اینجام
این یه تغییر روحی بزرگ براشون نیست؟
تغییر روحی؟
مطمئناً همینطوره
این چیه؟
نمایشگاه کمپینگ بالاخره امروز تموم شد
حساب و کتابها انجام شده و نتایج هم اعلام شده
!حتی منم میخوام مرخصی بگیرم
!!ای بابا! ولی اون قیافه که اینو نمیگه
!کار همگی عالی بود
!خسته نباشید
- عصر خوش - بله، کار همگی عالی بود
!خداحافظ همگی
- عصرتون بخیر - عصر شما هم بخیر
... تو
میخوای از شرکت بری؟
این استعفا بود، نه مرخصی؟
فقط دارم جامو تمیز میکنم
آخه طوری رفتار میکنی !که انگار برگشتی در کار نیست
منم ترس برم داشته
بهم یه هفته زمان بده
باید به یه سری مسائل رسیدگی کنم
زیاد طول نمیکشه
معذرت میخوام
...نباید تو رابطه شما دو تا دخالت میکردم
این دلیل جداییمون نیست
و شیم ووجو هم همچین آدمی نیست
دلیل خوبی پشت اون کار داشت
من که درکش میکنم
پس همه چیو بهت گفت؟
بعداً بهت میگم
اگه کمکی از من ساخته باشه بهم خبر بده
هان؟
باشه
... پس
پس سریع تمیزکاریاتو بکن !که بریم نوشیدنی بزنیم
ازش خواستم که باهام نوشیدنی بخوره
ولی میخواست که هوشیار باشه
در طول نمایشگاه، کارهای زیادی برای انجام دادن بود
به نظر، خوب داشت کارشو میکرد گویا که هیچ مشکلی نباشه
ولی به محض اتمام نمایشگاه، یهو بادش خوابید
ندیدم که حتی یه وعده غذای درست و درمون بخوره
به نظرم، خواب کافی هم نداشته
شیم ووجو اومد پیشم و بهم گفت
که میخواد اون کمتر آسیب ببینه
و به همین خاطر هم باید خودش همه چیو بهش بگه
No comments yet. Be the first to leave one.