Las primeras 200 líneas.
یه موجود میبینم، وحشی و بیمهار. یه آتیشِ سرکش و خطرناک
با این حال، نزدیکتر شدم تا به شعلهش برسم
تاریکیِ عمیق، منو به سمت روحش میکشوند. منو میکشید توی برهوتش... توی دنیای خودش
جکی رو تو دبیرستان شناختم
دقیقاً با هم دوست نبودیم
اون محبوب بود، خودجوش بود
ولی دمدمیمزاج بود
من عجیبغریب بودم
خجالتی
و گوشهگیر
هردومون... متفاوت بودیم
شبیه بقیه نبودیم
و
همین هم باعث شد جذب هم بشیم
و در نهایت
همون هم از هم جدامون کرد
برهوت
مسافرین عزیز، مقصد این اتوبوس سندیگو، کالیفرنیاست
ساعت ۵:۱۵ بعد از ظهر میرسیم
ایستگاههای بعدی ایناست: ایندیو، سن برناردینو و لسآنجلس
روز خوبی داشته باشید و ممنون که با ما سفر میکنید
سن برناردینو
ایستگاه بعد: سن برناردینو
لطفاً وسایلتون رو آماده کنین
کجا میری؟
لسآنجلس
از آریزونا؟
آره، توسان
ذوق داری؟
دارم میرم یه دوست قدیمی رو ببینم
توی سندیگو
این منم
اینم دوستم، رُز
خوشبهحالت
رُز خیلی حالش بده
وضعش خیلی غمانگیزه
زندگی میتونه خیلی
بیرحم باشه
توی لسآنجلس قراره دوستی رو ببینی؟
یه دوست قدیمی
از اون بهترینهاش؟
نمیدونم چی بگم
انگار زیاد دلت واسم تنگ نشده بود
سال گذشته ۵
وایستا، خودتی واقعاً؟
خواب میبینم؟
اگه چشمامو ببندم غیبت میزنه؟
بقیه چطورن؟
هیچی عوض نشده. خودت که میدونی
هنوزم فکر میکنی من دیوونهام؟
آره
چون واقعاً دیوونهای
میدونی که از اونجا متنفرم
مثل یه سیاهچالهی بزرگه
که تو رو میکشه تو خودش
آدمها خیلی منفیبافن
خب چرا اونجا موندی؟
چرا نمیآی اینجا؟
یا یه جای دیگه؟
تو فکرم برم سفر
برم اروپا
چند نفر رو میشناسم
که کل دنیا رو میگردن
یه کار خیلی هیجانی
شاید استرالیا
وقتی شرایط جور شه
یا تایلند
تایلند؟
چیه؟
آخرش یه فاحشهی حالبههمزن میشی
که مجبوره بدون دندون با ۱۰ نفر بخوابه
و باید آبشون رو بخوری و براشون ساک بزنی
بیخیالِ تایلند بابا
اول سعی کن از اونجا بزنی بیرون
الان اینجام دیگه، نه؟
آره، واسه یه روز
فردا میری، درسته؟
اینجا رو خونه خودت بدون
اینجا فوقالعادهست
دلم میخواد زندگیم اینجوری باشه
چطوری؟
چهجوری مثلاً؟
همونطوری که قبلاً گفتی
چطوری؟
نمیدونم
توضیح دادنش سخته
همهچی خیلی فرق میکنه
جزئیاتِ کوچیک، متفاوته
یه فراری میخوام
کل چیزی که میخوای همینه؟
نه
چیزای دیگه هم هست
چیزای خیلی گرون
واقعاً؟
معلومه
خرتوپرت
وسیله
چیز دیگهای هم هست که بخوای؟
به جز... مادیات
مگه جز تجملات چیز دیگهای هم هست؟
این سوالت جدی نیست دیگه، نه؟
چرا، کاملاً جدیه
عشق هست، همدلی هست... خلاقیت
هنوزم میخوای بازیگر بشی؟
نه
یادت باشه، مالِ سالها پیش بود
دیگه نمیخوای بازی کنی؟
حداقل تلاشت رو کردی؟
کارِ من نیست
من عوض شدم
خودت میبینی
فقط بهم بگو این طبیعیه یا نه
رفتم ماساژ بگیرم
دمر خوابیده بودم و صورتم توی سوراخِ تخت بود
اون دختر آسیاییه
اومده بود روی من و داشت پشت گردنم رو ماساژ میداد
روی پسِ گردنت؟
آره، پشت گردنم
از پشتم شروع کرد به اومدن پایین
لختِ لخت بودم
خب، بعدش؟
درست وقتی رسید به باسنم
انگار داشت
روی گردنم گریه میکرد
جدی میگم
همینطور روی کمرم میاومد پایین و بعد
داشت سرت رو فشار میداد؟
خیلی عجیب بود
خیلی بهم ریختم، حس بدی داشتم
شرمنده که اینو میگم، ولی فکر نکنم طبیعی باشه
خب، اینا همدیگه رو از کجا میشناسن؟
ما با هم توی توسانِ آریزونا بزرگ شدیم
پس باید خیلی صمیمی باشن
اومده پیشم بمونه
ساله که همدیگه رو ندیدیم ۵
چرا اینقدر طولانی؟
پیچیدهست
اون دیوونهست
جدی؟
میدونی که چی میگن
همیشه همونا از همه جدیترن
چند سالته؟
سالمه ۴۰
تو چی؟
بهتره ندونی
هی، چه خبر؟
الان برمیگردم
به سلامتی
نظرت چیه؟
چی؟
به چی فکر میکنی؟
در موردِ چی؟
نشنیدی چی گفتم؟
زود باش، باید بریم
یالا دیگه! راه بیفت
عاشق کفشاتم
دیگه بریم خونه
دستت رو بذار اینجا
بیا بریم تو کارش
داری؟ ۱۰
بردار
داری؟ ۵
ندارم
داری؟ ۲
بردار
بردی
متقلب
چی داری میگی واسه خودت؟
دستت رو نشون بده
نه تو
کارتهات رو نشون بده
بیا، اینم کارتها
میدونستم
چی رو؟
بیخیال بابا
بازش کن
امتیاز
منم یکی میخوام
میخوام انجامش بدم
انجامش بده
همونجا، بهتر میتونی نشونه بگیری
چرا؟
لعنتی، اون نبود
داشت توی اتوبان رانندگی میکرد
کوچکتر از اون بود که هواپیما باشه
خیلی نزدیک بود
واسه هلیکوپتر بودن، خیلی نزدیک و بیصدا بود
گرد بود، معلق بود و با من حرکت میکرد
یه یوفو بود، مطمئنم
برگشتم تا دوباره ببینمش
دنبالش گشتی؟
آره، دنبالش گشتم ولی رفته بود
یهو... غیبش زد
انگار فقط خیالاتی شده بود
نه، اون موقع بهترین کار همون بود
وقتی یه یوفو میبینی چی کار میخوای بکنی؟ به یکی زنگ بزنی؟
فقط میخواستم از نزدیک ببینمش... فقط همین
من بودم میگفتم: وای! حالا چی کار کنم؟
اونجا یه یوفوئه
خب که چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.