Las primeras 199 líneas.
.پس زندهای زمانبندیت عالیه
چند وقت اینجا بودم؟ - حدود یه ساعت -
وای خدا - اسپاگتی درست کردم -
نون سیر هم همینطور
نمیدونم متوجه شدی یا نه
ولی یه نفر دیگه هم اینجاست
کی؟ کجا؟
اسمش دایان هست
چی، داری میری؟
هواپیما کجاست؟
"از دیدنت خوشحالم، بابا"
"ده ساله که ندیدمت"
با اینکه فقط یکی دو ساعت
با قلعهی علیاحضرت فاصله دارم
هواپیما کجاست؟
هواپیمای لامصب کجاست؟
فروختمش - به کی؟ -
به "ما واس" و پسرهاش
هنوز توی خیابون 62 زندگی میکنن؟
کنار کشتارگاه کثیف مرغ توی خیابون 62؟
آره؟ نه؟
...من
...باید - ...میدونم دارم چیکار -
...خودم میتونم. فقط - درست نمیچرخونیش -
.خودم دارم انجامش میدم گفتم خودم میتونم
لطفا بدش به من
خیلی خب، آره
بایرون رو ترک کردم - چرا؟ چیکار کرده؟ -
چون... راستش نمیتونم در موردش حرف بزنم
البته که نمیتونی در موردش حرف بزنی
...خب، چند وقته که شما دو تا
هر مزخرفی که هست رو میکنین؟
مال خودمه
.خیلی خب، آروم آروم، آروم، آروم
...نه... حواست - بیا... بکشش کنار -
ای خدا
نکن
اگه بخوای صبح میتونیم بریم
و از شین واس بخوایم با هواپیما تا یه جایی برسونتت
فکر کنم برادرهاش
واسه فروختن شیشه ازش استفاده میکنن
نه، شب رو نمیمونم
باید همین الان برم
و اگه توی اخبار شنیدی که مردم
درخواست کن جنازهام رو ببینی
اول یکم اسپاگتی بخور
یه داستان پوششی به خورد رسانهها میده
میگه به خاطر حساسیت به غذای دریایی مردم
،یا یه همچین چیزی ولی قراره زنده باشم
،فقط توی هاب گیر میافتم یه زندانی توی هاب
داخل یه مکعب گیر میافتم و دوباره مغزم رو جراحی میکنن
که دستورش توسط شوهرم داده شده
تا حالا فکر کردی که سطح توقعاتت رو پایین بیاری
تا در یه حدی خوشحال باشی
تو و بایرون، نمیدونم چه خبره
ولی خیلی به بیچاره سخت نگیر
سر و کله زدن با تو راحت نیست
مشکل من نبودم
یعنی همیشه عادت نداری
که همه چی رو بشکنی؟
چیزها رو خراب کنی؟
...دو کلمه موزهی دایناسور
سه سالم بود و بلوط سمّی خورده بودم
محض رضای خدا، نذار باز بمونه
...نه
چی؟
آب رو ببند
آب رو ببند
قطعش کن
خیلی خب، تظاهر میکنی که شوهرت رو ترک میکنی
،تا توی زندگی زناشوییت قدرت به دست بیاری به حرکتت احترام میذارم
ای خدا - مادرت استاد این حرکت بود -
ولی این کار هنر میخواد
،هواپیما، شاتگان
اینکه جوری رفتار میکنی که ،انگار واسه نجات جونت فرار میکنی
حرکت خوبی نیست
ضمنا، اونم فقط میگه تو تعادل نداری
اون یه دستگاه توی سرم گذاشته
همین الان داره از طریق تراشهای که
!توی مغزم گذاشته نگاهمون میکنه
کیرت بیرونه
هان؟
بیرونه. اوناهاش
اوه! شرمنده
!وایسا خب بیخیال
بیا در موردش حرف بزنیم
،اگه کمکم رو نمیخواستی پس اصلا واسه چی اومدی اینجا؟
چون بایرون میدونه
که هیچوقت به اینجا نمیام
و میخواستم هواپیما رو بردارم
تو که اصلا نمیتونی هواپیما رو برونی
!ولی شاید تا یه حدی بتونم برونم
بریم لباس بپوشیم
ساخته شده برای عشق" قابل استفادهاس"
.سلام، هیزل وقت خوابته
من و هیزل کاربران اولش هستیم
به راحتی کس خوردن
کاربران اول
!هیزل
!شلیک نکن! منم
!هی
خیلی خب
خیلی خب. نزدیک بودا
چیزی نیست. تیرت خطا رفت
شاید بدون انگشتهام من رو نمیشناسی
اشکالی نداره
برشون داشتم. نگران نباش
همینجا هستن
چند وقت، لایل؟
نمیدونم، احتمالا یه ساعت اینا وقت دارم
تا بذارمشون توی یخ
نگرانش نباش
چند وقته که کاربر اول هستم؟
توی استریپ کلاب سعی داشتم بهت بگم
ولی مشغول قطع کردن انگشتهام بودی !و گوش نکردی
سه روز
بعد از اینکه فرار کردی بایرون اعتراف کرد
داری دروغ میگی
هیزل، دارم حقیقت رو بهت میگم
بایرون با من هم دشمن شد
همهی وسایل الکترونیکیم رو خاموش کرد
همهی حسابهای بانکیم رو خالی کرد
گواهینامهی رانندگی و کد ملیم رو پاک کرد
همهاش به خاطر اینکه سعی داشتم کمکت کنم
تو هیچوقت به من کمک نمیکنی - چی؟ -
میدونی وقتی بایرون مسخرهات میکرد
طرف تو رو میگرفتم؟
آره، مسخرهات میکرد
بدجوری هم ادای سیب خوردنت رو درمیاره
میتونیم با همدیگه این قضیه رو پشت سر بذاریم
الان تو باارزشترین
قطعهی تکنولوژی موجود هستی
متوجه حرفم هستی؟
صدای پول میاد
تو... تو واقعا از روزی که
من رو دست کم گرفتی پشیمون میشی، رفیق
چیکار داری میکنی؟
خب، هردومون میدونیم که داره نگاهمون میکنه
فکر کنم یکم عجیب میشه
که تظاهر کنیم نگاهمون نمیکنه
و من یه نقشه دارم، ولی اینطور نیست که بتونم به زبون بیارمش
تف توش - من بهترین شانست هستم -
.راستش من تنها شانست هستم خب، چیکار قراره بکنی؟
میری پیش پلیسهای لامصب؟
میری پیش رسانهها؟
فکر میکنی میتونی بهشون اعتماد کنی؟
اون صاحب همهاشونه
جیرهخور اون هستن
عجب گیری کردیم، اون دست نیافتنیه
ولی من یه نقشه دارم
نه، نه، نه، نه، نه - ببین، من... نه -
.چیزی نیست این رو آوردم، خب؟
چیه؟ - این یه وسیلهی پنهانکنندهاس -
شبیه کیسهی کفشه - !کیسهی کفش نیست -
!خب، شبیه کیسهی کفشه
!کیسهی کفش نیست یه وسیلهی پنهانکنندهاس
ببین، این رو روی سرت میکشم
و سیگنال رو مسدود میکنه
...خیلی خب؟ و بعدش
از اینجا میبرمت
و یه جای امن میبرمت
اون ماشین فقط یه صندلی داره
آره، ولی صندوق عقب هم داره
نقشهات اینه که یه کیسه رو سرم بکشی
و بندازیم توی صندوق عقب؟
خب، فرار کردن کار خیلی شیکی نیست
.باید تا الان این رو فهمیده باشی پس بیا بریم
!تو روحت
!اونا رو لازم دارم! هی
خیلی خب
!لعنتی، درد داره
خیلی خب
!اینقدر بهم شلیک نکن
!اینقدر من رو نترسون
!هیزل
!هیزل - بس کن، بابا -
خدای من، فکر کردم اون تو بودی که جیغ میزدی
صدا رو شنیدی؟ - آره -
فکر کنم یه زن بیچاره توی مخمصه گیر کرده
فقط برو. باید رانندگی کنی
...فکر کنم - !فقط برو، بابا! برو -
!باشه، خیلی خب
بابا؟ - ...خدای من، فکر کردم -
میدونم که عاشقمه
!بابا، برو
!سورپرایز
تولدت مبارک
میدونم که کیک رو نمیخوری
ولی میخواستم شبیه جشن باشه
کار خوبی نکردم؟
نه، فقط کسی تا حالا
واسم جشن تولدت نگرفته بود
ممنون
ممنون
تا حالا عروسک جایزهدار زدی؟
بیا
خب. اینم از این
نزدیکتر - خیلی خب -
تقریبا زدیش - خب -
No comments yet. Be the first to leave one.