Las primeras 113 líneas.
چرا یکی باید یه روستا این بالا بسازه؟
این روستا متروکه شده
آریزن
بقیه کجان؟
ما حرفایی راجب اینکه اژدها داره به شهری که توی کوهپایه هستش حمله میکنه
قلعه ارنست
اونا ترسیدن و فرار کردن سمت جایی که کسی نمیدونه
اونا تصمیم درستی راجب رفتن گرفتن
ولی باید خیلی براشون سخت بوده باشه که خونشون رو ترک کنن
نه واقعاً. اونا از اینجا متنفر بودن
اگرچه، ما نیستیم
ما"؟"
بنظر میرسه شما دوتا میتونین یکم چایی بزنین
ما خونمون رو تویِ یه غار که یکم بالاتره درست کردیم
شما چرا باید تویِ یه غار به جایِ روستایِ خودتو زندگی کنین؟
اگه اژدها تصمیم به حمله بگیره
اونجا میتونه ازمون محافظت کنه
مشکلی نیست اگه من بپرسم که چی شما دوتارو به این بالا آورد؟
ما به ندرت با آدمایی از دنیا بیرونی ملاقات میکنیم
ما داریم به سمت اون کوهها میریم
اونجا جاییه که لونه اژدها هستش
...تو یه
آریزنی؟
آره هستم
خدایان رو شکر
شما همه اینارو بعد از اینکه شنیدین به ارنست حمله شده ساختین؟
نه دقیقاً
اونا خونه کاری تغییر یافتن
برای چی؟
یه نوع خیلی کمیاب خزه توی این غار رشد میکنه که خیلی با ارزشه
این تنها دلیلیه که روستا ما وجود داره
من اون بو رو میشناسم
خیلی خب، مهمونی تمومه
برو، از این برو بیرون
فکر کردم تو تا چند ساعت دیگه برنمیگردی، عشقم
خب، فکر کنم اشتباه کردی
لنی، من واقعاً حس و حال سخنرانی ندارم
من به یه چرت زدن نیاز دارم
متاسفم که مجبور شدین اونو ببینی
اون معمولاً اونطور نیست ...ولی وقتی میکشه
اون داشت چی میکشید؟
خزه
برای مصرفکننده رویا بشدت واضحی درست میکنه که
باعث میشه اونا حس کنن انگار میتونن کنترلش کنن
اینو میدونم
یه مرد از روستایِ من، کساردیس یه مصرفکننده معتاد بود
اگرچه، نمیدونستم که از خزه میاد
اون گفت که کشیدن این همه چیزو بهتر کرده
غذا
خواب
سکس
اون حتی ادعا کرد که وقتی میکشتش
میتونه کاری کنه تمام چیزهایی که میخواد به حقیقت بپیوندن
اگرچه، همچین حسی یه بهایی هم داره
جوری شد که اون نمیتونست دنیا رویا رو از واقعیت تشخیص بده
تو یک زمان یادش میرفت که غذا بخوره و بخوابه
تمام کاری که میخواست بکنه این بود که بکشه
از واقعیتی که هممون میدونیم فرار کنه
و اون واقعیت کشتتش
زندگیهایِ بیشماری رو نابود کرد
اغلب برام سوال میشه اون کسی که همون اول پاهاش لرزید
میتونست این خرابیی که این با خودش میاره رو تصور کنه
بعد از اینکه این کشف مورد توجه حاکم قرار گرفت
حاکم فهمید که میشه ازش پول درآورد
اون گروهی از افرادش رو مجبور کرد که روستا مارو بسازن
که ما درحین برداشت کردن خزه بتونیم اینجا زندگی کنیم
این اشتیاق مردم روستاتون به اینکه سریع اینجارو ترک کنن رو توضیح میده
آره. به محض اینکه نگهبانهای حاکم راجب حمله شنیدن، در رفتن
بقیه مردم روستا یکم بعدش اینجارو ترک کردن
چرا شما با اونا نرفتین؟
اونا کسایی بودن که اینجارو ساختن
اونا زندگی دیگه ای رو میشناختن ولی ما چی؟ ما اینجا بدنیا اومدیم
برای همین ما موندیم
شما هنوز دارین خزه میفروشین؟
این تمام چیزیه که ما میدونیم
!ولی به بهاش نگاه کن
بنظر غیرحکیمانه میرسه که همروستاییت با همچین مادهای که
که انقدر خرابی داری و به سادگی قابل دسترسیه سرگرم باشه
اینجوری زندگی کردن سخته
اونا باید قادر باشن که هر از گاهی بتونن از واقعیت فرار کنن
این شیب سُریه
میدونم
ولی چیکار میتونم بکنم؟
تو میتونی تصمیم تغییر رو بگیری
ولی من نمیتونم زندگی تورو زندگی کنم
هانا، بیا بریم
لونه اژدها منتظره
خیلی دور نمیشین
مسیر به اونجا فقط برای زمان کوتاهی توی تابستون قابل عبوره
و راه دیگهای نیست؟
من نمیتونم با اطمینان بگم
ولی افسانهها میگن که غار یه ورودی دیگه هم داره
که توی اون سمت کوهه
داری چه غلطی میکنی، لنی؟
من دارم دنبال فانوس میگردم
فانوس؟
دو نفری که وقتی تو "سرت شلوغ" بود من باهاشون بودم
میخوان سعی کنن که به اون سمت غار برسن
...افسانهها
...یانگ
...اگه ما
چی؟
هیچی
تو مطمئنی که اون راجب یه خروجی دیگه داشت حقیقتو میگفت؟
چه دلیلی داره که اون دروغ بگه؟
اگه میخوای بدونی، درواقع، شکست دادن اژدها
باعث میشه حاکم به روستا برگرده
شاید اون میخواد ماموریت ما شکست بخوره
نمیتونم باور کنم که تو انقدر راجب اون بد فکر میکنی
من دارم به احتمالات اشاره میکنم
اگرچه، اینم یه احتمال دیگست
چی؟
اگه حاکم و مردانش برگردن
No comments yet. Be the first to leave one.