Las primeras 187 líneas.
لی یو بینگ؟
تویی، لی یو بینگ- ولم کن، موش کوچولو-
التماسم کن
انگار توی رابطه قبلیه رئيس و نوکریمون
خیلی باهات خوب بودم
پس خجالت هم بلدی بکشی؟
از اون موقع که توی دبستان باهم بودیم تا الان 6 سال گذشته
میشه 2190 روز
شاید توی یه دنیای دیگه، اتفاقی باشه
و شاید میترسیدیم که هر چیزی یه معنیه خاص برامون داشته باشه
از من خوشت میاد!؟
نمیخوام قبول کنم اما خیلی وقته که دوستت دارم
چاقالو، چیکارم داری!؟
بینگ بینگ، دیشب نخوابیدی!؟
داری مدیتیشن میکنی!؟
اگه چیزی شده به داداشات بگو
ما داداشها بهت کمک میکنیم حلش کنی
وقتی اینجوریی منو میترسونی، من قلبم ضعیفه
من نمیتونم همینطور دست رو دست بذارم، باید یه کاری بکنم
باید احساساتم رو بُروز بدم
جدیدا یه جفت کفش جردن برای خودم خریدم اما به نظرم یکم تنگن
به نظرم برای تو خوب باشه، چطور تو بپوشیشون؟
من...من بپوشمشون؟ فکر نمیکنم کار درستی باشه
شاید حق با تو باشه، بهتر بدمش به یکی دیگه
هی میگن چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است، بهتر قبولش کنم ممنون
حرف اصلیم اینه که تو همین الان هم توی آپلود اون ویدیو بهم کمک کردی
این کفش ها خیلی قشنگن، نیازی نیست ازم تشکر کنی
راستی، چرا کمکم میکنی!؟
واقعا میخوای راستش رو بدونی!؟
راستش رو بخوای
من اول از دستت خیلی عصبانی بودم
و به خاطر..به خاطر این بود که همش رئيس تانگ رو اذیت میکردی
بعدا فهمیدم که رفتارت با رئيس تانگ
تغییر کرده و خوب شده
الان هم فکر میکنم به هم میاید
چرا؟
تو یه جور حس مبارزه بهش میدی، هر وقت با تو هست این حسش چند برابر میشه
مثلا، رئيس تانگ همینطور مداوم با تو دعوا میکرد
بعد چی شد؟ برگشت به سمت رویاش، دوباره اسکیت سرعت مسیر کوتاه رو شروع کرد
این یعنی چی؟ یعنی این که رئيس تانگ وقتی با تو هست روز به روز پیشرفت میکنه و بهتر میشه
من فکر نمیکردم که تو انقدر بزرگوار باشی
تو اصلا به فکر سوء استفاده کردن نیستی
سوء استفاده؟ البته یکم اینکارو کردم
اگه عصبانی نمیشی که بهت بگم بگو
من همینجوری داشتم با ژیا منگ هوان شوخی میکردم که بعدش یه شرط بندی کردیم
اون رو یو یان شرط بست منم روی تو
اگه شما با هم قرار بذارید، من میتونم
اصل ماجرا اینه
برای...برای همین نمیخواد ازم تشکر کنی، اگه به تو کمک کنم در واقع انگار به خودم کمک کردم، تو حتی بهم کفش جردن هم دادی
راستش الان یکم دارم خجالت میکشم- باشه، کافیه، میفهمم-
اما اصل کلام اینه که من فکر میکنم تو و رئيس تانگ به هم خیلی میاید
دیروز، اعتراف کردی!؟
حرفش و نزن که حالم بد میشه
بگو چی شد؟
جریان اینه که چون وقتی کوچیک بودیم
امروز امتحان سرعت داریم
امیدوارم همتون بتونید امروز تمام توانایی های اسکیت کردنتون رو نشون بدید، البته باید مراقب خودتون هم باشید
تانگ ژو، آماده ای!؟ بله
تانگ ژو، تو میتونی
لی نا 32 سالش بود که توی مسابقات استرالیا شرکت کرد، لی جیان رو 38 سالش بود که برای اولین بار توی المپیک شرکت کرد
سال 2022 وو دا جینگ 29 سالش میشه، مشکلیه!؟
باشه، کافیه، انقدر سر و صدا نکن، داری از انرژیت برای حرف زدن استفاده میکنی
بیاین شروع کنیم
همگی، آماده
باید هونگ شوانگ رو شکست بدم
تانگ ژو بالاخره تلاش هات نتیجه داد
49,02.
میتونی توی تیم بمونی
من میتونم توی تیم بمونم، موفق شدم
میتونم توی تیم بمونم
تو رفته مدرسه 6 که رابطت رو با رئيس تانگ قطع کنی!؟
کی میدونست اینطور میشه؟
تمامه تمام
تو رئيس تانگ رو میشناسی دیگه!؟
تو بهش دروغ گفتی و هنوز هم حقیقت رو نگفتی
اگه رئیس تانگ بفهمه که راجب این موضوع بهش دروغ گفتی... نمیدونم چه بلایی ممکنه سرت بیاد
میدونم
برای همین تو فکر یه نقشه ای هستم
اول باید..یه نقشه ای بکشم، آبی که ریخته رو نمیشه جمع کرد
نه، لی یو بینگ
تو ظاهرت خیلی بی احساسه
اما باطنت خیلی ترسناکه
چی؟
اما بذار یه چیزی بهت بگم، رئيس تانگ ما از این دخترای معمولی و سست عنصر نیست
اگه قرار که با نقشه بری جلو، حتما در آخر تاوانش رو پس میدی
چرا چرت و پرت میگی منظور من از نقشه یه چیز دیگه بود
منظور من این بود که
بهش اعتراف نکنم و به جاش رابطم رو بهاش خوب کنم
اینجوری وقتی روزش شد...دیگه عاشقمه
اون موقع بهش دلیل دروغم رو میگم، کی میدونه؟ شاید اینجوری دلش به رحم اومد
شاید اینجوری بفهمه که من واقعا دوستش دارم و نمیخوام بهش آسیبی بزنم
فهمیدم، داری میگی میخوای اون رو اول عاشق خودت کنی
و بعد همینجور صبر کنی تا عشقتون عمیق بشه
-و اون موقع بهش همه چی رو میگی، اینجوری حتی اگه عصبانی هم بشه، ممکنه زود ببخشتت -دقیقا
نقشه بدی نیست
نه، خیلی خوبه
این ایده ...به..به ذهن کی رسید؟
نمیخواد نگران این چیزا باشی
فقط بگو، کمکم میکنی یا نه؟
مجبورم، اگه کمکی خواستی، فقط باید بگی
باید با تو نقشه بکشم که اون کاملا عاشقت بشه
یکم دارم عذاب وجدان میگیرم، انگار میخوام به رئيس تانگ خیانت کنم
اینجوری بهش فکر نکن، فکر کن که تو الان اون پلی هستی که
توی داستان گاو چران و دختر بافنده بوده افسانه چینی، درباره دو عاشق که به وسیله یک پل سالی 1 بار میتونستن همدیگه رو ببینن*
واقعا؟ آره
مسابقه ملی اسکیت نمایشیه امسال برات خیلی مهمه
برای همین، امیدوارم که روی تمرین های
بعدیت یکم پیشرفت کنی
باشه، فهمیدم
مشکلی نیست، هدف تو اینه که یه بازیکنه در سطح جهانی بشی
تمام تلاشمو میکنم
من نمیخوام به خاطر شرکت توی اون مسابقه ازت ایراد بگیرم
اما نمیخوام تحت تاثیر عوامل
قرار بگیری، الان باید تمام انرژیت
رو روی مسابقت بذاری
اوکی؟
مسابقه خوانندگیه دانشگاه لین چنگ
یان یان
یان یان
مامان؟ اینجا چیکار میکنی!؟
نمیتونم بیام اینجا؟ اومدم تو رو ببینم
کی موبایل جدید خریدی؟
جدید نیست
موبایل قدیمیه دوستمه
تو میگفتی این موبایلا چون کلی برنامه دارن خیلی بدرد نمیخورن
خیلی راحته
یان یان، مامان اومده که بهت بگه
هدف بعدیت خیلی مهمه، باید توی مسابقات جهان شرکت کنی
باید خوب آماده بشی
من برات یه مربیه اسکیت نمایشی خوب توی کانادا پیدا کردم
میخوام برات یه برنامه خوب بچینه
مسابقه جایزه بزرگ هم توی تورنتو برگزار میشه که میتونی توش شرکت کنی
فرصت خوبی میتونه باشه تا خودت رو برای مسابقات جهانی آماده کنی
مربی جین هم با این ایده موافقه
من اومدم که درست حسابی راجب این موضوع باهاش صحبت کنم
باید برم کانادا؟
پسر احمق، خوشحال نیستی که میتونی بری کانادا!؟
ارشد
هی، جین
اینجا چیکار میکنی؟ اومدی یان یان رو ببینی؟
آره، بابا بزرگ انداختت تو دردسر، نه؟
نه این چه حرفیه، من فقط یه سر بهشون زدم
اون خیلی روت حساب میکنه، این محصول های طبیعی هم داد که بهت بدم
راستش رو بخواید، خجالت میکشم
چون خیلی بهشون سر نمیزنم ممنون، ارشد
یان یان، تو برو به کلاست برس منم یکم با مربی حرف بزنم
جین، وضعیت تمرین های یان یان چطور هست!؟
بد نیست
توی این سن
هم باید از لحاظ تکنیکی و هم هنری پیشرفت کنه
فقط اینکه
این روزا انگار زمان تمرین حواسش خوب جمع نیست
انگار ذهنش درگیره
نگرانم که یه وقت روی هدفش که مسابقه جهانه تاثیر بذاره
این خیلی برای ما مهمه
منظورت چیه؟
اگه وقت داشتی یه نگاه به صفحه دانشگاه ال یو یو بنداز
اوه خدای من
این بچه
من طرفدار رابطه بین تانگ ژو و لی یو بینگم
تانگ ژو و یو یان مثل یه زوج بهشتی ان
ارتباط چشمیشون خیلی آدمو تحت تاثیر قرار میداد
چرا بحث میکنی؟ به نظرت شبیه یه خانواده 3 نفره نیستن؟
خانواد 3 نفره؟ بچشون کیه؟ تانگ ژو
اومدی؟
ببین مامان کلی غذا برات درست کرده
زود باش بیا و بخور
اینم بروکلیی که دوست داری
دیگه دوست ندارم
احتمالا، زیاد ازش خودم که دیگه زده شدم
انگار پسرم خیلی تغییر کرده
احیاناً جدیدا اتفاقی نیوفتاده که من ازش بی خبر باشم!؟
بیا یکم از این سیب زمینی های شیرین بخور
تانگ ژو برو پایین تر
سلام به همگی
تانگ ژو
مامانت اومده، منتظرته
از کجا میدونست من توی باشگاه ام!؟
من از کجا بدونم؟ وقتی دیدیش میفهمی
باشه
یادت نره تیغه ها رو تیز کنی، چون من قرار توی تیم بمونم
مریی، میشه چند دقیقه برم بیرون!؟
برو، امروز زیاد تمرین کردی، اما زود برگرد
ممنونم، مربی
مامان
ببخشید، اشتباه گرفتم
هنوز خودشو با ما یکی میدونه
No comments yet. Be the first to leave one.