Las primeras 11 líneas.
انگار يه عينکي به چشمات زدي که از هر رابطهاي فقط نقاط منفيش رو ميبيني
تو هم هميشه نکات مثبت هر چيزي رو ميبيني اميد رو ميبيني، به همه چي ديد مثبت داري
اينم يه جور عينکه
...من ديگه برنميگردم همه چي تموم شد
" هرگز قادر نخواهم بود که حرفهاي تو را " " از ياد ببرم "
" هرچند از هم جدا شديم " " اما هرگز قادر به جدايي نيستم "
" هنوز هم حضور تو در گوشه گوشهي قلبم " " زنده است "
" هرچند از هم جدا شديم " " اما هرگز قادر به جدايي نيستم "
" خبرنداري که توي قلبم " " چقدر خاطرت رو ميخوام "
" حالا چجوري قلبمو راضي کنم؟ " " دلم اصلا راضي نميشه "
" هرگز قادر نخواهم بود که حرفهاي تو را " " از ياد ببرم "
No comments yet. Be the first to leave one.