Las primeras 200 líneas.
!هی، توپ و بده
هه وون، میتونی این و ببری باشگاه؟
هی هی، کی بهت گفته میتونی اینجا توپ بازی کنی؟
بچه ها! امروز جلسه ی آخر روز نداریم میتونیم بریم
!زود باشین، بریم
زود باشین
شوخی میکنی؟
میدونی اون روز چی بهم گفت؟
چی؟
تو موک هه وونی
تو منو میشناسی؟
!اینجا رو تمیز نکردیم
لعنتی - !هی -
زود باشین - لعنتی -
چی؟
تو موک هه وونی
...تو
...اوه، یکم گیج شدم. میدونی
بخشداری کجاست؟
این جا نیست
باشه. پس کجاست؟
بهت نشون میدم. باهام بیا
هه وون موک هه وون
چی؟ چوی یونگ هون بهت درخواست داد؟
آره - خب؟ -
تو چی گفتی؟
خب؟ چوی یونگ هون بد نیست
باباش تو بیمارستان شهر هه چون دکتره
خودش حتی مدیره
واقعا از همه چیز خبر داریا
سه تا پسر برتر مدرسه ت و میشناسی؟
سه نفر برتر؟ - آره -
چوی یونگ هون بین اونا نفر سومه
شانست و دور انداختی
راستش واسه من اونطور بنظر نیومد
نمیخوای بدونی دو نفر برتر کیان؟
نه، نمیخوام - بیخیال -
...باید این و بدونی
چون همه تو مدرسه ازش خبر دارن
اول از همه، اون یکی از دو نفر برتره
لی جانگ وو - سلام -
اون همیشه بالاترین نمره رو میگیره و دانش آموز برتره
و حتی نماینده مدرسه ست
و باباشم عضو شورای شهره
که اینطور
هی، جالب نیست؟
نه اصلا
اصلا؟ برای من که خیلی جالبه
خب. بلاخره وقتشه نفر اول و آشکار کنیم
اون معمولا همش این وراست
اوه اونجا. اونجاست
احمق
یکم ترسناکه
آره؟ بنظر منم ترسناکه
اما نفر اوله. اسمش اوه یونگ وو ئه
اوه، اونم از سئول منتقل شده
از وقتی که منتقل شد، تبدیل به نفر اول شد
نمیدونم والدینش چیکاره ان
اما خیلی خوش قیافه ست
خب، بهرحال من رو یه نفر دیگه کراش دارم
واقعا؟ کی؟
بیخیال، بهم بگو. کراشت کیه؟
رازه
خدایا
هی، صبور باش. بعدا بهت میگم
بیخیالش. مجبور نیستی بهم بگی
هی، از دستم ناراحتی؟ - واسه چی باشم ؟ -
!هی، موک هه وون
بریم
!هی، موک هه وون
هی زود باش
چی؟ - چی؟ -
اونجا به دیدنم بیا - برای چی؟ -
دوباره؟ - آره -
همین الان؟ - آره -
برام سواله چی شده
!موک هه وون
چه خبر شده؟
نمیدونم
اون چی بود؟ قبلا هم اتفاق افتاده - آره -
بویونگ، تکالیفت و انجام دادی؟ - نه، تو چی؟ -
...آره، من - موک هه وون، اون میخواد ببینتت -
کی؟ - اوه یونگ وو -
ای احمق - !هی! خدا -
اوه یونگ وو؟ همون اوه یونگ وو؟
معروف ترین پسر مدرسمون؟ برای چی میخواد تو رو ببینه؟
برای چی؟
منم نمیدونم
آماده باش - هرچی حالا -
خدای من، دیوونه کننده س
اون سمت
هی، نپر وسط - چی؟ -
بیخیال - بیا باهم انجامش بدیم -
بدش بهم - من خریدمش -
پس یعنی مال منه - خدایا، خیلی. جدی -
عجبا
هی، بیخیال - بدش -
عه، اومدی
بیا پایین - جی؟-
هی، عوضی
خدایا، تمومش کن - یکی دیگه میخوام -
بیا اینجا
این یکی بهتره - ای خدا -
هی، بدش به من - لعنت بهش -
خدای من - ببین -
الان چشه؟ - اون دختره که از سئول اومده -
فقط یکی نیست - نمیخوام بخورمش -
نمیای؟ - واقعا که -
فراموشش کن - تو خجالت حالیت نمیشه -
چه خبر شده؟ - ...این -
خدایا - گمشو -
هی
خدای من - هی موک هه وون -
!هی
چه خبر شده؟
هی، چیشد؟ اوه یونگ وو چی گفت؟
...خب
!اوه، اتوبوسم رسید. باید برم. بهت زنگ میزنم
خداحافظ
اوه، باز اونه
!هی - !بیخیال -
داره چیکار میکنه؟
مگه از تو خوشش نمیومد؟
ببین - خدای من -
خوش اومدن چیه؟ همچین چیزی نیست
چی داری میگی؟ بدجوری ازت خوشش میومد
اون دوستاش و فرستاد که بهت بگن میخواد ببینتت، مگه نه؟
بریم
خیلی آزاردهنده س
خدای من، مسخره س
بیخیال
هی، یون سوب
داری میری خونه؟
!هی، منتظرم بمون! هی
چشه؟
یون سوب
مامانم هی میگه میخواد هرچی زودتر ازدواج کنم
اخه میگم، من فقط ۱۸ سالمه. اصلا منطقیه؟
درک میکنم که میخواد زود نوه دار شه. اما بازم
اون میخواد همین که رفتم دانشگاه ازدواج کنم
گفت که تاجایی که میشه باید بچه داشته باشم
توام میدونی که نه؟ داره زور میزنه تا مادربزرگ بشه
همه اینا رو درک میکنم. اما بازم زیاده رویه
آخه مثلا من هنوزم یه نوجوونم
بنظرت مامانم زیاده روی نمیکنه؟
خدایا، هی
یهویی چیشد؟
هی
تو اول برو
یون سوب
این دوچرخه ی توعه یون سوب
من بلد نیستم دوچرخه برونم
چیکار کنم؟
تموم شد؟ - نمیدونم -
زود باش
بنظرم الان خوبه
واقعا؟
اوه، الان کار میکنه
مرسی
چیشده؟
فکر کنم یونگ وو بخاطر دورهمی اینجاست
آره
حس میکنم خیلیا بخاطر اون توی شهرن
آره، احتمالا
کتابفروشی هم شلوغ میشه
میدونم
شب بخیر - شب توهم بخیر -
بیخیال - چی؟ -
کوان هیون جی
هی، هیون جی
هی، تصمیم گرفتم
درباره چی تصمیم گرفتی؟
دارم بیخیال کیم یونگ سو میشم
آره باشه
هی، جدی میگم
واقعا تصمیم گرفتم بیخیالش شم
چیشد یهویی نظرت عوض شد؟
دیروز، وقتی اون قلدره میخواست کتکم بزنه
اون از نا کجا آباد پیداش شد و نجاتم داد
این باعث نمیشه بدتر عاشقش شی؟
خدایا. هی، غرورم همه چیزمه
چی داری میگی؟ - ...فقط من -
میتونم خودم و نجات بدم - چرت و پرت -
بهرحال، اون یکم بعدتر پیش دستگاه بازی روحیه م و بالا برد
دستگاه بازی؟ بیخیال. کی دیگه این روزا اونجا میره؟
میدونی، بازنده ها مُد و دنبال نمیکنن
زندگی کردن تو حومه شهر خیلی خسته کننده ست
بهار و تابستون و پاییز و زمستون
تو هر چهار تا فصل همون چیزای همیشگی اتفاق میوفتن
درست میگی. هی خدا
با آدمای همیشگی ملاقات میکنی
کمرت بازم درد میکنه؟
بذار واست انجامش بدم - واقعا این کار رو بلد نیستم -
خیلی خب. بفرما
!خدای من - بیخیال. حتی درد هم نکرد -
...اوضاع تو این شهرستان
دوبار توی سال جالب میشه
فقط موقع درد بخورید
نزدیکای سال جدید و روز شکرگزاریه
عه اوپا - گون سونگ -
No comments yet. Be the first to leave one.