Emily in Paris

Emily in Paris

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Temporada 5

Información de lanzamiento

Emily in Paris S05E09 La Belle Epoque 720p NF WEB-DL DDP5 1 H 264-playWEB
Comentario por warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 9 Emily in Paris 2020 زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicado el: 2026-01-31
Descargas: 32
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

سورپرایز

اوه، این چیه؟

اینم آتلیه جدیدته

اوه

خیلی قشنگه

ولی ما از پس هزینه‌اش برنمیایم

همین الانشم کلی داریم خرج وکیل‌ها می‌کنیم

می‌دونم دست و بالت تنگ بوده، برای همین از یه دوست قدیمی یه خواهشی کردم

این

مال پیر کادوئه

و اگه بخوای، مال توئه

وای، خیلی لطف کرده

اسمت رو آوردم و اونم گفت: «مشکلی نیست»

و اینکه سلامش رو به «زیو لورنزو» برسونی؟

عمو لورنزو؟

اون سال‌های زیادی برای این شرکت کار می‌کرد

واقعاً دلِ همه رو توی صنعت مد برده بود

آه، این

ترسناکه؟

هیجان‌انگیزه. کِی می‌تونیم اسباب‌کشی کنیم؟

چطوره همین... الان

واو! آه

دارم درست انجامش می‌دم؟ تا حالا مدلِ تستِ سایز نبودم

عالی هستی. خب

پیر کادو آماده‌ست که با «زوم» تماس بگیره. خبرهایی داره

اوه! برو، برو، برو. اوه

سلام. سلام

ببخشید بچه‌ها

اینم از فرشته نجاتمون

به من چی گفتی؟

بنژور، پیر

باز هم برای این هدیه ممنون. این همه‌چیز رو عوض کرد

گفتی یه خبرهایی داری؟

برای هفته مد پاریس خبری شد؟

با وجود تمام این شنل‌هایی که می‌پوشم

من جادوگر نیستم

غیرممکنه بشه یه طراح ناشناخته رو وارد هفته مد پاریس کرد

مخصوصاً وقتی مادرش ازش شکایت کرده

گفتی خبر خوب داری؟

یه رویداد خیلی مناسب‌تر برات پیدا کردم

هفته مد ونیز

ونیز هم هفته مد داره؟

بیشتر برای طراح‌های نوظهوره

خب، پس عالیه

یه تازه‌وارد ایتالیایی که توی ونیز حسابی سروصدا به پا می‌کنه، واقعاً

یا می‌بری یا می‌بازی

در هر صورت، آماده باش که دو هفته دیگه نمایش بدی

چی؟ این غیرممکنه

اوه، پسر عزیزم

مد یعنی ممکن کردن غیرممکن‌ها

پاسکال عزیز، خیلی خوشحالیم که ایده‌هامون رو باهات در میون می‌ذاریم

برای رونمایی از «ابسنث» لُ رِو وِرت تو

برای جشن گرفتن، یه مهمونی مجلل می‌گیریم

به سبک «عصر زیبا»

رقصنده‌های کن‌کن اونجا هستن

و همین‌طور پیشخدمت‌هایی با لباس‌های اون دوران

و هیچ مهمونیِ ابسنثی کامل نیست

مگه اینکه خودِ «فرشته سبز» هم اونجا باشه

ایده جالبیه

وقتی مهمون‌ها برسن

با یه شات از لُ رِو وِرت که روی حبه‌های قند سرو می‌شه، ازشون پذیرایی می‌کنیم

ولی فقط یه ذره. نباید بذاریم کسی دیوونه بشه

این فقط یه افسانه‌ست، نه؟

واقعاً توهم‌زاست؟ نه، واقعیت داره

ابسنث تقریباً یه قرن توی فرانسه ممنوع بود

حکمِ «مُلیِ» عصر زیبا رو داشت

تو از مُلی چی می‌دونی؟

وانمود نکن من رو می‌شناسی

نوشیدنیِ سنگینیه، اما بهت اطمینان می‌دم

لُ رِو وِرت اصلاً شبیه مُلی نیست

باعث نمی‌شه عقلت رو از دست بدی

توی دوران عصر زیبا، قوانین سخت‌گیرانه نبودن

ما اون موقع نبودیم، پس کی می‌تونه با اطمینان بگه؟

ای کاش اون موقع اونجا بودم

عصر زیبا درباره محدودیت نبود. درباره امتحان کردن چیزهای جدید بود

درباره پیشرفت در هنر، تکنولوژی، علم و همه‌چیز

زمانِ تولد سینما بود

زمانِ تولد برج ایفل بود

و مرکزِ همه این‌ها، رستورانِ «ماکسیم» بود

برای همین خیلی خیلی خوشحالم که تونستید اونجا رو برای مراسم رزرو کنید

رزرو کردیم؟

اوه، آره، البته که کردیم

لوک، چرا مهمونی پاسکال توی ماکسیمه؟ فکر می‌کردم قراره کلوپ لوران رو رزرو کنی

برای مهمونی عالیه. تازه، به نفعِ کسب‌وکارش هم هست

زنگ زدم که جا رزرو کنم، اما بهم گفتن وقتشون پره

حتی پیشنهاد دادیم تاریخ رو عوض کنیم، ولی قبول نکردن

باید دوباره بپرسیم؟

نه، نه

دیگه خیلی دیر شده

امیلی، امشب وقتت آزاده؟

حس نوستالژی دارم و دوست دارم پاریسِ عصر زیبای خودم رو بهت نشون بدم

اوه

خیلی عالی به نظر می‌رسه

مارچلو امشب مشغوله، پس روی من حساب کن

یه هنرمند که تا دیر وقت کار می‌کنه

درست مثل دوران عصر زیباست

البته بدون اون‌همه بیماری سفلیس و بوهای بد

درباره «بوی گند بزرگ» سال ۱۸۸۰ چیزی می‌دونی؟

چی؟ اه، نه

شهر غیرقابل تحمل بود

اه... ای وای

کلی حرف دارم که برات تعریف کنم. الو؟

خوش بگذره

می‌تونم تا فردا یه طرح بازاریابی آماده کنم

اما اگه اونا دو هفته برای کل لاین وقت دارن

می‌شه منم حداقل دو روز برای آماده‌سازیِ عرضه وقت داشته باشم؟

باشه، ممنون

جدی به نظر می‌رسید

کی بود؟ نیکو

حسابی ترسیده

می‌شه یه کم باهاش راه بیای؟

الان اوضاع مالی واقعاً خرابه

اون نگرانه پوله؟ واقعاً؟

آره

اوه، نمی‌دونی وقتی از JVMA اومد بیرون

قراردادش فسخ شد و دیگه به اون حساب‌ها دسترسی نداره؟

اون یه سری از سهام‌هایی که پدربزرگش بهش داده بود رو نقد کرد

پس در واقع داره کل ارثیه‌اش رو قمار می‌کنه

روی کسب‌وکاره مارچلو

واو، اصلاً خبر نداشتم. درست می‌شه. خودش می‌دونه داره چیکار می‌کنه

ولی حس می‌کنم باید بیشتر کمک کنم، می‌فهمی چی می‌گم؟

اگه فردا توی این تست بازیگری قبول بشم، می‌تونم اجاره‌خونه‌اش رو بدم

تست بازیگری داری؟ برای چی؟

بهت نگفتم؟

خب، این تهیه‌کننده‌های فیلم من رو توی «کریزی هورس» دیدن

و ازم می‌خوان برای نقش «ساتین» تست بدم

توی انیمیشن «مولن روژ»

وای خدای من، عاشق اون فیلمم! واقعاً؟

تو یه ساتینِ فوق‌العاده می‌شی! اوه، مرسی

اوم! خب، «موفق باشی» به فرانسوی چی می‌شه؟

نسخه فرانسویش می‌شه

گند

خب، پس

گند

قبوله

به هر چی «مِرد» (گند) که بشه نیاز دارم

خوشحالم که تونستی بیای. به نظر می‌رسه خیلی سرت شلوغه

اوه

حتی نمی‌تونی تصورش رو بکنی

برای مهمونی ابسنث متاسفم

تا چند هفته وقتمون پره

نه، اشکالی نداره

این خودش خبر خوبیه

آره

دلم برات تنگ شده بود

گفتی زمان می‌خوای، منم بهت زمان دادم

اما خوشحالم که زنگ زدی

منم از دیدنت خوشحالم

این مدت کجا بودی؟

بیشتر جنوب بودم

پاریس شلوغ بوده، اما سن تروپه از اونم دیوونه‌کننده‌تره

راستی، یادم اومد

اون روز یه چیزی پیدا کردم

این مالِ مراسمِ افتتاحیه بود

تو این عکس رو گرفتی، نه؟

آره. ژست گرفتم، با تایمر عکس انداختم

تراکت رو طراحی کردم. همه‌کارش رو خودم کردم

فوق‌العاده بودی

هنوزم هستی

اون موقع سیر نمی‌شدیم از هم، مگه نه؟

فکر کنم اون موقع، عصر زیبای ما بود

یا شاید بهترین روزهامون هنوز نیومدن

اگه بخوایم که بیان؟

خب، وقتی تازه اومده بودم پاریس، اینجا محله من بود

می‌خواستم توی دنیای «تولوز-لوترک» باشم

جایی که هنرمندهایی که درباره‌شون خونده بودم، نقاشی می‌کشیدن، می‌نوشتن و می‌نوشیدن

و تا خودِ صبح خوش‌گذرونی می‌کردن

خودم رو یه پا نقاش می‌دونستم

خب، اصلاً تعجب نمی‌کنم

تو روحیه هنرمندی داری. اوه

بیخیال

خب، اینجا «لو باتو-لاوار» هست

ماتیس، کوکتو، مودیلیانی، همه‌شون اینجا جمع می‌شدن

اوه، پیکاسو هم همین‌طور، واو

می‌مُردم برای اینکه بین اونا باشم

ولی من بیشتر شبیه این یکی بودم

روزها کارهام رو می‌فروختم و شب‌ها نقاشی‌های جدید می‌کشیدم

واقعاً یه هنرمند بودی

چه رمانتیک

زندگی بی‌رحمانه‌ای بود

بی‌پولی

بی‌خوابی

فقط من بودم و هنرم

هیچ‌وقت خوشحال‌تر از اون موقع نبودم

آخی

هنوز هیچ‌کدوم از نقاشی‌هات رو داری؟ نه

چندتاییش رو فروختم

بقیه رو هم وقتی فهمیدم استعدادی ندارم، به جای هیزم سوزوندم

اوه

چی نقاشی می‌کردی؟

اوه. تخصصم پرتره بود

اوه، چه جالب

پرتره از خودم

دقیق‌تر بخوام بگم، پرتره‌های برهنه از خودم

اوه

کاش می‌شد اون‌ها رو ببینی. جوونی‌هام هیکلِ خیره‌کننده‌ای داشتم

اوه. حیف شد که ندیدم

خب، آخرین ابسنث

این آخریشه

اگه بیشتر بخورم، توهم می‌زنم

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left