Going Postal

Going Postal

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Información de lanzamiento

Going Postal Part1&2 2010 BluRay 720p H264 & DVD Rip
Comentario por shapoor6161
من فقط هماهنگ کردم

Etiquetas

DVD
BluRay
720p
720
Publicado el: 2013-04-20
Descargas: 47
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

ارائه اي از .:.:. WwW . 9Movie . Co .:.:.

هميشه ميدونستم که خدايان " . " حس شوخ تبعي دارن

وگرنه ديگه چه دليلي متونست داشته باشه که هممونو پشتِ يه لاک پشت غول آسا بذارن؟

البته ؛ فرض رو براين گذاشته بودم . که دست انداخته شدم

همونطوريکه بعدا معلوم شد ؛ من ؛ . مويست وُن ليپويگ " ؛ تهِش قرار گرفتم "

ميشه لطفا اينو برام به " جنوآ " فکسِش کني عزيزم ؟ " يا پولو بده يا بمير "

. آتيش لعنتي

پس کِي ميخوان يکم خرج اين دستگاه بکنن ؟

. " عصربخير " جان دييِرهارت

تو کي هستي ؟

. و . . شب بخير

. هميشه يه راهي براي حيله گري وجود داره

متوجه شدم که اين ؛ . تنها چيزيه که آدم ميتونه روش حساب کنه

. منتها لِمِ کار اينجاس که اون راهِ حيله گريو پيدا کني

حوادثي که ميخوام براتون تعريف کنم . . ممکنه شگفت آور

. . سنگدلانه و حتي جنايي بنظربرسن . .

اما وقتي به تمام اتفاقاتي که افتادن فکر ميکنم ؛

درموارد زيادي . . . خودمو بي تقصير ميدونم

شايد اگه از اولِ اول شروع به گفتن داستان کنم ؛ . . بيشتر از اينا باهام همدردي کنيد

ببينيد ؛ روزي که يتيم شدم ؛ . . فقط دوچيز به اسمم بود

اسب کوچک و پير و درمانده ي خانواده . . که خيلي هم موجود بخشنده اي بود

. و ؛ زيرکي ذاتي . . .

اما زيرکي بهمراه يه مقدار واکس کفش . . ميتونه اسب کوچک پير و داغونه

. براي حدوداي 20 دقيقه به اسب سواري تبديل کنه

. که براي من کفايت ميکرد

بعدازاينکه 12 تا اسبو همينطوري فروختم ؛ . اينقدر سرمايه جمع کردم که سراغ کاسبي الماس برم

. بيست و پنج دلار

همه اش همين ؟

. تورِش کردم

اون زن ؛ يه الماس 100 دلاري ديده منتها . يه شيشه ي قلمبه ي يک دلاريو خريده

ميدونين ؛ من از معتقدين خيلي سفت و سختِ . . اين جمله هستم که

. " هرگز نميتونيد يه آدم درستکار رو گول بزنيد "

کسب و کار خودمو هم . روي همين قضيه ي اثبات شده بنا کردم

. . دستبرد . . حيله و تقلب . . جعل . . اختلاس

نميتونم انکار کنم که هر حقه و حيله اي . که فکرشو بکنيو بکار بردم

و وقتي کارم با حقه و حيله هاي رايج . . به آخر رسيد

شروع کردم به درست کردن . . . . حقه و حيله هاي شخصي خودم

! خبر

! روزنامه ي تايمز ! روزنامه ي تايمز

! " بحران ضمانت نامه بيداد ميکند "

آلبرت اسپنگلر " ؛ رئيس خزانه داريِ " . صنفِ مُرده شورها

ممکنه شما هم به طرحِ ما . . براي خنثي سازيِ

. . خسارات ناشي از . .

. ضمانت نامه هاي تقلبي علاقه مند باشيد . .

دلار واقعي بجاي اوراق قرضه ي تقلبي ؛ . دلارهاي تقلبي بجاي اوراق قرضه ي واقعي

دستِ آخرم بايد بدون اينکه طرف متوجه بشه . . کيف پولهاي نقدو عوض کني

. . يه مقدارم پولِ خورد اضافه بدي . .

. . که همچين حس طمع بانکدار بالا بره . .

تا وقتي که اين حقه به آخر برسه و کارمون تموم بشه . يه 200 تايي سود کرده بودم

البته همچينا ثروت زيادي نيست ؛ اما براي . گذروندن يه شب خوب تو شهر کفايت ميکنه

آلبرت اسپنگلر " ؟ "

. تا حالا همچين اسمي به گوشم نخورده . اما واسه تو ؛ ميتونم هرکي دلت بخواد باشم

يعني ناهارم ميتوني باشي ؟

آخه از کجا بايد ميدونستم که بهترين گروهبانِ نگهبانِ شهر گرگينه بود ؟

. قبلا تو جاهاي تنگ تر از اينم بودم

ملاتي که روي سنگهاي ديوار استفاده شده بود . نرم بود

با يه قاشق فلزي مناسب . . و زمان و البته دستام

اگه چند هفته اي با تلاش زياد و سخت . . . به کندن ادامه ميدادم آزاد ميشدم

. " آفرين آقاي " ليپويگ

. تو اين کلکو سوار کردي

. دستورِ مستقيم لُرد " ونتيناريِ"ـه

. " اسمشو گذاشته " کاردرماني

. من که بهش شکنجه ميگم

ناراحت که نشدي هان ؟

اين کارا رو کرديم که روحيه ات . واسه کاراصلي بالا بره

اونطوريکه تو داشتي پيشرفت ميکردي ؛ . . واقعا قابل ستايشِه

اين که اينهمه خاک و خولو . . . تو تشکِت چپوندي

. خيلي تميز و مرتب کار کردي

. حالا ؛ واقعا بايد يکم استراحت کني

. آخه قراره تا نيم ساعت ديگه دارِت بزنيم

ميخواين دارَم بزنيد ؟ اونم واسه يه کلاهبرداري ساده ؟

بخاطر اون مورد . و اين هاي ديگه

بايد حدودايِ يه 150 هزار دلاري . کلاهبرداري کرده باشي

. تازه اينا کلاهبرداري هاييه که ميتونيم ثابت کنيم

. صبح بخير آقا

من " تروپر " هستم و قراره امروز ؛ . کسي باشم که شمارو اعدام ميکنه

حالا اينقدر قيافه ي نگران به خودتون نگيريد آقا ؛ . . من تا حالا صدها نفرو دار زدم

. و خيلي زود ؛ کارتونو تموم ميکنيم . . .

. منم نگران همين هستم

حالا ؛ قبل از اينکه شروع کنيم ؛ . يه چيزي درمورد طنابِتون هست آقا

ممکنه عجيب و غريب بنظربياد اما . . کلکسيونرهاي زيادي تو شهر هستن

و منم ميخوام هرچه سريعتر . . . اين طنابو به مزايده بذارم

يعني ميخوام بگم واسه آينده خيلي خوبه ديگه ؛ . آخه اگه امضا کرده اش ارزش بيشتري پيدا ميکنه

. لطف زيادي کردي

خب ؛ از اين که بگذريم . ميرسيم به موضوع بي اهميت حرف هاي آخرت

. راستش انتظار مُردنو نداشتم

. خيلي خوبه . قبلا از اينمورد نداشتيم

همه آماده ان ؟ - . من آماده نيستم . . من آماده نيستم -

. اوه ؛ شما آدم شوخ و لوده اي هستيد آقا

يه حکم از طرف لُرد " وتيناري " آوردم ؛ ." نجيب زاده ي " انک-مورپورک

! چه بد شد . . اجراي حکم به تعويق افتاد

. حکم ميگه که . . مجازاتو اجرا کنيد

حرف آخر ؟

! روحمو به هرخدايي که بتونه پيداش کنه پيشکِش ميکنم

. چه زيبا . . حالا حکمو اجرا ميکنيم

. " ميبينم که به هوش اومديد آقاي " ليپويگ

. و همچنان در زمان حال ؛ زنده و سرحال هستيد

. شما تا دوقدمي مرگ رفتيد و برگشتيد

. . دار زدن آدم ؛ يه کاري علميِ دقيقه

. و آقاي " تروپر " هم استادِه اين کاره . .

. . اما فقط يه متخصص متوجه ميشد

که طوري دار زده شده بوديد . . . که يک اينچ با مرگ فاصله داشتيد

. موضوع اصلي هم ؛ سرِ همون اينچ نهايي بود

. . ميدوني ؛ بعضي وقتا

وقتي آدم زندگيشو مسخره کرده . . . . و بدجوري بهم ورِش کرده و خودشو گرفتار کرده

اونوقتي که مرگ ؛ . . . . بنظر تنها انتخاب موجود مياد

. فرشته اي ظاهر ميشه . . .

. و ( سبکِ ) زندگي جديديو بهش پيشنهاد ميده . .

حالا اگه شما اون نوع آدمي باشيد که تعريف کردم ؛ . اونوقتِه که منم جاي فرشته ي داستانو ميگيرم

. دارم بهتون يه زندگي کاملا جديدو پيشنهاد ميکنم

. و يه شغل . .

. يواش يواش بخور

حالا ؛ شايد بد نباشه که توجهتونو . به درِ پشتِ سرتون جلب کنم

اگر ؛ بعدازاينکه پيشنهادمو شنيديد ؛ . . تصميم به ترک کردنِ اينجا گرفتيد

. . فقط کافيه از اون دَر بريد بيرون . .

و ديگه هم هرگز دوباره . . . اسمي از من نخواهيد شنيد

و اونوقته که فرصت شغلي مورد بحثمون در اداره ي پُستِ . انک-مورپورک " دوباره براي افراد ديگه خالي ميشه "

اداره ي پست ؟

. يه لحظه

مرگِ قطعي يا اداره ي پست ؟

انتخاب سختي بود ؛ بيشتر ميشه بگي . جايگزين همديگه بودن و چاره ي ديگه اي نداشتم

براي امروز ؛ به اندازه ي کافي . داخلِ تابوتو ديدم

ميدوني ؛ نکته ي خيلي جالبي . . که درباره ي فرشته ها وجود داره اينه که

. درتمام عُمرت فقط با يکيشون روبرو ميشي . .

خوب حرفاي همديگه رو ميفهميم آقاي " ليپويگ " ؟

. کاملا

. به خدمت حکومتي خوش آمديد

. و مزدشم هفته اي 20 دلارِه

. بدک نيست

. خواهش ميکنم

. اوه ؛ نزديک بود يادم بره

تا ده دقيقه ي ديگه ؛ بيرون از اينجا ؛ . افسر مراقب آزادي مشروطِتون باهاتون ملاقات ميکنه

افسر مراقب آزادي مشروط ؟

. اما ؛ حالا که ديگه يکي از اعضاي قابل احترام جامعه ام

. ايشون افسر مراقب آزادي مشروط بسيار محترمي هستن

. احمق ها يه فرصت دوباره رو بهم هديه دادن

تنها کاري که بايد ميکردم اين بود که . . هرچه سريعتر ؛ از اونجا تا ميتونم دور بشم

. جلوي روم ؛ تا چشم کار ميکرد دشت بود

. . تا شب ؛ تويِ رختخواب پرِ قو خوابيده بودم

و تا فردا صبحش . . . دوباره برگشته بودم سر کار وکاسبي

نه ميتوني فرار کني ! " و نه ميتوني مخفي بشي آقاي " ليپويگ

اينطور فکر کردي ؟

. لابد شوخيت گرفته

. بايد از قوانين اطاعت بشه

. " من هيچ احساس بدي نسبت شما ندارم آقاي " ليپويگ

! تو ديگه چه کوفتِ مرضي هستي ؟

من افسر مراقب آزادي مشروطِتون هستم . و تنها دل نگرانيم هم امنيت شماست

. مايه ي تاسفِه که دوباره همديگه رو ديديم

با اينحال ؛ به صراحت يادمه که بهتون گفتم ؛ در تمامِ . طول عمرتون فقط يک بار ؛ با يک فرشته روبرو ميشين

ديگه نگفته بودي ميخواي . يه هيولاي سفاليو بذاري که مراقبم باشه

. حرفِ نسبتا زننده اي بود که به زبون آورديد

پامپِ " من ؛ هيولا نيست ؛ " . بلکه يه آدم مصنوعيه

تمام شبو ؛ درحالکيه خودم و اسبم . خيلي بي سروصدا حرکت ميکرديم ؛ راه رفتم

. خب تو مجبور بودي بخوابي ؛ اما " آقاي پامپ " نه . تو بايد غذا ميخوردي ؛ اما " آقاي پامپ " به غذا احتياج نداره

. هيچ راهِ فراري برات وجود نداره

فقط يه حق انتخاب بين بازگشايي دفتر پست . . و از اون دَر رَد شدن داري

. . آخه

آخه کي به اداره ي پست اهميت ميده ؟ . . .

. . اين روزا ديگه کسي چيزي پست نميکنه

ديگه همه چيز با کليک کردن و . . . کامپيوتر انجامش ميشه . . نگاش کن

شما " ثاد " بازي ميکنيد آقاي " ليپويگ " ؟

. بازي جذابيه

حريفِ فعليم يه جاي خيلي دوري تو " ابروالدِ"ه و . به وسيله ي سيستم تلگراف ديداريِ " کلَک " بازي ميکنيم

البته بلحاظ نظري امکان پذيره ؛ . منتها ايرادات فني زيادي موقع بازي پيش مياد

. . حالا ؛ بعنوان يه ارباب رجوع غمگين و نااميد

بايد بتونم از يه سيستم جايگزينِ ديگه . . . . براي فرستادن پيام ام استفاده کنم

اما وقتي سرويس پست کار نميکنه . . . . کارم گيرميفته

. " و منم از گيرافتادن خوشم نمياد آقاي " ليپويگ

آخه چرا منو انتخاب کردي ؟

بخاطر اينکه چرخ هاي زندگي ." به حرکت دراومدن آقاي " ليپويگ

. اونم چرخهاي پنهان و سِري

و وقتش رسيده که چرخ دنده ي زندگي شما هم . درگير بشه و به راه بيفتيد

رئيس اداره ي پست ميتونه از آپارتمان کوچکي . که دراختيارش گذاشته ميشه استفاده کنه

. و فکر کنم يه کلاه هم بايد بهشون بديم

تو اون موقعيت ؛ از هيچي بجز . . قانون 13 نميتونستم استفاده کنم

وقتي گيرميفتي " . " کاري کن که دشمن هات به دوستات تبديل بشن

ميشه رک و راست حرف بزنيم آقاي " پامپ " ؟

. آدم مصنوعي توانايي دروغ گفتن نداره

جدي ؟ . چقدر بدِه واست

. راستش ؛ نگرانم

. آقاي " ونتيناري " خيلي سخت ازت کار ميکِشه

. اين کارش اصلا درست نيست

. من اساسا براي کار کردن ساخته شدم

يعني هيچ وقت خودتو ريلکس کني و يه روز مرخصي بگيري و استراحت کني ؟

. شما درمورد من دچار سوء تفاهم شديد

پامپ " ؛ اسمِ من نيست ؛ " . بلکه صفتمِه . . تلمبه ي 19اُم

دو قرنِ تمام ؛ تهِ يه چاهِ صد پايي ايستاده بودم ؛

. و آبو به سمت شهر پمپ ميکردم . . .

اما الان ؛ دارم زيرنور خورشيد راه ميرم ؛ . و وزش بادو روي صورتم حِس ميکنم

. الان وضعم بهتر شده

. . مشکل اينجاس که دير يا زود

هميشه بالاخره يکي سروکله اش پيدا ميشه . و دنياتو تيره و تار ميکنه

اونوقت ميخواي چيکار کني آقاي " پامپ " ؟

. اينقدرها هم اوضاعش خراب نيست

. اينجا دفتر پست نيست

. اونجاس

. . هيچ عاملي ولو بي ارزش و کوچک "

نميتواند جلوي انجام وظيفه ي . . . " اين پيام رسانان مخلص را بگيرد

معنيش چيه ؟

. معنيش اينه که يه عالمه کار واسه انجام دادن داري

More Farsi Persian subtitles for Going Postal

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left