Las primeras 200 líneas.
ارائه اي از .:.:. WwW . 9Movie . Co .:.:.
هميشه ميدونستم که خدايان " . " حس شوخ تبعي دارن
وگرنه ديگه چه دليلي متونست داشته باشه که هممونو پشتِ يه لاک پشت غول آسا بذارن؟
البته ؛ فرض رو براين گذاشته بودم . که دست انداخته شدم
همونطوريکه بعدا معلوم شد ؛ من ؛ . مويست وُن ليپويگ " ؛ تهِش قرار گرفتم "
ميشه لطفا اينو برام به " جنوآ " فکسِش کني عزيزم ؟ " يا پولو بده يا بمير "
. آتيش لعنتي
پس کِي ميخوان يکم خرج اين دستگاه بکنن ؟
. " عصربخير " جان دييِرهارت
تو کي هستي ؟
. و . . شب بخير
. هميشه يه راهي براي حيله گري وجود داره
متوجه شدم که اين ؛ . تنها چيزيه که آدم ميتونه روش حساب کنه
. منتها لِمِ کار اينجاس که اون راهِ حيله گريو پيدا کني
حوادثي که ميخوام براتون تعريف کنم . . ممکنه شگفت آور
. . سنگدلانه و حتي جنايي بنظربرسن . .
اما وقتي به تمام اتفاقاتي که افتادن فکر ميکنم ؛
درموارد زيادي . . . خودمو بي تقصير ميدونم
شايد اگه از اولِ اول شروع به گفتن داستان کنم ؛ . . بيشتر از اينا باهام همدردي کنيد
ببينيد ؛ روزي که يتيم شدم ؛ . . فقط دوچيز به اسمم بود
اسب کوچک و پير و درمانده ي خانواده . . که خيلي هم موجود بخشنده اي بود
. و ؛ زيرکي ذاتي . . .
اما زيرکي بهمراه يه مقدار واکس کفش . . ميتونه اسب کوچک پير و داغونه
. براي حدوداي 20 دقيقه به اسب سواري تبديل کنه
. که براي من کفايت ميکرد
بعدازاينکه 12 تا اسبو همينطوري فروختم ؛ . اينقدر سرمايه جمع کردم که سراغ کاسبي الماس برم
. بيست و پنج دلار
همه اش همين ؟
. تورِش کردم
اون زن ؛ يه الماس 100 دلاري ديده منتها . يه شيشه ي قلمبه ي يک دلاريو خريده
ميدونين ؛ من از معتقدين خيلي سفت و سختِ . . اين جمله هستم که
. " هرگز نميتونيد يه آدم درستکار رو گول بزنيد "
کسب و کار خودمو هم . روي همين قضيه ي اثبات شده بنا کردم
. . دستبرد . . حيله و تقلب . . جعل . . اختلاس
نميتونم انکار کنم که هر حقه و حيله اي . که فکرشو بکنيو بکار بردم
و وقتي کارم با حقه و حيله هاي رايج . . به آخر رسيد
شروع کردم به درست کردن . . . . حقه و حيله هاي شخصي خودم
! خبر
! روزنامه ي تايمز ! روزنامه ي تايمز
! " بحران ضمانت نامه بيداد ميکند "
آلبرت اسپنگلر " ؛ رئيس خزانه داريِ " . صنفِ مُرده شورها
ممکنه شما هم به طرحِ ما . . براي خنثي سازيِ
. . خسارات ناشي از . .
. ضمانت نامه هاي تقلبي علاقه مند باشيد . .
دلار واقعي بجاي اوراق قرضه ي تقلبي ؛ . دلارهاي تقلبي بجاي اوراق قرضه ي واقعي
دستِ آخرم بايد بدون اينکه طرف متوجه بشه . . کيف پولهاي نقدو عوض کني
. . يه مقدارم پولِ خورد اضافه بدي . .
. . که همچين حس طمع بانکدار بالا بره . .
تا وقتي که اين حقه به آخر برسه و کارمون تموم بشه . يه 200 تايي سود کرده بودم
البته همچينا ثروت زيادي نيست ؛ اما براي . گذروندن يه شب خوب تو شهر کفايت ميکنه
آلبرت اسپنگلر " ؟ "
. تا حالا همچين اسمي به گوشم نخورده . اما واسه تو ؛ ميتونم هرکي دلت بخواد باشم
يعني ناهارم ميتوني باشي ؟
آخه از کجا بايد ميدونستم که بهترين گروهبانِ نگهبانِ شهر گرگينه بود ؟
. قبلا تو جاهاي تنگ تر از اينم بودم
ملاتي که روي سنگهاي ديوار استفاده شده بود . نرم بود
با يه قاشق فلزي مناسب . . و زمان و البته دستام
اگه چند هفته اي با تلاش زياد و سخت . . . به کندن ادامه ميدادم آزاد ميشدم
. " آفرين آقاي " ليپويگ
. تو اين کلکو سوار کردي
. دستورِ مستقيم لُرد " ونتيناريِ"ـه
. " اسمشو گذاشته " کاردرماني
. من که بهش شکنجه ميگم
ناراحت که نشدي هان ؟
اين کارا رو کرديم که روحيه ات . واسه کاراصلي بالا بره
اونطوريکه تو داشتي پيشرفت ميکردي ؛ . . واقعا قابل ستايشِه
اين که اينهمه خاک و خولو . . . تو تشکِت چپوندي
. خيلي تميز و مرتب کار کردي
. حالا ؛ واقعا بايد يکم استراحت کني
. آخه قراره تا نيم ساعت ديگه دارِت بزنيم
ميخواين دارَم بزنيد ؟ اونم واسه يه کلاهبرداري ساده ؟
بخاطر اون مورد . و اين هاي ديگه
بايد حدودايِ يه 150 هزار دلاري . کلاهبرداري کرده باشي
. تازه اينا کلاهبرداري هاييه که ميتونيم ثابت کنيم
. صبح بخير آقا
من " تروپر " هستم و قراره امروز ؛ . کسي باشم که شمارو اعدام ميکنه
حالا اينقدر قيافه ي نگران به خودتون نگيريد آقا ؛ . . من تا حالا صدها نفرو دار زدم
. و خيلي زود ؛ کارتونو تموم ميکنيم . . .
. منم نگران همين هستم
حالا ؛ قبل از اينکه شروع کنيم ؛ . يه چيزي درمورد طنابِتون هست آقا
ممکنه عجيب و غريب بنظربياد اما . . کلکسيونرهاي زيادي تو شهر هستن
و منم ميخوام هرچه سريعتر . . . اين طنابو به مزايده بذارم
يعني ميخوام بگم واسه آينده خيلي خوبه ديگه ؛ . آخه اگه امضا کرده اش ارزش بيشتري پيدا ميکنه
. لطف زيادي کردي
خب ؛ از اين که بگذريم . ميرسيم به موضوع بي اهميت حرف هاي آخرت
. راستش انتظار مُردنو نداشتم
. خيلي خوبه . قبلا از اينمورد نداشتيم
همه آماده ان ؟ - . من آماده نيستم . . من آماده نيستم -
. اوه ؛ شما آدم شوخ و لوده اي هستيد آقا
يه حکم از طرف لُرد " وتيناري " آوردم ؛ ." نجيب زاده ي " انک-مورپورک
! چه بد شد . . اجراي حکم به تعويق افتاد
. حکم ميگه که . . مجازاتو اجرا کنيد
حرف آخر ؟
! روحمو به هرخدايي که بتونه پيداش کنه پيشکِش ميکنم
. چه زيبا . . حالا حکمو اجرا ميکنيم
. " ميبينم که به هوش اومديد آقاي " ليپويگ
. و همچنان در زمان حال ؛ زنده و سرحال هستيد
. شما تا دوقدمي مرگ رفتيد و برگشتيد
. . دار زدن آدم ؛ يه کاري علميِ دقيقه
. و آقاي " تروپر " هم استادِه اين کاره . .
. . اما فقط يه متخصص متوجه ميشد
که طوري دار زده شده بوديد . . . که يک اينچ با مرگ فاصله داشتيد
. موضوع اصلي هم ؛ سرِ همون اينچ نهايي بود
. . ميدوني ؛ بعضي وقتا
وقتي آدم زندگيشو مسخره کرده . . . . و بدجوري بهم ورِش کرده و خودشو گرفتار کرده
اونوقتي که مرگ ؛ . . . . بنظر تنها انتخاب موجود مياد
. فرشته اي ظاهر ميشه . . .
. و ( سبکِ ) زندگي جديديو بهش پيشنهاد ميده . .
حالا اگه شما اون نوع آدمي باشيد که تعريف کردم ؛ . اونوقتِه که منم جاي فرشته ي داستانو ميگيرم
. دارم بهتون يه زندگي کاملا جديدو پيشنهاد ميکنم
. و يه شغل . .
. يواش يواش بخور
حالا ؛ شايد بد نباشه که توجهتونو . به درِ پشتِ سرتون جلب کنم
اگر ؛ بعدازاينکه پيشنهادمو شنيديد ؛ . . تصميم به ترک کردنِ اينجا گرفتيد
. . فقط کافيه از اون دَر بريد بيرون . .
و ديگه هم هرگز دوباره . . . اسمي از من نخواهيد شنيد
و اونوقته که فرصت شغلي مورد بحثمون در اداره ي پُستِ . انک-مورپورک " دوباره براي افراد ديگه خالي ميشه "
اداره ي پست ؟
. يه لحظه
مرگِ قطعي يا اداره ي پست ؟
انتخاب سختي بود ؛ بيشتر ميشه بگي . جايگزين همديگه بودن و چاره ي ديگه اي نداشتم
براي امروز ؛ به اندازه ي کافي . داخلِ تابوتو ديدم
ميدوني ؛ نکته ي خيلي جالبي . . که درباره ي فرشته ها وجود داره اينه که
. درتمام عُمرت فقط با يکيشون روبرو ميشي . .
خوب حرفاي همديگه رو ميفهميم آقاي " ليپويگ " ؟
. کاملا
. به خدمت حکومتي خوش آمديد
. و مزدشم هفته اي 20 دلارِه
. بدک نيست
. خواهش ميکنم
. اوه ؛ نزديک بود يادم بره
تا ده دقيقه ي ديگه ؛ بيرون از اينجا ؛ . افسر مراقب آزادي مشروطِتون باهاتون ملاقات ميکنه
افسر مراقب آزادي مشروط ؟
. اما ؛ حالا که ديگه يکي از اعضاي قابل احترام جامعه ام
. ايشون افسر مراقب آزادي مشروط بسيار محترمي هستن
. احمق ها يه فرصت دوباره رو بهم هديه دادن
تنها کاري که بايد ميکردم اين بود که . . هرچه سريعتر ؛ از اونجا تا ميتونم دور بشم
. جلوي روم ؛ تا چشم کار ميکرد دشت بود
. . تا شب ؛ تويِ رختخواب پرِ قو خوابيده بودم
و تا فردا صبحش . . . دوباره برگشته بودم سر کار وکاسبي
نه ميتوني فرار کني ! " و نه ميتوني مخفي بشي آقاي " ليپويگ
اينطور فکر کردي ؟
. لابد شوخيت گرفته
. بايد از قوانين اطاعت بشه
. " من هيچ احساس بدي نسبت شما ندارم آقاي " ليپويگ
! تو ديگه چه کوفتِ مرضي هستي ؟
من افسر مراقب آزادي مشروطِتون هستم . و تنها دل نگرانيم هم امنيت شماست
. مايه ي تاسفِه که دوباره همديگه رو ديديم
با اينحال ؛ به صراحت يادمه که بهتون گفتم ؛ در تمامِ . طول عمرتون فقط يک بار ؛ با يک فرشته روبرو ميشين
ديگه نگفته بودي ميخواي . يه هيولاي سفاليو بذاري که مراقبم باشه
. حرفِ نسبتا زننده اي بود که به زبون آورديد
پامپِ " من ؛ هيولا نيست ؛ " . بلکه يه آدم مصنوعيه
تمام شبو ؛ درحالکيه خودم و اسبم . خيلي بي سروصدا حرکت ميکرديم ؛ راه رفتم
. خب تو مجبور بودي بخوابي ؛ اما " آقاي پامپ " نه . تو بايد غذا ميخوردي ؛ اما " آقاي پامپ " به غذا احتياج نداره
. هيچ راهِ فراري برات وجود نداره
فقط يه حق انتخاب بين بازگشايي دفتر پست . . و از اون دَر رَد شدن داري
. . آخه
آخه کي به اداره ي پست اهميت ميده ؟ . . .
. . اين روزا ديگه کسي چيزي پست نميکنه
ديگه همه چيز با کليک کردن و . . . کامپيوتر انجامش ميشه . . نگاش کن
شما " ثاد " بازي ميکنيد آقاي " ليپويگ " ؟
. بازي جذابيه
حريفِ فعليم يه جاي خيلي دوري تو " ابروالدِ"ه و . به وسيله ي سيستم تلگراف ديداريِ " کلَک " بازي ميکنيم
البته بلحاظ نظري امکان پذيره ؛ . منتها ايرادات فني زيادي موقع بازي پيش مياد
. . حالا ؛ بعنوان يه ارباب رجوع غمگين و نااميد
بايد بتونم از يه سيستم جايگزينِ ديگه . . . . براي فرستادن پيام ام استفاده کنم
اما وقتي سرويس پست کار نميکنه . . . . کارم گيرميفته
. " و منم از گيرافتادن خوشم نمياد آقاي " ليپويگ
آخه چرا منو انتخاب کردي ؟
بخاطر اينکه چرخ هاي زندگي ." به حرکت دراومدن آقاي " ليپويگ
. اونم چرخهاي پنهان و سِري
و وقتش رسيده که چرخ دنده ي زندگي شما هم . درگير بشه و به راه بيفتيد
رئيس اداره ي پست ميتونه از آپارتمان کوچکي . که دراختيارش گذاشته ميشه استفاده کنه
. و فکر کنم يه کلاه هم بايد بهشون بديم
تو اون موقعيت ؛ از هيچي بجز . . قانون 13 نميتونستم استفاده کنم
وقتي گيرميفتي " . " کاري کن که دشمن هات به دوستات تبديل بشن
ميشه رک و راست حرف بزنيم آقاي " پامپ " ؟
. آدم مصنوعي توانايي دروغ گفتن نداره
جدي ؟ . چقدر بدِه واست
. راستش ؛ نگرانم
. آقاي " ونتيناري " خيلي سخت ازت کار ميکِشه
. اين کارش اصلا درست نيست
. من اساسا براي کار کردن ساخته شدم
يعني هيچ وقت خودتو ريلکس کني و يه روز مرخصي بگيري و استراحت کني ؟
. شما درمورد من دچار سوء تفاهم شديد
پامپ " ؛ اسمِ من نيست ؛ " . بلکه صفتمِه . . تلمبه ي 19اُم
دو قرنِ تمام ؛ تهِ يه چاهِ صد پايي ايستاده بودم ؛
. و آبو به سمت شهر پمپ ميکردم . . .
اما الان ؛ دارم زيرنور خورشيد راه ميرم ؛ . و وزش بادو روي صورتم حِس ميکنم
. الان وضعم بهتر شده
. . مشکل اينجاس که دير يا زود
هميشه بالاخره يکي سروکله اش پيدا ميشه . و دنياتو تيره و تار ميکنه
اونوقت ميخواي چيکار کني آقاي " پامپ " ؟
. اينقدرها هم اوضاعش خراب نيست
. اينجا دفتر پست نيست
. اونجاس
. . هيچ عاملي ولو بي ارزش و کوچک "
نميتواند جلوي انجام وظيفه ي . . . " اين پيام رسانان مخلص را بگيرد
معنيش چيه ؟
. معنيش اينه که يه عالمه کار واسه انجام دادن داري
No comments yet. Be the first to leave one.