Las primeras 200 líneas.
«« تـقـدیـم بـه فـــارســـیزبـانـان عـزیـز »»
:تــوجــه این فیلم حاوی الفاظ رکیک میباشد
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
«فردی»!
Flashback (2021) 1400/03/14
- سلام - سلام
بریم داخل؟
نه، نه
نه، بذار یکم استراحت کنه
بیشتر آسیب به لوب گیجگاهیـش وارد شده
به علت «هماتوم»
و آسیب دیدن مسیرهای دستگاه عصبی
دچار «زبانپریشی» شده.
شرمنده، فقط...
حرفای زیادی گفتید...
اینکه دقیقاً بدونی معنیـشون چیه...
فکر نکنم دیگه هیچوقت اوضاعش مثل سابق بشه
برای اینکه بتونیم روندی رو پیش بگیریم باید تصمیماتی گرفته بشه
باشه
پس... یعنی چطور...
پس چقدر زمان داره؟
طی دو سه روز آینده بیشتر میفهمیم
امیدی هست که خاطراتش برگردن؟
خب، از لحاظ تئوری
تمام تجربههایی که توی زندگیـمون داریم
یه جایی توی مغزمون ذخیره میشه
شناسایی الگوها در دادههای گذشته
برای پیش بینی گرایشات در دادههای آینده
این روشیـه که تمام سازمانهای موفق باهاش تصمیمات سودمند میگیرن
و این کاریه که ما اینجا در تجزیه و تحلیل دادهها انجام میدیم
سطح موجودی، زمان استراحت کارکنان. میتونه هر چیزی باشه.
همهاش الگوهایی هستن که بر اساس اونا میتونیم شناسایی
کمیت گذاری کنیم و برچسب بزنیم.
خب میبینم که یه مقدار توی رشتهی «هنرهای تجسمی»
تحصیل داشتی؟
آره، من... اون...
رویاهای جوونی بودن، گمونم.
«فرد» یه شغل جدید گیرش اومده!
باید از شغلت براش بگی، فرد
واقعاً عالیه
اون داره واقعاً خوب پیش میره
اون هنوز نرفته، میدونی، هنوز اینجاست
آره، نه، میدونم
- دوست دارم - منم دوست دارم
گور باباش
الو؟
الـ...
الـ...
یالا
از سیستم...
زندان...
تبعیت کن...
زبان...
فرد؟
سیندی؟
تنهام نذار!
عوضی جاکش
چیه؟
فرد
بله؟
چیکار داری میکنی؟
هیچی، فقط...
میدونی، دارم مرتب میکنم
نصف شبی؟
آره
و بنابراین نرم افزار مبتنی بر پورتال ما
سطح جدیدی از اندازه گیری دانهای رو امکان پذیر میکنه.
اساساً ، ما باید نیازهای مشتریان خودمونو پیش بینی کنیم
تا قبل از اونا بدونیم چی میخوان
باید قبل اینکه خودشون بفهمن، بفهمیم چطور فکر میکنن.
در واقع ما باید...
«روح هنر»
چی؟
کتاب «روح هنر» اثر «رابرت هنری»
سال آخرت این کتابو قرض گرفتی
و هیچوقت پسش ندادی
اوه، اوه. خیلی خب، آره
ببینم در این مورد چیکار میتونم بکنم
اصلاً چطور اینو یادت میاد؟
«فردی فیتزل» کوچولو رو یادم میاد
و آره، «سیندی ویلیامز» رو هم یادم میاد
به خاطر مشکلاتش و
غیبت کردنش و این چیزا.
خب، واسه پیدا کردنش به مشکل خوردم
نتونستم حتی یه رد ازش از زمان فارغ التحصیلی
پیدا کنم.
خب، جای تعجب نداره
توی سال آخر
اصلاً واسه امتحانات نهایی نیومد
پس فارغ التحصیل هم نشد.
همینطوری غیبـش زد
البته، همون موقع بود که
اون روانگردان وحشتناک توی مدرسه پخش شد
اگه یادم باشه، چند تا دانشآموز هم قربانی گرفت
به اون قرص لامصب چی میگفتن؟
«مرکوری»
بهش میگفتن عطارد
داشتم فکر میکردم شاید بهتر باشه دیوار بین
اتاق مهمون و کمد رو خراب کنیم.
یه راهرو یا یه دفتر خونگی درست کنیم
در نهایت هم یه اتاق بچه؟
میدونی امروز کیو دیدم؟
کی؟
خانم «شولدایس»
از مدرسه «فیرگیت»، یادت میاد؟
باورت میشه هنوز اونجاست؟
کجا دیدیش؟
رفتم به مدرسه سر زدم راستش...
نمیدونم، گمونم حس دلتنگی میکردم
چیه؟
هیچی، فقط یکم عجیبـه
میخوای یکیو انتخاب کنی؟
حتماً
نه، عمراً قرار نیست حمومـمون بنفش بشه
نوشته «شرابی قرون وسطی»
چرا؟ با پردهها که ست میشه
مثلاً میشیم
زوجی که چیزای حموم رو ست میکنن
هرکسی که حین آزمون حرف بزنه به خودی خود یه 0 میگیره
هرکسی حین آزمون از
صندلیـش بلند بشه یه 0 میگیره
هرکسی به ورقه یکی دیگه نگاه کنه
یه 0 چاق و چله میگیره
خانم ویلیامز؟
گوشـِت با ماست؟
حرف زدن، تکون خوردن، نگاه کردن
= 0
اگه توی این آزمون نمره خوبی نگیرید
معنیش اینه که درس رو به خوبی یاد نگرفتید
که یعنی احتمالاً آزمون نهایی رو پاس نمیکنید
از دبیرستان فارغ التحصیل نمیشید، شغل درست حسابی پیدا نمیکنید،
که یعنی به چنگ آوردن
زن رویاهاتون خیلی براتون سخت میشه.
آقای فیتزل، آیا از
مرحله 4 به 3 به 2 رسیدیم که بریم روی 1
که تو توی همین مرحله هستی، اونقدری کافی هست که
اهمیت مرحله اول رو درک کنی؟
آره
پس تو به دختری که میخوای میرسی
60 دقیقه وقت دارید
و از همین الان...
شروع کنید.
آقای مکدونالد، میشه سریع برم دستشویی برگردم؟
هر وقت آزمونت تموم شد، آقای فیتزل
تموم شد!
هی رفیق. آوردیـشون؟ بیا اینجا
ممنون
راهرو
راهرو...
زبان...
... ـِتو
... ـِتو
چیه؟
من توی... راهروی... تو هستم.
چه غلطی دارم میکنم؟
فرد...
مشکلی نیست
فرد، همراهم بمون
صدامو میشنوی؟ باهام بمون، فرد. فرد.
فرد! بجنگ! فرد، بجنگ! ولش کن!
ولش کن! فرد، بجنگ!
- فرد! - فرد! تنهام نذار.
فرد!
هی
حالت خوبه؟
یا خدا، چی شد؟
فرد؟
اون منتظرمونه
خیلی خب، الان میام
ببین کی اینجاست!
سلام مامان
حالت چطوره؟
اینا واسه چی هستن؟
این مدت جنیس داشته کمکش میکرده عکساشو مرتب کنه
اینا نقاشیهای قدیمی من هستن؟
اوه، واو
مامان، این یکی رو یادت میاد؟
یادت میاد؟
خونهی زرد کوچولو؟
همیشه میگفتم میخوام وقتی
بزرگ شدم توی یه خونهی تماماً زرد زندگی کنم
مشکلی نیست
بجنب، فردی
وقتشه مداد رنگیهاتو تمیز کنی و مسواک بزنی
بجنب رفیق. همه رو بذار کنار.
نمیخوام
فردی، بابانوئل میدونه کدوم پسر کوچولوها
به حرف مامانـشون گوش میدن و کدوما نمیدن
میخوای بابانوئل برات هدیه بیاره یا ذغال؟
فردی!
خب، کاملاً به آپارتمان جدیدمون کوچ کردیم
باید درموردش بهش بگی، فرد
بیا، بگیرش! قایمش کن! قایمش کن!
ببین رفیق، اونا به تو مشکوک نمیشن
هی!
ببین، میدونم دیدنش خیلی سخته...
فقط تمومش کن، اون...
اون نمیدونه من کیام
اون رفته، همین الانشم دیگه نیست
No comments yet. Be the first to leave one.