Las primeras 200 líneas.
اینجا همونجاییه که میخوای بهم چاقو بزنی؟
فقط کمکم کن بلند شم
کارت عالی بود
استاد لیندو؟
لطفاً ادامه بدین، خانم تیگاردن
خب
خب، قاتل به پلیس گفت
که قربانیش، باربارا ایوانز
سعی کرده با یه قیچی بهش ضربه بزنه
در حالی که زیر میز قایم شده بوده
و وکیلاش ادعای دفاع شخصی کردن
اما کی میتونه بهم بگه
چرا این موضوع با
واقعیتها جور درنمیآد؟
که نویسنده توی این کتاب مطرح میکنه؟
بله
امروز کارت عالی بود
خیلی ممنونم
آفرین، خانم تیگاردن
واقعاً حواسشون رو حسابی جمع کردی
با اون بازسازیِ صحنه
قطعاً آدم درستی رو انتخاب کردم
که دستیار آموزشیم باشی
خب، ممنون
واقعاً سعی میکنم صحنه رو مجسم کنم
میدونی، وقتی دارم داستانهای جناییِ واقعی میخونم
اینکه بخوام بفهمم واقعاً چه اتفاقی افتاده
واسه من یه جورایی مثل تراپی میمونه
هوم
آره، درکت میکنم
میدونی، خیلی کنجکاوم
ببینم آخرش چه موضوعی رو برای پایاننامه ارشدت انتخاب میکنی
میدونی، آخرین مهلت تحویلش به من
جمعه هفته آیندهست
خب، بعد از خوندن کتابت درباره پرونده «لیسی پیترسون»
و تمام اون مطالب
درباره اینکه چطور دادستان فرضیههاش رو
توی انجمنهای اینترنتی امتحان میکرد
داشتم به یه همچین چیزی فکر میکردم:
«تأثیر کارآگاههای آماتور بر سیستم قضایی.»
اوهوم، شروع خوبیه
میدونم، باید بیشتر تحقیق کنم
اما این هفته نمیتونم
اونم با شروع کار جدیدم توی اون غذاخوری
و دارم سعی میکنم کاری کنم دوستم، سالی، عقلش رو از دست نده
قبل از عروسیش
راستی، دیگه باید برم
ام، همبرگر یا عروس؟
همبرگر
عالیه
کلم بروکلی بخارپز داریم؟
ام، آره
تو باید گارسون جدید باشی
من دانیالم
اوه! سلام، منم «رو» هستم
ام، علامت اختصاری خاصی هست که باید استفاده کنم؟
رسماً B-R-O-C هست، ولی BR هم جواب میده
بعد از ۱۲ سال کار کردن اینجا
دیگه واسه خودِ علامتهای اختصاری هم علامت اختصاری دارم
سال! واو ۱۲
آره، صاحب اینجا مثل بابام میمونه
و کارِ خیلی خوبیه
رو تیگاردن؟
اوه
آرتور
سلام
بیا، بذار کمکت کنم
ام، این مال شماست
نوش جان
میدونستم که برمیگردی شهر
واسه عروسی سالی
فقط انتظار نداشتم اینجا اتفاقی ببینمت
فکر میکردم سیاتل زندگی میکنی
و داری فوقلیسانست رو میگیری
خب، همینطور بود. سال اول رو اونجا گذروندم
اما بعدش فهمیدم که
رشتهی کتابداری توی دانشگاه لارنستون
گرایش ادبیات جنایی واقعی رو هم داره
این شد که برگشتم اینجا
و واسه پول شهریه، دو تا شغل دارم
دوشنبهها و چهارشنبهها به عنوان دستیار استاد
و سه روز دیگه در هفته هم اینجا
جنایی واقعی، هوم؟
همون «رویِ» همیشگی
یادمه دبیرستان هم همیشه کتابهای جنایی واقعی دستت بود
و بین کلاسها میخوندیشون
هنوزم عادتم همینه
تازگی این یکی رو تموم کردم
جزو منابعیه که به دانشجوهای لیسانسم معرفی کردم
«در جستوجوی عدالت: قتل باربارا ایوانز»
جالبه
بگیرش. - واقعاً؟
آره، فکر کنم ازش خوشت بیاد
و خب، طبیعتاً
این روزا دیگه تو کارِ حلِ پروندههای جنایی هستی
لباس فرم بهت میآد، آرتور
اوه، ممنون
من، راستش
آره، اگه قراره اینجا کار کنی، امم
زیاد منو تو این لباس میبینی
آره، من و رفقام
دوست داریم بعد از تموم شدنِ شیفتمون بیایم اینجا غذا بخوریم، واسه همین
غذا حاضره
ولی میبینمت
توی مهمونی شروع عروسی سالی؟
میام اونجا
باشه
"Compadres..."
آرورا؟
اوه، خداروشکر که اینجایی
میدونی، باید برای مهمونیِ سالی راه بیفتیم
تا کمتر از یک ساعت دیگه
پس تو
عزیزم، اوم
لطفاً روی کاناپه ننشین
با اون لباسهای کثیفِ رستوران
بوی روغن رو از همینجا حس میکنم
چشم، مادر
میدونی، بهسختی وقت کردم یه سری به باشگاه بزنم
بعد از اداره
بعدش هم مجبور شدم حسابرسیهای بیمه رو بیارم خونه
تا بعد از مهمونی روشون کار کنم
بازم کار آوردی خونه؟
اوهوم
میدونی، این کار موقتی رو واسه این قبول کردم که
بتونم از پسِ هزینههای
دفتر املاک بربیام
ولی الان دیگه
بیشتر از اینکه خونه فروخته باشم، بیمه قایق فروختم
مطمئنم بهزودی اوضاع عوض میشه
شاید بهتره فقط
دفتر رو ببندم و شکست رو قبول کنم
مامان، نه
سالها زحمت کشیدی تا آژانس خودت رو راه بندازی
نمیتونی همینطوری از رؤیات دست بکشی
آره خب، ولی من اسمش رو میذارم واقعبینی
سلام سالی. - سلام
میدونم زود اومدیم
ولی «مَت» یه کارهایی داره که باید بهشون برسه
قبل از مهمونی، واسه همین
هی، آرورا
ممنون که امروز رسوندیش
البته
پس دیگه ساقدوش به چه دردی میخوره؟
اونجا میبینمت؟
سلام، آیدا
اوه، سلام مت
میبینمت. - فعلاً
نمیدونم چرا فکر کردم
مهمونی گرفتن، اونم سه روز قبل از عروسی
فکر خیلی خوبی بود
فکر فوقالعادهای بود، سالی
ای وای
یادم رفت به مَت بگم
که عمه گلادیس نمیخواد قبل از ساعت ۷:۳۰ کسی بره دنبالش
اشکالی نداره، من میرم بهش میگم
مَت؟
مَت
سالی، ببخشید
نتونستم به مَت برسم
تا رسیدم بیرون، دیگه رفته بود
اوه، نگران نباش؛ خودم میتونم برم دنبال گلادیس
راستش، خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم
برای همین خوش میگذره که یه گپی با هم بزنیم
ممنون، آیدا
یه پیام به مَت میدم
باشه
خب، این واقعاً چشمگیره
جدی میگم، سالی
بلاگ طراحی داخلیت واقعاً تحسینبرانگیزه
آره، میدونی، متیو میتونه یکی از اینا درست کنه
واسه دفتر املاکت
آره، شاید
میدونی، فکر نمیکردم اینطوری بخوام از
مدرک روزنامهنگاریم استفاده کنم
ولی متیو خیلی تشویقم کرده
لیست ایمیلهام هم داره بیشتر میشه، واسه همین
پس بالاخره مدرکت رو گرفتی؟
خب، راستش نه دقیقاً
هنوز شش واحد دیگه دارم
راستی بهتون گفتم؟
به مَت و کارسون یه پیشنهاد عالی شده
که شرکتشون رو بخرن
واو
برای همون پلتفرم وبشون؟
مگابلاگ؟
اسمش گیگوبلاگه
و آره، یه پیشنهادِ مالیِ خیلی سنگینه
که قراره هفتهی دیگه نهایی بشه
اوه، مبارک باشه
خیلی ممنون
خب، اوم
بهتره برم بگردم ببینم واسه مهمونی چی بپوشم
No comments yet. Be the first to leave one.