Esimesed 200 rida.
همیشه همینطور بودم
من وقتی ذهنم رو بزارم روی چیزی تا تهش میرم
*قسمت پنجم*
تو که میدونی من آدم کم حوصله ایم، مگه نه؟
!تا موعد مقرر جورش کن
!راستی، یومی
دیگه جلوی من پیدات نشه و از راه پله ها رفت و آمد کن
محاله خودکشی باشه
اومدی؟
چرا خبر ندادی که نمیای؟
کلاس داشتم
بهت گفتم قضیه جدیه
خب مثل یه گل بی سر و صدا همونجا نشستم
حالا یکی دو بار به جایی برنمیخوره
خودم خوب میدونم کلاس نداشتی
اون بارم وادارم کردی کلاسمو کنسل کنم
همون موقعی که تو موزه مراسم گرفتی
کلاس میکاپ داشتم
!مگه منشی وظیفه شناست بهت نگفت؟
نه... نه مساله این نیست
مشکل طرز رفتارته
تو چته؟
وقتی داشتی راننده کیم رو اخراج میکردی
هم همین حرفا رو زدی
مگه منم نوکر در باباتم؟
کلاس میکاپ؟
تدریس رو بزار کنار
بهت گفتم مگه نوکرتم؟
از یومی میخوام از فردا همراهیت کنه با اون برو اینور اونور
قراره همراهیم کنه !یا زاغ سیاهمو چوب بزنه؟
!درست مثل رفتارت با راننده کیم
سالنامه دانشگاه ییل؟
این روزا میشه اینجور چیزا رو خرید
از کجا؟
تو امریکا سایت هایی هست که اجناس مستعمل رو میفروشن
واقعاً؟
!پس چرا به فکر خودم نرسید؟
تو این زمونه، هر چیزی پول توش باشه میفروشن
!ایول، سونبه شما نابغه اید
...لعنت
اون چیه؟ چیه که داری دنبالش میگردی؟
!حقیقت
ای بابا، 20 سوالی راه انداختی؟
زودتر غذامونو بخوریم؟
به نظرم باید قبل شرکت چند تا خرید اینترنتی انجام بدم
امروز، آبی آسمان رنگ دیگه ای داره
و خورشید هم تابش خیره کننده ای
امروز صبح که منزل رو ترک میکردم در مسیرم به سمت اینجا
به یکسری دلایل، اشک از چشمانم سرازیر شد
و قلبم به تپش افتاد
در چنین روز زیبایی
بنیاد بورسیه نوری
با حضور تمامی شما عزیزان
آغاز خود رو رقم خواهد زد
سپاسگزارم
خبرهایی از اینکه منزل کاندید لی جونگ ایل به نام یکی دیگه خریداری شده، منتشر شده
من، چوی جی هون
حرفهای توخالی از آینده تحویل شما نمیدم
من، چوی جی هون
به شما اطمینان خاطر میدم که در عملی کردن ارزشهای محافظه کارانه، ابتکار به خرج خواهم داد
شهروندان محترم و قابل تحسین سئول
لطفاً به این جنبش ملحق بشید
تا در انتخابات عمومی پیروز بشیم
و در مصدر قدرت بمونیم
!من، چوی جی هون، این وعده رو محقق خواهم کرد
!چوی جی هون !چوی جی هون
خانم یون سوجونگ، شما در همون دانشکده ای که خانم لی آنا حضور داشتند، تحصیل میکردید
در ضمن شما هم کُره ای هستید
میخواستم سوال کنم این روزها چیزی در مورد ایشون نشنیدید؟
منظورتون همون هیون جوئه دیگه؟
"هیون جو؟"
آخه اون دو تا اسم داره
اسم کره ایش هیون جوئه اینجا آنا صداش میکردن
تا همین پارسال تو بستون زندگی میکرد
ولی شنیدم به قصد طلاق برگشته کره
دیگه از بعدش خبر ندارم
منم از بقیه در موردش شنیدم
احیاناً خبر دارید محل اقامتش در کره کجاست؟
خانم خبرنگار
با من تماس گرفتید چون یک نویسنده روح پایان نامشو نوشته بود؟
فرمودید "نویسنده روح؟"
خدا خدا میکردم این قضیه علنی شه
اون پایان نامه دفاعشو با پول خرید
وقتی سخن از خوشنویس کیم جونگ هوی به میان میاد
دانشمندان عصر چوسون با وجود فقر زندگی آبرومندانه ای داشتند
و این قطعه در وصف اونها سروده شده
این لیست نوشته های اوست
بهترین غذای جانبی
توفو، خیار، زنجبیل و رستنی ها هستند
آیا اونها افراد متشخصی نبودند؟
بله
اما با توجه به شرایط اون دوران کاملاً نمیتونم باهاتون موافق باشم
شما اصلاً خبر دارید که چقدر زحمت
پای درست کردن توفو میره؟
توفو؟
بله
اگر شما بخواید توفو رو برای صبحانه بخورید
حتی تو این دوره زمونه هم برای درست کردنش باید از 3 صبح بیدار بشید
همچنین، خیار طعم چندانی نداره و کالری بسیار کمی هم داره
خوردن چنین صیفی جاتی در عصر چوسون
!به گونه ای اسراف بود
بفرمایید؟
استاد
بله
من خیلی دلخورم
از چه بابت؟
رئیس همین الان بهم خبر دادن
که قراره شما به خاطر انتخابات یک مدت استراحت کنید
به ندرت پیش میاد کسی وسط ترم چنین کاری بکنه، با این وجود
به من گفتن کمک دستتون باشم تا وسیله هاتونو جمع و جور کنید
باید اینجا رو امضا کنید
مشکل طرز رفتارته
وقتی داشتی راننده کیم رو اخراج میکردی
هم همین حرفا رو زدی
تدریس رو بزار کنار
خدمت شما
بعد انتخابات که برمیگردید؟
همینطوره
"تعطیل است"
!برای چی؟
-اینجا چیکار میکنید؟ -ببخشید؟
اومدم کسیو ببینم
کی؟
صاحب این مکان
خودشه، صاحب اینجاست
چطور مگه؟ !مگه کار اشتباهی ازم سر زده؟
دور و همسایه این روزا حساس شدن
وقتی آدم غریبه اینطرفا میپلکه گزارششو میدن
!چی؟! گزارشم کردن؟
به نظر میرسه بی اطلاعید پس از نزدیکانشون نیستید
لطفاً از اینجا برید در هر حال نمیتونید ملاقاتشون کنید
بریم
!یه لحظه
من خبرنگار بوکوک دیلی هستم !فقط چند لحظه
من در مورد چیزی کنجکاوم
برات سخت نیست این همه راه از اینچئون بکوبی بیای اینجا؟
...بله، یه کوچولو
!یه کوچولو هم بخند
خوبه که لبخند بزنی
!آیگو، استاد لی ماست که
سلام
-بیشتر بخورید -چشم
یه استدیو آپارتمان این نزدیکیا برات میخرم
!ببخشید؟
دیگه داری برای من کار میکنی
!به عنوان حق رفاه در نظرش بگیر
نیازی به این کار نیست
اینا که برای من پولی نیس
نه! من واقعاً مشکلی با این مساله ندارم
من معذبم
چشم
میگم تو
آقای کیم که برای شوهرم رانندگی میکرد رو که به یاد داری؟
بله، ایشون رو میشناسم
به نظرم شمارشو عوض کرده
میشه برام دنبال آدرسش بگردی؟
چشم. آدرسشونو؟
دلم نمیخواد کسی راجع به این درخواست بفهمه
چشم، بهتون اطمینان میدم
در ضمن، آدمهای زیادی بابت عصبانی کردن جی هون
از کار اخراج شدن
میشه یه لیست از اسامی اونا دربیاری؟
منشی چو
بله؟
میتونم بهت اعتماد کنم؟
بله
ممنون
!نهارتو بخور
دادستان کل لی سونگ مو و شهردار پوسان اوه میونگ هون اینجا تشریف دارند
!آیگو، چه کسل کننده
!گروهبان چوی، اینجا تحت حفاظت امنیتی شدیده
حالا چرا یه مکان لول بالا رزرو کردی؟
ایشون رفیق ما از نیروی دریاییه جناب چوی جی هون
سلام عرض شد من چوی جی هون هستم
در مورد شما بسیار شنیدم
همیشه حرفش بود که همو می بینیم و بالاخره امروز توفیق دست داد
!ای بابا
چیکار میکنی؟ بگیر بشین !انقدر سرپا وایستادیم سرگیجه گرفتیم
فکر کردم قبل درخواست ملاقات با مقام بزرگی مثل شما
اول باید در انتخابات برنده بشم
!این رفیقمون، آدم به قاعده ایه
معلومه، من به هر کس و ناکسی اجازه ملاقات با شما رو نمیدم
این "هون" ی ام که تو اسممون هست به یک معنیه
یعنی درس دادن
این رفیقمونم اهل تونگیونگه جفتمون هم ولایتی هستیم
درست مثل دو تا برادر می مونیم
تو که دادستان کل از گیمه رو میشناسی؟
صدالبته
!قربان، اجازه بفرمایید یک نوشیدنی براتون بریزم
!وایستا
-!بدش به من -!چرا؟
-داداش بزرگه اول باید لیوانشونو پر کنه -همینطوره
!چرا نه؟
آیگو
بزار یه نوشیدنی برات بریزم
!مایه افتخاره
منم یکی برای شما بریزم
میونگ هون، ازت ممنونم
کافیه
-!گروهبان چوی، تو دیگه آدم بزرگی شدی -!بفرمایید، بیشتر
No comments yet. Be the first to leave one.