Esimesed 200 rida.
.اين براتون هزينه داره
...خانمها و آقايون
...بايد هزينهش رو پرداخت کنين
"اگه ميخواين قصهي "فرانسيسکو مانوئل ...رو براتون بخونم
...کُبرا وِردي"ـه راهزن رو"
...فقيرترينِ فقيرها رو
...صاحبِ بردهها رو
.او کسي بود که نايبالسلطنه شد
کسي بود که از همهي بيکسها .تنهاتر بود
...مادر "فرانسيسکو مانوئل" آهي ميکشد
.فرانسيسکو"، من فقط احساس ترس و رنج دارم"
...مادر "فرانسيسکو مانوئل" ميگِريد
.فرانسيسکو"، تنهايم مگذار .من بزودي جهان را ترک خواهم گفت
،پس از يازده سال خشکسالي .صخرهها بيمارند
.جهان رو به مرگ است .شيطان فريبيست
،اکنون خواهم مُرد. سکوت کن .وگرنه نيمکت از اندوه تَرَک خواهد خورد
.حرکت مکن. در جاي خود بمان
،آب، زمين و خورشيد .رو به زوال و سياهي ميروند
خداوند، در سردگمي .آنرا به ارادهي خود نسبت ميدهد
،فرانسيکو"، سفر کردن" .خط نوشتهاي را در آسمان ميخواند
.به شورهزار کنار دريا خيره مَشو”
.نه پي علت باش، نه پي دليل” .نه به دنبال بحث
،تقدير برايت معشوقهاي خواهد فرستاد” “.و يک دوستي را
ترجمه شده از متن انگليسيِ ترجمه شده از آلماني
• حقوق مترجمين را محترم بشماريم •
بر اساس رُمان "فرماندار اويداه"، نوشتهي "بروس چَتوين"
"اعلاحضرت، "نانا آگيِفي کووامِل"ـه "نِسين
"و بهمراه "زيگي"، گروه فرهنگيِ "هو زياوي
!پول من کجاست؟
پول من کو؟! شريکهاي من کجان؟ !پول من کو؟
حرکت کن! بعدي؟
اينجا چه غلطي ميکني؟ !هيچ پولي به تو تعلق نميگيره
!چي؟ نه! باورم نميشه
خودت ميدوني که اين هفته .دستمزد نميگيري
!بانک همشو نگه داشته! بزن به چاک
.اينجا جاي باجبگيرها نيست
!اِي حرومزاده! تو به من کلک زدي
!ميخوام وقتي مُردي، هوشيار باشي
!اون "کبرا ورده"ـه، همون راهزنـه !بچههاتون رو ببريد به يه جاي امن
!زود باشين، ببرينشون تو کليسا
!اون اسلحه بايد بيرون بمونه
،حالا، اون چيز رو از اينجا ببر بيرون !وگرنه خودتو ميندازم بيرون
!من يه چيزي واسه خوردن ميخوام !به پدر مادرت بگو "کبرا ورده" اومده
،من پدر مادر ندارم! اينجا ميکدهي منه !در ضمن ازت هم نميترسم
.اسم من "فرانسيسکو مانوئل"ـه
...و اسم منم "اِئوکليدز"ـه
اِئوکليدز آلوِس دا سيلوا" ."پرنامبوکانو واندِرلي
.منم يه "دا سيلوا" هستم
-من فقط شونهها و قفسهي سينهم کجه ...شبها
هميشه خواب ميبينم .که بايد کل يه رشته کوه رو روي کولم حمل کنم
!تو از مردم کل شهر صافتر ميايستي
.من گرسنهـمه - .برات يه خورده غذا ميارم -
تو اين چيزا رو از کجا ميدوني؟
،از کشيشمون ياد گرفتم .اونم از اسقفمون ياد گرفته
و برف از کجا مياد؟
!از اون بيرون معلومه
!روي ماه هميشه برف هست
!براي همينه که هميشه سفيده .سفيد و سرد
.بايد خيلي با دقت نگاه کني
واسه چي؟
...براي اينکه ماه .*آب رو از اقيانوس بالا ميکِشه
...و موقع شب
،نوک کوهها .دونههاي برف رو سمت خودش ميکشه
اما فقط اونقدر که .نمک توي اشکهامون باشه
و اينجا روي کره زمين چي؟
-از اينجا خيلي فاصله داره .بايد همينطور به سمت غرب بري
...چهار سال پشت اسب .و 10 سال با پاي پياده بايد بري
،و بعدش .اونجا کوههاي مرتفع رو ميبيني
-کوهها بلند و بلندتر ميشن .تا جايي که سر از ابرها درميارن
،و اونوقت بالاي ابرها .برف رو پيدا ميکني
.فقط موقع شب ميباره
...درست مثل پر. اما فقط .از بالاي ابرها ميباره
و اون موقعست که کل دنيا -مثل پر سبک ميشه
!و مثل برف سفيد
...حتي رنگِ شيرها هم سفيد ميشه ...و عقابها
خرگوشها هم پوششي از برف ...به خودشون ميگيرن
!و همهي حيوانات دنيا رنگشون سفيد ميشه
...و وقتي روي برفها قدم ميزني
.پاهات اصلاً هيچ وزني احساس نميکنن
و دونههاي برف توي هوا ...از اينسو به اونسو ميرن
.درست مثل پر
،تا يه سال ديگه يا بيشتر .اين ميکده رو ميفروشم
،و بعدش ميرم سمت غرب .و از اون کوهها بالا ميرم
.من دارم ميرم شرق، سمت دريا
،سرتائو"، قلبهامون رو خشک و پژمرده ميکنه" .و گلهها رو ميکُشه
،وقتي داري سمت دريا ميري ...بهتره خيلي مراقب باشي
...اونجا جاييه که طوفانها شکل ميگيرن
و دونههاي برف .گهوارههاي خودشون رو دارن
!اينا حرفهاي کشيش اعظمـه
...من توي تمام زندگيم هيچ دوستي نداشتم
.خدانگهدار
!پولت يا زندگيت
.زندگيم
هر روز... 60 کيلومتر ...از وسط خار و خاشاک راه ميري
و دليلش چيه که پابرهنهاي؟ مگه کفش نداري؟
.من به کفشها اعتماد ندارم
و چرا يه اسب همراهت نيست؟
.من هيچوقت به يه اسب اعتماد نميکنم .و همينطور به آدما
اما همينطور به جلو پيش ميرم .تا به جهان ديگهاي برسم
!جلوشو بگيرين! نذارين در بره
.فرار نکن .فقط بدترش ميکني
!ولش کن بره
!خودش جاي اون تيرک رو ميدونه کجاست
!هي، تويي که پابرهنهاي اسمت چيه؟
..."دا سيلوا" ."فرانسيسکو مانوئل دا سيلوا"
.من سرهنگ "اوکتاويو کوتينهو" هستم .به يه نفر مثل تو نياز دارم
من ششصد تا بَرده دارم ...که توي مزارع نِيشکرم مشغولن
،و کسي که ناظر کارهامه .آدم بيشعوريـه
هيچکس... نميتونه اندازهي من .نيشکر کِشت کنه
،حالا، اگه اين کافي نيست .هر وقت خواستي بگو بيشتر بيارم
.من هيچوقت اينقدر لباس نداشتم
،ميدوني، وقتي فکر ميکنم ...ميبينم که تعدادي از زمينهام
.هنوز توشون نيشکر کاشته نشده
تازه چيزي که شاکيترم ميکنه ...اينه که ميبينم علفزارهايي هم هست
!که هيچکدوم از دامهام توش چرا نميکنن
...و وقتي ياد دخترهاي دورگهام ميفتم
،که هنوز هيچکدومشون رو حامله نکردم .ديگه تاب و تحملم سر ميره
،بهتره مراقب اون خانمها باشي !دوستِ "دا سيلوا"ي من
و کِي کارم رو شروع ميکنم؟
.اوه، عجلهاي نيست .همه چي رو نشونت ميدم
.تو سرپرستِ اينجا خواهي شد
.ما دو بار در سال، محصول برداشت ميکنيم .زمينها خيلي حاصلخيزن
.من 40تا مزرعهي نيشکر ديگه مثل اين دارم
من خودم به تنهايي، بيشتر از .کل ايالت "پرنامبوکو" شکر توليد ميکنم
.سالي 100,000 تن
،و همش فرستاده ميشه به انگلستان .که دشمن ماست
.اونا جلوي تجارت بردهي ما رو بستن .کشتيهاي ما رو توقيف کردن
و بااينحال، اگه ما نباشيم .اونا هيچ شِکري ندارند
...و اون طريقي که ازمون شکر ميخرن
،لابد فکر ميکني که از رودخونههاي ما .بار و کالا بود که ميرفت و ميومد
.هاه، جداً که عجيبه
.الان ديگه خودت اينجا يه پا رئيسي
اينجا جاييه که نيشکر رو ميکوبيم ...و شيرهاش رو ميگيريم
.و اينجا هم جاييه که شيره رو تغليظ ميکنيم
ما ملاس رو تا بيش از 120 درجه سانتيگراد .حرارت ميديم
.در اين مرحله، بازم شهد رقيقي موجود هست
ظرف دو-سه ساعت .ملاس شروع به بلور شدن ميکنه
کار راحتي نيست- هر دفعه، يکي از کارگرها ...بر اثر دودِ ايجاد شده
.بيهوش ميشه
.ولي خب ما به قدر کافي آدم داريم
همونطور که ميبيني، اينجا با ملاقه .از يه ظرف به بعدي منتقلش ميکنيم
.فرار نکين !بپَر يه قمه بيار. زود باش
!بايد يه دستِ ديگه رو هم قطع کنيم
کمکي از دست ما برمياد؟
.اوه، اينجور اتفاقها هميشه پيش مياد
چقدر عجيب. امروز هنوز .هيچکدوم از بچهها رو آب و دون ندادم
!بيا. بيا ديگه
..."هي، "فرانسيسکو مانوئل کفشهات اندازهت نيست؟
بگو ببينم، قبلاً ياد نگرفتي از کارد چنگال استفاده کني؟
،کسي که اهل "سانتائو"ـئه !همينطوري با هر کسي حرف نميزنه
شما چند تا گاو داشتي؟
.من چيزي براي از دست دادن ندارم !مجبور نيستم با کسي حرف بزنم
!همتون رو ميکشم .دخترهام همشون فاحشهان
!با يه گاوچرونِ پابرهنه به ارگاسم رسيدي؟ !اِي "بونيتا"ي هرزه
!بونيتا"! "بونيتا"! اِي فاحشهي پستِ کثافت" !بونيتا" حاملهست"
!بونيتا" کوچولوي من حاملهست"
!واندِليدي"! فقط پنجاه سالشه و حاملهست"
!"والکيريا"! "والکيريا"! "والکيريا"
والکيريا"، تو چشماي من نگاه کن !و راستشو به من بگو
!تو هم حاملهاي؟ خب
.نه، يعني آره !بابايي، من نميدونم
!!!گاوچرون! اِي پدرسوخته! با توئم !چه حرفي واسه گفتن داري؟
.اِي نيشکر-کار .من "کبرا ورده"ي راهزنام
!قانونشکني توي خونهي خودم
!يه دزد، يه راهزن، يه تبهکار
.بيا بکشونيمـش پاي محاکمه
.فقط بکشش
.اين مرد جداً خطرناکه
،قبل اينکه کارشو بسازيم .سه-چهار تا جنازه رو دستمون ميذاره
چرا به عقد يکي از دخترهات درش نمياري؟
از اينا گذشته، مگه بهترين آدمت توي زراعت نيست؟
...اگه اون خوک کثيف
،هر سه تاي اونا رو حامله نکرده بود .همچين کاري ميکردم
.بفرستش آفريقا واسه خريد بَرده
منظورت چيه: "خريد برده"؟
ده ساله که هيچ بَردهاي از آفريقا .گيرمون نيومده
!نکتهش همينجاست
.ما ميفرستيمش سمتِ مرگ حتمي
.شاهِ "داهومي" يه ديوانهست
،هر کسي که پا به قلمروش بذاره !در جا کشته ميشه
،طي اين 10 سال گذشته ...حتي يه نفر سفيدپوست هم
.از اونجا زنده برنگشته
و اگر... و اگر اون پست فطرت !از پسش بر اومد چي؟
.امکان نداره موفق شه .من آفريقا رو ميشناسم
.من "بايتِ بنين"* رو ميشناسم :Bight of Benin*) (ناحيهي شماليِ خليج گينه-آفريقاي غربي
،و اگر در هر صورت جون سالم بدر ببره ...اونوقت کلي بَرده با خودش مياره
و تو هم ميتوني زراعتت رو .تا "سِرجيپه" وسعت بدي
چرا اون دختر بزرگت رو به عقدش درنمياري؟
.بله! به هر طريقي ازش استفاده ببر
...و براي اون دوتا دختر ديگهت هم ...خب مسلماً ميتوني
.يه جفت شوهر دست و پا کني
...اگر هم با مزاجت جور در نيومد
."بفرستشون پيش خواهران روحانيِ "کارمِليت .هر جور خودت مايلي
!من اون خوک رو ميکشم
من ترتيب همه چي رو .با دوستِ فرماندارم ميدم
...دا سيلوا"... ما يه مأموريت ويژه برات داريم"
که فقط ميشه .بدست يه مرد توانايي مثل تو سپردش
اين يه گواهيِ رسميـه ...که درش تو رو بعنوان يه تاجر برده
.معرفي ميکنه
،همونطور که خبر داري .اين تجارت شديداً دچار رکود شده
No comments yet. Be the first to leave one.