Esimesed 200 rida.
گیر افتادیم
«ون میتر» چطوره؟
چند ساعت اول رو دووم آورد
حالش معلوم نیست، لب مرزه
سازمان میخواد «انجین ۵۱» رو از رده خارج کنه و من رو هم مرخص کنه
ما هنوز قصد نداریم جا بزنیم
به هیچ وجه
«آیزایا» با دکتر یه جلسه زوم داره
همون که مسئول مراقبت از «شاوناست»
«کلی» میاد؟ جواب نداد
بدجور غرق این پرونده شده
هر کسی که مدرسه رو آتیش زده
میخواسته کاری که شروع کرده رو تموم کنه
ما هم تصویرت رو توی دوربین گرفتیم
بعد از اینکه خونهی «کول» رو به آتیش کشیدی
با این تفاوت که اون دفعه، رفیقم رو فرستادی بیمارستان
هی، هی، هی! میدونم چیکار کردی
تو از این پرونده کناری
میخوان منو نیمکتنشین کنن؟
کاری میکنم تقاصش رو پس بده
ساعت چنده؟
یکم بعد از ۳ صبحه
لعنتی
سلام
دنبال بخش استخدام میگردم
شرمنده، تعطیل کردن
آهان. کی باز میکنن؟
نه، کلاً تعطیل شدن
این بخش به خاطر تعدیل نیرو تعطیل شده
به خاطر کاهش بودجه
تا مدت نامعلوم؟
کل چیزی که میدونم همینه
یه انباری هست که نامهها رو اونجا میذاریم
میخوای بذارمش اونجا؟
نه، نه، این
این یه درخواست تجدیدنظر برای حفظ شغلمه
بهم گفتن اگه میخوام شانسی داشته باشم، باید همین هفته برسونمش
واقعاً متاسفم
ممنون
طرف تو کل اون مدت حتی یه وزنه هم بلند نکرد
منم روی تردمیل بودم
فقط توی باشگاه داشت قدم میزد
از اون رکابیهای یقههفت پوشیده بود
زل زده بود به خودش توی آینه
و با صدای بلند داشت با تلفن حرف میزد
انگار یه دلال بورس کلهگندهست
اوه، شک نکن اون طرف خط اصلاً کسی نبود
آره، دقیقاً. ملت افتضاحن
هی واسکز، این ماشین جدیدته؟
نه، کاش بود. اجارهایه
باید سریع یه چیزی پیدا میکردم
و این «شارژر» تنها چیزی بود که داشتن
باحاله، ولی برام خیلی آب میخوره
واسه همین باید زودتر برم دنبال ماشین خریدن قبل اینکه آسوپاس بشم
خب، ماشین جدیدت کار سختی در پیش داره تا بتونه جای قبلی رو پر کنه
چون اون «اسکایلارک» واقعاً خفن بود
آره، همینطور بود
راستی حال بابات چطوره؟
مطمئنم برگشتنش یکم چالشبرانگیزه
خبر ندارم
با هم در تماس نیستیم
داخل میبینمتون بچهها
واقعاً ازتون ممنونم دکتر
بله، به زودی باهاتون تماس میگیرم
عالیه، مرسی
بله، خدانگهدار
هی، دکتر «شریوز» بود
شاونا دیشب بالاخره از کما دراومد
وای، جدی؟ آره
هوشیاره، محیط رو تشخیص میده
حرف نمیزنه ولی ارتباط برقرار میکنه
خبر خیلی خوبیه. میدونم
منظورم اینه که دکتر گفت ماهها ریکاوری در پیش داره
قبل از اینکه بتونه مستقل بشه و از آیزایا مراقبت کنه
ولی بازم، این همون خبریه که آیزایا تو رویاهاش منتظرش بود
میخوای بهش زنگ بزنی؟ نه، میخوام حضوری بهش بگم
واسه همین فکر کردم بگم بعد از مدرسه بیاد ایستگاه
ماشین ۸۱، آمبولانس ۶۱. باشه، موفق باشی
باشه، در جریان میذارمت
آره
لعنتی، اون ماشین نقلیه پرت شده اون طرف شهر
هوای راننده شاسیبلند رو داشته باش
واسکز، تو با منی. حله
مردم، راه رو باز کنید. برید عقب. بذارید کارمون رو بکنیم
در سمت شاگرد رو چک کن
حله
هی خانم، صدای من رو میشنوید؟
اوهوم. باشه، طاقت بیار
از اینجا میاریمت بیرون، خب؟
هی، در سمت شاگرد گیر کرده
باشه، فک هیدرولیک رو بیار
ایربگ باز نشده، پس قبل از اینکه بریم تو
باید سرباتری رو برداریم
مفهومه
بهم نگاه کن
گرفتی؟
آماده؟ برو
همینه. حل شد
خانم؟ بفرمایید
بیاید از اینجا ببریمتون بیرون، باشه؟
باشه
گردنبند طبی؟
آره، ممنون
خب خانم، من فقط این رو میبندم
دور گردنتون، باشه؟ دردی نداره
واسکز
واسکز، هی
واسکز، واسکز؟
واسکز، هی. واسکز
حالم خوبه
وا، وا، وا، هی، هی
آروم باش. من خوبم
باشه، فقط نفسم بند اومد
نزدیک ۳۰۰ پوند نیرو وارد شد
مستقیم تو کلهت، پسر
هی، مطمئنی خوبی؟
آره، آره، آره. خوبم
اون چطوره؟ حالش خوبه؟ آره، خوب میشه
گوش کن، من و «هرمن» هوای اون رو داریم
باشه، تو یه نگاه به این بنداز ببین روبراهه یا نه
«نواک»، تو با مایی
«بالارد»، بریم. یالله، همینجا
حله ستوان
شرمنده واسکز، بیخیال این یکی نمیشم
«وی»، حالم خوبه. واقعاً. باشه، حالا بهم نگاه کن
تاریِ دید یا دوبینی نداری؟ نه
وزوز گوش؟ سردرد؟
نه. هواتو دارم
باشه، علائم واضحی از ضربه مغزی نداری
ولی حواسم بهت هست
باشه، آروم
نمیفهمم
آخه ما برق اون لعنتی رو قطع کردیم
قبل از اینکه برم توی ماشین
مگه نباید ایربگ قطع میشد؟
آره، قاعدتاً باید میشد
واسکز، بگو پزشکیارها یه بار دیگه
وقتی برگشتن معاینهت کنن
ستوان حالم خوبه، واقعاً میگم
دارم بهت میگم، خواهش نکردم
هنوز نمیفهمم چطور ممکنه ایربگ
اونطوری باز بشه
آخه حتی بعد از اینکه برق رو قطع کردیم
پیش میاد بعضی وقتا
خازن پشتیبان شارژ رو بیشتر از اون چیزی
که باید نگه میداره؛ تا میایم در رو باز کنیم، یهو منفجر میشه
آره، خب این وقتی منطقیه که داریم
با شاسیِ ماشین ور میریم، ولی منظورم اینه که
شاید تصادفی زدی سیمکشیِ ایربگ رو
با کمربندبُر زخمی کردی
حتماً. ولی نکردم
من سر از ماشین درمیارم
نه، یه جای کار میلنگه
باشه، خب پس شاید همونطور که میدونی
فقط یکی از اون اتفاقات عجیبوغریب بوده
واسه همینه که باید خیلی بیشتر مراقب باشیم
توی همچین موقعیتهایی
ستوان «کید»، میتونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟
بفرما بشین
ازم خواسته شده بود این موضوع رو مخفی نگه دارم
ولی دیگه وقتشه که پردهها رو کنار بزنم
«انجین ۵۱» توی لیستِ کوتاهِ ماشینهاییه که قراره از رده خارج بشن
چی؟
خب حالا چیکار میتونیم بکنیم؟
خب، تازه فهمیدم که این دستور
از طرف سازمان آتشنشانی صادر نشده
از طرف شهرداری اومده
و همونطور که قبلاً یاد گرفتیم
بهترین سلاح توی جنگ با سیاستمدارها، افکار عمومیه
منابع رسانهای
آره
پس با اون رفیقت توی اتحادیه هماهنگ کن
بگو با مطبوعات تماس بگیره
بذار مردم بدونن که یه کهنهکارِ ۳۰ ساله
و ماشینِ نجاتبخشاش، قربانیهای بعدیِ
کاهش بودجههای آقایونِ بالا نشین هستن
پس ایده اینه که این رنج رو ملموس کنیم؟
دقیقاً
رئیس، اگه این قضیه لو بره، برای دوستتون توی دفتر شهردار
چه اتفاقی میافتاه؟
نگران اون نباش
دیگه همه چیز به هم ریخته
چیزی خوردی؟
هی
یه ساندویچ کلاب و یه «بیالتی» گرفتم
یکیش واسه توئه
فکر میکردم یه شیفت توی «اسکواد ۴» برداشته باشی
نه بابا، کارهای مهمتری داشتم
مثل اینکه مطمئن شم ستوانم از گشنگی نمیمیره
خب، هر کدوم رو که نخواستی من میخورم
بهبودی حاصل شده؟
سطح اکسیژنش امروز بهتره
خودش باز خوبه
راستش، میتونی یه نگاه به این بندازی؟
دو تا عکس اول؛ این الگوهای سوختگی
به نظرت یکنواخت میان؟
نه واقعاً. منم همین فکر رو میکردم
این همون آتیشسوزیِ «کول» هست؟
«کید» میگفت داشتی به یه مظنون نزدیک میشدی
آره، همینطور بود
No comments yet. Be the first to leave one.