His Dark Materials

His Dark Materials

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 1

Väljalaske info

His Dark Materials S01E08 Betrayal 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
His Dark Materials S01E08 Betrayal 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
His Dark Materials S01E08 Betrayal 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
His Dark Materials S01E08 Betrayal 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
His Dark Materials S01E08 WEBRip x264-ION10
His Dark Materials S01E08 HDTV x264-BRISK
His Dark Materials S01E08 720p HDTV x264-BRISK
His Dark Materials S01E08 1080p HDTV H264-BRISK
Kommenteerib EILIA
💢 EILIA ایـلیـا 💢 DibaMoviez.com

Sildid

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
webrip
BRip
x265
HEVC
2CH
1080
x264
Avaldatud: 2019-12-25
Allalaadimised: 62
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫برای تک تک شما

‫که عازم جنگ با این دشمن منفورید

‫دشمنی که به تمام مقدسات ما حمله کرده

‫ازتون درخواست می‌کنم ‫در این موقع نیاز

‫از آتوریتی، خالق اعظم بخواهید کمکمون کنه

‫شفق قطبی الان قویه

‫و اون بچه اینجاست

‫وقتشه

‫می‌دونم

‫ارائه‌ای از تیم ترجمه دیباموویز

‫ترجمه از ایـلیـا

‫این وسایل چیه؟

‫می‌بینم که سوار یورک بیرنیسون شدی و تا اینجا اومدی

‫پادشاه جدید خرس‌ها. ‫به نظرم شاه قبلی رو ترجیح می‌دادی؟

‫ولی باید خوشحال باشی که دیگه آزاد شدی

‫چطور میشه که شاه پنزربیون

‫میشه نگهبان یه بچه؟

‫رسیدن به اینجا، ماجراهای زیادی داشت

‫این جواب سوالم نبود

‫و یادم نمیاد دعوتت کرده باشم

‫نمی‌خوای من اینجا باشم؟

‫تو رو جایی گذاشتم که جات امن بود لایرا ‫توی کالج جوردن

‫هرچی که برام آوردی...

‫امیدوارم ارزشش رو داشته باشه

‫خب، چیه؟

‫بهت میگم...

‫اگه بهم بگی چرا...

‫چرا بهم راستشو نگفتی که پدرمی

‫اگه می‌گفتی خیلی به خودم افتخار می‌کردم

‫چرا افتخار می‌کردی؟

‫چون تو...

‫لرد ازریل هستی

‫و پدر منی

‫مادرت، اون...

‫می‌دونی مادرت کیه؟

‫سلیقه‌ات توی انتخاب زن‌ها به اندازه ‫سلیقه‌ات توی انتخاب خرس‌ها افتضاحه

‫به نظرم بهتره این بحث رو ادامه ندیم

‫چرا نه؟

‫چون داره احساساتی میشه

‫احساساتی؟

‫و چون من خوشم نمیاد

‫داری گریه می‌کنی؟ لازم نیست

‫لایرا بلاکوا ‫تو قوی‌تر از این حرفایی

‫الان دیگه سیلورتانگ هستم ‫

‫اسم منو نمی‌خوای؟

‫سیلورتانگ بیشتر بهم میاد

‫کسی بهم این اسم رو داده ‫که واقعاً دوستم داره

‫که مطمئنم بیشتر از دوست داشتن توئه

‫به خاطر این اینجام

‫اینو برات آوردم و راجر رو نجات دادم ‫حالا دیگه میرم پی کارم

‫الان که نیمه شبه

‫پس صبح زود میرم

‫می‌تونی حقیقت‌یاب رو پیش خودت نگه داری

‫لازمش ندارم

‫نمی‌خوایش؟

‫اینو نگفتم

‫من همه‌جوره مراقبش بودم

‫تمام راه از کالج جوردن تا اینجا!

‫با کلیسای اعظم جنگیدم ‫از جادوگرها کمک گرفتم، با خرس‌ها جنگیدم

‫فقط برای اینکه اینو بیارم برای تو

‫ولی الان میگی نمی‌خوایش؟

‫به خودت هم میگی پدر؟

‫فکر کنم نکته‌اش همینه

‫هیچوقت به خودم نگفتم پدر

‫دلیلی داشت که مزاحمم شدی؟

‫جهت باد عوض شده

‫الان باید سرعتمون رو زیاد کنیم

‫تا صبح می‌رسیم اونجا

‫آتوریتی، خالق اعظم، حتماً طرف ماست

‫اونقدر متکبر نیستم که همچین ادعایی کنم

‫البته امیدوارم به سرعت از این امر مطمئن بشیم

‫هرچقدر هم که سریع بریم ‫ازریل انتظارمون رو می‌کشه

‫ما تفنگ و ایمان داریم

‫دو اسحله نیرومند

‫تنها چیزی که اون داره ‫تکبر منحرفانه است

‫و کارش

‫کاری که نمی‌خوای بقیه ببینن، ولی...

‫خودت هم دوست نداری واقعاً ببینیش

‫تو می‌خوای ببینیش؟

‫من ازش نمی‌ترسم

‫ازریل باهات چیکار کرده؟

‫مگه هنوز چه قدرتی داره

‫تو هیچی نمی‌دونی

‫تو رو که می‌شناختم

‫یه زن جوون و جاه طلب ‫با ازدواجی کامیاب

‫که داشت به موفقیت‌های خوبی می‌رسید

‫ولی بعد سر و کله اون مرد پیدا شد و تو...

‫- جلوی اون ذوب شدی ‫- من ذوب نشدم

‫حتی مسئولیت بچه خودت رو قبول نکردی

‫فکر کنم تو خودت رو عاری از گناه می‌دونی

‫هیچکس نمی‌تونه ادعا کنه معصومه

‫پس بگو ببینم،

‫گناه تو چیه؟

‫ها؟

‫شهوت؟

‫طمع؟

‫نه

‫حسادته

‫چیزی که من و ازریل داریم رو می‌خوای

‫ثبات قدم، ایمان قوی،

‫ولی... هیچی نداری

‫من بهترین سلاحی‌ام که تاحالا داشتی

‫هنوز جوابی بهت نداده؟

‫حقیقت‌یاب جوابی رو میده که بهش نیاز داری،

‫نه جوابی که دوست داری بدونی

‫- بعضی‌وقتا بیشتر شبیه یه معماست... ‫- چی گفته؟

‫سوالی که من دقیق و مختصر عنوان کردم این بود

‫گرومن چی کشف کرد؟

‫اون وسیله لعنتی چی گفت؟

‫گفت

‫خنجری توی یک برج هست ‫که توسط فرشته‌ها احاطه شده

‫اینو کشف کرده

‫و؟

‫پسرش تو رو می‌بره پیش اون

‫ولی گرومن هیچوقت ازدواج نکرده ‫هیچوقت بچه نداشته

‫بنابراین لازمه یه سوال دیگه بپرسم، یا...

‫پسر؟

‫مطمئنی گفت پسرش؟

‫برای اون قسمت، علامت یه بچه، یه فرشته و

‫یه عروسک خیمه شب بازی رو نشونم داد

‫جواب کاملاً قاطعی بود

‫قربان بگین ببینم ‫اون دختر هرچی که لازمه رو داره؟

‫- چی؟ ‫- مثلاً مسواک برای دندونش

‫مسواک داره؟

‫من که زیاد نگران این چیزا نیستم

‫نه حالا که یوفور دیگه مُرده

‫و یه کشتی هوایی پر از سرباز ‫داره به این سمت میاد

‫ولی فقط دیگه کلیسای اعظم نیست ‫که دشمن ماست

‫یه دشمن بزرگتر پیدا کردین؟

‫دشمن اصلی

‫و حالا که نگهبان‌های یوفور از اینجا رفتن ‫آزادم که برم سراغش

‫متاسفانه وقتی کلیسای اعظم برسه ‫من اینجا نیستم

‫ازت می‌خوام هر کاری می‌تونی بکنی ‫که لایرا در امنیت باشه

‫بعد از این همه مدت،

‫نمی‌خواین باهاتون بیام؟

‫اینطور نیست. اینجا لازمت دارم

‫ازت می‌خوام از دخترم محافظت کنی

‫ازش خداحافظی می‌کنین؟

‫نه، نه کلی کار دارم

‫این حداقل کاریه که می‌تونین بکنین

‫ما نیازی به لرد ازریل نداریم

‫صبح زود از اینجا میریم

‫- لایرا اونجایی؟ ‫- آره

‫ولی نمی‌تونی بیای تو

‫میام تو، عقب عقب راه می‌رم ‫و پشتمو بهت می‌کنم

‫باشه

‫- اگه خواستم به چیزی بخورم بهم بگو ‫- نمی‌خوری

‫می‌تونی اونجا بشینی

‫خب چی می‌خوای؟

‫چی؟

‫چی می‌خوای بگی؟ چرا اومدی تو حموم؟

‫آها

‫یه کم ترسیدم

‫از چی؟

‫از پدرت ‫اینجا داره چیکار می‌کنه؟

‫با عصبانیت بهت نگاه می‌کرد

‫ولی بعد که منو دید ‫خیلی سریع آروم شد

‫جوری بهم نگاه می‌کرد انگار یه گرگ یا همچین چیزی بود

‫پدرم...

‫الان دیگه... می‌تونیم بهش بگیم پدرت؟

‫می‌دونه که می‌دونم

‫اوضاع خوب پیش نرفت؟

‫نه زیاد

‫می‌دونی نظر من چیه؟

‫پدر و مادرا بیشتر از اینکه به درد بخورن ‫باعث دردسرن

‫برای همین هیچوقت به خودم زحمت ندادم ‫که بفهمم پدر و مادرم کی‌ان

‫منطقیه

‫می‌دونی، همیشه ازش خوشم می‌اومد،

‫که مثل هم بودیم

‫یتیم

‫پس اگه بخوای...

‫می‌تونیم هنوز وانمود کنیم یتیم هستیم

‫نباید می‌ذاشتی بره

‫نمی‌دونستم پسره به دردمون می‌خوره ‫تو نامه‌ها رو می‌خواستی

‫به دردمون می‌خوره

‫برامون مهمه

‫بگو چیکار باید بکنم

‫نمی‌دونم چرا باید بهت بگم کاری بکنی

‫گند زدی

‫کمک خواستی

‫توماس رو بهت دادم ‫ولی دوباره گند زدی

‫صبر کن...

‫و مجبور شدم خودم بیام

‫بگو ببینم...

‫کاری هست که بتونی تنهایی انجام بدی؟

‫حالا خوب فکر کن...

‫ویل کجا ممکنه رفته باشه

‫و چه کاری می‌خواد بکنه

‫اون بچه تنها بود. حدسم اینه که ‫یه جایی توی خیابونا سرگردانه

‫خودم دنبالش می‌گردم

‫از شر این جسد خلاص شو

‫باشه

‫و پسره رو پیدا کن

‫از کارآگاه والترز به مرکز ‫به تمام واحدهای منطقه آکسفورد

‫اطلاع بدین شخصی به نام ویلیام پاری

‫مذکر 15 ساله، تقریباً 170 سانتیمتر ‫احتمالاً پیاده

‫گزارش شده که گم شده

‫هرکس دیدش، لطفاً مستقیم با خودم تماس بگیره

More Farsi Persian subtitles for His Dark Materials

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left