Esimesed 200 rida.
لعنتی!
شرکت شما واقعاً بلده لوکیشنهای خوبی پیدا کنه!
خیلی باحاله.
چانگ، تو قبلاً همیشه توی جاهایی مثل اینجا کار میکردی.
نمیترسی؟
معلومه که میترسم. اگه اسکن رو خراب کنم از رئیست میترسم.
برای یه فریلنسری مثل من، پول نگرفتن ترسناکتر از روحه.
تموم شد. بریم سراغ جای بعدی.
مواظب باش، دارم با اسکنر میام رد شم.
چانگ، پروندهی مربوط به این خونه رو خوندی؟
میگن صاحبش تسخیر شده بوده. خونوادهاش رو با چاقو کشته.
- همهجا پر از خون بوده. - و جسدی که پیدا نشده؟
مگه اون هنرمند نبود؟
اون همسرش بود.
اونجا آتلیهاش بود.
توی اون اتاق عروسکهای سفالی میساخت.
- چانگ، نرو اون تو. - چیزی نیست.
چرا اول یه کم عود روشن نمیکنیم و دعا نمیخونیم؟
از روح میترسی؟
خب، من از زنم میترسم.
امروز دهمین سالگرد ازدواجمونه. بیا اسکن رو تموم کنیم و بریم خونه.
اسکنر رو بده به من، مراقب باش نیفته.
چانگ.
چانگ.
داری چیکار میکنی؟
خیلی اثر قشنگیه. بیا، برام نگهش دار.
توی کوره پیداش کردم.
درست نگهش دار. میخوام با اپلیکیشنم اسکنش کنم.
بذارش سر جاش.
- چیکار کردی؟ - دارم برمیگردم.
آه-یی!
آه-یی!
آه-یی، طاقت بیار. میرم کمک بیارم. دوام بیار.
آه-یی.
آه-یی.
آه-یی، تو...
خیلی خونریزی داری.
میرم کمک بیارم.
همینجا بمون.
بیا اینجا، بابا پیشته. بابا برات لالایی میخونه.
روز مادر
این حلال یه کم بوی بدی میده.
تحمل کن پینی کوچولو. مامان هم از این بو خوشش نمیاد.
بابا، دمپاییهات رو بپوش.
وقتی میام اینجا انگار دارم تو میدون مین راه میرم.
- زود بیدار شدی. - آره.
امروز تونستی خیلی سریع آرومش کنی.
گرفتمش و تکونش دادم، براش آواز خوندم و اون فقط...
بازم مچت رو گرفتم.
اگه بچهمون گریه کنه، میخوای باطریهاش رو دربیاری؟
- میتونم؟ - میتونی امتحان کنی.
مگه نباید استراحت کنی؟ چرا پروژه جدید گرفتی؟
این یکی فقط نیاز به تمیزکاری داره.
گفتم شاید یکم بیشتر درآمد داشته باشم که مجبور نباشی اضافه کار بمونی.
بهترین شرکا: واقعیت مجازی (VR)
خیلی امیدوارم ایدهام بگیره.
وقتی رئیس تاییدش کنه، ارتقا میگیرم و یه پاداش تپل هم میگیرم.
دیگه لازم نیست مهدکودک بره.
میفرستیمش به گرونترین مهدکودک.
من رفتم.
یه چیزی رو جا گذاشتی.
امروز... ساعت دو.
یادت نره.
پیشنهاد بهترین شریک: رد شد
مدل کسبوکار نامشخص
اجرا به تعویق افتاد
- شیائو-چائو! - ببخشید.
هسو-چوان، حالا چیکار کنیم؟ هنوز دادهها رو نداریم.
- از آه-یی هم خبری نیست. - پیداش کردی؟
به کسی که اسکن رو انجام داده زنگ بزن.
مطمئن نیستم آه-یی کی رو برای این کار استخدام کرده.
دمو آمادهست.
رئیس...
ولی رئیس، اگه بتونید نیم ساعت دیگه بهمون وقت بدید...
بله، ممنون رئیس. میبینمتون.
- آه-یی کجاست؟ - نمیدونم.
- هسو-چوان... - دارم بهش زنگ میزنم.
بعداً جلسه واقعیت مجازی داریم. اون نسخهها چیه دستت؟
من فقط...
آه-یی!
هی!
میخوای سکتهم بدی؟
دادههای اسکن رو آوردی؟
هسو-چوان.
بجنب، یه کمکی بهم بده.
این بازی واقعیت مجازی بر اساس یه پرونده قتل قدیمیه.
راز خانواده هسو.
به دلایلی نامعلوم،
هسو با یه چاقو بیرحمانه تمام خانوادهاش رو کشت.
بعد هم با بریدن گلوی خودش به طرز عجیبی خودکشی کرد.
چند روز بعد از این ماجرا،
همسایه متوجه بوی تعفن شد و به پلیس زنگ زد.
عجیبترین بخش این پرونده اینجاست که جسد همسرش...
بس کن.
قرارمون این نبود که امروز دمو رو ببینیم؟
چرا.
لعنتی، کولر خرابه؟
- شیائو-چائو. - دما رو بذار روی پایینترین درجه.
آقای چن، همسری که ازش گفتم مجسمهساز معروف سفالی، لیو هسین بود.
فرار کن، سریع!
داره میاد!
این حسِ بازیکنیه که
داره توسط کاراکترهای ترسناکی که ما طراحی کردیم تعقیب میشه.
بدور، سریع...
بدور، سریع...
بدور، سریع!
باشه.
اول ببرش بیمارستان.
از کجا باید بدونم مسمومیت غذاییه؟
وقتی بستری شد، برگرد دفتر.
میدونم نیرو کم داریم.
خودم حلش میکنم.
هی، آقای چن پروژه رو تایید کرد.
- تو این کار به کمکت نیاز دارم. - من...
دیدی چه بلایی سر «آ-یی» اومد.
- خب، من... - بهت پاداش میدم.
داری پدر میشی. پول اضافه برات لازمه.
پیشنهادِ «بهترین شریک» من...
- بهت گفتم، از نظر تجاری... - میدونم.
فقط بهم بگو چرا، تا اصلاحش کنم.
این تنها شرط منه.
بسته برای آقای چانگ شو-چوان!
عزیزم.
عزیزم، عزیزم، عزیزم.
خیلی متاسفم.
انقدر سرم تو کار شلوغ بود که چکاپت رو فراموش کردم.
ببخشید. واقعاً خنگ و بیملاحظهام.
برای اینکه جبران کنم،
وقتی میخواستم برم دستشویی، «پینی» رو به شکمم بستم،
بعد شام خریدم و رانندگی کردم تا برگردم.
حدس بزن چی برای شام گرفتم.
غذای مورد علاقت.
ساشیمی.
ماهی سالمون، مارلین و تن ماهی بلوفین گرفتم.
زن باردار که نمیتونه غذای خام بخوره.
چارهای نداشتم، رئیسم ازم خواست کمکش کنم...
گفت بهم اضافه حقوق میده.
اون پروژه مرمت در رم...
- قبولش نکردم. - چی؟
چرا؟
تو ستاره نوظهورِ حوزه مرمتی، خانم «شو مو-هوآ».
خیلی بهش فکر کردم.
میخوام وقتی «پینی» کوچولو بزرگ میشه کنارش باشم.
اولین لبخندش، اولین غلت زدنش.
میخوام لحظاتش رو ببینم.
میدونم.
واسه همین درخواست مرخصی والدین دادم.
اونوقت میتونم کنارت باشم.
چانگ شو-چوان.
بله همسر عزیزم.
موضوع فقط دور هم بودن نیست. موضوع اینه که کنار هم باشیم.
به عنوان یه خانواده.
آره.
خب، کنار هم بودن یعنی دور هم بودن، نه؟
اصلاً اینطوری نیست.
چرا نیست؟
بیا، ساشیمیِ کاملاً پختهت حاضره.
امتحانش کن.
مواظب باش، داغه.
به نظرم خاک، اسرارآمیزترین عنصر طبیعته.
میگن «از خاک آمدهایم و به خاک برمیگردیم»؛ مردم اینطور میگن.
ولی افکار و آرزوهاشون تا ابد توی خاک باقی میمونه.
واسه همین، هر تکه زمین روح خاص خودش رو داره.
وقتی دنبال اون روحها میگردم، صدای پاسخشون رو میشنوم.
لیو هسین، مجسمهساز برجسته سفال
برو تو اتاق نشیمن.
مو-هوآ.
چانگ شو-چوآن!
من و بچه رو ترسوندین.
چرا این رو راه انداختی؟
فقط میخواستم امتحانش کنم.
گفتی باید کنار هم باشیم.
حالا میتونم هر وقت بخوام روشنش کنم و شما دوتا رو ببینم.
خوب گوش کن پینی کوچولو، وقتی بزرگ شدی،
باید از آدمای منحرفی مثل پدرت دوری کنی.
برمیگردم سر کارم.
باشه، دیگه مزاحمت نمیشم.
و دیگه هم دزدکی نگاه نکن.
ردیابی خودکار
شما توی کارهاتون به تابوهای مذهبی هم پرداختین.
حتی از خاک قبرستون توی کارهای هنریتون استفاده کردین.
- نظری در این باره دارید؟ - همهمون باورها و ارزشهای خودمون رو داریم.
زمان، تابوها رو به سنت تبدیل میکنه.
و سنتها رو هم به تابو تبدیل میکنه.
ولی در نهایت، هنر ابدیه.
امروز داری تا دیر وقت کار میکنی.
سعی کن کمی بخوابی، باشه؟
عزیزم.
برات یه میانوعده آخر شب درست کردم.
الان میخوری؟
عزیزم؟
عزیزم.
عزیزم.
ببخشید.
- خوبی؟ - پینی کوچولو رو ترسوندین.
ببخشید.
بیا...
حالت خوبه؟
فقط خوابم برده بود.
این همون پروژهایه که داری روش کار میکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.