Esimesed 200 rida.
اگه مینسو مناسب و برابر نباشه من قبول میکنم
خُب؟
فکر می کنید من همینطور بی دلیل حرف میزنم؟
مشکل این وسط دلیلی هست که اون داره
دلیلِ اون چیه؟
اون نسبت به برادرِ مرحومش احساس گناه میکنه هونگران
چیه ایونسو؟
چه گناهی؟
اون می تونست برادرشو نجات بده اما اینکارو نکرد
اون داره راجبِ چی حرف میزنه؟
روزی که اون فوت کرد...
نه. تو بهم بگو
همین الان توضیح بده چی شده
من می تونستم نجاتش بدم اما اینکارو نکردم
چی؟
من فرصتشُ داشتم که داداشم رو نجات بدم اما اینکارو نکردم
چرا؟ بهم بگو چرا اینکارو نکردی
حتی قبل از اینکه ما همدیگه رو ببینیم... ساکت شو
تو حق نداری حرف بزنی
چون من شرکت رو می خواستم
چی؟
من اون موقع جوون بودم، همچنین می دونستم که نمی تونم داداشمو شکست بدم
چطور تونستی؟ میدونستی اون چقدر برام عزیزه و از اون موقع زندگی من به چه روزی افتاد
عزیزم! ایونسو بله، مادر
تو واقعا منو می ترسونی چطور تونستی بذاری برادرت بمیره؟
تو 25 سال بهم دروغ گفتی بهم می گفتی پدر پدر
تو باید آروم باشی، بیا بریم بیرون پدر...
چی؟ بخاطر شرکت بود؟ تو بخاطر محافظت از ایونسو اینکارو کردی
کی بخاطر حرص و طمع میذاره برادرش بمیره؟ چطور تونست...
خواهش می کنم آروم باش. ایونسو، یه کم آب بیار تا قُرصاشو بخوره
باشه مادر
حتما تحت تاثیر قرار گرفتی که می بینی داره ازت محافظت میکنه
چی؟
نگران نباش، به زودی به حساب تو هم میرسم
چطوری؟
اونا به زودی می فهمن که تو شوهرت رو بخاطر پول انتخاب کردی و بعدش منو گول زدی
اگه پدر و مادر بفهمن، عصبانی میشن
کی باور میکنه؟ کی میخواد حرف تو رو باور کنه؟
چی؟
فکر می کنی میذارم اونکارو کنی؟
نمیذاری؟ میخوای چیکار کنی؟
من میرم به اونا میگم که تو روانی هستی و قبلا بستری شدی
چی گفتی؟
مگه من چیکار کردم؟ من و جین میونگ چیکار کردیم؟
مدرک داری؟
مدرک؟
اگه نمی خوای تحقیر بشی، دهنتو ببند و ساکت شو
چی؟ به اونا میگی که من روانی ام؟
ایونسو گفت که میره خبر میده که من روانی ام
برو بیرون
تو هیچوقت نباید این پیشنهاد رو میدادی
من ناراحت نیستم، می دونستم یه روزی اونا می فهمنن اما الان نمی تونم تو صورت ایونسو نگاه کنم
چی؟
دیگه نمی تونم از هیونسو حمایت کنم...
تو نگرانِ اونی؟
من باید بخاطر برادرم از هیونسو و ایونسو حمایت می کردم، یعنی اینقدر کار بدیه؟
بخاطر اینه که تو رو دوست نداشتم؟ اما چطور می تونستم دوسِت داشته باشم؟
تو صورت خوشکلی داری، بدنت عالیه
اما هیچکدوم از اینا تو رو دوست داشتنی نمی کنه
چی؟
تو تویِ قلبت هیچ جایی برای دیگران نداری، تو برای خودت زندگی می کنی
تو دوست داری جلب توجه کنی و همه چیز مالِ تو باشه، مالِ تو، مالِ تو
اما این باعث نمیشه که من عاشقِت بشم
من نمی تونم یه دخترُ بخاطرِ قیافه اش دوست داشته باشم
بعضی موقع ها حس می کردم، صورتت مثل پوستِ ماره
اما بازم سعی می کردم...باهاش کنار بیام چطور میتونستم اینطوری دوسِت داشته باشم!!!
پوستِ مار؟
متاسفانه، نمیشه کسی رو مجبور کنی که عاشق بشه
میدونم که آدمای زیادی هستن که از زَنی مثل تو خوششون میاد. من بهت اجازه میدم که بری
بخاطرِ همه چیز متاسفم
حالِ پدر چطوره؟
اون یه کم دارو خورد و خوابید
مادر، حتما شوکه شدی
جین میونگ هم پسرمه... من باید اونُ در آغوش بگیرم
دلیلش مهم نیست، ما هم تو این قضیه مُقصریم
جین میونگ اون موقع خیلی جوون بوده
اون حسادت می کرده که پدرش به برادرش توجه می کنه
دیگه باید بخوابی
نمی دونم پدرش چه عکس العملی از خودش نشون بده
اون شاید جین میونگ رو از ارث محروم کنه... برو ببین حال جین میونگ چطوره
باشه
مادر نگرانته
حالا به آرامش رسیدم
متاسفم که نمی تونم از تو و هیونسو حمایت کنم
همیشه آخرِ تونل یه روشنایی وجود داره پس نمی خواد نگران باشی
تو هم باید تمومِش کنی
من دیگه 24 ساله نیستم
به نظر میاد از تمام کارایی که کردی خسته شدی
من دیگه میرم شب بخیر
تحت تاثیرِ احساسات قرار گرفتی؟
تو می دونستی که اون همچین عکس العملی از خودش نشون میده، نه؟
تو پدر رو گول زدی و جلوش نقش بازی کردی
و دیدی که از دعوا کردن با برادر شوهرات چیزی گیرِت نمیاد، مگه همینطور نیست؟
تو از عشق برای منفعت خودت استفاده میکنی، عشق فقط برات یه وسیله ست
چرا اومدی اینجا؟
هر دو تون نقشه کشیدین که جلوی منو بگیرید؟
من نقشه ام رو از الان شروع میکنم
من تلافی کاری که تو از روی عصبانیتِت کردی رو از سَرِت در میارم
چی؟
چطور جرات می کنی؟ تو در حد من نیستی
چی؟ واقعا دلت میخواد بمیری؟ هی ایونسو!
مگه دیوونه شدی؟
چی شده اومدی اینجا، مادر؟
تو چِت شده؟ چطور تونستی شوهرت رو لو بدی؟ و الانم داری اینکارو میکنی؟
فردا صبح زود وسایلِت رو جمع کن و برو خونه ی مادرت
چی؟
من دیگه ازت نااُمید شدم، من این رابطه رو تموم می کنم
مادر، چرا فقط منو مقصر میدونی؟
خفه شو
چرا همه چی رو گردنِ من میندازن
مترجم : مهدی
واسه خودت سوپ درست میکنی؟
این برایِ توئه، فکر میکنی من می تونم چیزی بخورم؟
نمیخوام بخورم
بیا بخور
تو از من مُتنفری، نه؟
حتی اگه متنفر باشم، چطور می تونم بهت غذا ندم؟
حتما فکر میکنی من دُشمنِتم
پس باید بذارم پسرم از گُرسنگی بمیره؟
منُ بفرست خوابگاه
نه
من دیگه دردسر درست نمی کنم
چیزای مهم تری وجود داره
چی؟
اگه ما از هم جدا بشیم، رابطه مون خراب میشه همه چی تموم میشه
تو از این می ترسی؟
بیا غذاتو بخور، من نگاه نمی کنم
مادر، من بهتره دیگه برم
تو باید غذا بخوری... بخاطر اون نمیخوای بخوری؟
تو حتی با من غذا نمی خوری؟
یه مسئله فوری پیش اومده بر می گردم
خدافظ خدافظ
من بهش گفتم کارشو وِل کنه، اما گوش نمیده تو باید بری خودت ببینی
کجا؟
یعنی نمیدونی؟ اونا دفعه قبل با هم بودند
من دارم میرم خدافظ
خدافظ خدافظ
کیونگ سو، می دونی اون مَرد چه جور آدمیه؟
آره
خب، نظرت چیه؟
اون با نزاکت و عالی به نظر می رسید
با نزاکت و عالی؟ اون شبیه دختراست، مثل یه روانیه
روانی؟ یعنی چه جوریه؟
اصلا نمی تونی بفهمی اون پسره یا دختر
یعنی خوشکله؟ این دیگه مُدِ جدیده که پسرا خوشکل باشن، اشکالی نداره که
اون خوشتیپه
نه اصلا. اون مثل کابوکی رنگ پریده هست بخاطر همین تونسته دلِ دوکین رو بدست بیاره
هی، اون اصلا اینطور که تو میگی نیست اون صورت خیلی قشنگی داره
اون کارِش چیه؟
مُعلمِ
عالیه
عالیه؟ معلما بدبختن، بچه ها اونا رو کتک میزنن
درسته، خانواده ش چطوریه؟
معلوم نیست
خب، مطمئنم خیلی بهتر از ما هستن
آره همینطوره
دوست دارم اون مَرد رو ببینم
چی؟
دوست دارم ببینمش
میخوای چیکار کنی؟
من نمی تونم جلوی دوکین رو بگیرم
پس اگه از اون خوشت بیاد، میذاری دوکین منو ول کنه بره؟
اون زَنِ تو نیست، اون دختر منه چیه؟ شوکه شدی؟ اینو نمی دونستی؟
چقدر کنجکاوی
هیچی به دوکین نگو
برو سر کارت
اگه بخاطر تو نبود اون وِل می کرد می رفت خرابِش نکن
تو گُستاخی، این خیلی تعجب آوره تو واقعا پسر من هستی؟
تو چِت شده؟
چی؟
اون که خوشتیپ نیست
اون خوش قیافه تر از توئه
چی؟
مگه چشمات، درست نمی بینه
تو طرفِ کی هستی؟
طرفِ زن داداش
ای خدا، مگه ما آدمای معتقد به عدالت و تقوا هستیم
بلند شو، من نمی تونم با تو غذا بخورم
عزیزم
یا میخوای من برم؟ اینو بیار تو اتاقم
نه، من بعدا میخورم
هیونسو، مینسو، اگه غذا خوردنتون تموم شده بلند شید
چشم
مگه بهت نگفتم امروز صبح از اینجا بری؟ چرا هنوز اینجایی؟
واقعا میخوای من از اینجا برم؟
پدر، مادر همش منو سرزنش می کنه، من واقعا باید طلاق بگیرم؟
هر کاری دلت می خواد بکن. من هیچ اهمیتی به اون یا زَن و بچه اش نمیدم
برام مهم نیست بری هتل یا جای دیگه، فقط از اینجا برو
حالا راضی شدی؟ راضی شدی؟
تو یه آدم احمق و بداخلاقی نگاه کن چیکار کردی
دیگه به من نگو احمق
خُب معلوم که نیست، تو که دیگه منو نمی بینی مادر میخواد از اینجا بری
تو نمی تونی همیشه برنده باشی، هیچوقت فکرشو نمی کردم که پدر و مادر از اینجا بیرونِت بندازن
نمیخواد بیای سَرِ کار، به جینو میگم که بیاد تو شرکت کار کنه
اما عزیزم، ما نمی تونیم اینکارو کنیم...
من باید کارایی که قبلا کرده بودم رو تموم کنم...
ما در نظر میگیرم که تویِ یه تصادف مُردی لازم نیست نگرانش باشی
پس این همون کاری بود که میخواستی واسه شوهرت کنی
مادر
تو داری زندگی پسرمُ نابود می کنی
No comments yet. Be the first to leave one.