Esimesed 174 rida.
ناامیدی واقعی همینجا خودشو نشون میده
اه، کوفتی
بال هام صدا دادن و زدن بیرون
کی اهمیت میده؟
اگه میخوای ازشون استفاده کنی
دیگه من به بالهای خودم نیاز ندارم خسته ام میکنه
منم خسته میکنه خب
...ظاهرا بامبیتا چان میخواد استفاده شون کنه
...خب، البته
همین الانشم به خاطر ناپدید شدن ما اعصابش خط خطی هستش
وای، ترسناکه
یکی مثل اون، باید آخرین کسی باشه که اجازه استفاده ازشونو داره
بالاخره، اون دختره خنگول
این به نبرد واقعیه و سریع تموم میشه
اوه عزیزم من نمیدونم قلبم کجا رفته
اون رویایی که یکبار دیده بودم رو فراموش کردم
بزرگسال شدن یک چهره اجتماعی و بلوف زدن؟
بگو تو آیینه نقاشی شده چی انعکاس پیدا کرده؟
عکست داره محو میشه
همونطور که عوض میشم، ترکم میکنی
با صدای بلند فریاد میزنم انگار که تو شب شنیده میشه
ترس بی قاعده و فراگیر سینه ـمو میسوزونه
اشکالی نداره اگه مثل اون روز، نتونم بخندم
غم، زخم و همه چیزای دیگه میخوام همه چیو با خودم ببرم
نمیتونی حس و حالمو از بین ببری، عزیزم
الان دارم مثل یه شهاب سنگ، میسوزم
نمیتونی حس و حالمو از بین ببری، عزیزم
الان دارم مثل یه شهاب سنگ، میسوزم
بلیچ:جنگ خونین هزار ساله -❤ ترجمه و زیر نویس از مون ریور ❤- @moonriverteam _sns
شاید عوض شده باشی
ولی هنوزم همه چی واست برعکسه
حالا معکوس شدن چه اهمیتی داره؟
چه بدبخت
اگه از بالا نتونم چپ و راستمو تشخیص بدم
!فقط باید همه چیو نابود کنم
!از قدرت انفجارم استفاده میکنم
!خوش برگشتی
!کاپیتان
تو زیردست کدومشونی؟
سگه ؟ یا اینی که نیشش بازه؟
!این حرکت بی مهابا بود ستوان هیناموری
توبیوم تو، نمیتونه بمب های اونو خنثی کنه
حتی نمیشه بدون سپر و زره !جلوشونو گرفت
حتی نمیشه مانعش شد؟
یه جوری حرف میزنی انگار اون سطلی که رو کله ات گذاشتی، مانعش میشه
...تو لحظه برخورد
حس کردم یه چیزی اشتباهه و سرت تکون خورده
!باید بسپرمش به خودت، سگه
یعنی غریزه حیوانی بوده؟
درسته، نمیشه جلوی بمب های من حفاظی ایجاد کرد
بمب های من از جنس ریشی نیستن
هر چی از ریشی خودمو خارج کنم تبدیل به بمب میشه
برای همین سعی میکنم تو آخرین لحظه نابودشون کنم
اصلا به سود شما نیست
...به هیچ عنوان
حالا بیا ببینم تو از پسش برمیای سگه؟
!پشت سرم بمون
چطوره؟
گمونم فقط زره تو رو شکوندم
و خودت هنوز زنده ای
بیا ببینم تو اون سطله چی هست
ها؟
چی شد؟
...تو دیگه سگ نیستی
تکنیک جینکا
تکنیک جینکا ...تکنیک جینکا
این...همون چیزیه که ...تو قبیله مون بهش تکنیک مخفی میگن؟
...آره
...ما قبیله گرگینه ها به خاطر گناهانی که
تو زندگی قبلیمون انجام دادیم به قلمرو حیوانات، فرستاده شدیم
حتی اینم کافی نبود برای همین به انجمن روح، برگشتیم
با شکوندن موقت زنجیرهایی که گناهامون رو بسته
میتونیم به شکل قبل از محکومیتمون ...به حیوان بودن، برگردیم
و بهمون این امکان رو میده که قدرت زیادی به دست بیاریم
و بهش میگیم تکنیک جینکا
چطور باید انجامش بدم؟
قلبتو پیشکش کن
با دست خودت، قلبت رو پاره کن
...و به من پیشکش کن
اون وقت منم تکنیک جینکا رو بهت عطا میکنم
نمیتونی این کارو بکنی؟
به نظرم خوبه
...هیچ اجباری نداری زندگیت رو
واسه خاطر یه شینیگامی دور بریزی
ولی این کارو میکنم
من بی شرمانه قبیله ـمو رها کردم
چون نمیتونستم مخفیانه زندگی کنم
ولی استاد گنریوسای، منو پذیرفت
من خیلی بهش مدیونم
ولی کوینسی ها، اونو کشتن
برای گرفتن انتقام مرگش، هر کاری !لازم باشه، انجام میدم
ستوان هیناموری
کاپیتان هیراکو رو با خودت از اینجا ببر
!بله، قربان
...چاره دیگه ای ندارم
بانکای
کوکوجو تنگن میواوه
!دانگای جو
اون چیه دیگه ...؟
!شوکه شدم
!حتی بانکای توام سگی نیست؟
شایدم سگه زیر چهره اون هیولا مخفی شده؟
این دیگه چه کوفتیه؟
کوکوجو تنگن میو اوه زره بانکای آغشته به زندگی
دانگای جو، فرم بدون زره اونه
فقط ریاتسو و قدرت معنویش رو بدون هیچ حفاظی نشون میده
!تکنیک تو نمیتونه شکستش بده
!اگه ریاتسو تو، میتونه به نمایش گذاشته بشه
!پس نقاط ضعفت هم مشخص میشه
!نگرفتی؟
تبدیل شدن به یه بمب و منفجر شدن فقط ترسناکه
...وقتی یه چیزی زنده ست
...ولی زندگی نداره
ذره از ترس تو وجودش راه نداره
!چی...؟
زندگی تنگن میو اوه تو اون زره نهفته ست
دانگای جو، همون تنگن میو اوه ـه که از زندگی بریده
!چی داری واسه خودت بلغور میکنی؟
!میدونم چطوری کار میکنه
تا همین یه دقیقه پیش بانکای تو، پیش من بود، یادته؟
!بانکای به صاحبش مرتبطه
!می بینی؟
شاید مشکلی نباشه اگه بانکای تو، نابود بشه
ولی نه واسه تو که صاحبشی
!اون سوراخ چی میگه؟
بدن من الان یه پوسته خالیه
چیزی به جز وسیله ای برای شکست دادن شماها نیست
تکنیک مخفی قبیله من ...تکنیک جینکا
...بهمون اجازه میده با پیشکش کردن قلبمون
به طور موقت، بدن های جاودانه به دست بیاریم
تا وقتی من تو فرم انسانی هستم
هیچ وقت نابود نمیشم
!داری میگی بیخیال زندگیت شدی؟
!اگه ببازی، یا می میری یا کشته میشی
واسه اینکه نمیخوای این اتفاق بیافته داری اینطوری می جنگی؟
اگه واسه مبارزه، از زندگیت بگذری
نقطه مقابل برندگی چیه؟
من بیخیال زندگیم نشدم
خیلی ساده روش شرط بندی کردم
استاد گنریوسای، زندگیشو روی این نبرد گذاشت
پس چرا منم همین کارو نکنم؟
...حتی قبل اینکه پا به این نبرد بزارم
!از زندگیم دست شسته بودم
...ساجین
...ساجین
کارت خوب بود
تو واقعا یکی از ما هستی
حالا که می بینمت
تو مایه افتخارمی، ساجین
...امکان نداره
...بمب ها منفجر نمیشن
سریعتر از اینکه منفجر شن ...اونا رو سمت خودم میفرسته
...این نمیتونه
...هنوز نه
...هنوز باید یکم دیگه تحمل کنی
...تکنیک جینکا
!...قلب من
...باید تا قلعه ـشون برسم
...باید
!یوهاخ رو بکشم
خوب
خیلی خوبه، ساجین
فهمیدی، ساجین؟
...که اون احساساتی که داری
میل به انتقام ـه؟
که واسه انتقام، داری بیخیال زندگیت میشی
دقیقا همون چیزی که گفته بودی دوستت انجام داده بود؟
ولی مشکلی نداره
انتقام، شکل واقعی قبیله مائه
...بالاخره به قبیله مون
برگشتی
این دیگه چیه...؟
...می بینم
...پس این
No comments yet. Be the first to leave one.