Esimesed 200 rida.
خاندان والریون میاد سراغت
مار آبی، سر آبلهاییت رو قطع میکنه
نه، لطفا
کص مادرت، شاهزاده دراهار
کیر توی کص مادر جنده و کون پدر حرومزادهت
نه
اژدهـــا
درود بر شرفت، شاهزاده دیمون
این تخمه سگهای سهتن سالاری رو جزغاله کن
بیا شاهزاده
نجاتم بده
به سمت غارها
به طرف غارها عقبنشینی کنید
کجایی؟
بیا بیرون و باهام مواجه شو، دراهار
بیا بیرون، دراهار
کجایی؟
به خورد خرچنگهات میدمت
کجایی؟
موهاش به شما رفته، سرورم
درسته
چشمهاش هم همینطور - این هم درسته -
بینیت هم به من رفته، نه؟
بچهمون هنوز دو سالشه، ولی با اینحال ببین چه حضور شاهانهای به عمل آورده
ممکنه، برادر
ولی امروز صبح، مصّر بود
که شوربا رو با دستش بخوره
بزرگ میشه
جشن مناسبی رو به افتخارش برپا کردیم
و یقیناً پس از اتمام این شکار بسیار برای ضیافت خواهیم داشت
چه چیزهایی؟
تولد دو سالگی ایگانه
طفولیتش داره به اتمام میرسه
فقط مونده که ویسریس اون رو وارث اعلام کنه
خیلی مطمئن نباش
اولین پسر پادشاهه
فکرنکنم پادشاه، با چنین وضوحی به این مسئله نگاه کنه
این وظیفه که به دیدش وضوح بدی بر دوش توئه
لرد دست
...سرورم
خبری مهم از استپاستونز دارم
سیر کنندهی خرچنگ تدارک حصر بلاداستون را مهیا کرده
درحالی که افرادش، شبانه ارتش ناوگان ما را نابود میکنند
یه امروز رو بیخیال شو، تایلند
امور استپاستونز، شوربختانه بسی حائز اهمیت میباشد
سه سال از این جریانات میگذره
سه روز دیگه هم روش
بیاید، بخورید
تا برای مسیر جون بگیرید
بفرما
قافله آمادهست؟
درحال حاضر در ریور گیته
لرد جیسون انتظار دیدنمان را تا قبل از نیمروز دارد
رنیرا رو ندیدی؟ - خیر، سرورم -
حال که سهتن سالاری در غارهای بلاد استون، مخفی گشته
تهدید با اژدها، ثمری ندارد
سرباز پیاده ندارن
اما خیل عظیمی از مزدورانشون دارن کناره گیری میکنن
حتی مزدورها هم تشخیص دادن که این یک اقدام شکست آمیزه
رنیرا کجاست؟
درحال حاضر اطلاعی ندارم، سرورم
تلفات انسانی والریاییها بیشمار بوده، سرورم
آتش مخالفت بینشان شعله گرفته
دیمون شرایط رو براشون سخت کرده
کم کم دارن فرماندهیش رو زیرسوال میبرن
...اگر قرار بر مداخلهی سلطنت باشد
...تایلند - حال بهترین زمان است -
دیمون و مار آبی بدون رخصت پادشاهی
جنگ خود را آغاز کردند
مداخلهی سلطنت بعد از گذر این همه زمان
تنها خروجیاش؛ ضعیف جلوه داده شدن پادشاهیست
یه نفر میشه بهم بگه
این دختر من، رنیرا کجاست؟
در انظار اژدها
در انظار اژدها
از اول
شاید شاهدخت مایل باشند قطعهای دگر را بشنوند
نخیر، از اول بنواز
به همراه کشتیها
و مردمش، دست به فرار زد
...قلبش از غم آنان شکست که
سرورم
بهت اجازه دادم که ننوازی؟
از اول
به همراه کشتیها
رنیرا - بله، ملکهی من؟ -
حضورت در محوطه بیرونی دربار، ضروریه
قافله شکار سلطنتی در شرف اعزامه
تصمیم گرفتم که بهجاش اینجا بمونم و مطالعه کنم
تو برو، سمول
شاهدخت بهت دستور داده که بمونی
به دستور ملکه؛ جنگل خدایان رو سریعاً ترک کن
شاهدخت
سرورم
پادشاه میخواد بهمون بپیوندی
پادشاه بهانههای زیادی برای ضیافت داره
نیازی به من نیست
میخواد همه دورهم باشیم
شاید شکارمون... خوش بگذره
فرمان پادشاهست؟
...آره، ولی - پس اطلاعات میشه، سرورم -
ولی نیاز به دستور و فرمان نیست
لازم نیست اینطوری پیش بره، رنیرا
به راستی که خارقالعادهست
اینکه تمام اعضای خانواده جمع شدیم تا یک ماجراجویی رو در جنگل پادشاهی
حشن بگیریم
جایزه که با این شرایطت سفر کنی؟
استاد بهم گفته که گردش در طبیعت برام خوبه
به زودی خودت هم بچه دار میشی
و از من پدربزرگی مفتخر میسازی
اونقدرها هم بد نیست
دوران حاملگی سخت و طولانیه ولی ایگان سریع و بدون تحمیل سختی، به دنیا اومد
امروز بهتره باهام سوارکاری کنی
و توی شکار همراهم باشی
ترجیح میدم نیام
گرازها به هنگام سلاخی مثل بچهها، ناله میکنن
برام ناراحت کنندهست
ناسلامتی شکاره، رنیرا
دوست چطور مشارکت داشته باشی؟
دلیلی برای مشارکت نمیبینم
...دلیلش اینه که دخترمی
و شاهدخت
این یعنی وظایفی داری
بی وقفه هم که بهم یادآوری میشه
نشنیدم؟ - بی وقفه هم که بهم یادآوری میشه -
اگه به این وظایفت پایبند باشی کسی بهت یادآوری نمیکنه
کسی به خاطر من نیومده اینجا
درود بر ایگون، بچه فاتح دوم از نام او
به افتخار تولد دو سالگیش
گزارشاتی از ربوده شدن بانو جوهانا
درحالی که یکی از کشتیهای لرد سوآن از استپاستونز گذر میکرده، رسیده
چه به سر بانو جوهانا میاد؟
اگه شایعهها درست باشن به یک خانهی عفاف
در شهرهای آزاد، فروخته شده
متاسفانه خدایان من رو برای شکار خلق نکردن
نزد شما بنشینم، بانوان عزیز؟
حتما، بفرما
لاریس استرانگ، پسر آخر ارباب قوانین لرد لایونل
شوهرِ لردم میگه
هیچ پادشاهی نتونسته؛ استپ استونز رو برای مدت زیادی، تحت سلطه دربیاره
جایی بی آب و علفه که مناسب وحشیانه
شاید شاهدخت بتونه کمی بهمون اطلاعات بده
فکرنکنم بتونم
تاحالا به استپاستونز نرفتم
عموی عزیزت، مغز متفکر پشت این جنگه
اینطور نیست؟ - اطلاعی ندارم -
سالهاست با دیمون حرف نزدم
آخه به عنوان وارث جای ایشون رو گرفتی
دیمون تصمیم خودش رو گرفت، بانو کیرا
شاهدخت برای این منصب مناسبتر بود
دیمون گندکاری عظیمی به بار آورده و پادشاه باید بهش خاتمه بده
میبایست کشتی بفرسته و این سهتن سالاری رو برای همیشه از بین ببره
ولی سلطنت که در جنگ نیست
هست، شاهدخت
هرچند که پدرتون از بیانش امتناع میکنن
اما پامون توسط عموی عزیزتون و مار آبی، به این جنگ باز شده
اونوقت چطوری در این جنگ به قلمرو خدمت کردید، بانو ردواین؟ با کیک خوردن؟
...کنجکاوم شاهدخت
آیا جشن تولد دوسالگی شما هم چنین شکوه و عظمتی داشت؟
حقیقتا نه من یادم میاد و نه ایگان به یاد خواهد داشت
لرد جیسون لنیستر هستم
از شیرهای روی زرهتون متوجه خاندانتون شدم
فکرنکنم درست حسابی باهم آشنا شده باشیم
برادر دوقلوتون، در شورای پدرم به پادشاهی خدمت میکنه
...تایلند
.در کصخلیت، حرف اول رو میزنه
بهترین شراب عسلیایه که تا آخر عمرتون خواهید چشید
در بندر لنیس، تولید شده - البته -
جنگل پادشاهی، محل مناسبی برای شکاره
ولی از اونجا بهتر کسترلی راک
نزدیک خونهامه
تاحالا تشریف آوردید؟
یه بار، حالت تور داشت
بچه بودم و با مادرم اومدم
و حقیقتاً از اون موقع هم چیزی به یاد ندارم
ارتفاعش سهبرابر هایتاور اولدتاونه
حتی از دیوار شمال هم بلندتره
...میگن که
اگه در یک روز که هوا صافه روی برج بایستی
میتونی سرتاسر دریای غروب رو ببینی
جالب بهنظر میاد
...البته چالهی اژدها که ندارم، ولی
شرایط و هزینه ساختش رو هم ندارم
چالهی اژدها به چه کارت میاد؟
برای نگهداری از اژدهایان دیگه
برای ملکهم هرکاری میکنم
یا شاید هم؛ همسر بانوم
بابت شراب ممنونم
من برات چنین حکمی دارم؟
یه جایزه که به خاندانهای اعظم عرضه کنی؟
به سن ازدواج رسیدی، رنیرا
و جیسون لنیستر جفت بینقصیه
مغرور و افادهایه
با خودم گفتم وجه مشترکتونه
از اونجایی که به سن ازدواج رسیدی
کلی نامه و درخواست
از سرتاسر قلمرو به دستم رسیده
همهشون درخواست ازدواجن
و مدام سعی کردم
تا دربارهش باهات حرف بزنم
No comments yet. Be the first to leave one.