Esimesed 145 rida.
تا حالا به این فکر کردی که غرق شدن چه حسی داره؟
داستانِ متضادها
در آب ، صلح وجود داره.
انگار که تو رو نگهداشته. با صدای کمی زمزمه میکنه که «بزار واردت بشه»
و همۀ مشکلات جهان از بین خواهند رفت
ولی بعدش، اون چیز ...
توی کلهات هست و داره میخروشه
کل عصبهاتو با دیوونگی پر میکنه
که بجنگی
که زنده بمونی
و در همۀ مواقع، این سوال برات میاد
«برات کافی بوده؟»
خندهداره. میتونی یک عمر رو بدون روبهرو شدن با همچنین انتخابی رو بگذرونی
ولی تا ابد تغییرت میده
و بخاطر اون، ازت تشکر میکنم
دوست قدیمی
وندر؟
وقت زیادی نداریم
چطور پیدام کردی؟
من بهت افتخار میکنم. همیشه اینطور بودم
من معذرت میخوام، من... این تنها راهیه که از بقیه مراقبت کنم
وندر
تو دل پاکی داری. هیچوقت از دستش نده
هرچقدم که دنیا دلش بخواد روحیهات رو بشکونه
از خونواده مراقبت کن
داری چی...
نه.
وندر
منو بیرون بیار. این درست نیست
حدس میزنم که این برای منه
میزاری بازداشت رو انجام بدیم یا نه؟
تو یک مرد بدبخت رو وادار میکنی که آخرین سیگارش رو بکشه.
مگه نه؟
من تو رو زندانی نمیکنم، وندر.
مجلس به مجرمهاش نیاز داره.
اگه تو این پایین نباشی، همهاش از هم میپاشه.
بنزو به کارا رسیدگی میکنه
شاید دیگه شیطنت قبل رو نداشته باشم، ولی اون توی اداره کردن حرف نداره.
وندر نه. تو نمیتونی اینکارو بکنی
برای مدت زیادی به اینجا برنمیگردی
میدونم
چرا؟
تنها راهشه
بنزو، در لعنتی رو باز کن
داره چه اتفاقی میفته؟
هی. همونجا بایست!
وای خدا...
نه.
سیلکو؟
حیوون. برو به همون سوراخی که ازش درومدی برگرد.
بنزو عقب بمون
هیچوقت نمیدونستی که کی فرار کنی
وایسا.
نه!
تا اخرش کلهشق بود
تو دیگه چیکار کردی؟ معامله این نبود!
معامله عوض شد
نه.
نه!
اینهمه وقت فکر میکردم که باید نوسانها رو خنثی میکردم
کریستالها فقط توی بسامدهای بالا پایدار میشه
- تو باید ... - توی دستگاه بررسیش کنیم
اره. اره. باید توی دستگاه بررسیش کنیم
- جواب میده. - اره حرفش راحته
خب اگه به تجهیزاتم دسترسی داشتیم میتونستیم تستش کنیم.
که قراره فردا نابود بشن
- چی؟ - اره. من میخواستم بهت بگم.
اون تحقیق ، برا من همهچیزه. کل زندگیم، همونه.
شاید اگه معادلات رو نشونشون بدیم
- شاید بزارن که... - ما بیشتر از یک وعده رو لازم داریم.
ما به اثبات نیاز داریم.
بدون کریستالها نمیشه. مامورها همشونو بردن. اونا دیگه نیستن.
اره. توی آزمایشگاه هایمردینگر یک جا قفل شدن.
نه نه نه. تو مجلس رو شنیدی. اگه ما در اشتباه بودیم...
پس بهتره که درست باشه
چرا؟ چرا همچنین چیزی رو ریسک میکنی؟
فکر میکنی آرزوی عمرم بود که یک دستیار باشم؟
دانشمندان به دنبال اکتشافاتن
راههایی که دنیا رو یک جای بهتر میکنن
این رویای هکستک تو، پتانسیل انجام اون کار رو داره.
رویای هکستک ما
من همهچیزو دیدم.
ب...بنزو. اونا...
وندر چی؟
اونا بردنش
کجا؟
اعتراف میکنم که یکمقدار بیشعورانهس.
اون خشونت اساسیای که برای تغییر لازمه.
ولی جفتمون میدونیم که شهر بالایی به چیز دیگهای گوش نمیکنه.
حتی با هیولاهای تو، هیچ جنگی رو دربرابر پیلتوور پیروز نمیشی
نیازی نیست اینکارو بکنم. فقط کافیه بترسونمشون
دیگه جرئت نمیکنن که پاشونو توی زیرزمین بزارن
تو مردم رو به کشتن میدی. برای چی؟ فخر؟
برای احترام
فرصت. همۀ چیزایی که ازش محروممون کردن.
تو احترام منو داشتی.
احترام خطوط، ولی اون... هیچوقت برات کافی نبود.
ما یک نقشه برای آینده داشتیم، وندر. یک رویا برای آزادی.
نه فقط برای خطوط، بلکه برای کل زیرزمین درحالی که بهصورت واحد، متحد شده باشن.
ملت «زان»
اصن یادت هست؟
من بهت اعتماد داشتم.
و تو بهم خیانت کردی.
کاری که با تو کردم...
من هیچوقت خودمو بابتش نبخشیدم. تو برادر من بودی
نه، تو هنوز نمیفهمی
میتونی تصور کنی که چه حسی داره؟
وقتی که خونت با کثیفیها قاطی میشه
و سموم رود وارد عصبهات میشن
بخاطر کاری که کردی ازت متنفر شدم.
ولی زمان که گذشت، نفرتم هم از بین رفت.
و با یک درکی، تنها شده بودم
تنها راه شکست دادن یک دشمن برتر، اینه که اصلا متوقف نشی
تا به چیزی تبدیل بشی که ازش میترسن
من ازت متنفر بودم ولی تو احترامم رو نگهداشتی
تا اینکه با اونا صلح کردی
بعد از اون همه رنجی که کشیدیم، فقط داشتی از افراد بالاتر فرمان میبردی
هیچ انتخابی نداشتم
شاید.
ولی الان داری
«شیمر». قدرت دست ماست.
بالاخره میتونیم رویامونو بفهمیم
برادر
ببین چیکار کردی
بنزو. اون بچهها
توی جنگ با بالاییها، هرچیزی رو فدا میکنی
راهش این نیست. نمیتونی اینو متوجه شی؟
اگه میخوای منو بکش، ولی لطفا دست از سر خطوط وردار
حاضری برای اینچیزا خودتو بکشی، ولی حاضر نیستی براشون بجنگی؟
من فقط... دیگه اون مرد قبلی نیستم
بت نشون میدم که واقعا چه چیزی هستی
تا الان که داره خوب پیش میره.
بخاطر تلاشهاتون حاضرید ریسک تبعید شدن رو بخرید
عجب محکومیتی هست
عضو شورا
- عجیبه که داریم میبینیمت. - وایسا اینکه اتاق خواب من نیست
واقعا من...
لطفا. ما میتونیم ثابت کنیم که این کار میکنه
اوایل امروز نتونستی اینکارو بکنی، امشب چه فرقی داره؟
فهمیدیم که چطور پایدارش کنیم
تو دستیار پروفسور هستی
نه، اون شریک جدید منه.
حتی اگه بتونید نظریهتون رو ثابت کنید، مجلس اونو نابود میکنه
هایمردینگر پتانسیلش رو متوجه میشه
همین الانشم متوجه میشه
No comments yet. Be the first to leave one.