Esimesed 200 rida.
قویتر از همیشه باشید به امید ایرانی آزاد
پس تویی.
چی؟
چهره آخرین زنم.
«مترجم: «تارخ علیخانی
متوجه شدی که خورشید دنبالمون میاد؟
داره تعقیبمون میکنه.
صبحبخیر. بلیط لطفا.
آقا؟
آقا؟
خواب میدیدید؟
ببخشید. حالا نمیدونید آخرش چی میشه.
میشه بلیطتون رو ببینم لطفا؟
چه بلیط عجیبی...
ازش بپرس...
ببخشید، اجازه هست...
شما اهل کجا هستید؟
یه جای دور؟
- بله. یه جورهایی. - و کجا دقیقا؟
مهم نیست.
شما محلی هستید.
بله.
- انقدر مشخصه؟ - آره. مشخصه.
معلومه دیگه. چقدر خنگی!
شما شبیه...
نقاشی هستید...
نقاشیهای باستانی...
چهرهتون.
- چهره من؟ - آره.
آره شاید...
شاید نمونهاش رو دیده باشید.
نمونه چهرهتون.
دماغ بزرگ؟
نه، دقیقا برعکس.
قشنگه... قشنگه.
پس شما دانشمندید؟
نه، نه، من...
وای. اینجا چه بویی میده!
آقا آب میل ندارن؟
آخرین بار کی جورابت رو عوض کردی رفیق؟
ولی شانس آوردی، اینجا رو باش.
چون جوراب جدید لازم داری. واقعا بو میدی!
یکم عطر بخر که بینیت رو نوازش کنه.
شما بهش بگید. خیلی جذابه ولی بو میده.
دخترهای به این خوشگلی با این چیکار دارن؟
- سیگار میکشه که بوش رو مخفی کنه. - بسه.
حتی زندان هم انقدر بد بو نبود.
بسه دیگه. یعنی چی!
هی.
هی.
آروم باش.
مراقب باشید، طرف خطرناکه.
اصلا میدونی چیه؟ بهت جوراب کادو میدم. بیا.
گدا گشنه.
یه مجرم 180 سانتی توی قطاره مردم!
بیایید توی صورتش جوراب پرت کنید...
جورابهام رو بخرید!
جوراب، عطر، افترشیو!
- چی میبینی؟ - جمعیت رو.
من هم ببینم؟
آرتور!
آرتور!
بیا، سوار شو.
- اینجا چیکار میکنی؟ - اسپارتاکو بهم گفت داری میای.
اون پول وکیلت رو داد که آزاد بشی!
بهش بگو پولش رو پس میدم.
چی؟
- پولش رو پس میدم. - لزومی نداره.
- فقط میخواد یه سری بهش بزنی. - بهش سر بزنم؟
گور پدرش!
بیا آرتور!
اینطوری نکن!
احمق نباش!
وایستا، گوش کن...
بابت اون روز شرمنده، یعنی اون شب.
واقعا متوجه نشدیم که جا موندی.
وقتت رو تلف نکن.
«وقتم رو تلف نکنم»؟ خودم این اصطلاح رو یادت دادم.
من رو ببر خونه.
گفتم خونه، اینجا نه! نمیخوام کسی رو ببینم.
هیچکس.
فقط پنج دقیقه... به خاطر دوستهات!
اومدن.
بالاخره اومد!
بالاخره.
موهات کوتاه شده. رنگت پریده. چی شده؟
آرتور رو میبرم خونه...
بره راحت باشه تا بعدش جشن بگیریم.
بعد این همه مدت یه جشنی نگیریم؟
- نه ممنون. - خب پس من همراهتون میام.
یه بطری بیار ماریو.
یعنی چی؟
سعیم رو کردم...
بیا جوجه...
ببخشید.
- آرتور؟ - بله؟
خودتی نه؟
آره، من دنبال خانم فلورا میگردم.
میدونم. فقط در مورد تو حرف میزنه.
آرتور فلان، آرتور فلان...
- میشه ببینمش؟ - آره.
فکرش رو میکردم.
الان؟
آره البته.
همراهت میام.
خانم.
سیگار کشیدی؟ گفتم نکشی! صدات رو خراب میکنه!
اومد.
بالاخره!
دوست من.
دوست عزیزم، تنها دوست من.
من رو ببر اونجا.
عجب فاجعهای!
- چیکار کردی؟ - پاهام به خوبی قبل نیست.
این پام کار میکنه. میتونم تکونش بدم.
ولی این یکی نه. واسه همین ویلچرنشین شدم.
راحته.
ویلچر اختراع خوبیه.
دیدی؟ گفتم برمیگرده. تو امید نداشتی زن.
این دوستپسر بنیامیناست.
برو قهوه درست کن، برو.
پیداش کردی؟
هنوز نه.
بنیامینا...
ناامید نشو.
پیداش میکنی. ادامه بده.
آره ولی...
جایی که بودم نمیشد دنبالش گشت.
ولی تو همیشه همهچیز رو پیدا میکنی.
بله البته.
سریع بود!
سرده!
نه، قهوه تازه بیار.
خوبه، ممنون.
خیلی مودبه. چه با ادبی.
چیزی خوردی؟
به دخترها میگم اومدی.
چیکار میکنی؟ چرا ایستادی؟
- چیکار کنم؟ - صدات رو گرم کن.
نه، یکم چوب بیار داخل. تمرین فیزیکی برات خوبه.
با مغزت که آواز نمیخونی، با بدنت میخونی. زود!
یکم فضوله.
میدونی فضول یعنی چی؟
یعنی میخواد بشنوه چی میگیم.
- مگه نه؟ - شاید. آره.
میخواد خواننده بشه.
ولی صداش... چطوری بگم؟ در نمیاد.
صداش در نمیاد. اصلا خوب نیست.
بیچاره...
- سلام سیستا، چطوری؟ - خوبم.
- سلام مامانبزرگ. - گل کوچولوی من.
- صبح بخیر مامان. - ببین کی اومده.
- مامانبزرگ. - چطوری عزیزم؟
- چطوری مامان؟ - عالیم. ببین کی اومده؟
- خوشحالی برگشته مامان؟ - معلومه! برگشته!
آرتور برگشته.
چشمهات خیس شدن آرتور.
خوبی؟
کم لباس پوشیدی.
اینطوری مریض میشه.
لباس داری؟
بیا توی اتاق بابا رو بگردیم.
شلوار و ژاکت هست. الان میارم.
نباید لباس یه مُرده رو بپوشی.
اون چیز رو یادته؟ اسمش چی بود؟
- ژاکت راهراه. - آره عالیه، اون گرمه.
خیلیخب.
ممنون ایتالیا.
ممنون عزیزم.
بخور.
این کیه؟ شاگرد جدیده؟
هنوز ناهار نخورده؟
- به این میگی ناهار؟ - میخواستی گوشت کبابی درست کنه؟
- زیاد پخته و خشکه. - نه! به نظر خوشمزهست!
- خوبه؟ - آره.
ایتالیا آشپز خوبیه. استعداد موسیقی هم داره.
موسیقی؟ موسیقی داره عوض میشه.
- بهش میگی؟ - آره.
برات یه کار پیدا کردیم آرتور.
یه کار خوب.
توی انبار ساختمانسازی.
دیگه لازم نیست پیش مامان زندگی کنی.
میتونی از فردا شروع کنی.
نه ممنون.
کارت گیره. میدونی دیگه؟
و این که بنیامینا دوستت داشت. چطور میتونست...
هنوز هم دوستش داره.
کافیه نلا. بشین! بشین!
- خوبی مامان؟ - آره.
میشه لطفا بشقابش رو ببری ایتالیا؟
واسه سیگار آرتور فندک بیار. ممنون.
میذاری توی خونه سیگار بکشه؟
چون مَرده. بقیه نمیتونن.
به ما اجازه ندادی.
- براش لباس میارم. - شاگردت خیلی حرفگوشکنه.
خدمتکاری در ظاهر شاگرده.
- همه میدونیم. - معلومه میدونیم.
مامان همیشه خدمتکاری پیدا میکنه که بهش حقوق نده. خیلی حیلهگره.
خیلیخب بسه دیگه. هیچوقت به موافقت نمیرسیم.
No comments yet. Be the first to leave one.