Esimesed 200 rida.
مولتی پائول؟
تو خواهرمو کشتی!
برام مهم نیست برادرته یا نه.
بهترین آدمکش من...
...داره تو یکی از اون زندونای آمریکاییِ کثیفتون میپوسه،
اونوقت تو هیچ غلطی نمیکنی.
حتی کلهماشینی هم...
...جلو دار و دستهی «محفل» زانو زده.
رکس، من میخوام شام درست کنم.
شما دو تا بهتره واقعاً بهم نیاز داشته باشین.
آره، اینو ببین.
خیلی زوده واسه این حرفا،
ولی عاشقتم.
منم همینطور، عاشقتم.
ببخشید اعدامت رو خراب کردم، نولان.
ازش دور شو.
مارک؟ چرا درِ اتاقت قفله؟
- باید یه خونهی جدا واسه خودمون بگیریم. - کمتر از 50 نفر...
...ولترومی اصیل تو کل کهکشان باقی نمونده.
آمادهای بری؟
اوم هوم.
داشتم داروهامو میخوردم.
حتی لازم نبود بهت یادآوری کنم.
بهت افتخار میکنم، دخترِ باهوشم.
میدونستی دایناسورها پَر داشتن؟
تو فیلما شبیه مارمولکان،
ولی در واقع شبیه پرنده بودن.
حتی تیرکس؟
حتی تیرکس.
شبیه مرغهای غولپیکر بودن.
مرغهای غولپیکرِ دندوندار.
مدیر لنگ یه برنامهی جمع آوری پول با کلوچه راه انداخته واسه کتابخونه.
و دانشآموزایی که بیشترین جعبه رو بفروشن جایزه میگیرن.
میخوام از همه بیشتر بفروشم و یه کامپیوتر ببرم.
امم. پس باید حسابی دوندگی کنی.
اوه! هر روز داره قدش بلندتر میشه.
خیلی لوسش میکنی، امیر.
فقط یادت باشه، کامپیوتر جدید به معنی وقتِ بازی بیشتر نیست.
میدونم، بابا.
ایناهاش، بلا و بیلی اومدن!
دوستت دارم، بابا. خداحافظ!
منم دوستت دارم.
مگه نگفتم وقتِ خونواده، وقتِ خونوادهست؟
یه مشکلی پیش اومده، رئیس.
آخ!
عجب حماقتی بود، پائول.
حتی واسه تو.
داشتم به سسیل نزدیک میشدم...
...که تو رو بذاره تو یه گروه، که همهی گندکاریهاتو جبران کنی.
حالا دیگه سالهای بیشتری به حبست اضافه میکنن.
- مهم نیست. - معلومه که مهمه.
اگه یه بار دیگه از این کارا بکنی، دیگه هیچوقت رویِ آفتاب رو نمیبینی.
آدمای مثل ما حبس نمیکشن.
دورت رو نگاه کن، پائول.
تو هنوزم تو زندونی.
حتی «محفل» هم یه بار سعی کرد فراریت بده، ولی نتونست.
اونا منو اینجا ول نمیکنن.
- من خیلی به دردشون میخورم. - به حرفای خودت گوش کن.
اونا دوستای تو نیستن. دارن ازت استفاده میکنن.
واسه همینه که تو اینجایی و اونا بیرونن.
فکر میکنی سسیل و سازمان GDA و نگهبانا با اونا فرقی دارن؟
اونا تو رو فرستادن که بری به جنگ «لیزارد لیگ» و بمیری.
ولی برعکسِ تصورت، من نمردم، احمق.
تازه کشور رو هم از نابودی با بمب اتم نجات دادم.
میدونستی این هفته تولد باباست؟
میدونم.
ماه پیش رفتم دیدنش.
حالش چطوره؟
همونجوریه.
00:07:۰۵,۱۷۵ --> ۰۰:۰۷:۰۶,۴۶۷ خوبه.
00:07:۰۹,۸۴۷ --> 00:0۷:۱۲,۱۸۱ تقصیر اون نبود، پائول.
00:07:۱۵,۴۳۵ --> 00:0۷:۱۷,۱۲۰ اون گذاشت ما رو ببرن. ازمون استفاده کنن.
00:07:۱۷,۱۴۶ --> 00:۰۷:۱۹,۷۷۳ ما رو تبدیل به اسلحههای دست خودشون کنن.
00:07:۳۳,۸۷۱ --> 00:۰۷:۳۵,۹۵۶ من و تو هیچوقت سر این موضوع با هم به توافق نمیرسیم.
00:0۷:۵۰,۲۶۲ --> ۰۰:۰۷:۵۲,۱۸۱ نباید میرفتی.
00:0۸:۰۰,۲۷۲ --> 00:۰۸:۰۲,۲۳۲ باید با من میاومدی.
00:0۸:۰۶,۵۷۰ --> ۰۰:۰۹:۵۹,۹۶۶ واقعاً فکر میکنی تصمیم بهتری بود که فرار کنی...
00:08:۰۹,۹۹۰ --> 00:0۸:۱۲,۹۲۷ ...و بشی آدمکشِ «محفل»؟
خب، حداقل اونا تو رو راست میگن کی هستن.
تازه پول بیشتری هم میدن.
تو یه قاتلی.
00:08:2۰,۹۱۸ --> ۰۰:۰۸:۲۳,۱۲۸ تو هم همینطور.
00:08:۲۹,۶۷۶ --> 00:۰۸:۳۲,۴۸۸ من فقط میخواستم یه راه واست باز کنم که خلاص شی.
00:08:۳۲,۵۱۲ --> 00:۰۸:۳۵,۴۹۱ واقعاً فکر میکنی میتونستم همینجوری «محفل» رو ول کنم برم؟
00:08:۳۵,۵۱۵ --> 00:۰۸:۳۸,۰۷۷ حتی اگه دلمم میخواست؟
00:08:۳۸,۱۰۱ --> 00:۰۸:۴۰,۹۱۴ آره. فکر میکنم میتونستی.
00:08:۴۰,۹۳۸ --> 00:۰۸:۴۵,۸۱۷ اونا هم درست مثل GDAـی خودتون، ابزارایی که هنوز کار دارن رو دور نمیندازن.
00:08:۴۸,۴۰۳ --> 00:۰۸:۵۱,۷۱۶ مارک، صبحونهتو از دست میدی.
00:۰۸:۵۱,۷۴۰ --> 00:۰۸:۵۴,۸۸۶ - اوه، لعنتی. - آخ، نه، آخ، آخ، آخ.
00:08:۵۴,۹۱۰ --> 00:۰۸:۵۶,۸۸۸ چقدر چیز میزِ کوچولو تو اتاقت هست.
00:08:۵۶,۹۱۲ --> 00:۰۸:۵۹,۸۴۹ اوم، بیا اینور، من در اصلی رو برات میزنم، باشه؟
00:۰۸:۵۹,۸۷۳ --> 00:۰۹:۰۱,۱۶۶ یه ثانیه دیگه میبینمت.
00:۰۹:۱۲,۷۱۹ --> 00:۰۹:۱۶,۲۴۱ اوه، پنکیکِ باترمیلک.
00:۰۹:۱۶,۲۶۵ --> 00:۰۹:۱۷,۳۰۷ وُوو.
راست میگی. هنوز داره قد میکشه.
عجیبه، کی میتونه این وقت صبح درِ خونه باشه؟
هِی، ایو. چه سورپرایزی.
اوه. خب، سلام.
همین دور و برا بودم، گفتم یه سر بزنم به شما دو تا.
اگه میخواستی برگردی... واسه چی...
...از پنجرهی اتاق مارک پریدی بیرون؟
آخ!
ایو!
دوست داری به ما ملحق شی واسه صبحونه؟
خیلی دوست دارم، آره. ممنونم که پرسیدی.
خواهش میکنم. یه صندلی بکش.
به اُلیور گفتم یه جای اضافه بذاره، واسه احتیاط.
اوه.
اااِ، فکر کنم امروز روزِ شانسِ منه.
خب، مارک، دیشب خوب خوابیدی؟
من، اِ...
مارک که نخوابیده بود.
اون و ایو شب رو با هم گذروندن.
- اُلیور، چه مرگته؟ - آخ!
دست از لگد زدن بردار.
خیلی سر و صدا کردن موقع بازی، منو از خواب پروندم.
ما داشتیم... امم... فیلم میدیدیم.
فکر نمیکردم اینقدر صداش بلند شه.
آخ! اُلیور!
- آخ. - این پنکیکها عالین، خانم گریسون.
باترمیلکان؟ خیلی نرم و پفکی و سبکان.
یه بار خواستم پنکیک بلوبری درست کنم، ولی خیلی بلوبری ریختم توش،
بعدش مایهش خیلی شُل شد،
تازه بلوبریهاش هم اصلاً شیرین نبودن.
شاید فصلش نبود.
فـ... فکر کنم صد در صد فصلش نبود. آره.
خیلی خب، امم، بگذریم.
مامان، اِ، اجارهی یه آپارتمان حدوداً چقدر میشه؟
از کِی تا حالا به معاملات ملکی علاقمند شدی؟
مـ... من و ایو... امم، داشتیم حرف میزدیم.
بعد از اون ماجرای انگستروم،
شاید...
بهتر باشه یه جای جدا واسه خودمون بگیریم.
اوه.
الان با ایو قرار میذاری؟
میدونی، احتمالاً تو هم خوشحالتر باشی اگه دیگه وقتی از یه جنگِ حسابی میام خونه...
...یهویی با شما دو تا رو در رو نشم.
شما دو تا دیگه بالغ شدین،
و تو انتخابهاتون آزادین.
ولی من دوست دارم شما دو تا پیشم باشین.
میدونم، مامان. منم دوست دارم، ولی خب...
...که نمیشه تا ابد خونهی مامان موند.
ولی اگه شما برین، دیگه کی با من پاتوق کنه؟
هِی، من که... من که واسه همیشه نمیرم، اُلیور.
در حد یه پروازِ پنج ثانیهای باهات فاصله دارم.
وقتی بحثِ رفتن رو پیش کشیدی، فکر کردم فقط حرفه.
ولی انگار واقعاً جدّیای، هوم؟
اگه یه جای مستقل داشته باشیم،
میتونیم فقط با هم باشیم، میدونی؟
مثل یه زوجِ بالغ که تو این رابطه جدّیان.
البته، اگه تو هم بخوای.
هیچی بیشتر از این خوشحالم نمیکنه که تو آپارتمانِ خودمون چشم باز کنم...
...و با صورتِ خوشگل و آب دهن آویزونت روبرو شم.
صبر کن، من آب دهن آویزون نیست که، هستم؟
ولی... پایهای؟
پایهم.
خب، حالا فقط باید حساب کنیم از پسِ هزینههاش چطوری بر بیایم.
امم. تو که قبلاً یه خونهی درختی درست کردی.
میتونی اینجا تو شهر هم یه جای باحال واسه خودمون درست کنی.
اونوقت کجا بذاریمش... وسطِ پارک؟
شهر یه قوانینی داره واسه اینجور چیزا، یه کم پیچیدهست.
اوه، راست میگی. خب،
شاید بتونم دنبال یه کارِ پارهوقت بگردم، یا همچین چیزی.
من از مشکلاتی که زندان شما باهاش دست و پنجه نرم میکنه خبر دارم.
تو یه سال گذشته، زندان پیتون پنج تا شورش، سه تا فرار...
...و انقدر تلاش برای فرار داشته که از دستم در رفته.
خانم ویلکینز، چه کمکی از دست من برمیاد؟
میفهمم.
شما از ازدحام جمعیت رنج میبرین،
واکنش سازمان GDA به شرایط اضطراری به طرزِ فجیعی کُنده،
و با کمبود بودجهی جدّی مواجهاین.
هیچکدوم از اینا تقصیرِ شما نیست.
من اینجام که یه راه حل واستون ارائه بدم.
بفرمایید.
یه ابرقهرمانِ قراردادی.
آماده و در دسترس برای رسیدگی به هر جور مشکلی که مربوط به ابرشرورها باشه.
پرواز میکنه، زورِ فوقالعادهای داره...
...و تقریباً شکستناپذیره.
در واقع، همین چند وقت پیش یه فرار از زندان رو اینجا متوقف کرد...
...با کمترین خسارت و صفر تلفات.
تصور کنین اگه یه همچین آدمِ کاردرستی رو...
...۲۴ ساعته، هر روزِ هفته، فقط با یه تکست در دسترس داشته باشین.
شما دوباره از طرف کدوم کمپانی مزاحم میشین؟
شما که ۱۹ سال بیشتر بهتون نمیخوره.
من صاحبِ یه شرکتِ امنیتیِ شخصیم. اسممون هست...
... «اینک».
ااِ، اولین تماستون رایگانه.
گند زدین!
ازم خواستین مولتی پائول رو از زندان فراری بدم،
منم از روی احترام، یه گروه استخدام کردم که این کارو انجام بدن.
ولی کار گره خورد.
پس دوباره تلاش کن.
نه.
یا حداقل نه فعلاً.
وضعیت خیلی پَسه.
هنوز اون سپرِ ضد تلهپورت رو فعال نگه داشتن،
و منابع من میگن زندان یه ابرقهرمان استخدام کرده...
...که بشه سگِ نگهبانِ جدیدشون.
یه راهی پیدا کن اون آدمکشِ منو برگردونی.
۲۴ ساعت وقت داری.
No comments yet. Be the first to leave one.