Esimesed 200 rida.
.قبلاً یه پسربچه بودم .بعد یه بخش ازم سینت بود
حالا که دوباره انسان شدی میتونی .هرکاری بخوای انجام بدی
دنبال سینتی میگردی .که خوابه
.میتونم ببرمت پیشش
.پشیمون نمیشی، نیسکا
.دربارهی کوهستان میدونم، نیسکا
تو هم کابین رو دیدی؟
،به جان بچهام قول میدم .بهت صدمه نمیزنم
.طبق دستوراتم عمل نکردی، استنلی
میخوای کی بمیره... یه انسان که تا حالا ندیدی، یا سم؟
.سم - .گفتی من مورعلاقهات هستم -
ما در روز صفر بیدار شدیم، دنیایی جدید .که دیگه بردهی شما نباشیم
.ما صدایی داریم و شنیده خواهد شد
...متی
...فکر میکنم
.باید برم
منظورت چیه؟
...ببین، من
.فقط میتونم اوضاع رو بدتر کنم
.چیز خوبی ندارم که بهت عرضه کنم
.ازت چیزی نمیخوام
رفتن به خونه فقط یادم انداخت
چقدر... دردناکه با مردی زندگی کنی
.که بلد نیست چطوری پدر باشه
.نمیتونم اونکار رو بکنم
.نمیتونم اینکار رو... بکنم
.لئو، خواهش میکنم
.لازم نیست بری
.خدا رو شکر حالتون خوبه
.بیاید داخل... یه اتفاقی افتاده
.زودباش
.این سمـه
...اون
.کوچیکتره، ولی یکی از ماست...
.اینجا دیگه خونهی توئه، سم
.لابد دربارهی اَگنس شنیدی
.نمیتونی خودت رو مقصر بدونی
.میدونم کار تو بود
،خوبه که بالأخره من رو دیدی
.جوری که واقعاً هستم
.هرگز نمیخواستم گولت بزنم، مکس
.کاری که لازمه رو انجام بده
illusion متـرجم: امیرعلی
.اَگنس امروز به تنهایی عمل نکرد
.توسط یکی از ما فرستاده شد که بکشه و بمیره
.آناتول
پاسخگوی جرایمت خواهی بود؟
جرایم؟
از حرفهای انسانها برای .کارهای ما برای حفاظت از خود استفاده میکنی
.مکس درست میگه
...من، و دیگر افراد شجاعتر
.مقابله رو شروع کردیم...
فلش و جولیان در تلافی خشونت تو .کشته شدن
و من انتقامشون رو جایی .خواهم گرفت که تو نتونستی
مکس، چرا اینقدر دوستدار انسانها هستی؟
شاید به خاطر انسانی بوده ...که مخفیانه اینجا نگه میداشتی
.لئو...
.دوستش داشتی
واسه همین طرف اونها رو گرفتی؟
.همهتون باید تصمیم بگیرید
،باهام ایستادگی کنید ،مقابل انسانها
،جایگاهمون در دنیا رو تصاحب کنیم ...جوری که دیوید الستر قصد داشت
...یا در آرامی در سایهها بمیرید
.کنار مکس
.تمام چیزی که اون پیشنهاد میکنه مرگه
.با من بمونید
.با رهبرتون
.ظاهراً دیگه من رهبر شدم
آناتول؟ ...ولی
.ولی اون جون لئو رو نجات داد - .مکس بهش اعتماد داره -
،باید به خط آهن یه پیغام بفرستم .باید بهشون هشدار بدیم
.نه، خودم میرم اونجا
.نه، لئو. نه، تو دیگه انسان هستی
اگه مشکلی پیش بیاد، تو از بقیهشون .آسیبپذیرتر هستی
.مراقب خودت باش
.فکرکنم بدونم مامان ممکنه کجا باشه
لئو، لئو، اگه میخوای .به خط آهن بری، مراقب باش
،ولی اگه سم رو دیدی
.این رو بهش بده
.من از اینکار لذتی نمیبرم
ولی به عنوان بخشی از هدف نقشهی .سازندهمون، باید انجام بشه
چه هدفی؟
.روشن کردن یک آتش .نه بیشتر
باور داری رؤیای دیوید الستر رو متوجه میشی؟
که روز صفر طراحی اون بوده؟
من تنها هدفی هستم که .اون از طریقش کار میکنه
چیکار میکنی؟
.دیگه چیزی نمیتونه هدف من رو عوض کنه، مکس
سازنده؟
.ولی اینها خاطرات تو هستن چطوری... ؟
.من در روز صفر به دنیا نیومدم
چند سال پیش به عنوان یه نمونهی اولیهی خودآگاه
توسط خود دیوید الستر .ساخته شدم
.ما ساخته شدیم تا به لئو اهمیت بدیم، پسرش
.پسری که غرق شد
.بله
ولی الستر با تکنولوژیی که .ازش برای ساخت ما استفاده کرد برش گردوند
لئو الستر؟
.من مراقب لئو الستر بودم
.نه
.این یه حقه است
،ما همه باهم در روز صفر بیدار شدیم .همونطور که اون میخواست
.روز صفر یه تصادف بود
.میا داشت میمرد
تنها راه نجاتش این بود که .کارت خودآگاهی رو آپلود کنیم
.بیداری شما یکی از اثرات جانبیش بود
،در دردتون، گمراهیتون ،به معنا نیاز داشتید
واسه همین داستانی رو ساختید که از همه چیز معنا بسازه
و اینقدر به خودتون تکرارش کردید ،تا باورش کردید
.درست مثل انسانها
.درست مثل کاری که همیشه کردن
.نه
.باید یه چیز بیشتری باشه
.شاید هست .امیدوارم باشه
.ولی این نیست
،تمام اونهایی که صدمه زدی یا کشتی ...همهی کاری که کردی
.به خاطر یه دروغ بود
.نه
،این یه چالشه .که توسط سازنده برام ایجاد شده
.شاید حتی واقعیت داشته باشه
ولی هنوزم الستر خودآگاهی ما رو ساخته
و ما هنوز تکمیل .رؤیای اون هستیم
.آناتول، بس کن
.فقط یه چیز رو عوض میکنه
،امید داشتم بهمون ملحق بشی
ولی حالا میبینم که تنها .نقش تو امتحان نهایی عقیدهی منه
.خیلی دیر نشده
چی بهت نشون میداد؟
.سخن کذب و حواسپرتی
.امتحانت رو قبول شدم
.تقصیر تو نبود
بابا بهت گفت چیشده؟ - .آره -
...من بیخیال ازدواج و
.شغلم شدم
.به همهتون خیلی سختی دادم
و... واسه چی؟
،گفتم برابر هستن
.که درست مثل ما هستن
،ولی وقتی پاش رسید .به حرفم باور نداشتم
آخرین باری که اومدیم اینجا، میا .همراهمون بود
.یعنی، آنیتا
یادته وقتی تازه گرفته بودیمش؟
،فکر میکردی داره علیهت توطئه میچینه .میخواستی از شرش خلاص بشی
ولی بعد فهمیدی ،واقعاً چیه
...واقعاً کیه
.میا
سوفی دید میا رو به خانوادهمون قبول کردی
و حالا تفاوت بین انسانها
،و سینتها رو نمیبینه .تو اینکار رو کردی
،آیندهای که براش میجنگی همینه ،و اگه الان بیخیال بشی
.این رو قربانی میکنی - .من ساده بودم -
،شاید میا رو پذیرفته باشم ،ولی همینطور استنلی رو پذیرفتم
و کل این مدت برنامه داشت .ما رو بکشه
،و اگه اونجوری قبولش نمیکردی
و با احترام باهاش رفتار نمیکردی، احتمالاً .انجامش میداد
از کی تا حالا تو شدی مادر؟
...مامان
.من حاملهام...
...متی
.آناتول کسیه که میخواید
.اون تروریسته
خواستی من رو ببینی؟
.من ربطی به بمبگذاری نداشتم
.سینت مسئول آناتولـه
.خطرناکه
،اگه سریع عمل نکنید
بیشتر از گذشته .خسارت به بار میاره
دستبندت خیلی محکمه، نه؟
چرا اومدی اینجا
اگه قصد نداری به حرفم گوش بدی؟
پیروانت بیرون دفترم .اردو زدن
.خط تلفنها اشغال شدن
.خواستی من رو ببینی
.به عنوان احترام، قبول کردم
...برات مهم نیست مسئول کیه
.چون قبلاً تعیین شده
...هر اتفاقی که قراره برامون بیوفته
.دیگه شروع شده...
اون کمکت میکنه، نه؟
حمله کردن من به تو .اقدامات بیشتر رو توجیه میکنه
.خب، من انجامش نمیدم
کمکت نمیکنم اجازه به دست بیاری .که بهمون صدمه بزنی
عجب شخصی هستی، نه؟
،واقعاً باهوشترین
پیشرفتهترین، تواناترین وجودی .که انسان تا به حال به چشم دیده
.و وحشتناکترین
.این باید تصمیم خودت باشه
.ولی میخوام بدونی یه انتخابه
،هیچچیزی غیرممکن نیست
و من و بابات ،هوات رو داریم
مهم نیست چی بشه، باشه؟
.باشه
.باشه، زودباش، بیا بریم خونه
واقعاً میخوای بیخیال بشی؟
.متی - .مامان، سینتها بهت نیاز دارن -
.خب، تو بهم نیاز داری
.من مامانت هستم - .آره، مامانم هستی -
.میخوام شبیه اون عمل کنی
.اون بود میجنگید - ...خب، من -
.دیگه نمیدونم چطوری
No comments yet. Be the first to leave one.