Esimesed 200 rida.
دکتر هنوز نیومده
دلت داره از درد میپیچه
بازم داری بهونه الکی میاری
نوار بهداشتی رو از جلوی چشم پسرا قایم میکنی
چرا باید قایمش کنی؟
رسم و رسوم قدیمی رو بریز دور
آزاد باش
رها باش
اون چهار روزِ ماه که تو دلت یه آشوبی برپا میشه
من که هنوز دوش نگرفتم
احمقها
من تو زندگیم به یه جایی رسیدم
سلام، من لوکشم
احمقها
فکر کردم امروز جیم شدی
خانم دیشپاندی؟
خاموشش کن
بچهها، میشه لطفاً ساکت باشید؟
فعلاً بلیطهای برگشت رو رزرو نکردیم
تو جمع کردن وسایل کمکم کن
دارم همه کارها رو تنهایی انجام میدم
به نظرت باید باهاش بریم؟
خب
نباید به پدر و مادر تارا خبر بدیم؟
آخه خانوادههاشون مخالف اون ازدواج لعنتی بودن
جدی؟
عجب فیلم هندیایه پسر، انگار مال دهه هفتاده
فقط دارم میگم دیگه پسر
یه چیزی بخورم دیگه اینقدر فک نمیزنم
تو چیزی نمیخوری؟
تو پروازها یه روال معمولیه
موقع رزرو بلیط باید منوی غذا رو انتخاب کنی
که غذای گیاهی میخوری یا چیز دیگه
حالا میخوای چیکار کنی؟
از مهماندار بپرس
ببین چیپس موزی یا چیزی ته و توی بساطش پیدا میشه یا نه
پشت فرمون نشستی و از این هوای دونفره لذت نمیبری
بیا بریم یه اتاق دیگه
خانم دیشپاندی؟
من گـیریش هستم از شعبه محلی سایتک
برای همین رفتم شام بخورم
خانم، دکتر همین الان میرسه
خانم سامپات؟
نه، خانم دیشپاندی
راجات دیشپاندی
راجات دیشپاندی. راجات دیشپاندی
دکتر، بفرمایید بشینید
من دکتر ویشوانات هستم
سلام
من راجات دیشپاندی هستم
متأسفم، الان نمیتونم جواب تماستون رو بدم
چون سرم شلوغه
سرت شلوغه. آره ارواح شکمت
شلوغ بود
داشتی سر دکتر ویشوانات داد میزدی
مگه نه دکتر؟
نه
میگن بعد از چکآپ صبحگاهی بخش. چکآپ صبحگاهی
اولش میگن رأس ساعت ۹ صبح
بعدش تا ساعت ۱۱ هم خبری ازشون نمیشه
همهشون فقط ادای همدیگه رو درمیارن
خانم دیشپاندی، بهتره به دوستاتون یا پدر و مادرتون بگید بیان اینجا
بله سونال. سلام
چی شده؟ -واسه شام با خوراک عدس مشکلی نداری؟
باز هم همون؟ نه عزیزم، توروخدا. -خواهش میکنم
خوردن و خوابیدن و حمام رفتن نباید تعطیل بشه
اگه اینا رو ول کنی، زندگی آدم از پا درمیاد
این «ایدلی» برخلاف ظاهرش، اونقدرا هم بد نیست
شیو ناتراج
بعد از ۳۰ سال زندگی تو جنوب
دیگه شده «شیوا ناتراجا»
من تارا هستم
تارا کاپور
و جدیداً دیشپاندی
تارا دیشپاندی
یعنی باید راجات رو تو آیسییو ول کنم، قرص خواب بندازم بالا
و با خیال راحت کپه مرگم رو بذارم؟
راجات تو بخش مراقبتهای ویژه (آیسییو) بستریه
وقتی از اونجا بیاد بیرون
بیشتر از همیشه به حمایتت احتیاج داره
تارا
شیو
زود باش یه چیزی بگو دیگه
تو دو روز این همه پیام فرستاده
تازه فهمیدم که اون فقط برای دیدن اون دختره اومده بود کوچین
این قضیه کاری همهاش بهونه بود
شاید
اگه اونقدر رفیق فاب بود، پس چرا اون سلیطه نیومد عروسی ما؟
خب الان میخوای من چی بگم؟
ولی اون الان تو کماست
ایشون آقای شیتال هستن
شریک فنیِ آقای راجات بودن
فردا یه مراسم دعا براش میگیریم
شیتال که مَرده
ریشبلندی هم داره
شاید درک کردن اونا هم به اندازه درک این دختر سخت بوده
اونا هر چی به فکرشون میرسه رو به زبون میارن
آره، همینو گفتم
اونا دنیا رو بهتر از ما میفهمن
ولی باید شأن و وقار رو هم حفظ کرد
خانم، همینطوری سرتون رو نندازید پایین بیاید تو
لطفاً برید تو اتاق انتظار منتظر بمونید
میمون! کجایی؟
جواب هم که نمیدی
گوشی راجات هم که خاموشه
همه اومدن و منم پیشغذا رو آوردم
تارا کجایی؟
حالش خوبه، مگه نه؟
راجات؟
ای داد بیداد
من دارم میام اونجا، باشه؟
فردا صبح با اولین پرواز میام اونجا
باشه؟ من باید برم فرانسیسکو
دیلیپ باید فردا صبح بره سان فرانسیسکو
به دفترمون تو کوچین زنگ میزنم
فکر کنم راجات داره میمیره
نه تارا، عزیزم، این چه حرفیه؟
فقط... فعلاً فقط شروع کن به ذکر گفتن
ندیدی مگه
موقع بارداری چقدر به من کمک کرد؟
منم همین الان برای سلامتی راجات دعا میکنم. باشه؟
شمارهای که با آن تماس گرفتهاید
در حال حاضر در دسترس نمیباشد
لطفاً دوباره
خانم منو فرستادن که غذا رو بیارم
عمو، میشه اون ظرفهای دیگه غذا رو بهم بدید؟
دکتر نیروپام میخواد باهات صحبت کنه
چرا اینو میگی؟
تارا دیشپاندی
«لوکش. ۳۱ تماس بیپاسخ.»
اون موقع که اون نکبت زردی گرفته بود
منِ احمق بودم که میبردمش بیمارستان
گندکاریهاش رو جمع میکردم
اون عوضی همهاش میگفت تو نیمه گمشده منی
موقع عروسیش، من تنها کسی بودم
که پیشش موندم و به حرفاش گوش دادم
و حالا اون
داره منو دستبهسر میکنه
با این حرف که «مثبت فکر کن»
شیو، میدونی من تو فیسبوک چند تا رفیق دارم؟
واسه هر سلفیِ مسخرهای که میذارم، ۲۵۰ تا لایک میخورم
خب، میتونی بری اونجا و هر چرت و پرتی که خواستی بنویسی
اون وقت بقیه میان تو صفحهات
و برات کامنت میذارن یا مسخرهات میکنن
هنوز به پدر و مادرم درباره راجات چیزی نگفتم
حتی به مامان راجات هم نگفتم
آخه اون خیلی به طالعبینی و این چیزا اعتقاد داره
میدونم همین الانشم از من خوشش نمیاد، اگه بفهمه منو مقصر میدونه
به نظر من بهتره بهش نگیم
مگه جز گریه و زاری کار دیگهای هم از دستش برمیاد؟
طفلکی
این غمِ توئه تارا
شیو، تو همین الان گفتی «لعنتی»؟
تو چطور اینقدر آرومی؟
«چطور ممکنه این اتفاق واسه من بیفته؟»
«آخه چرا من؟»
بعدش نوبت چانهزنی میرسه
داد و ستد
اگه به خدا اعتقاد داشته باشی
سعی میکنی راضیش کنی و شروع میکنی بهش باج دادن
و اگه بیخدا باشی
یهو خیلی معنوی میشی
تمام عمرت یه آدم کاملاً واقعبین بودی
که حتی یه قرون هم به کارتنخوابهای سر چهارراه نمیدادی
ولی حالا به همه گداهای جلوی امامزاده غذا میدی
یه شب تاریک و بیانتها
و حالا
تو این مرحله دو تا راه داری
یا خودت رو متقاعد میکنی
که همهچیز درست میشه
اون وقته که آروم میشی
مثل من
خب بهم بگو
ایشون خانم دیشپاندی هستن
آخرین تحقیقات تأیید میکنه
که ماه از یه نوع محصول لبنی ساخته شده
احتمالاً پنیر محلی
دارم یاد میگیرم قربان
دکتر راوی
فهمیدی؟
بله قربان، متوجه شدم
آخرین تحقیقات تأیید میکنه
که ماه از یه نوع محصول لبنی ساخته شده
احتمالاً پنیر محلی
چرا داری منو کِشکِشون میاری اینجا؟
نگران نباش، قرار نیست جات عوض بشه
اگه قرار نیست جا عوض بشه
زندگیم رو به سمت شادی، قدرت و روشنایی هدایت کن
زندگیم رو به سمت شادی، قدرت و روشنایی هدایت کن
زندگیم رو به سمت شادی، قدرت و روشنایی هدایت کن
زندگیم رو به سمت شادی، قدرت و روشنایی هدایت کن
بدون اینکه حرفی بزنه
داره میگه
این صبح دلانگیز رو
بیا و قلبمون رو
با کمی امید پر کنیم
راه زیر پاهام رو به جلو میره
موندم که خوابم یا بیدار
راه زیر پاهام رو به جلو میره
موندم که خوابم یا بیدار
No comments yet. Be the first to leave one.