Esimesed 200 rida.
"تا ديدار دوباره"
فيلمنامه يوکو ميزوکي ، توشيو ياسومي
بازيگران
يوشيکو کوگا
ايجي اوکادا
اوسامه تاکيزاوا
آکيتاکه کونو
آکيکو کازامي
هاروکو سوگيمورا
کارگردان تاداشي ايماي
آقاي تاجيما ! تلگراف
براي آقاي سابورو تاجيما
خودمم
تغيير زمان سفر" "شما امشب عازم ميشويد
! آقاي تاجيما
خانم افتادن زمين
زن برادرم ؟
بله در حين حمله هوايي
آخه چطور اين اتفاق افتاده ؟
الو ؟ دکتر هنوز برنگشتن
. . . خداي من
البته که به دکتراي ديگه زنگ زديم
چيکار کنيم ؟ بله خواهش ميکنم
خواهش ميکنم تا چند دقيقه ديگه يه زنگ دوباره به دکتر بزن
من ميمونم کنارش
ممنون
. . . ساعت 10:40
کاش بال داشتم تا ميتونستم خبرت کنم
آه ! چيکار بايد بکنم ؟ ! کيکو
صبر کن
نااميدمت نميکنم ! يخورده ديگه منتظرم بمون
امروز روز آخره
اگه امروز نبينمت . . . ديگه هيچوقت
. . . هيچوقت نميبينمت
منتظرم ميموني نه ؟
البته که ميموني درسته ؟
کيکو
ديدن تو قدرتي بهم داد که به زندگي ادامه بدم
! آه ، جنگ
جنگ 8 سال تمام مارو سرگردون کرد
نبردي ميان مرگ و زندگي که کابوسي ترسناک بر جاي ميگذارد
و تلاشي بي پايان براي بقا
. . . اولين برخوردم با تو
در همون زمان بود سايه سياه
سايه مرگ بر ما نازل شده بود
دقيقا در همون لحظه بود که . . . به نظر ميومد هيجان و شوري بر ما چيره شده
من گمش کردم
اما هنوزم ميتونستم گرماي دستاش رو بر دستان خودم حس کنم
لرزه هاي لب هاش از سرما نوک انگشت لطيفش
. . . برخورد ما يعني کاملا اتفاقي بوده ؟
اما نفس من به گونه هاي اون برخورد ميکرد
خونمون در يک مسير به هم ميرسيد همچون امواج دريا
من به خونه رسيدم بايد آرامش خودمو حفظ کنم
من رسيدم
خوش اومدي
همه چي روبراهه ؟
بله همه چي خوبِ
جيرو هم اينجاست پدرت زود اومده خونه
کمک ميخواي ؟
نه فقط دارم گرمش ميکنم
قراره منتقل بشم به مقر اصلي
که اينطور
حالت چطوره پدر ؟
تو دادگاه . . . ؟ مثل هميشه
رياست يه دادگاه يه قاتل رو بر عهده دارم
پرونده در مورد مردي جوونِ که زني رو مسموم کرده
اين ساکي ارتشي حرف نداره
دفعه بعد بيشتر ميارم
. . . ميل مردم به انجام جرم و جنايت از کي وارد دل اين مردم شد ؟
خيلي هم جوونِ
باعث تاسفِ
همينطوره
يه دست لباس آوردم
شب نميمونم
براي چي سرتون شلوغه ؟
بله
بايد يه مرد نظامي واقعي رو نگاه بکني
لباس هاي برادره
بپوشي حتي ماساکو هم تورو با ايچيرو اشتباه ميگيره
ايچيرو خوش هيکل تر بود
حموم رو داغ کنم ؟
آره
حالت چطوره ماساکو ؟
من خوبم ممنون
خوشحالم از ساکي خوشتون اومد
. . . اين عادت بد
از زمان مرگ ايچيرو برام به جا مونده
نوشيدني بنوشيد همه چي فراموشتون ميشه
برو حموم رو براي جيرو آماده کن
چشم حتما
سابورو هنوز نرسيده خونه ؟
چرا
همين الان برگشت
چرا نمياد يه سلام و احوال پرسي کنه ؟ بهش بگو برادرش اينجاست
چشم آقا
. . . آره . . . درسته
چي شده ؟
گفتي علاقه اي به ازدواج نداري نه ندارم
خوبه نگرانيم کم شد
کي دلش ميخواد تو چنين دوره اي ازدواج کنه ؟
مورد ايچيرو فرق ميکرد آخه اون پسر ارشد بود
بايد با دقت فکر کنم چطور بايد با ماساکو رفتار کنيم
وظيفه داريم تا به دنيا اومدن بچه ازش نگه داري کنيم
بايد صبر کنيم که اون زمان بعد برش گردونيم پيش خانوادش
همين الان برگشتم خونه
خوش اومدي برادر
هنوز موهاتو نزدي ؟
بايد موهاتو بزني
چشم آقا
فقط همين ؟
بيا اينجا يه نوشيدني بزن
خواهش ميکنم منو ببخشيد شما ميل کنيد
بدرد نخوره
به نظرم افسرده مياد
اگه خودشو جمع و جور نکنه تو ارتش خيلي بهش فشار مياد
برادرم اومد
اين نگاهش رو ميشناسم ميخواد يه چيزي بهم بگه
حتما متوجه شده که ازش دوري کردم
بوي مشروب مياد يخورده مستِ
از زماني که به ارتش ملحق شده پُخته تر شده
به اون شونه هاي پهنش نگاه کن اون يه نظامي درجه يکِ
به نظر منتظره تا يخ من بشکنه
شرمنده
ميخوام با برادر بزرگم با سوادم حرف بزنم
تو خونه اون تنها کسي بود که ميتونستم بهش اعتماد کنم
. . . اما الان
هي تازگيا چيکارا ميکني ؟
کار خاصي نميکنم
کروچي رو خوندم ؟
کروچي ؟
خودت پيشنهاد کردي يادت نيست ؟
زمانه عوض شده
. . . سرگرم کردن خودت با چنين آشغالايي فايده نداره براي همينه که انقدر بي خيالي ديگه
اما گوش کن چي ميگه
خوشبختي يک نفر هيچگاه نبايد موجب بدبختي فرد ديگري بشود
. . . منو به فکر ميبره
که پيروزي از طريق کشت و کشتار درست باشه چه نباشه
ما يکديگر را با افتخار ميکشيم و در همين حال براي به دست آوردن قدرت تلاش ميکنيم
نميفهمم چرا
چرت پرتات از قرقر کردن بچه ها هم بدتره
! خب بگو زندگي برات عزيزه
اوه من مشکلي با مردن ندارم
اصلا برام مهم نيست که آدم ايثارگري بشم يا نه تا وقتي که يه دليلي براش داشته باشم
دليل ؟
ما بي هيچ دليلي مثل ديوونه ما ميپريم تو ميدون نبرد
و اسمشو ميزاريم اداي وظيفه به عنوان يه ژاپني
چطور چنين رفتارهاي بي پروايي ميتونه درست باشه ؟
بي پروا ؟ منظورت چيه ؟
اينو جرات داري ! به ارواح قهرمانان جان بر کفمون بگو
دشمن داره به سرزمينمون نزديک ميشه
بايد هر چه سريع تر اين جنگ رو تموم کنيم
و صلح واقعي رو بر روي زمين مستقر کنيم
موفقيت چنان بار سنگيني ه که هيچکس ديگه اي نميتونه بر دوش بگيره
اونوقت تو ميشيني با غرور ميپرسي چرا ؟ براي چي ؟
داري به قهرمانان جنگي فداکارمون توهين ميکني
سربازايي که براي حفظ سرزمين و صلح جونشون رو ميدن
اصلا دلم نميخواد اظهار نظرهاي پوسيدش رو بشنوم
چرا من و برادرم انقدر از هم دوريم ؟
قبلا . . . اون با مهربوني مينشست و به حرفم گوش ميداد
مهم نبود مسئله اي که طرح ميکنم چقدر مسخره باشه
براي چي تو بايد چنين حرف هاي بي مفهوم و احمقانه اي رو بزني ؟
کسي باقي نمونده که به مشکلات من گوش بده
پس برادرم بزرگم کو ؟
گوش نميدي ؟
. . . مسئله مرگ و زندگي ه
! که داره به سرعت به سمتمون مياد
! خودتو جمع کن
! بس کن ! احمق
مردم با اينکه اميدي ندارن دارن به زندگي ادامه ميدن
يه جايي در نقشه که قابل ديدن نيست
يا يه جاي خيلي دور که هر کسي نميتونه بره
در خواب و خيالي که غنچه ها قرمز رنگ هستن
دست هاشون رو به سمت بادي سرد که ميزود دراز ميکنن
اگرچه اين دست ها آغشته به گل و لاي شده
و تنها ذهن ميتونه آتش فراموشي رو حفظ کنه
تکيه بر گرماي خون که بدن را به حرکت در مي آورد
آنها با لباس زمستاني زندگي ميکنند
اوه اميد ، شايد بدرخشي همچون آهستگي باريدن برف
هر نوري ميتواند بدرخشيد
تو قطعا قدرت داري تا مردم بي کس را راهنمايي کني
مرداني با ديدگاه ها مختلف که به ستاره هاي گوناگون زل ميزنند
همين اندوه و آزادي روح تنهاست که
به من يادآوري ميکند انسان هستم
! لعنتي ! خيلي خوب بود
تنها نويسنده هاي با استعدادي مثل اون همون اول جنگ جونشون رو از دست ميدن
. . . اين شعر مجموعه اي از
يازده نوشته پس از مرگِ کاوابه هستش
منم ميخوام تو هايکو تلاشمو بکنم
. . . ميدان نبرد و . . . م - ي - د - ا - ن - ن - ب - ر - د
هايکوهاي باشو رو استفاده کن نه ممنون
پرواز در شب مه آلود
منظورت بارونِ ؟
نه هواپيما
در ميدان نبرد هواپيماها در مه شبانه فرود مي آيند
! موفق شدم . . . بخوام نوشته هاي بعد از مرگت رو انتخاب کنم
اينو به عنوان شعر برتر انتخاب ميکنم ! مطمئن باش
واقعا ؟
همين که ميميري همه چي با ارزش ميشه
پس تا اون موقع مخفي نگه دار همين که مردم همرو منتشر ميکني ؟
در ميدان نبرد هواپيماها در مه شبانه فرود مي آيند
No comments yet. Be the first to leave one.