Esimesed 200 rida.
ويرايش و هماهنگي از ميثم
مارس 1443 ده سال قبل از محاصره
دوباره تکرار ميکنم
کسي ميتونه اين سيب قرمز رو ،
بدون اينکه پاش رو روي فرش بذاره براي من بياره؟
سليم پاشا،...
، ژنرال بسيار محترم و شريف شمال.,
نظرت چيه؟
انتظارمم همين بود.
شما چطور،
اي صدراعظم بزرگ
چندرلي خليل پاشا؟
با اين هوش بسياري که دارين ،
حل کردن يه معماي به اين سادگي بايد خيلي براتون آسون باشه
من وقت اين بازي هاي بچه گانه رو ندارم
جناب شاهزاده،
پس فکر کنم يه بچه هم بايد اين معما رو حل کنه
شانس آوردين که ...
من هنوز سلطانتون نشدم
هر امپراتوري يه آغازي داره که..
که با خون ريختن،غارت و ثروت و کشورگشايي شکل ميگيره
در سال 1453
امپراتور روم کنستانتين يازدهم
و امپراتور عثماني سلطان محمد دوم
براي فتح قسطنطنيه اعلام جنگ کردند
23 لشکر تلاش کردند تا اين شهر نامور رو فتح کنند,
و موفق نشدند.
بعد از کشت و کشتار بسيار حاکمي به قدرت ميرسد که..
سير تاريخ را تا 300 سال آينده تغيير ميدهد
براي اينکه يک امپراتوري به قدرت برسد,
بقيه بايد شکست بخورند
محاصره ي قسطنطنيه توسط سلطان محمد
وارد سومين هفته ي خودش شد
نيروهاي توپخانهي محمد بمباران بي امان را
بر ديوارهاي قسطنطنيه ادامه دادند
بعد از اينکه نيروهاي دريايي اش شکست بدي را متحمل شدند...
آماده ي نزديک شدن!
... اين شکست به دست ناوهاي جنوايي بود که
که براي قسطنطنيه سرباز و مهمات مي آورد,
کشتي هاي جنوايي به بندر امن خليج شاخ طلايي رسيدند,
اين خليج ،ورودي باريک شهر قسطنطنيه از سوي درياست.
قسطنطنيه يه نعمت خدادادي داره اون هم ,
بندر محافظت شده ي خليج شاخ طلاييه
يه ورودي خيلي باريک داره
و دو طرفش هم برج داره
ولي اگه ناوهاي دشمن وارد خليج بشن،
، فقط يه رديف ديوار وجود داره که اونقدرا امن نيست
چون اين ديوارها رو مثل ديوارهاي سمت خشکي که سپاه محاصره کنندگان ..
سعي در تخريب آنها داشتند ،محکم و استوار نساخته بودند
اونجا يه منطقهايه که تعداد زيادي از کشيتهاي مسيحيان اونجا لنگر انداختند
منطقه ي آسيب پذيريه
به راحتي ميتونستن اونا رو شکست بدن
به همين دليل بود که محمد انقدر تلاش ميکرد که دوباره ...
با اون بخش آسيب پذير شهر مبارزه رو از سر بگيره
محمد احتمالا اين جمله رو خيلي با خودش تکرار ميکرده:
"من بايد وارد خليج شاخ طلايي بشم"
ولي بندر با يک زنجير آهني خيلي بزرگ محافظت ميشه
اين زنجير هشتصد متري از قسطنطنيه تا گالاتا کشيده شده
شده و يک چيزي حدود 30 تن وزنشه.
اين زنجير بيشتر از هفت قرنه که از بندر محافظت کرده.
و به تازگي به دستور امپراتور کنستانتين مستحکمترش کردند
و واقعا غير قابل نفوذه
محمد يه ذهن خيلي فعالي داشت و هميشه در حال فکر کردن بود..
و اين چيزا رو ترکيب ميکرد ..
تا تبديل ميشد به يه نقشهي عالي
مشخص نيست که اين ايده چجوري به ذهن محمد رسيد ،
ولي مشخصه که محمد به خاطر زمان کم،
و اون نبوغي که..
تو طرز تفکر استراتژيکش داشت..
اين ايده به ذهنش رسيد که ميتونن...
با استفاده از کشيدن کشتي ها تو خشکي تو تنگهي بسفر..
و بعدش اينه از اون طريق خودشون رو برسونن به خليج شاخ طلايي، قادرن از جناح به دشمن حمله کنن
داره ميفته!
76 تا کشتي رو..
در يک مسير 1 کيلومتري ..
در قسمت بالاي مستعمره جنوايي،گالاتا، ميکشند
جنگ بيشتر اوقات به معناي طراحي و چيدن يه نقشهي مناسبه
دلاوري و شجاعت توش اونقدرا مهم نيست..
بلکه تکنيکهاي متفاوته که اهميت داره
اين يه ايدهي عالي بود
شگفت انگيز بود
موفقيت نقشهي جسورانهي محمد..
در اون سرزمين پر از جاسوس فقط بستگي به پنهان بودنش داشت
نقشهي محمد که ميخواست کشتيهاش رو جا به جا کنه بايد سريعا اجرا ميشد..
چون هم اينکه يه شايعاتي مبني بر اينکه ناوهاي جنگي مسيحيان از ونيز دارن ميان سمت قسطنطنيه، پخش شده بود
و اينکه ممکن بود بين سربازانش شورش شکل بگيره
ببخشيد سلطان، نگهبان گفته بود زود برميگردين
پاشا، چادر خودتون منقل آتيش نداره؟
چندرلي خليل هميشه قدمش رو چشم ماست
ميخواستي با من صحبت کني؟
بله سلطان
يه سري شايعات دردسرساز تو اردوگاه پخش شده
چه شايعاتي؟
يه سري گزارش مبني بر اينکه ونيزيها دارن کشتي و سرباز ميفرستن اينجا
اين گزارشاتي که ميگي..
از کي رسيده؟
اينا رو جاسوس هامون تو قسطنطنيه شنيدن
متوجهم
اگه واقعيت داشته باشه
و اگر کسي يک کلمه از اين خبر رو بشنوه براي روحيهي سربازامون و..
نقشهمون براي گرفتن شهر خيلي بد ميشه
در مورد اينکه باهاشون صلح کنيم فکر کردين؟
پاشا، دارم گزينههاي پيش رو رو بررسي ميکنم
هر موقع تصميمم رو گرفتم بهت خبر ميدم
ببخشيد سلطان ولي الان در معرض خطر هستيم
من دارم تمام تلاشم رو ميکنم
جناب آموزگار، همونجور که من هميشه بهت اعتماد داشتم...
تو هم بايد به من اعتماد داشته باشي
بايد برم به سربازام يه سري بزنم
کشتي ها همين الان بايد وارد خليج شاخ طلايي بشن
بايد قبل از اينکه خبري به بيرون درز پيدا کنه حرکت کنيم
قسطنطنيه پايتخت امپراطوري روم شرقي
در قسطنطنيه ، پيروزي در نبرد دريايي..
و شايعهي اينکه پاپ 40کشتي ونيزي فرستاده..
براي لحظاتي مردم شهر را خوشحال کرد
ولي خيلي از شهروندان فرار کردند..
چون ميدونستند جنگ حالا حالاها ادامه داره
داری کجا میری؟
فکر میکردی من تمام روز اینجا دراز میکشم
و میبینم که تو مثل فرشتهها میخوابی؟
برگرد تو رختخواب
لازم نیست بخوابیم
تو جنگ برای جنگیدن نداری؟
کاری نیست که انجام بدم تا تو رو متقاعد کنم؟
یه کار هست
هر چی تو بگی
منو با خودت ببر وقتی داری از شهر میری
با پدرت صحبت کردی؟
یا اون نوتاراس فریبکار؟
تو خوب حواست بهش هست
من بهت میگم که چی بهشون گفتم
من تازمانیکه محاصره رو نبینم از اینجا نمیرم
میتونی بهشون بگی به قولم عمل میکنم
برام مهم نیست اونا چی میگن
منو از این شهر ببر بیرون
درباره ازدواج داری حرف میزنی؟
.....پدرت چطور من به شوهر احتیاج ندارم
فقط سفر به ایتالیا
بهت پول میدم
به پیشنهادم فکر کن
در تپههاي بالاي گالاتا،
نقشهي شجاعانهي محمد که ميخواست بيشتر از 70 تا کشتي رو روي زمين بکشه..
و از اون طريق وارد خليج شاخ طلايي بشه، در حال پيش روي بود
اين عمليات گستردهي نظامي فقط به سري بودنش بستگي داشت
محمد خيلي مخفيکار بود
و هميشه ميگفت
اگه يه تار مو توي ريش من..
بفهمه که من دارم به چي فکر ميکنم
ميکَنَمش و ميندازمش دور
هرجا ميرفتن پر از جاسوس بود
هرچيزي که محمد توي جلسات شورا ميگفت..
سريعا به دست روميها ميرسيد
و هر تصميمي هم که روميها ميگرفتند سريعا به محمد گزارش ميشد
پس يه اتفاق خيلي رايج بود
گالاتا مستعمرهي جنوايي ها که در آن تجارت ميکردند...
از کنار خليج شاخ طلايي در قسطنطنيه ميگذشت
و دقيقا پايين مسيري بود که محمد براي کشتيهايش در نظر گرفته بود
و جاي مناسبي براي جاسوسي بود
سلطان در اين مورد بسيار نگران بود
جنوايي تجاران بزرگيان
اونا سياستهاي مذهبي نمايشي ندارن،
کلا فقط دلشون ميخواد ثروت جمع کنن
اينجورين که: ما اينجا پشت ديوارامون ميمونيم،
با محمد مذاکره ميکنيم با هرکس لازم باشه صحبت ميکنيم
و به محمد ميگيم که لازم نيست نگران باشه ما دخالتي نميکنيم
جنوايي ها يه مشکل کوچيکي هم داشتند
به نيروهاي عثماني مهمات ميدادند
ولي گفته شده که، شبانگاه
ميرفتن و به گيستيواني و مدافعان کمک ميکردند
پس تلاش ميکردن هر دو طرف رو راضي نگه دارن
سلطان،
فرمانرواي جنوايي گالاتا اومدن اينجا تا شما رو ملاقات کنن
جناب لومليني،
ممنون که اومدين اينجا
من فقط يه چند دقيقه وقت دارم
همونطور که ميدونين اين روزا خيلي سرم شلوغه
بله. البته، سلطان
اين يه موضوعيه که اعتماد دوطرفهي ..
بين همسايهها رو احتياج داره
مستعمرهي کوچک ما در گالاتا،
هميشه دوست و ياور مردم عثماني بوده
و همينطور روميها
شايد
ولي هميشه سعي کرديم سرمون تو کار خودمون باشه و زندگيمون رو بکنيم
يه دوست بي طرف براي همهايم
و؟
و چندين بار حمايتمون از جناب سلطان رو..
با دادن آذوقه و جو ، نشون داديم..
و هرموقع کشتي خواستين در اختيارتون قرار داديم
ما به پدرتون، روحش شاد باشه،
توي جنگ با وارنا وقتي ميخواست از تنگهها عبور کنه، کمک کرديم
اگه جاسوسهاتون...
چيزي رو که من ميخواستم مخفي بمونه رو بفهمن..
و اگه بعدش به روميها گزارش بدن..
اين کارشون باعث کدورت خاطر من ميشه
مطمئن باشين که من چيزي نميگم
اگه شما همچين چيزي رو ميخوايين
اما؟
مردم از همه جاي دنيا با اهداف مختلف..
ميان تو شهر ما تا تجارت کنند
No comments yet. Be the first to leave one.