Väljalaske info

KBS Drama Special 2017 - A Bad Family(@Mehdi Rain)
Kommenteerib Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Sildid

HD
Avaldatud: 2018-05-28
Allalaadimised: 7
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫بابا

‫پس حالا مینگوک دیگه سرباز نیس؟

‫نانا، خوب گوش کن چی میگم

‫داداشت...

‫الان داره دوران سختی رو میگذرونه

‫پس اعضای خانواده ـمون ‫باید با همدیگه متحد باشن

‫و بهش غلبه کنن ‫فهمیدی؟

‫شما دوتا دارین طلاق میگیرین؟

‫نه

‫چرا؟

‫چون همدیگه رو دوست داریم

‫چرا همدیگه رو دوست دارین؟

‫چون ازدواج کردیم ‫ما زن و شوهریم

‫چرا با هم ازدواج کردین؟

‫که تو و داداش بزرگترت رو خوب بزرگ کنیم

‫چرا باید ما رو خوب بزرگ کنین؟

‫چون که پدر و مادریم

‫چرا پدر مادرا باید اینکارو کنن؟

‫بسه

‫بسه دیگه، نانا

‫مامان خسته شد

‫نانا، راستش...

‫مواظبِ سرت باش

‫اوپا، خیلی درد میکنه؟

‫بزودی خوب میشی

‫مینگوک، تو نباید مریض بشی یا صدمه ببینی

‫مامان، بسه دیگه

‫حتی نمیتونم به نوه ـم چیزی که میخوام رو بگم؟

‫خودت میدونی که، بعد از مرگ پدرت

‫چقدر برام سخت بود که ‫خانواده رو دور هم جمع کنم

‫عزیز دلم...

‫داریم راه درست رو میریم؟

‫آره، قبلا از این راه رفتیم

‫واقعا؟

‫گفتم که درسته

‫ خانواده بد

‫ ‫6 سال بعد

‫ ادبیات کره ای، کیم نانا

‫تا حالا اینو شنیده بودین؟

‫افراد درجه 1، 2 و 3 مرغ سفارش میدن

‫اونایی که تو سه رده بعدی ان ‫مرغ رو سرخ میکنن

‫و اونایی که تو سه رده آخر قرار دارن، ‫مرغ ها رو تحویل میدن

‫من اینو گفتم اما واقعا سخن حکیمانه ایه

‫کیم نانا

‫تو جزء کدوم دسته از اونایی؟

‫من از مرغ خوشم نمیاد

‫اگه دخترم بودی

‫انقدر کتکت میزدم که

‫عقلت بیاد سر جاش

‫دلت برای پدر مادرت نمیسوزه؟

‫نه

‫آیگو، نانا...

‫تو سال آخر دبیرستانی. چرا یهویی...

‫اگه الان ترک تحصیل کنی،

‫میشی فارغ التحصیلِ دوره راهنمایی

‫میدونم

‫میدونی اما...

‫خیلی برات بده که دانشگاه نری

‫باید بری دانشگاه تا استخدام بشی

‫و برای زندگی کردن باید شغل داشته باشی

‫درسته؟

‫که اینطور...

‫تو خیلی جوونی

‫خیلی خب، واسه همینه درک نمیکنی

‫خب، اگه پول نداشته باشی

‫نمیتونی هر کاری دلت خواست بکنی

‫و نمیتونی چیزی بخوری

‫واسه همین نمیتونی خوشبخت بشی

‫اگه پدر مادرت اینو بفهمن

‫خیلی ناراحت میشن ‫ قبول داری یا نه؟

‫اون قبلا موافقت کرده

‫بابام

‫چی؟

‫بابات چیکاره ـس؟

‫ هتل امپایر

‫قربان، حتما خیلی سخته

‫ایششش...

‫جونگوک

‫دخترت سال آخر دبیرستانه، نه؟

‫اینطوریه؟

‫زمان واقعا مثل برق و باد میگذره...

‫شنیدم خیلی باهوشه

‫تو باید به عنوان سرپرست خانواده ـت

‫اینجا دووم بیاری تا دخترت ‫از دانشگاه فارغ التحصیل بشه

‫نباید اینکارو کنی

‫پس بذار ازت یه سوال بپرسم

‫فقط به این دلیل که جزء اتحادیه کارگری شدم

‫چطور میتونی یه کارمند اداری رو

‫بفرستی بخش خشکشویی؟

‫اگه یه نفر اعتصاب کنه و بر علیه شرکت باشه

‫هیچوقت نمیتونه برگرده

‫باید ممنون باشی که اخراج نشدی

‫به خانواده ـت فکر کن

‫اگه خانواده ـت یک کشور باشه

‫تو رییس جمهوری، عوضی

‫اینو میگم چون به عنوان یه پدر

‫برای خانواده ـت خیلی نگرانم

‫هی، ولم کن!

‫من به عنوان کارمند شرکت اینجام

‫نه به عنوان سرپرست خانواده

‫راجب خانواده حرف نزن ‫و موضوع رو عوض کن

‫حیثیت خانواده ـم رو لکه دار نکن!

‫ولم کن ‫مدیریت فاسد باید از بین بره!

‫باید از بین بره!

‫سلام، شما پدر نانا یید؟

‫هی، ولم کن ‫من...

‫الو؟

‫من معلم ارشد نانا ـَم

‫چی؟ چی گفتی؟

‫من معلم ارشدِ...

‫بله، بله

‫بله، سلام

‫خب، چیزه...

‫نانا میخواد ترک تحصیل...

‫تحویل بگیره؟ ‫نه...

‫ترک تحصیل...

‫ترک تحصیل؟

‫بله، شما اینو نمیدونستین، نه؟

‫چرا با من راجب این قضیه حرف میزنی؟

‫باید با خودش حرف بزنی

‫چی؟

‫وایسا، عوضی

‫صبر کنین، آقا... ‫متاسفم، من سرم شلوغه

‫خدافظ

‫نه ‫الو؟

‫صبر کنین! ‫دخترتون میخواد ترک تحصیل...

‫مدیریت فاسد باید از بین بره!

‫خب، پس مادرت...

‫اون حتما خبر داره

‫مادرته

‫ همین حالا امتحانش کن

‫ خدافظ، اختلال ادراری

‫پارک میونگها برای پُست مدیریت بوسان

‫درخواست داده

‫دیوونه ـس، نه؟ ‫شوهرش و بچه هاش چی میشن؟

‫اینو اشتباهی برای من فرستادی

‫سرپرست، معذرت میخوام

‫اوه...

‫داداشت میره دانشگاه ملی حقوق سئول؟

‫وای...

‫واسه همین نمره های خوبی داری

‫پس داداشت الان فارغ التحصیل شده

‫و الان داره کار میکنه

‫اون ترک تحصیل کرده

‫واقعا؟

‫چرا؟

‫فقط...

‫تو سربازی یه اتفاقایی افتاده

‫اوه، پدر و مادرت چند سالشونه؟

‫46 - 40

‫صبر کن

‫داداشت 26 سالشه

‫این حتما غلط چاپیه

‫درسته

‫بخاطر حاملگی، یهویی ازدواج کردن

‫که اینطور...

‫ والدینش قطعا نیاز به مشاوره دارند

‫خب، پس...

‫امضاء والدینت...

‫ها؟

‫امضاشونُ بگیر...

‫هی

‫عجیبه

‫خیلی عجیبه

‫آه، نمیخوام اینکارو کنم ‫آه، واقعا که

‫فقط بیا

‫بیا یه جای خوب با هم مشروب بخوریم

‫باشه

‫صبر کنین

‫هنوز بهم نگین

‫بذارین حدس بزنم

‫38 ساله؟

‫آه، 37 ساله؟

‫دوست پسر دارین؟

‫دوست پسر...

‫نه

‫مرغ حاضره

‫بهت گفته بودم از در پشتی بیای

‫میشه 20 دلار

‫اسمتون چیه؟

‫پارک میونگها

‫حیثیت خانواده ـم رو لکه دار نکن!

‫واووو

‫یه کم دودلی، نه؟

‫در واقع تو رهبر خانواده ـتی

‫رهبر...

‫بهتر نیست تو رهبر باشی؟

‫زنش نمیدونه

‫واقعا؟

‫اگه بدونه چی میشه؟

‫فکر میکنی نمیتونم اینکارو (اعتصاب) کنم؟

‫خب، اون برای خودش حامی داره

‫پسرش میره دانشکده ملی سئول

‫میره دانشکده حقوق ‫واووو

‫دانشکده حقوق!

‫هی، هی. بیاین موضوع رو عوض کنیم

‫بیاین تا روز اعتصابمون مقاومت کنیم

‫بیاین بجنگیم! ‫بجنگیم!

‫انقدر با موتور بازی نکن

‫برای تحویلِ مرغ اومدم!

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left