Väljalaske info

I Love You From Today E08 150415 HDTV XviD-WITH
Kommenteerib Mehdi_Rain
S@man : مترجم

Sildid

HDTV
hdtv
XviD
HD
Avaldatud: 2015-08-07
Allalaadimised: 5
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

متاسفم

فکر نکنم بتونم

قولی که بهتون داده بودم رو نگه دارم

تو این همه راه رو از آمریکا اومدی

تا به قولت عمل کنی.

کنجکاوم که چرا

یک شبه تصمیمت رو عوض کردی

این واقعا تصمیم خودته

یا سرپرست جانگ وادارت کرده؟

بابا.

سرپرست جانگ

قربان

قبلا هم بهتون گفتم

این تصمیمی نبوده که خودم تنهایی گرفته باشم

من میخوام شرایط آقای کانگ رو درک کنم.

خیلی متاسفم که نتونستم قبل از تصمیم گیری در مورد اون مساله

باهاتون صحبت کنم.

موقع پروازم به کره،

هنوز هم طبق درخواست شما پیش میرفتم.

اما با توجه به یه مساله شخصی

میترسم که نتونم اینکارو انجام بدم.

چه جور مساله شخصی داری؟

متاسفم

این واقعا منو ناراحت میکنه.

باشه ، پس کسی رو در نظر داری که

به جای آقای کانگ بذاری؟

یه نفر به اسم جونگ یونهو که

تو صنعت قهوه شهرت جهانی داره رو استخدام کردم

میخوام یه نفرو پیدا کنم که بعدا

همراه جونگ دسر درست کنه

من هنوزم نمیخوام از دستت بدم،

پس اگه نظرت عوض شد برگرد

باشه.

جناب رئیس ؟

بله؟

شماره تلفنتون رو دارم و فکر کردم...

هیچی.

بقیه حرفتو بزن.

مطمئنم خودتون خوب میدونید

اما امیدوارم که هرگز شماره رئیس رو

دست هر کسی ندین.

میخوام یادتون باشه که فقط خانواده

و دوستای نزدیک اون شماره رو دارن

چقدر ناراحت کنندس.

اون میدونه شوهرش این همه مشکل داره

پس حداقل میتونه واسه شوهرش

یه غذای خوشمزه درست کنه

اون به سختی صبحونه میخوره.

چای استاد کیم سونیم در این مکان به فروش می رسد.

چی...

اینجا هنوزم با اسم من چای فروخته میشه؟

فکر میکردم

ارتباط کاریمو با اینجا قطع کردم

پس چرا این نوشته رو برداشتی جلو ی در زدی؟

این یه نوع مسخره کردنه؟

مسخره ، من هیچوقت همچین کاری نکردم ، خانم

راستش...

عروستون چای رو بهمون داد.

چی...

منم اولش نمیخواستم

اما اون خیلی خواهش کرد.

تو عروسمی

چطور میتونی همچین کاری باهام بکنی؟

متاسفم

یه دلیلی داشتم که همچین کاری کردم

دلیل؟

مهم نیست دلیلت چی بوده

چطور جرات میکنی مخفیانه چای منو بفروشی

اونم بدون اینکه ازم اجازه بگیری؟

خودتو عروس خاندان میدونی؟

نمیدونم چی بگم اما...

اما چی؟

تو هنوزم عقلت سر جاش نیومده

تو آبروی منو به لجن کشیدی.

فکر میکنی

قبول نکردم که چای اونجا به فروش بره

فقط واسه اینه که یه پیره زن کله شقم ؟

اینطور نیس ، مادر

بهم نگو "مادر"

نمیخوام دیگه ببینمت

پس ما باید چیکار کنیم؟

چی؟

ما به سختی میتونیم زندگیمونُ بچرخونیم

و خرجیمون هم زیاده.

من حتی نمیتونم واسه دخترم کیف بگیرم

تازه از دخترم سونهگی پول میگیرم

احساس میکردم خیلی رقت انگیزم ، دلم میخواست بمیرم

بعدش پیش خودم گفتم چای شما رو بفروشم

متاسفم

اما مادر،

واقعا متاسفم که اینو ازتون میخوام،

اما نمیتونید برگردید و دوباره چایتون رو

به همون جایی که باهاش قرارداد داشیتن بفروشین؟

چطور جرات میکنی؟

وقتی که اونو بهش گفتی

خانم کیم چی گفت؟

چی فکر میکنی؟

گفت : "من خیلی عُمر کردم"

بعدشم رفت تو اتاقش

اوه ، اون واقعا افراطیه

سونگهی الان از کارش اخراج شده

کل خانوادت

دیگه هیچ چیزی برای خوردن پیدا نمیکننن

باورنکردنیه

برای اون ترجیح دادن غرور به خانوادش

واقعا کار اشتباهیه

مادر هیچی در مورد سونگهی و داهو نمیدونه

داهو گفت واسه اینکه حالش خوب نیس

نباید بهش شوک وارد بشه

اوه ، خدای من

ولی این چیزی نیس که بشه مخفی نگهش داشت

خب ، سونگهی میتونه یه کار دیگه ای پیدا کنه

اما جریان اجاره فروشگاه چی شد؟

سونگهی الان نمیتونه از محل کارش وام بگیره

درست نمیگم؟

نمیدونم ، همه نا امید به نظر میرسن

نمیدونم باید چیکار کنم

خانوادت هیچ چاره ی دیگه ای نداره.

فقط به خانم کیم راستشو بگو و

بهش بگو که براتون وام بگیره

مادر چطوری وام بگیره؟

دونگ ناکدانک.

تنها راهش اینه که با وثیقه ش وام بگیره

اصلا نمیشه ، این حرفو نزن

مادر اگه بشنوه سکته میکنه

اوه ، خدای من

پس داهو باید فروشگاه رو خالی کنه

و از خیر کسب و کارش بگذره

خب پس،

میخوای جابجا بشی و بری جای دیگه؟

اگه هیچکی نتونه ، من باید بتونم اینکارو کنم

اما فهمیدم که کار آسونیم نیس

تو اون فروشگاه رو 20 سال داشتی

پس منم درک میکنم که کار آسونی نیس

بهترین انتخاب برای تو اینه که

با صاحب ملک صحبت کنی و تو فروشگاه بمونی

صاحب ملک اصلا نمیخواد قبول کنه؟

نه.

پس تو باید وام بگیری.

تنها کسی هم که میتونه اینکارو واست کنه

سونگهیه.

نمیتونم ازش بخوام.

چرا؟

تا الان ، اون همیشه....

برای سونگهی تا الان خیلی سخت بوده.

براش سخت بوده که خرجی خانواده رو بده

درسته.

نمیخوام دیگه بیشتر از این بهش فشار بیاد.

داهو

تو پشیمون که نیستی ، مگه نه؟

منظورم اینه که شده دخترت

چی ، شده دخترش؟

ترسوندی منو

منظورت اینه اون دخترو

به فرزندی قبول کرده؟

چی داری میگی؟

به خاطر خوردن مشروب دارم چرت و پرت میگم.

اوه...

"ذهن مست حرفای مسخره ای میزنه" درسته؟

مثل اون ضرب المثل نیس.

این حقیقته

واقعا؟

پس اونو واقعا به فرزند خوندگی گرفتن؟

من میرم

ام ، داهو...

در مورد اون قضیه ، قرض...

از سونگسوک قرض بگیر

اون پولاشو از وقتی که ازدواج کردیم ذخیره میکرد که واسه دونگو خونه بخره

اون همه پولاشو پس انداز میکنه

مطمئنم

حقیقت داره.

من هیچی ندارم.

منظور اینه...

چطور میتونم همچین پول زیادی داشته باشم؟

حتی اگه داشتم ، نمیتونستم بهت قرض بدم

سونگسوک.

اوه ، دونگسوک

من هر روز واسه پول درآوردن کلی کار میکردم

اگه من نخوام بینمون ناراحتی پیش بیاد

باید بهت قرض بدم

اما اون پول زیادیه واسم

واقعا نمیخواستم این حرفو بزنم

اما تو چطور میتونی از خواهر کوچیکترت پول بخوای؟

من یه مادر طلاق گرفته ام

که تنهایی کار میکنه تا پسرشو بزرگ کنه!

اگه چیزی بشه ، تو باید به من پول بدی

من واقعا متاسفم

اشکالی نداره

دونگسوک ، ببخش اگه از دستت ناراحت شدم

نه ، من واقعا متاسفم

خواهر بزرگترت فقط ازت پول میخواد.

دیگه میرم

دونگسوک.

اگه اینجوری بری ناراحت میشم

هی ، دونگو

بریم بیرون با خاله دونگسوک غذا بخوریم

ایول.

واقعا خیلی گرسنمه

دونگسوک

گفتم که مشکلی نیس

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left