Esimesed 165 rida.
.خواهر کوچولوی من بخاطر زیباییش بین همه معروفه
.آه، از این حرفا بسه
اونجا میمونی؟
قسمت 01 : بازگشت هیموتو
مگه امروز شنبه نیست؟
.آره، فردا شب برمیگردم
!مگه فردا روز تعطیلت نیست؟
اینکه میگن یکی بردهی کارش شده .و روحش دزدیده شده همینه دیگه
.همین روزا مهلت تحویلمونه
.بعدش بجاش بهم مرخصی میدن
،تعطیلات تابستونی تموم شده .حواست باشه، منم که نباشم نباید تا دیروقت بیدار بمونی
.باشه
اون شب
...داداشی
!رفـــت پی کارش
!آزادم، آزادم
!شب من تازه شروع شــــده
...داداشی همیشه قبل از نیمه شب میگرفت میخوابید
!زود بگیر بخواب وگرنه من صبح نمیتونم بیدار بشم
!ولی حالا میتونم همه بازیهامُ بیرون بکشم
!همیشه انگار وقت کم دارم
.این یک بولدوزر است، از شما محافظت میکند
!آخ جــــووون! آیتم فوق نایاب
!ای وای، الان داداشی بیدار میشه
.چون همیشه عصبانی میشه غیرارادی واکنش نشون دادم
!نمیبینی ساعت چنده؟
...آهان! داداشی گفت
.واست صبحونه درست کردم
.فلفل زنگ سانِ سرخ شده ست
!آهــــای
!به این میگن غذا
!این وقت شب نودلِ آماده نخور
!تمام سوپشُ نکش بالا
!هیچی مثل چیپس و نوشابه نصف شبی نمیشــه
!نصفه شبه، صداتو بیار پایین
!اینقدر چیپس نخور
!یک نفس نوشابه نخور
.ولی حالا، هیشکی از دستم عصبانی نمیشه
!همه چیز تو کفِ دستمه
!امروز دیگه هیشکی نمیتونه جلوی اومارو رو بگیره
!این دنیاییه که شبها طولانی و باشکوهند
!من فکر کردم ساعت 1 شبه
.نصفه شبی چقدر زود زمان میگذره
!وقت دیدنِ انیمههای نصف شبه
!اومارو، صبح شده، بیدار شو
هوم؟ چیه، صبح شد؟
ها؟
!چون دیر خوابیدم بیشتر از همیشه خواب موندم
!یعنی چی؟
!یعنی 16 ساعت سوزوندم
بیرون چیکار میکنی؟
ها؟ گفتم بیام بیرون، شاید بتونم .یه مقدار از ساعتای سوخته شده ـمُ پس بگیرم
ساعتای سوخته شده؟
،شب نباید بیای بیرون، خطرناکه !یالا برگرد داخل
.نمیدونم از چی حرف میزنی ولی بهرحال .. من اومدم خونه
!هوم، خوش اومدی
یکشنبه
!خب اومارو، بزن بریم
از چی حرف میزنی، داداشی؟
!اگه شرکت تو این کار اختیاریه اصلاً کسی نمیره
کمک تو چیدن علفای هرز ساختمان
.بعدشم، الان سپتامبره! گرمه، خودت برو
جداً ... ؟
.ولی شاید این از نظر صاحبخونه کمی عجیب به نظر برسه
مثلاً ممکنه بگه : "اومارو دختر خیلی مهربونی بود ".فکر میکردم حتماً شرکت کنه
.آخیش، خوشحالم شما جوونا رو اینجا میبینم
...میبینید که کمرم امون واسم نذاشته
.شما بفرمایید استراحت کنید
.خب داداشی. بریم خونه
!صبرکن
ها؟
.اینجا که چیز زیادی نمونده
از اون آدمایی که زود جوگیر میشن
!ابینا چان؟
.آه! اونی سان و اومارو چان. صبح بخیر
پس تو هم اومدی؟
.تـ ــ تازه شروع کردم
خسته نباشی ابینا چان. به همین زودی اینقدر جمع کردی؟
آه! آخه تو ولاتمون به ای کارا ــ این کارا عادت دارم
...یه دنیا با اومارو فاصله داری
ولی خوشحالم که شما اینجایید .راستش احساس تنهایی میکردم
.هوم، حتماً همینطوره
.حالا دیگه نمیتونه در بره
خب، چطوره با هم انجامش بدیم؟
!بـ ــ باشـــه
خب .. اینا رو باید با داس بچینیم؟
.آه! گمونم با دست بکشیمشون بهتر باشه
.باید از ریشه بکشیدشون وگرنه دوباره رشد میکنن
...خب، یه امتحانی میکنم
!چی شد؟ اینکه باحاله
یک هرزه غول پیکر دیده شد !این باید غولِ وسط باشه
...یک، دو
هوی، حالت خوبه؟
!داداشی! بسه دیگه! میخوام برم خونه
.اگه میخوای برو
.شرمنده که تو این گرما بیرون آوردمت
جاییت که زخمی نشد؟
.یکم دیگه کار میکنم
.ابینا چان، بذار بهت کمک کنم
!بـ ـ باشه
چه زود تمومش کردیم، نه؟
.هوم! من که حس میکنم یه کار مهم انجام دادیم
ابینا چان. صورتت سرخ شده! نکنه گرما زده شدی؟
!نـ ـ نه، نشدم
واقعاً حالت خوبه؟
!و ــ واقعاً خوبـم
.که اینطور
خیلی خب، چطوره بریم یه چیز خنک بخوریم؟
!اووه! ایول داداشی
.باشه. خیلی ممنون
مسابقه فوتبال؟
.این ماه قراره یه مسابقه بدیم
ها؟
...یادم رفته بود
!بخاطر همین باید تمرین کنم
!این چه حرکتی بود زدی؟
!چیپسُ میگیرم
!اینقدر به غذات لگد نزن
...اینا رو بخاطر کارایی که تو خونه میکنم بلدم
!یعنی بازیت خوبه؟ به منم یاد بده
من و سیلفین همیشه با هم مسابقه میدیم .ولی ایندفعه کلاس علیه کلاس مبارزه میکنن
.اینجوری تو مدرسه راحت تر میتونم باهاش حرف بزنم
فکر کردی میتونی زیر تمرینات من دوام بیاری؟
!البته که میتونم
!تی.اس.اف سان
!بجای دیدن توپ، مسیری که داره میره رو نگاه کن
!فهمیدم
.ذهنیت بخش بزرگی از ورزشه
.باید همیشه برد خودت رو تصور کنی
...وقتی شوت میزنی، توپ باید مثل گلوله بچرخه
!فکر کن داری لیزر شلیک میکنی
.توپ دوست توئه
!توپ عشق توئه
.قدرت جسمیت رو واسه وقتی که بهش نیاز داری نگه دار
.تو حین بازی نفسی تازه کن. استراحت خیلی مهمه
.ولی اگه استراحت کنم ازم امتیاز کم میشه
!فوتبال یه بازیِ تیمیه. باید استراحت کنی و به همتیمیهات اعتماد کنی
...من
.دلم میخواست تو یه مدرسه و یه کلاس باشیم، یو.ام.آر سان
،بچههای کلاستون هم فوتبالشون خوبه .حالا چیزی که بهت یاد دادمُ بخاطر بسپر و برو برنده شو
!باشه! میرم
...پس همه چنین لباسایی میپوشن
!کیریه چان
،از اومارو سان محافظت میکنم .. از اومارو سان محافظت میکنم !از اومارو سان محافظت میکنم
.من به خودم اطمینانی ندارم
!ابینا چان
.نگران نباش
.کاش تو تیم تو بودم
...ها؟ راستی
.لباسامون فرق داره
!خیلی خب، مسابقه رو شروع میکنیم
.همه برید سر جاهاتون
!اینا کین؟ !بیشترشون تو کلاسِ ما نیستن
...آه، خب
.وقتی داشتن تیم درست میکردن بچههامونُ تقسیم کردن
چون کلاس علیه کلاس بود دانش آموزا هیجان زده شده بودن .و بخاطر همین نحوه تقسیمُ عوض کردن
سعی کردن بین تیمها تعادل باشه .و کسایی که بهترین بازیکن هستن رهبرای هر گروه شدن
کسی که بهترین بازیکنه رهبر شده؟
!... پس نکنه
ها؟ رهبر شما هنوز نیومده؟
!من اومدم
!شوووووپااااااان
!رو دوتا توپ وایساده و داره میاد؟
!مثل اسکیِ روی آب میمونه
!شوووواااا
No comments yet. Be the first to leave one.