The Great Raid

The Great Raid

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Väljalaske info

the great raid 2005 directors cut 1080p bluray x264-hj
Kommenteerib warez
Translated subtitle from English to Persian The Great Raid 2005 زیرنویس فارسی فیلم

Sildid

bluray
Avaldatud: 2026-01-30
Allalaadimised: 15
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 196 rida.

در سال ۱۹۴۱، ژاپنی‌ها پرل هاربر رو بمباران کردن

ناوگان ایالات متحده زمین‌گیر شد

ده ساعت بعد، اونا در اون‌سوی اقیانوس آرام به فیلیپین حمله کردن

و راه رو برای یه تهاجم گسترده به جزایر باز کردن

ژاپن دست به یه حمله غافلگیرانه زده

نیروهای ایالات متحده، شامل ۱۰ هزار آمریکایی

و ۶۰ هزار فیلیپینی

به شبه‌جزیره «باتاآن» عقب‌نشینی می‌کنن

بدون نیروی دریایی برای نجات و در حالی که پشت‌شون به دریاست

اونا به دام افتادن

علی‌رغم وعده‌هایی که خلاف این رو می‌گفت

رئیس‌جمهور روزولت و فرماندهی عالی نظامی‌اش

تصمیم می‌گیرن اول روی اروپا تمرکز کنن

و روی متوقف کردن هیتلر

این استراتژی عملاً سرنوشت فیلیپین رو رقم می‌زنه

و همین‌طور سرنوشت مردانی که در باتاآن گیر افتادن

طبق دستورات و برخلاف میلش

ژنرال مک‌آرتور به استرالیا فرار می‌کنه

و قسم می‌خوره که برمی‌گرده

بعد از چهار ماه جنگیدن بدون آذوقه و تجهیزات

سربازان گرسنه آمریکایی و فیلیپینی

تسلیم ارتش امپراتوری ژاپن می‌شن

این بزرگترین شکستِ واحد

در تاریخ ارتش آمریکاست

ژاپنی‌ها که برای اسکان یا تغذیه ۷۰ هزار اسیر جنگی آماده نبودن

سربازان ضعیف رو به یه پیاده‌روی اجباری و وحشیانه به طول ۶۰ مایل می‌برن

کسانی که از صف عقب می‌موندن، با سرنیزه یا شلیک گلوله کشته می‌شدن

هزار نفر در چیزی که بعداً به «پیاده‌روی مرگ باتاآن» معروف شد، جون خودشون رو از دست دادن ۱۵

اسرای بازمانده رو به زور به اردوگاه‌های مختلفی بردن

در «اودانل»، «کاباناتوان» و «پالاوان»

نگهبانان ژاپنی که تسلیم شدن رو مایه ننگ می‌دونستن

رفتاری وحشیانه با اونا داشتن

هزاران نفر بر اثر بیماری

گرسنگی و آزار و اذیت می‌میرن

۱۹۴۴ با این حال، تا سال

ورقِ جنگ برمی‌گرده

با هر پیروزی جدید، نیروهای آمریکایی به سمت ژاپن پیشروی می‌کنن

و با هر شکست جدید، ارتش ژاپن مستأصل‌تر می‌شه

اونا که با تبلیغات شستشوی مغزی شده بودن، فکر می‌کردن آمریکایی‌ها هیچ رحمی نشون نمی‌دن

دولت توکیو هم به این ترس‌ها دامن می‌زد

و مردمش رو متقاعد می‌کرد که باید تا پای مرگ برای دفاع از کشورشون آماده باشن

۱۹۴۴ در اول آگوست

وزارت جنگ توکیو یادداشتی رو منتشر می‌کنه

که سیاست ارتش ژاپن رو در قبال اسرای جنگی تعیین می‌کرد

در اون نوشته شده بود:

«هدف اینه که حتی به یک نفر هم اجازه فرار داده نشه...»

«...همه رو نابود کنید و هیچ اثری ازشون باقی نذارید.»

برید! زود باشید، برید

پیاده‌سازی نیروها در خلیج «لینگیِن»

بزرگترین عملیات نیروی دریایی بود که تا اون زمان در اقیانوس آرام انجام شده بود

بیش از یک چهارم میلیون سرباز به ساحل اومدن

و برای حمله نهایی به فیلیپین آماده شدن

من فارغ‌التحصیل استنفورد بودم که از طریق برنامه آموزش افسران ذخیره وارد خدمت شده بودم

علاقه‌ای نداشتم که یه سرباز حرفه‌ای باشم

فقط می‌خواستم وظیفه‌ام رو انجام بدم و پیش همسرم برگردم خونه

من در گردان ششم رنجر، کاپیتان بودم

فرمانده‌ام سرهنگ دوم، هنری موچی بود

ستوان، توی این دست هستی؟ دارم بهش فکر می‌کنم، سرهنگ

خب، اگه داری بهش فکر می‌کنی، همین الانشم باختی

می‌خوای یه نگاه دقیق‌تر به کارت‌ها بندازی؟ نه سرهنگ، نمی‌خوام

موچی که فارغ‌التحصیل «وست پوینت» بود، یکی از باانگیزه‌ترین آدمایی بود که تا حالا دیده بودم

اون مأموریتی رو به عهده گرفت که برای خیلیا ناامیدکننده به نظر می‌رسید

یعنی تبدیل کردن یه مشت سرباز تازه‌کار و امتحان‌پس‌نداده

به یه واحد جدید از سربازان زبده

اونا در اصل برای کار با احشام اعزام شده بودن

و بیشترشون کارگرهای مزرعه از شهرهای کوچیک و مناطق روستایی بودن

که تجربه جنگی‌شون یا خیلی کم بود یا اصلاً تجربه‌ای نداشتن

گروهبان یکم، نقشه‌ها آماده‌ست. سرهنگ موچی رو ندیدی؟

بله قربان. توی هتل والدورفه، داره پوکر بازی می‌کنه

اگه جاش بودم الان مزاحمش نمی‌شدم. فکر کنم داره می‌بازه

ای بابا، شورش رو درآوردن. ستوان فولی، یه دست کارت جدید برام بیار. اینا خوش‌شانسی نمیارن

وقتی اون پیپ رو می‌ذاری گوشه لبت، می‌فهمم که توی دردسر افتادی

حالا صبر کن، مرتیکه ازخودراضی

سرهنگ، نقشه‌ها

می‌دونی اون کیه؟

نه قربان. (موچی) سرجوخه نگهبان

بله قربان. آلیتِری، آمارِ اون یارو کابوی رو دربیار

بله قربان

ما ماه‌ها تمرین کرده بودیم ولی عملیات خاصی انجام نداده بودیم

از نظر ارتش

ما چیزی جز یه آزمایشِ شخصیِ سرهنگ نبودیم

موچی مصمم بود که ثابت کنه اونا اشتباه می‌کنن

ژنرال. هنری

سرهنگ «وایت» رو که می‌شناسی، ایشون هم سرگرد «لَفام» هستن

سرگرد، ایشون سرهنگ دوم هنری موچی، فرمانده گردان ششم رنجر هستن

سرگرد لفام از بازمانده‌های عملیات باتاآن هستن که عقب موندن

ایشون واحدهای چریکی رو اینجا در مرکز شمال «لوزون» هدایت می‌کنن

از زمان سقوط، چریک‌های فیلیپینی منبع اصلی اطلاعات مک‌آرتور بودن

باعث افتخاره، سرگرد. ممنونم

سرگرد لفام، چیزی که به ما گفتی رو به سرهنگ موچی هم بگو

در پنج مایلی شرق شهر کاباناتوان، اینجا

یه اردوگاه اسرای ژاپنی هست که حدود ۵۰۰ نفر از بازمانده‌های پیاده‌روی مرگ اونجا نگهداری می‌شن

همزمان با پیشروی ما در این منطقه

معتقدم ژاپنی‌ها به جای آزاد کردن اسرا، اون‌ها رو می‌کشن

سرگرد لفام احتمالاً درست می‌گه. یه اتفاق مشابه توی اردوگاهی در پالاوان افتاده بود

اسیر آمریکایی رو به زور توی پناهگاه‌های ضد بمباران کردن و اونا رو زنده زنده سوزوندن ۱۵۰

فقط چون خبر رسیده بود که مک‌آرتور حمله کرده

محور پیشروی ما دقیقاً به سمت اون اردوگاهه

مگر اینکه با یه اتفاق غیرمنتظره روبرو بشیم

وگرنه تا آخر هفته می‌رسیم به کاباناتوان، و اون موقع ممکنه دیگه خیلی دیر شده باشه

هورتون، نظر «جی-۲» (واحد اطلاعات) در این مورد چیه؟

به خاطر پیشروی‌های ما، تحرکات ژاپنی‌ها خیلی نامنظم و متغیر شده

شب‌ها عقب‌نشینی می‌کنن و روزها برای فرار از هواپیماهای ما مخفی می‌شن

این یعنی دقیقاً نمی‌دونیم دشمن کجاست

اونا فقط ۳۰ مایل با خط مقدم ما فاصله دارن

سرهنگ، فقط توی همون منطقه بیش از ۳۰ هزار نیروی ژاپنی هست

هنری، یه نقشه طراحی کن و تا فردا صبح برسونش به «جی-۳»

بله قربان. (ژنرال) اون موقع تصمیم نهایی رو می‌گیرم

هنری، باهات رو راست باشم. این مأموریت بیشتر دلیه تا عاقلانه

سه سال پیش، ما به این آدما دستور دادیم تسلیم بشن

از نظر من، ما خیلی بهشون مدیونیم

اما... لازم دارم که یه واقع‌گرایِ کله‌شق باشی

اگه حس کردی اوضاع درست نیست، عملیات رو کنسل کن. متوجهی؟

بله قربان

مأموریت رو به کی می‌سپری؟ خودم رهبریش می‌کنم

بذار بقیه گردانت نگران اون بخش باشن

من این رنجرها رو آموزش دادم. هر کاری که ازشون خواستم، خودم هم انجام دادم

حس می‌کنم اونا لایق این فرصت هستن

و همین‌طور خودم

بسیار خب، هنری. یه نقشه بهم نشون بده که عملی باشه

بله قربان

ژنرال کروگر هنوز تصمیمش رو نگرفته

پس ازت می‌خوام یه نقشه فوق‌العاده بکشی

دیده‌بان‌های «آلامو» تا ۵ دقیقه دیگه اطلاعات رو بهمون می‌دن. بعدش تا صبح وقت داری

بله قربان

قربان، وقتی گفتید که قراره همراه ما بیاید

نگران نباش، کاپیتان. تو حمله رو رهبری می‌کنی، نه من

چند تا نگهبان توی محوطه هست؟

ممکنه تا ۲۰۰ نفر باشن. (کاپیتان) تانک هم دارن؟

این ساختمون با سقف فلزی، به نظر میاد داره از چیزی محافظت می‌کنه

اگه اردوگاه اینجاست، قوای ژاپنی‌ها توی شهر کاباناتوان چقدره؟

هزار سرباز، قربان. ولی نگران نباشید، بیش از چهار مایل فاصله داره ۹

وضعیت تردد دشمن توی این جاده چطوره؟

ژاپنی‌ها دارن نیروهاشون رو از جنوب به شمال منتقل می‌کنن

پس اینجا یکی از مسیرهای اصلی‌شونه

به نظر میاد این پل یک مایل با اردوگاه فاصله داره

نیم مایل، قربان

فکر می‌کنیم به شدت ازش محافظت می‌شه. مطمئن نیستیم چند تا سرباز اونجا نگهبانی می‌دن

قربان، بدون اطلاعات دقیق‌تر سخته که بگیم به چند نفر نیرو نیاز داریم

متأسفانه باب، ما چنین فرصتی نداریم. من تو رو به خاطر انعطاف‌پذیریت انتخاب کردم

خب ستوان، تو ۲۴ ساعت از ما جلوتری

این زمان کافی هست که همه اطلاعات لازم رو به کاپیتان «پرینس» برسونی؟

ما ساعت ۸ صبح روز بیست و نهم آماده گزارش دادن به شما هستیم، قربان

ردیفش کنید. (مردان) بله قربان

قربان، بخش دشوارِ کار، نزدیک شدنِ نهاییه

تا بیش از ۸۰۰ یارد هیچ جان‌پناهی وجود نداره

زمین مثل کف دست صافه

هی. هی

به نظرت «هیویت» تا الان چقدر دور شده؟

چه فرقی می‌کنه؟

ژاپنی‌ها دیر یا زود می‌گیرنش

نمی‌تونستی یه چیزی بیاری که جویدنش راحت‌تر باشه؟

انبه‌ای، موزی؟

«دوک» داره موش‌های قبرستون رو می‌فروشه، ولی من فکر کردم

فکر کردم اون دیگه خیلی زیاده‌روی باشه

لثه‌هات درد می‌کنه یا دندونات؟

از لثه‌هام شروع می‌شه، می‌پیچه پشتِ سرم

و آخرش هم یه جا توی گردنم تموم می‌شه

نگران نباش. مالاریا نیست

قربان. بشین ستوان

همین الان یه تلگراف رو که برای سرهنگ «موری» بود ترجمه کردیم

مک‌آرتور جزایر جنوبی رو فتح کرده. توی همین لوزون پیاده شده

«داگ» پیرِ رفیق‌باز. می‌تونه چند روزی آفتاب بگیره

و بعد مثل دفعه قبل، راهش رو کج کنه بره استرالیا

اطلاعات درسته سرگرد. من هر روز توی اون دفترم

نمی‌دونیم مک‌آرتور چقدر نزدیکه یا کی به کاباناتوان می‌رسه

به بقیه بگو بهترین کار اینه که سر جاشون بشینن و آروم باشن تا اطلاعات بیشتری به دستمون برسه

بله قربان

مطمئن شو که «مک‌ماهون» هم متوجه بشه. بله قربان

یالا، بلند شو

یالا، بلند شو! - (نگهبان به ژاپنی حرف می‌زند)

هیویت رو گرفتن. کی کشیک می‌داد؟

احمقِ بیچاره حتی نتونست صبر کنه تا هوا تاریک بشه

شما مسئول این اتفاق هستید

شما مثل ترسوها تسلیم می‌شید و بعد مثل سگ فرار می‌کنید

اون می‌میره، چون هیچ‌کدوم از شما جرئت نداشتید جلوش رو بگیرید

ردینگ

غذا می‌خوام

«کالوین»، هوای پشت سرش رو داشته باش

چقدر؟ پنج تا

نباید می‌اومدی. تو هم همین‌طور

رشوه دادن به نگهبان‌ها داره سخت‌تر می‌شه

چیزی که واقعاً لازم داریم، داروی بیشتریه

هفته پیش ژاپنی‌ها از «کارلوس» و پدرم بازجویی کردن

اونا دارن زیر نظرِمون می‌گیرن

پس به مارگارت بگو دیگه ریسک نکنه

فکر می‌کنی گوش می‌ده؟

چیز دیگه‌ای هست که بخوای بهش بگم؟

فقط اینکه مواظب خودش باشه

لای بادام‌زمینی‌ها یکم «گنه گنه» هست. خودتم یکم بخور، باشه؟

حالِت خوب به نظر نمی‌رسه

رِد، مارگارت کیه؟

اون یه پرستار آمریکاییه که با افسرِ فرماندهِ اون ازدواج کرده بود

شوهرش حدود یک سال پیش توی یکی از اردوگاه‌های دیگه بر اثر مالاریا مُرد

سرگرد باهاش سر و سری داره؟ (ردینگ) چی شد که اینو پرسیدی؟

هیچی

More Farsi Persian subtitles for The Great Raid

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left