Esimesed 200 rida.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
زنده بمون.
زنده بمون.
تو زنده می مونی.
با من.
3 دقیقه تا تکمیل شدن باقی مانده
هی، تو! وسط کلاس نباید نودل فوری بخوری؟
اِمم، قرار نیست دستگاه بیاری اینجا!
این دیگه چی بود؟
این دیگه چه کوفتی بود؟
اون دیگه چی بود؟
حتما کار خودش بوده.
اَه، لعنتی!
بازم تو و این خرابکاری هات، میزو تاماری!
اوه، سلام.
سلام.
"در حال تحلیل"
"تحلیل به پایان رسید"
آه، تویی اری. بیا تو.
یه مدت که نبودم، آزمایشگاه یه جوری عوض شده، آکیرا.
جدی؟
در اصل همه چی مثل همیشه هست.
راستی، الان داری روی چی تحقیق میکنی؟
روی چی تحقیق میکنم؟
معلومه دیگه. فکر کنم هوش مصنوعیه.
"هوش مصنوعی عمومی"
قبلا برای سالت ها یکی ساخته بودی، نه؟
این بار مدل میتونه کارهای شناختی رو تقلید کنه.
واو، خیلی خفن به نظر میاد.
پس اون دیگه چیه؟
عروس دریایی هایی که به صورت مصنوعی
پرورش داده شدن و هیچ وقت پیر نمیشن.
البته پنج تاشون تازگیا مُردن.
که این طور. اون یکی چیه؟
یه ربات تغییر شکل دهنده هست. موقع تغییر شکل خراب شد.
هوم. و اون یکی...
یه دستگاهه که تو پنج دقیقه برام نودل درست میکنه.
خودت درست کنی احتمالا سریع تره.
این که دیگه کاملا مشخصه.
یعنی همه شون شکست خوردن.
تا حالا نتونستم هیچ چیز به دردبخوری بسازم.
این که اصلا درست نیست.
بالاخره سالت ها رو که تو ساختی.
اونا بیشتر شبیه یه جور میراث از مامانن.
ای بابا، این حرفو نزن...
اَه، لعنتی. دیدی؟ اینم یه شکست دیگه.
شاید اصلا برای این کار ساخته نشدم.
یا...
مامان؟
یه لحظه صبر کن، آکیرا.
آکانه؟ چی شده؟
بیا. معلم گفته اینو بنویسی، یه چیز قشنگ هم بنویس.
نامه عذرخواهی؟
من که حتی نمیدونم برای چی.
انگار که کم پیشامد داشتی...
مگه سالت نظافتچی مدرسه رو دستکاری نکردی؟
این نامه برای همون ماجراست.
که من خسارتش رو پرداخت کردم.
پس بنویس دیگه، که دیگه همچین اتفاقی تکرار نمیشه.
فهمیدم.
اگه این قدر اصرار داری، آکانه.
ها؟ چی؟ ها؟
یه لحظه!
یعنی تو...
هااا؟
اون میتونه دست خط منو کاملا تقلید کنه.
این جوری دیگه جلوی معلم ها خیالم راحته.
خب، پس خودت بهش برس.
آخ...
اوه؟ بالاخره ولت کرد؟
کونیهیتو. یه جورایی این روزا همه از دستم عصبانی ان.
تازه فهمیدی؟ مدت هاست داری همه رو دیوونه میکنی.
جدی؟
ولی من یه خبر جدید دارم. یه خبر خیلی مهم!
اوه؟ چیز جدیدی خریدی؟
نه، همچین چیزی نیست.
بالاخره دوست دختر پیدا کردم!
یه دختریه که توی کار پاره وقتم دیدمش.
کونی!
خب؟ خوشگله، مگه نه؟
موهاش خیلی صافه و بوی خیلی خوبی هم میده.
آدم موقع انتخاب شریک زندگی،
طبیعتا به ویژگی های ژنتیکی توجه میکنه،
که خودش اون ها رو نداره. پس اون...
آه، خفه شو.
به هر حال، دوست دخترم یه پاورآپ حسابی بهم داده.
چه جور پاورآپی؟
الان توی کار پاره وقتم دو برابر سریع تر کار میکنم.
دو برابر سریع تر؟
واقعا عجیبه.
من قبل از آشنایی باهاش با الانم زمین تا آسمون فرق دارم.
تو هم، آکیرا. یه دوست دختر برای خودت پیدا کن.
دنیات رو عوض میکنه.
پاورآپ با کمک یه دوست دختر.
آکیرا؟
میرم خونه.
چی؟ میری خونه؟
هی! هنوز کلاس داریم!
پاورآپ با داشتن یه دوست دختر.
پیداش کردم.
پیداش کردم!
راه حل اینکه چطور به عنوان یه محقق پاورآپ کنم!
این جوری بالاخره منم به یه پیشرفت بزرگ میرسم.
گوش کن.
هوم؟
آره، من گفتم یه دوست دختر برای خودت پیدا کن...
"شماره صفر"
ولی کدوم آدم دیوونه ای میاد با علم برای خودش دوست دختر میسازه؟
آه، منظورت شماره صفره؟
با این، بالاخره میتونم به عنوان یه محقق پیشرفت کنم.
همه ش به لطف توئه، کونیهیتو.
باشه، تا وقتی خودت راضی باشی.
ولی واقعا لازم بود اونو هم با خودت بیاری مدرسه؟
هنوز دقیقا نمیدونم چه جور پاورآپی بهم میده.
برای اینکه پاورآپ حتما اتفاق بیفته،
میخوام عادت های اجتماعی معمولی رو بهش یاد بدم.
تو دیگه واقعا آدم مناسبی برای این کاری...
گفتی پاورآپ؟
بازم داره یه خرابکاری جدید میکنه؟
نه بابا.
آکیرا برای خودش یه دوست دختر... یعنی، یه انسان ساخته.
اونم دانش آموز جدیدمونه.
یه انسان ساخته؟
آه. من فکر کردم فامیلتونه، چون فامیلیش هم همونه.
آکیرا میزو تاماری، شماره صفر میزو تاماری
از اون که نمیشه انتظار چیز عادی داشت.
تو هم خیلی راحت این قضیه رو قبول کردی.
خب، چیز عجیبیه، مگه نه؟
اگه آدم یا حتی موجود فضایی هم بسازه، دیگه چیزی ازش تعجبم نمیکنه.
فقط امیدوارم از این به بعد دو برابر دردسر درست نکنه.
منظورش از این حرف چی بود؟
آکانه بعضی وقتا خیلی پیچیده حرف میزنه.
خب، شماره صفر.
حالا که دوست دختر منی، باید یه پاورآپ انجام داده باشم.
بله.
تحقیقات ناموفقم بالاخره باید موفق بشه. و برای همین،
تو نقش مهمیبرام داری.
بله.
لطفا همون جا وایسا.
بله.
بازم شکست خورد.
هوم...
شماره صفر، ظاهرا اینجا مناسب نیست.
بذار یه جای دیگه بذاریمت.
خوبه، همین جا وایسا.
بله.
هوم، اینم درست نیست.
با اینکه دوست دختر دارم، تحقیقاتم هیچ پاورآپی نکرده؟
نکنه اصلا ربطی به مکان نداره؟
برای اینکه یه زوج پاورآپ بشن، این لازمه!
"مجله دوشیزه"
اری؟ هنوز اینجایی؟
این چیه؟
مجله مانگای شوجو.
منم خیلی از عشق و عاشقی سر در نمیارم،
ولی خب اینا میتونه به عنوان منبع الهام بهت ایده بده.
فهمیدم.
باشه.
شماره صفر، دنبالم بیا.
این ژست رو بگیر.
بله.
خب. حالا میتونم ازت بخوام این ژست رو بگیری؟
بله.
هوم، مطمئن نیستم.
باشه. حالا این یکی.
بله.
بد نیست.
اصلا اینجا چی نوشته؟
به هر حال که هیچ کدوم از این علامت ها رو نمیشناسم.
حتی برای محققی در حد منم ظاهرا زیادی سخته.
اری!
چیه؟
نظرت درباره این ژست ها چیه؟
آه، اِمم... خب، خوبه دیگه، مگه نه؟
آکیرا؟
منم دوست دارم روی شماره صفر آزمایش انجام بدم.
میتونم؟
به هیچ وجه.
حدس میزدم.
راه حلش رو میدونم.
استقلال.
استقلال؟
تو دیگه کارت از کمک گرفتن گذشته،
ولی شماره صفر مثل یه صفحه سفیده.
یعنی عملا یه بچه هست.
پس از رابطه ها و این چیزا چیزی نمیدونه.
ولی من دانش رو توی وجودش نصب کردم.
این به تنهایی فایده ای نداره.
وقتی تجربه واقعی پشتش نباشه، اون دانش هیچ وقت فعال نمیشه.
و برای همین...
آکانه، مگه پسرا نباید دور و برت پرسه بزنن؟
نباید اول کاری کنی که تجربه های معمول یه دختر رو داشته باشه؟
امروز بریم رستوران فمیلی؟
اوه، چرا که نه. خب، بریم!
آخر هفته با یامادا میرم کارائوکه.
چی؟ تو و یامادا؟ فکرشو نمیکردم.
فقط تو و میزو تاماری هنوز توی کلاس خبر نداشتین.
جدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.