Esimesed 200 rida.
من هنوزم نمیبینمش
همه اون خونا از یه جایی میاد
خیلی کمک کردی، ممنون
فشار خون هنوز داره میاد پایین
تا زمانی که جلوشو بگیریم میاد پایین
چی روش استفاده کردن؟ مثل یه ماهی سلاخی شده
حرفاتو نگه دار و تمرکز کن لطفا
بله، دکتر پارک.
ضربان قلب نوسان داره.
خدا لعنتش کنه، دو واحد دیگه بیار
میز وسایل رو تا 300 ژول شارژ کن
زودباش، زودباش
اون داره میره
- زودباش. - داریم از دستش میدیم.
اینجا جمع کن
داریم از دستش میدیم
سلام، کایل.
مامان؟
این واقعی نیست.
من نمیتونم بهت بگم
حتی یه مادر همه چیزو نمیدونه
من مردم؟
همینه؟
همیشه سوالای زیادی میپرسیدی
پسر کنجکاو من.
من متاسفم، مامان.
متاسفم که اون چیزو پیش تو اوردم
و بعد این که خیلی دیر شد بیرونش کردم
نه
انتخابی بود که من کردم
میتونستم بزارم اون چیز منو بگیره
فقط چند روز درد و تسلیم شدن...
چون میخواستم بمونم
برای تو
خیلی بده که دیگه مبارزه نمیکنی
- چی؟ - به تو قدرت متوقف کردنش داده شده.
تو برای این کار آماده نبودی
چی داری میگی؟
گذاشتی اون چیز داخل رئیس گیلز از تو بهتر باشه
اونا بعدش میاد برای خانوادت
کاری نمیتونی بکنی که الان متوقفش کنی
-کسی نمونده که ازشون محافظت کنه -چی؟
خیلی ازت نا امید شدم
چی قراره داشته باشی؟
چیپس، فکر کنم.
اینم چیپس
بفرما
بابا دوست نداره زیاد تنقلات بخورم
خب...
شاید این دفه رو استثنا قائل شه
اون بیشتر وقتا استثنا قائل میشه
بیا
کشیش اندرسون؟
میتونی جان صدام کنی
جان...
برای بابام ترسیدی؟
نه!
نه، البته که نه.
گاهی اوقات... دوست دارم آدم بزرگا
با من همونطوری که با همدیگه صحبت میکنن حرف بزنن
حقیقت اینه که...
من میترسم
لازم نیست
اون خوبه
و وقتی داره خوب میشه میتونم کمکت کنم
میتونم کاری کنم که بابام میکنه
اینجا مشکلش چیه؟
چند ساعت پیش باید بخیش میزدیم و ازینجا میرفتیم
شاید از این جدی تر باشه
-بخاطر این شهر لعنتیه -آلیسون
اگه ما توی چارلستون بودیم، یه بیمارستان واقعی، تا الان خونه بودیم
خوشحالم که تو و کایل "ما" شدید دوباره
چی؟
دوستت...
چی؟
خیلی متاسفم.
ما تلاشمونو کردیم
-میخوام ببینمش -متوجهم
البته، ما به محض این که پزشکی قانونی جسد رو مرخص کنه تماس میگیریم با شما
مرخص؟ اون برای شما نیست که مرخصش کنید
منظورم این نبود
در این موارد، ما باید کالبد شکافی انجام بدیم.
منو ببرید پیش شوهرم
شما بزودی میتونید ببینیدش خانم بارنز
-الان! -خانم بارنز، خانم بارنز
من باید ببینمش باید باهاش حرف بزنم
خانم بارنز.
میفهمم که تحت فشار زیادی هستید
خانم بارنز، لطفا بزارید برم.
خانم بارنز، اگه نزارید برم حراست رو خبر میکنم
آلیسون.
کوش کن، گوش کن به من!
گوش بده به من
تو میبینیش
خواهش میکنم، فقط برای آخرین بار
باید بهش بگ متاسفم
حتی اگه نتونه صدامو بشنوه
بایرون؟
اون بیل تاتل توی ایستگاه بود
من توی مرخصی دائمم
بهش گفتم
عزیزم، کایل بارنز امروز صبح فوت شد
عزیزم، تقصیر تو نبود
تموم شد، رزی
اون پسر بهترین شانسمون بود برای شکست دادن این چیز
الان، فکر کنم ما صبر میکنیم
بشینیمو بزاریم اتفاق بیوفته؟
عزیزم، من سعی کردم.
من سعی کردم روی تو تمرکز کنم
سعی کردم یه دیوار بسازم که نگهش دارم
ولی فایده ای نداشت
اینو میخواستم بهت بگم رزی
ما نمیتونم با این چیز بجنگیم
ما نمیتونیم مبارزه کنیم
نمیتونیم
بایرون، من قسم خوردم که تنهات نزارم هیچوقت
هیچوقت ایمانمو به شوهرم از دست ندادم
ولی کسی که داره الان حرف میزنه...
میگه ما باید بشینیم اینجا و بزاریم این سیل از روی ما رد شه؟
این مردی نیست که باهاش ازدواج کردم
مشکلت چیه؟
خوشحال میشم نشونت بدم
خیلی خب، آرون، بسه دیگه
اون فقط یه عوضیه
اگه باید از خونه من استفاده کنی خوشحال میشم یکم احترام بزاری
اوه واقعا؟ چه چیز دیگه ای میخوای؟
باید برم سر کار ظاهر رو حفظ کنم
بسیار عاقلانس، اولین.
بچه نشو
برای همین نیست که از من خوشت میاد؟
این یعنی چی؟
دیگه چه علتی داره که منو اینجا با خودت نگه داری؟
چی؟ دوست داری بابا باشی؟
من ازت محافظت میکنم
آره، از اون اندرسون؟
از هیجانات نوجوانیت
باید یاد بگیری خودتو کنترل کنی
تو مشکلی نداری که شهردار رو برات بکشم
اون آموزش در حین کار بود.
سرا رو ترکوندن کاری که باید بیشتر انجام بدیم
مطمئنی برای این کارا خیلی پیر نشدی؟
با من بیا.
چی؟
میدونی چرا اینجام آرون؟
تو این گه دونی که بهش میگی شهر؟
تا حالا به ذهنت رسیده ازم بپرسی؟
30 سال پیش بود،یه زنی به اسم هلن دوره ازینجا گذشت
اون منتظر چیزی بود که من هستم
چیزی که بهش میگیم "ادغام بزرگ"
ولی کی؟
همه درد و رنج و تحقیری که به مردمی مثل منو تو تحمیل شده
حتی خاطرشم نمیمونه
بنظرت چطوره؟
این چیزیه که منم منتظرش بودم
خب، هلن از انتظار خسته شد...
و بنظرم یه میانبر برای انجام این کار پیدا کرد
به من چه ربطی داره این؟
اگه حق با هلن بوده باشه این قراره یه کار تیمی باشه
روی چی کار میکنی؟
برای باباست
عزیزم...
-بابات... -اونا یه اشتباه کردن
فکر کنم باید یکم استراحت کنی
باید برم پیش مامانم که به هالی سر بزنم
دیگه قرص نه
باشه.
هر شب توی بخش روانی،
وقتی بیدار میموندم راجب...
این که چطور آمبر بدون من با زندگیش کنار میاد فکر میکردم، اما الان
هی، ببین.
-تو اینجایی -اگه ازونجا...
یه روز زودتر؟
شاید اون اونجا نمیبود
شاید اون متهم نمیشد به...
به دعوا متهم نمیشد
دعوا نبود
گفتی چاقو خورده
اون میخواست به رئیس کمک کنه
-از یکی از اون چیزا آزادش کنه -اوه
میدونم
داری میگی در حین جن گیری کشته شده؟
اون حتی به کیسا نرفت
همه این قضیه هایی راجب این که نیروهای تاریک ما رو کنترل میکنن
باعث میشه اشتباهات خودمونو نادیده بگیریم
بزرگترین اشتباه ما باور نکردن اون بود
بایرون.
بعد از ظهر بخیر، جان.
چه کار می کنی؟
یکم غذا توی فریزر داشتم
دلیلی نداره الان نگهشون دارم
- اوون مرده.
سیدنی و آرون بیرون مدرسه کشتنش
اگه میخوای یه جرم رو گزارش بدی...
لورا نونز روی میز من توی پاسگاه نشسته
شنیدم صحبت کردنشونو
سیدنی گفت یه نفر دیگه توی ورزشگاه بود
یکی مثل کایل ولی قوی تر
برای همین برای تو اتفاق افتاد
No comments yet. Be the first to leave one.