Esimesed 200 rida.
::. ارائهای مشترک از تکمووی و تاينیموويز .::
.منتظرت بودم
بعد منو باش که داشتم خودمو خفه میکردم .نکنه یهوقت پیدات نشه
.یهجورایی حرفت رو باور نمیکنم
.من راجعبه احساساتم دروغ نمیگم
.روباه به کلاغه گفت
...میدونی، وقتی گفتی طفرهمیری
.فکرمیکردم اون ضعیف بوده
.خودش رو گمکرده بوده
.عقلش رو از دست داده
کی؟
.سم
.ولی الان میفهمم
چی رو؟
.تو تأثیر گذاری
.مثل اکستازی
.عذر میخوام
.بوربن با یخ
.ممنون
.منتظرت بودم
بعد منو باش که داشتم خودمو خفه میکردم .نکنه یهوقت پیدات نشه
.خوشگل شدی
.ممنون. تو هم همینطور
چی میخوری؟
به حساب تو؟
.نمیخواد زیاد تعجب کنی
.خب، نمیخوام دلت به حالم بسوزه
.یه شات ویسکی. گلولهی آتیش
.زودباش
.زودباش
.میدونی، قبلاً اینجا تابوت میساختن
.واسه همین هیچوقت از نیویورک نرفتم بیرون
هرروز میتونی تو خیابون قدم بزنی .و یه چیز جدید پیداکنی
.هرجایی برم، حوصلهام سر میره
.به نظرم مرگ وجود بهتری از ملالته
.البته، اگه از چیزهای جدید خوشت بیاد
آره خب، اگه هروقت دیگهای بود خجالت میکشیدم ...یا میترسیدم، ولی
.الان و امشب نمیترسم
مطمئنی؟
.آره، واسه تجربهی کامل سیدنیای آمادهام
.ظاهراً بازی بزرگیه
.شاید باشه
.خیلیخب پس
.بریم
.بازی شروع شد
.زودباش
جدی میگم، اگه بشنوم
یه نفر دیگه دربارهی کیفیت زندگی ...در اَبرناتی حرف بزنه
هی، حداقل یه سریها رو انداختیم بیرون، باشه؟
.به سلامتی یه سفر موفقیتآمیز
،جنوب که رفته بودیم .یه فراموشی حافظه گرفتم
.ولی امشب، امیدوارم بیهوش بشم
.آرزوهای عمیقی داری، اسکات
مطمئنی نمیخوای بیای؟
.تا آستین فقط یه ساعت راهه
.نه، ما یه پرواز زودهنگام داریم، مرد - .ولی خوش بگذره -
.خیلیخب، عوضیها
.به ضرر خودتون بود
.تا بعد
.قبلاً تو یه جایی شبیه به اینجا زندگی میکردم
.ظاهراً قبلاً خیلی کارها میکردی
!خیلی نزدیک بود، هالووی
هی میدونی، فکرمیکنم هنوزم با .اختلاف زیادی داری میبازی
شرمنده. حواست رو پرت کردم؟
.نه، بهتر نشد - ...اوه -
.هی. من که نگفتم دارت بلدم
خیلیخب، باشه. میخوای یه چیز دیگه بازی کنیم؟
.آره
جرئت حقیقت چطوره؟
شوخی میکنی؟
از زمان پول پارتی کلاس هفتم بابی دراکر
.جرئت حقیقت بازی نکردم
!خب، خوبه
.شاید درواقع یه برتری داشته باشم و ببرم
میدونی، کاملاً مطمئنم جرئت حقیقت .اینطوری نیستش
.اینقدر وکیل نباش برامون
اگه جرئت داری برو پشت بار و برامون .دوتا مشروب بریز
.نمیخوام بیرونمون کنن
هی، تو بودی که میخواست جرئت حقیقت .بازی کنه
!باشه... باشه
مستقیم میری سر اصل مطلب، نه؟
آره، باید یه مدت کوتاهی دور شکارت بچرخی
.قبل از اینکه واسه کشتنش حمله کنی
...فقط فکرکردم
قبلش یه مشروب بخوریم، یا یکم موسیقی گوش بدیم؟
.چرا که نه
.یعنی، اینها اصول پایهی میزبانیه
تکیلا دوستداری؟
.خاطرات زیادی باهاش دارم
لیمو داری؟
همیشه دوستداری اوضاع رو تحتکنترل داشته باشی؟
.نه، فقط میدونم چی دوستدارم
.بیا یه بازی بکنیم
.مطمئنی؟ بدجوری رقابتیام
خب، کسی چمیدونه؟ .منم هستم
.باشه
میخوای 20سؤالی بازی کنیم؟
چون میخوای روانکاویم کنی؟ .بههیچوجه
.نه، یه چیز بهتر
،خب، من یه سکه میاندازم و اگه شیر اومد
.باید سرنوشتت رو انتخاب کنم
یعنی چی؟ - ،یعنی میتونم هرچیزی ازت بپرسم -
،یا بگم چیکار کنی .و باید انجامش بدی
.پس کشیدن و این مزخرفات هم نداریم
،باشه، پس اگه خط اومد ...من میتونم بهت بگم چیکار کنی
.هرچی که دوستداری بدونی دربارهام
مگه همون جرئت حقیقت نمیشه؟
.نه، چون توی این بازی نمیتونی بگی جرئت یا حقیقت
.پس بازی کنترل کردنه
.یهجورایی. بیشتر شبیه کنترل شدن
.اگه فکرمیکنی بتونی از پسش بربیای
.آره. باشه
.ولی دروغ نداریم
به کی این حرف رو میزنی؟
آمادهای؟ - .آره -
.حقیقت
.انتظار این رو نداشتم
.گاهی بیخطر بازی میکنم
.باشه - .باشه -
...خب
...یعنی، من
.نمیخوام چیز نامربوطی بپرسم
.خب، احتمالاً کار خوبی میکنی
ولی چرا؟
منظورت چیه، چرا؟
.یعنی، ما آدمهای بااحترامی هستیم
،و معلومه باهم کنار میایم
،و اگه تو یه همکار خانوم بودی میتونستم هرچیزی ازت بپرسم، درسته؟
...پس
چرا این باید متفاوت باشه؟ - .درسته، درسته -
...باشه، خیلیخب. پس
خیلیخب، اصلاً چی میخوای بپرسی که پرسیدنش درست نیست؟
اگه مجرد بودی، اولین کاری که میکردی چیه؟
.نمیدونم
.باشه
.واقعیت همینه
.چیزی نیست .نمیخواستم معذبت کنم
اینطور نیست. فقط .بهش فکرنکردم
.عیبی نداره - .آره -
.ولی فکرکنم یه مشروب دیگه لازم دارم
.یهدونه آمادهاست
.باشه
باشه. اولین بار چرا اون روز توی کافه باهام حرف زدی؟
.یعنی، کاملاً دست خودت رو رو کردی
.من... تحتتأثیر قرار گرفته بودم
،و فکرکنم که خودت میدونی .پس لازم نیست تظاهر کنی
خوشم میاد که فکرمیکنی .من دارم نقش بازی میکنم
یعنی اینطور نیست؟
...خب، اگه بخوام راستش رو بگم
از همون بار اول که توی صف دیدمت .میخواستم بپرم روت
...اون نگاه کشیده، خیلی .زیبا و متین
.همیشه از دخترها خوشم میاومده
چون خودت پسری؟
.شاید اون تهتها، باشم
.لعنتی
.باشه
.برام برقص - چی؟ -
واقعاً این رو میخوای؟
.آره
این چیزیه که به ذهنم اومد، و نمیخوام .زیادی بهش فکرکنم
.باشه
.بدجوری بخاطر این کار حالت رو میگیرم
!نه، بسه، بسه دیگه
.آفرین
.کاش منم میتونستم اینطوری برقصم
چرا نمیرقصی؟ - ...نمیدونم، فقط -
.خیلی خطرناکه که این رو توی بازی بهم بگی
.آره، راست میگی، من یه احمقم
.ولی این بازی رو دوستدارم
.خوبه
.چون منم از تو خوشم میاد
.خیلی
.بیا
.و من دوستدارم سلطهجو باشم
.باشه
.بذار به یه چیز خوب فکرکنم
،اگه میخواستی یه نفر رو بکشی چطوری انجامش میدادی؟
.دیوونهای
.قرار نیست کسی رو بکشم
پا پس کشیدن نداریم، باشه؟
،خب، از تفنگ یا چاقو استفاده نمیکردم .مگه اینکه دفاع از خود بوده باشه
...فکرکنم که
.از ذهنم استفاده میکردم. بهترین ابزارمه
.خوندن مردم. حرفهاشون
...نقاط ضعفشون رو میفهمم، و
.ازشون استفاده میکنم
.لعنتی
.کار خیلی بدیه
تا حالا شده... از قصد بخوای به کسی آسیب بزنی؟
...فقط
...یادمه که با شوهر سابقم
.یه زن بود به اسم کاترین
.کاترین عوضی
،چندبار بههم زدیم و باز برگشتیم پیش هم
...و اون هنوز کاترین رو میدید و
...و من تمام عکسها
و ایمیلهاش رو رو کردم و مجبورش کردم .از شر همهشون خلاص بشه
.شکنجهاش کردم
...فقط خیلی ناراحت بودم که
میخواستم تنبیهش کنم بخاطر اینکه .باعث شده ناراحت بشم
No comments yet. Be the first to leave one.