Daredevil: Born Again

Daredevil: Born Again

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 1

Väljalaske info

Daredevil Born Again S01E07 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Kommenteerib Ali__Master
🟨►► 𝙀𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚𝘽𝙚𝙨𝙩𝙏𝙫.𝘾𝙤𝙢 | Ali_Master ◄◄🟨

Sildid

webdl
Avaldatud: 2025-04-02
Allalaadimised: 293
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫خیلی به شخصیت‌های تصنعی ‫یا... نقاب‌هایی که می‌زنیم فکر کردم.

‫دکتر گلن، کمک لازم دارم.

‫مطمئنم می‌تونیم راه‌حلی پیدا کنیم.

‫ممنون.

‫« آنچه گذشت »

‫سیاست، یه جور دیگه‌ای از حل مسئله‌ست.

‫بیشترش برام تازگی داره.

‫این پروژه اصلاً با ‫منافع ما هم‌خوانی نداره.

‫اما بعضی چیزها تغییر نکرده‌ان.

‫ببین آدم‌ها چی می‌خوان،

‫بعد یا اونو ازشون دریغ کن...

‫برای ویکتور ۲.۸ در نظر بگیر.

‫یا براشون فراهم کن... ‫بعد هرکاری برات می‌کنن.

‫مردک آشکارا داره پلیس رو مسخره می‌کنه.

‫می‌تونیم ازش استفاده کنیم.

‫یه گروه ویژه.

‫همه‌ی عناصر فاسد توی یه سبد.

‫هِکتور هم همین رو می‌خواست.

‫همه‌ی اون آدم‌ربایی‌ها ‫نزدیک ریل قدیمی ۶۱ بودن.

‫حاکمیت قانون پیروز میشه.

‫اگه بخوای برگردی به کارای قدیمیت...

‫عواقبش رو می‌بینى.

‫وقتی از این پنجره نگاه ‫می‌کنی، چی می‌بینی؟

‫- استارباکس؟ ‫- رأی‌دهنده.

‫رأی‌دهنده‌ها.

‫شما چی می‌بینین، قربان؟

‫ترس. شهری که داره از حرکت می‌ایسته...

‫و من به شهر قول دادم که...

‫از دست این... موجود ‫عجیب محافظتشون کنم،

‫و ما هیچی نداریم.

‫خب، این کاملاً درست نیست، قربان.

‫دختری به اسم آنجلا دل تورو دیشب دیروقت

‫توی بیمارستان پرسبیترین پیاده کردن.

‫می‌گه واقعاً از دست میوز فرار کرده.

‫- زندست؟ ‫- خون زیادی از دست داده،

‫حدود ۲۵۰۰ میلی‌لیتر

‫که نمیدونم، به نظر زیاد میاد،

‫اما تونست به پلیس‌ها محل ‫اختفای میوز رو نشون بده.

‫اما چطوری فرار کرد؟

‫دختر می‌گه یه یاغی به ‫اسم «دردِویل» نجاتش داده.

‫پس اون برگشته.

‫- مطمئن نیستیم. ‫- برین بیرون.

‫اون برگشته.

‫«امپایر بست تی‌وی در شبکه‌های اجتماعی» ‫@EmpireBestTV

‫« دردویل: تولدی دوباره » ‫« قسمت هفتم: هنر برای هنر »

‫ترجمه و زیرنویس از: ‫Ali_Master

‫مشکلی نیست.

‫من اینجام.

‫من اینجام.

‫مت...

‫وقتی رسیدم اینجا نبودی.

‫پرونده مدیسن. پرونده‌ی سختیه.

‫مت، کیف‌ت رو اینجا گذاشتی

‫و... ...این کبودی‌ها رو ‫سر کار بدست نیاوردی.

‫رفتم پیاده‌روی. خوابم نمیبره. خب؟

‫ببخشید هدر، میدونم، ‫میدونم نگرانم هستی،

‫اما... گاهی به چیزهایی برخورد می‌کنم.

‫این بخشی از واقعیت منه.

‫- پس چرا در مورد پیاده‌روی دروغ گفتی؟ ‫- چون خجالت‌آوره، عزیزم.

‫نه، مت. چه خبره؟

‫تو بیشتر مواقع غایبی.

‫خودتو توی موقعیت‌های ‫خطرناک میندازی مثلاً اون بانک.

‫کبود و زخمی هستی. این یه جور خودآزاریه؟

‫نه.

‫ببین، دارم با بعضی چیزها دست و پنجه ‫نرم می‌کنم، و ظاهراً خوب از پسش برنمیام.

‫بعضی چیزا؟

‫ببین هدر، می‌دونی که من قبلاً ‫یه زندگی کاملاً متفاوت داشتم...

‫و خیلی... با این زندگی فرق می‌کرد.

‫تو شرکت قدیمیت، با دوستای قدیمیت.

‫فاگی و...

‫کارن.

‫یه جورایی.

‫می‌دونی، بعضی وقتا ‫همه این چیزها به نظرم...

‫به نظرم میاد که...

‫...تصنعیه.

‫تصنعی؟

‫- منظورم تو نیستی. ‫- آره.

‫متاسفم که اینو می‌گم...

‫اما تو اینهمه وقت ترومات ‫رو توی خودت دفن کردی...

‫که حتی نمی‌بینی چطور ‫داره از درونت بالا می‌زنه

‫و می‌خواد هرچیز خوبی ‫که داری رو نابود کنه.

‫می‌دونم. می‌دونم.

‫- هرچیز خوبی که داریم. ‫- آره.

‫و من واقعاً دارم سخت ‫تلاش می‌کنم باهاش بجنگم.

‫این یه جنگ نیست. یه فرآینده.

‫حله. متوجه شدم. ممنون.

‫- دکتر گلن. ‫- اوه!

‫- با شوخی از این موضوع فرار نکن. ‫- باشه، باشه، ببخشید.

‫هی، ببخشید.

‫دوستت دارم، مت.

‫منم دوستت دارم.

‫- مشکلت چیه؟ ‫- صبح بخیر، چری.

‫فکر کردی متوجه نمیشم؟

‫بهم قول دادی بعد این کارو می‌کنی؟

‫لطفاً آرومتر. بریم تو ‫اتاق کنفرانس حرف بزنیم.

‫مت، میشه یه لحظه باهات حرف بزنم...

‫فقط دو دقیقه وقت بده. باید در مورد ‫پرونده اِدِلاِستاین با چری صحبت کنم.

‫- دو دقیقه. ‫- هان.

‫- گفتم دخالت نکن. ‫- می‌خوای بگی چیکار میکردم؟

‫پلیسا داشتن وقت تلف می‌کردن.

‫من تو یه شب پیداش کردم.

‫- مدال می‌خوای؟ ‫- یه آدمکش زنجیره‌ایه.

‫چری، این فرق داره.

‫شصت نفر مردن. اگه دردِویل ‫نبود یه نفر دیگه هم میمرد،

‫و اون هنوز آزاده.

‫پس باید به مخاطبات ‫زنگ بزنی و بفهمی دقیقاً

‫- همه قربانیای میوز... ‫- نه، چی، یعنی فکر می‌کنی

‫- منم با این چرندیات همراهیت می‌کنم؟ ‫- بعد از دیشب،

‫اون وارد حالت بقا میشه ‫چون میدونه وقتش کمه.

‫اگه بتونم الگوش رو بفهمم، ‫میتونم بفهمم بعدی کجا حمله میکنه.

‫پس لطفاً کن، با مخاطبات صحبت کن...

‫نه. نه، نه، نه، نه.

‫اگه میخوای زندگیت رو دوباره ‫بهم بریزی، اشکال نداره...

‫اما اینبار تنهایی.

‫می‌دونی، یه زمانی تو ‫نیروی پلیس بودی،

‫تو چنین موقعیت‌هایی بهم زنگ می‌زدی.

‫همون موقع که ناپدید شد... ‫فقط یه سال و خرده‌ای میشه.

‫اما چرا الآن؟

‫مگه میوز اولین آدمکش ‫زنجیره‌اییه که شهر به خودش دیده؟

‫حرف از یه مردیه که... با ‫لباس شیطانی ظاهر میشه.

‫- نمیدونم چرا. ‫- اگه واقعاً برگشته،

‫اگه داره میوز رو تعقیب می‌کنه،

‫بدترین اتفاق دنیا نیست، مگه نه؟

‫منظورم... به خاطر صلاح شهره.

‫به خاطر صلاح شهر.

‫حرف از مردیه که یه‌تنه

‫ده سال زیرساخت تجاری رو نابود کرد.

‫- متوجه منظورم میشی؟ ‫- بله، قربان.

‫ده سال زحمت کشیدم تا ‫اون تشکیلات رو ساختم.

‫کاملاً بی‌نقص بود.

‫بی‌نقص تا وقتی که اون ‫منو به ناحق دستگیر کرد.

‫کل کسب و کارم رو از بین برد،

‫کسب و کاری که آدمای سختکوش،

‫که به خودشون و شرکت من ایمان داشتن،

‫رو ثروتمندتر از رویاهایشون کرد!

‫یه شبکه کامل از میلیونرهای طبقه کارگر،

‫از توزیع‌کننده‌های خارجی ‫تا... کارگران بندر اینجا.

‫اون آدما... آدمای با اخلاصی بودن.

‫وحشیانه عمل کرد. همه ‫کارگرهام رو پیدا کرد،

‫واسطه‌ها، همه رو...

‫بی‌رحمانه کتک زد.

‫استخوان‌ها رو شکوند. ‫روحیه‌ها رو خرد کرد.

‫بدون رعایت فرآیند قانونی. ‫بدون مجوز یا دلیل حقوقی.

‫همه به خاطر این مرد منحرف و خیال‌پرداز.

‫این یاغی.

‫به خاطر خودبرتربینیش.

‫اما... شما از اون ماجراها عبور کردین، نه؟

‫الان شهردارین.

‫بله، من... الان منابع بیشتری دارم.

‫منابع نهادی. منابع انتظامی.

‫استفاده از اینا برای تسویه حساب ‫شخصی ممکنه سوءاستفاده از قدرت تلقی شه.

‫وقتی تو رو آوردم...

‫از زندگی قبلیت،

‫یادته چرا گفتم استخدامت کردم؟

‫فکر کنم گفتین «توانایی ‫تفکر نامتعارف» دارم.

‫آره باک، دقیقاً.

‫حالا من مسئول محافظت از این شهرم

‫در برابر هرکسی که از قانون سرپیچی کنه.

‫من راست میگفتم، آقای مرداک.

‫هِکتور راست میگفت.

‫بعد دردِویل اونقدر کتکش ‫زد که جون به لب آورد.

‫- دردویل منو نجات داد. ‫- آره، شنیدم.

‫آنجلا، چی یادت میاد؟ از ‫میوز؟ از ریل ۶۱؟ هرچیزی؟

‫غیر از زیرزمین کشتار ‫و اون خون‌ریزی‌ها؟

‫آره، غیر از اونا.

‫اون... کاراگاها کلی سوال ‫پرسیدن وقتی به هوش اومدم.

‫خدایا.

‫هدف چیه؟

‫- پلیسا کاری نمی‌کنن. ‫- نه. اگه نکنن،

‫یکی دیگه میکنه. قول میدم.

‫حالا باید با دقت فکر کنی.

‫چیزی غیرعادی به خاطر میاری؟

‫چی بود که متفاوت بود؟ خاص؟

‫این نقاشی‌های عجیب رو داشت...

‫و خیلی... تو فازشون بود.

‫مدام ازشون حرف میزد. مدام میکشیدشون.

‫از چی؟ مثلاً نقاشی دیواری؟ از آدما؟

‫از صورت‌ها.

‫ممنون که وقت دادین، خانم فیسک.

‫داری کلی آشوب به پا می‌کنی، لوکا.

‫اگه دنبال جلب توجهی، ‫راهای دیگه‌ای هم هست.

‫ببین، من آدم روراستیام. ‫سیاست‌بازی بلد نیستم.

‫اصلاً چرا می‌خواد شهردار بشه؟ هدفش چیه؟

‫من مجبور نیستم اقدامات همسرم ‫رو به تو یا هرکس دیگه‌ای توضیح بدم.

‫تو هم می‌دونی این کصشعره، مگه نه؟

‫دیگه مثل زمان تو پول درنمیاریم.

‫اکثر ما اصلاً درآمدی نداریم.

‫بعد اون یه انگلیسی فرستاده که ‫میگه تقریباً دو میلیون ازم طلب داره.

‫اون من بودم.

‫- اوه. ‫- قوانین رو می‌دونی.

‫خوب بازی کن. هوشمندانه ‫عمل کن. کم‌رو باش.

‫هیچکدوم رو رعایت نکردی. حالا بدهکاری.

‫قوانین وقتی تو مدیر ‫بودی ارزششو داشتند.

‫اون موقع بهتر بود. خودت می‌دونی.

‫توی چهرت می‌بینم.

‫شاید...

‫وقتشه یه تغییر ایجاد کنیم.

‫داری اجازه منو می‌خوای یا... کمکم؟

‫این به خودت بستگی داره.

‫سلام.

More Farsi Persian subtitles for Daredevil: Born Again

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left