Esimesed 200 rida.
بیست و پنجمين ترجمه گروه پيشگام "ترجمهي فيلمها به انتخاب شما"
بیرون، بیرون، بیرون یالا، بجنبین!
راه بیفت.
یالا، سریع، سریع، سریع!
یالا، تکون بخورین!
حرکت کن.
حرومزادهی سیاه...
برو، برو... برو اونجا!
اونجا!
تو، برو داخل.
صاف واستا پسر.
خبردار!
اسم و شماره. ۴۷۳۷ کارلین قربان.
پس بابا ایشونه، اون مورد مشکلدار.
کارلین، درسته؟
- درسته؟ - بله، قربان.
خیلی رو من حساب نکنی کارلین.
تو همون تاپالهای هستی که افسره رو توی "رولی" زدی.
با خودت حال میکنی، مگه نه کارلین؟
- که پلیسها رو میزنی؟ - مقابله به مثل کردم.
وقتی من گفتم حرف میزنی رفیق.
تو رو فرستادن اینجا که سر و سامون بگیری.
یه چیزهایی از ما شنیدی، نه؟
یه چیزهایی از ما شنیدی، نه؟ - بله، قربان.
- و چی شنیدی؟ - هیچی قربان.
خب بهت بگم رفیق که این هیچی، اطلاعات درستی نبوده.
چون ما اینجا، اوباشی مثل شما رو به صلابه میکشیم، درسته؟
- درسته؟ بله قربان.
برش دار!
گفتم برش دار!
اسم و شماره.
۴۷۳۷ کارلین قربان.
- ببرش بیرون. - بیرون کارلین، راه بیفت،
برو اونجا ببینم.
تو، بیا داخل.
صاف وایستا پسر!
- اسم و شماره. - حرومزادهها!
حرومزادهها، حرومزادهها!
تند راه برین!
تندتر!
داخل.
تو ردیف وایستا دیویس.
خبردار!
از اون پلهها برین بالا.
راه بیفتین!
خب، من آقای سندز هستم،
ایشون آقای گریوز.
من افسر ارشد هستم و بخش ای رو اداره میکنم.
من مدیرشم، درسته کارلین؟
- درسته کارلین؟ - بله، قربان.
با هرکی درست متوجه این نکته نشه حسابی چپ میفتم.
درسته؟
- درسته؟ - بله، قربان.
انجل، تو یه اتاق تکی داری.
بعضی بچههای اینجا جوریاند که میشه بهشون گفت متعصب.
و بهت توصیه میشه با کسی قاطی نشی.
اولین باره میای دارالتادیب، درسته؟
بله قربان، به جز "اسکرابز".
"اسکرابز" رو فراموش کن، تعطیلات تموم شد.
راه بیفت!
دیویس، انقدر الاغ بودی که از یه دارالتادیب جرایم سبک فرار کردی.
بهزودی آرزو میکنی که کاش برگردی همونجا.
تو هم اتاق تکی داری. راه بیفت!
راه بیفت!
کارلین، تو توی خوابگاهی.
حالا راه بیفت!
همونجا، سمت چپ.
اون مال توئه کارلین.
خودت میدونی چی به چیه و میدونی چرا اینجایی.
جیک اضافه بزنی بد بلایی سرت میارم.
- گرفتی؟ - بله، قربان.
یه جوونی هست، یه جوون گندهبک به اسم پانگو، اون تختشه.
خبردار شده داری میای.
اون تی رو بردار و کف رو تمیز کن.
میخوام برق بیفته.
کارلین؟
ما اینجا تخت رو تو همچین وضعیتی ول نمیکنیم.
تخت رو درست کن و وسایلت رو بردار،
فورا!
دفعهی بعدی توبیخ میشی.
راه برین و ساکت باشین.
بنکس؟
جلوت رو نگاه کن بنکس.
- کارلین اومده بخش شما. - شنیدی؟
ببند ریچاردز!
مجموعا سه نفرن، رفقای بیشتری گیرت اومد، مگه نه؟
قربان.
- یکیشون یه سیاه جنگلیه. - بله قربان.
گفتم ساکت ریچاردز، یه صدای دیگه ازت بشنوم توبیخ میشی.
بله، قربان.
کسخلی چیزی هستی؟
احتمالا.
یا عیسی مسیح.
من گیاهخوارم کارلین، و شیوهنامهی اینجا رو خوندم.
من چرم پام نمیکنم،
به جای گوشت، سیبزمینی اضافه میگیرم
و هرموقع غذا ماهی باشه، اجازه دارم بخورم.
آره، ولی به خاطر این اذیتت میکنن رفیق.
آره، اذیتت میکنن، ولی خودشون هم کم اذیت نمیشن، نه؟
- چند وقته اومدی اینجا؟ - یه ماهه، از "دوور" فرستادنم اینجا.
- بخاطر دعوا؟ - نه، بهشون گفتم من مسیحم.
مثل همیشه، یه حرومزادهی مارمولک یه ایدهی نبوغآمیز به سرش زد
و منو انداختن اینجا.
یک- رئیس یه سگ مذهبی روانیه. دو- اینجا حسابی کتکم میزنن.
- مجموعا چندماه بهت دادن؟ - شونزده ماه.
یا خودِ خدا! پس عاشق اینجایی!
حرومزادهها نمیتونن منو تو مشتشون بگیرن.
من خایهمالی هیچ احدی رو نمیکنم و یه ورم نیست اگه
دو سال تمام برام ببُرن.
با عصا از اینجا میرم بیرون ولی نمیتونن منو تو مشتشون بگیرن.
دیویس، پاشو!
دیویس، تو هیچی نیستی. من بابای اینجام و این بخش دست منه.
تو هم باید مثل بقیه عوارض بدی.
روز دستمزدگرفتن، یک چهارم از سهمیهی سیگارت رو میدی به این آقای سردوشیدار.
- هرهفته، سروقت. - من سیگار نمیکشم.
دیگه از این به بعد میکشی کسکش!
اینجا سوسولبازی نداریم کونی.
من بابائم، تو هم اینو یادت نمیره، درست؟
- گفتم درست؟ - درست.
پانگو بنکس، بابایی.
- آره. - آره کارلین.
آوازهی تو قبل خودت اینجا رسیده بود
و شما قراره یه ذرهی کوچولو با اون مرد جوون به مشکل بخوری.
وقتی از دوور اومدم،
خیلیها فکر میکردم من دیوونهای چیزیام، وحشی و روانیام، خب؟
منم اینجوری مثل وحشیها خیره شدم به تخم چشمهاش.
واسه من مزاحمتی ایجاد نکردن.
خب، فکر کنم برای امروز کافیه دیگه.
تو هیچ لطفی به خودت نمیکنی رفیق، مگه نه؟
کارلین، من فقط میخوام دورهای که اینجام رو به شیوهی کوچیک خودم سر کنم.
تا جایی که میتونم واسه اون حرومیها مشکل درست کنم
به شیوهی کوچیک خودم.
باشه؟
با اون خوکها حواست به خودت باشه.
- وودز؟ - چیه؟
بیا اینجا، جامو گرم نگه دار.
پاشو سیاه برزنگی، اسم و شماره.
وقتی میام اینجا به حالت خبردار وایمیستی، گفتم پاشو.
گفت پاشو، نگفت؟
چه خبره؟ پاشو ببینم، فکر کردی اینجا کجاست؟ پاشو!
اسم و شماره.
- انجل قربان. - شماره؟
- یادم نیست قربان. - یادت نیست؟
شمارهات رو یادت نیست پسر؟ کل چیزی که هستی همونه، همون شماره.
تو یه شمارهای، چهار رقم. فقط همینی.
۴۷۳۶
- اسم و شماره؟ - انجل قربان،۴۷۳۶
- این کار کیه؟ - چی قربان؟
- واسه من زبونبسته بازی در نیار، کار کیه؟ - هیچکس قربان.
- دعوا میکردی؟ - نه قربان.
- افتادی؟ - نه قربان.
داشتی به اموال دولت آسیب میزدی حرومزادهی سیاه؟
نه، قربان.
پس چه غلطی داشتی میکردی زبالهی سیاه بریکستونی؟
- هیچی قربان. - دعوا، ثبت میشه دعوا
- میره برای گزارش به رئیس، درسته؟ - آخه من...
درسته؟ دستها بغلت، خبردار!
اسم و شماره.
۴۷۳۶ انجل قربان.
بلندتر.
۴۷۳۶ انجل قربان.
صاف از رو درختهای موز اومدی، نه؟
اینو از من داشته باش سیاه وحشی.
موتور سفیدپوستها رو بدزدی، چوبش هم از همون سفیدپوستها میخوری، درسته؟
- بله قربان. - حالا سلولت رو تمیز کن.
فورا!
من سنم از اکثر کارآموزهای اینجا بیشتره.
- خب؟ - کتابهای توی کتابخونه
یا آت و آشغالهای وسترناند یا داستانهای ماجراجویانهی آبکی.
من نمیتونم همچین مزخرفاتی بخونم.
ببینین، من نه دلم میخواد روی راجرز باشم نه نانوکِ شمال.
نیازهای من متفاوتاند.
کتابخونهی واسهی عموم کارآموزها درنظر گرفته شده، نه یک سری افراد بخصوص.
جدا از سانسور کردن نامههامون،
شما در رابطه با کتابهایی که برای ما فرستاده میشه هم حقِ وتو دارین؟
بله دارم.
خب چرا من اجازه نداشتم دو تا داستایوسکییی که برام فرستاده شده رو بخونم؟
جاشون امنه، وقتی آزاد شدی تحویلشون میگیری.
اون موقع لازمشون ندارم.
خانم نگهبان.
خوندینشون؟ آثار کلاسیکاند!
آرچر، خونده باشم یا نخونده باشم...
"جنایت و مکافات" و "ابله"
برای مطالعهی یه پسر جوون توی این مجموعه اصلا مناسب نیستن.
پسر؟
کارآموز.
پاهات واقعا حال بهم زناند آرچر.
گستاخی و احمق.
من گیاهخوارهایی میشناسم که گوشت نمیخورن
ولی گوشت نخوردن باعث نمیشه کفش پاشون نکنن.
پس خیلی نمیتونن آدمهای صاف و صادقی باشن، مگه نه خانم نگهبان؟
تموم شد دیگه؟
خب ولی فکر میکنم بهزودی نتیجه بده.
پاهام رو میگم، و رژیمم رو.
آره، تو این فکرم که یه سیک* بشم. (به پیروان آیین سیک گفته میشود)
رئیس احتمالا یه چیزهایی در این مورد برای گفتن داشته باشه.
خانم نگهبان، میدونین با دوستدخترم چیکار میکردم؟
میخوای گستاخی کنی آرچر؟
دست هم رو میگرفتیم. عادت داشتیم دست هم رو بگیریم.
دیگه صحبتهات تموم شد آرچر؟ کار دارم من.
No comments yet. Be the first to leave one.