Esimesed 185 rida.
.گربه داره خرخر میکنه یعنی گربه احساس راحتی و لذت میکنه
ببینم، میتونی این گربه رو خرخر بندازی؟ میو
ببینم، میتونی این گربه رو خرخر بندازی؟ میو
راستی، شیروتا-کون.
تکالیفی که باید امروز تحویل بدیم تموم کردی؟
ها؟ مگه نباید بعد از تعطیلات تابستونی تحویلشون بدیم؟
انگار تعطیلات تابستونیت قراره با کلاسهای جبرانی پر شه.
شوخی میکنی، نه؟
دلم برای معلمایی که مجبورن بهجای لذت بردن از تعطیلات به تو درس بدن میسوزه.
بههرحال، فکر کنم بتونم تو زنگ تفریح یه کم بهت کمک کنم.
فکر کنم دلم به حال تو سوخت و میتونم تو زنگ ناهار کمکت کنم.
جدی؟
ولی باید سه دور بچرخی و بلند بگی:
میشم برده تاکامینه-ساما و بقیه عمرمو بهش تقدیم میکنم، ووف!
اونم کاملاً لخت.
چرا آخه؟!
.خب، چون همه نمرههات ریده
اگه تحویلشون ندی، احتمالاً فقط همه نمرههات میشه D.
شاید راست بگی،
ولی اگه یواشکی تو کلاس و زنگهای تفریح روشون کار کنم،
فکر کنم بتونم تمومشون کنم... شاید.
برای همین میخوام خودم امتحان کنم.
مگه میشه تو از تمرینات دویدن یاد گرفته باشی سخت تلاش کنی
و حس رسیدن به یه موفقیت رو تجربه کرده باشی؟
اوم، خب، یه جورایی.
پس داری میگی من ناخواسته تو رو طوری تربیت کردم که از یه لذت جدید سر دربیاری؟
چرا اینجوری گفتی؟!
خب، فقط همه تلاشتو بکن،
ولی وظایف کمد بودنتو فراموش نکن.
آه، باشه.
با این اوصاف،
نمیدونم بتونم این تکالیفو فقط با کار یواشکی تموم کنم.
رئیس تو یه روز شلوغ تا 10 بار از قدرتش استفاده میکنه،
باشه، تاکامینه، این سؤالو حل کن.
یعنی باید وقت بذارم که یه چیزی تنش کنم...
بله.
همیشه اینقدر عالیه... صبر کن، حالا وقت ذوق کردن نیست.
خب، بعدی...
اوه، ببخشید.
.کُواد اِرات دِمونستراندوم
به لاتین یعنی آنچه باید اثبات میشد.
به عبارت دیگه، اثبات تموم شد.
نفهمیدم، ولی خیلی باحاله!
مثل همیشه عالی...
حتی حساب کرده بود که معلم قراره بهش برخورد کنه؟
نه، انگار یه لحظهای بود که...
رئیس!
باز هم ممنون!
دوستپسرم وقتی اون ساعت هوشمندو برای تولدش بهش دادم خیلی ذوق کرد.
واقعاً؟ خوشحالم شنیدم.
حتی برای دوستپسر دوستش هدیه انتخاب میکنه؟
ولی خب، این کار دقیقاً مثل خودشه که درست انجامش میده.
واقعاً کام—
ولی میدونی چیه؟
روزی که بهش دادم،
یه نسخه جدیدش معرفی شد.
یه نسخه جدید معرفی شد؟!
ولی اون فقط نمیگه .اوه، چه بد شد
آره، الان از قدرتش استفاده میکنه!
ا-اوه، ظاهراً اگه هنوز استفادهاش نکرده باشی میتونی عوضش کنی.
واقعاً؟
مرسی دوباره!
چ-چی؟ یه جورایی کوتاه اومد؟
این دیگه چیه؟
بعد از اون، چند بار دیگه نزدیک بود از قدرتش استفاده کنه...
ولی امروز حتی یه بار هم فعالش نکرد.
انگار داشت خودشو نگه میداشت که ازش استفاده نکنه،
و هر بار که جلوی خودشو میگرفت، انگار حالش بدتر میشد.
ببخشید.
دفتر معلمان
هوف، بالاخره یه جوری به موقع رسیدم.
رئیس؟
رئیس، حالت خوبه؟
شیروتا-کون؟
تا این موقع داشتی رو تکالیف کار میکردی؟
فکر کنم واقعاً کُندوتا-کونی.
منو ول کن، خودت رنگت پریده.
این به خاطر این نیست که چند بار جلوی دوباره کردنو گرفتی؟
ن-نه، معلومه که نه...
نمیخواستم چیزی رو دوباره کنم...
این... سرماخوردگیه...
دقیقاً درست حدس زدم!
ولی اینکه تا این حد خودشو نگه داشته که حالش اینقدر بد شه...
حتماً به خاطر اینه که میخواست من بتونم رو تکالیفم تمرکز کنم.
بیا دیگه، دیگه خودتو نگه ندار و کل روزو کنسل کن تا دوباره انجامش بدیم!
م-من خودمو نگه نداشتم...
فقط... حس کردم امروز همهچیز عالی پیش رفت.
برای همین چیزی رو دوباره نکردم.
بدنت انگار نظر دیگهای داره!
نمیدونم چی فکر کردی حس کردی،
ولی تصمیم خودم بود که هیچچیزو دوباره نکنم.
دقیقاً مشکلش چیه؟
حرفت درسته، ولی...
اگه هنوز اصرار داری که یه چیزی رو دوباره کنم،
تو درشون بیار.
ها؟
چییی؟!
چ-چی فکر کردی؟
دارم بهت میگم من از موقعیت الان کاملاً راضیم،
ولی تو اصرار داری که انگار دارم خودمو زیادی اذیت میکنم.
برای همین طبیعیه که تو درشون بیاری.
هیچوقت از نقشش بیرون نمیاد، نه؟
اینقدر لجبازی میکنه چون
میخواد از انگیزهای که پیدا کردم حمایت کنه...
همین خودش...
تازه، اگه کل روز رو کنسل میکردم،
تکالیفی که اینقدر براشون زحمت کشیدی کاملاً پاک میشدن.
اوه، راسته.
واقعاً نمیدونم چی بگم از این بیحواسی تو.
ولی اشکالی نداره!
حتی اگه پاک بشن،
من یه بار تمومشون کردم، فکر کنم میتونم زودی دوباره انجامشون بدم.
تازه، من تو رو همونجوری که معمولاً هستی دوست دارم.
اینجوری خیالمم راحتتره.
م-میفهمم.
خب، پس... چرا هرجور دوست داری عمل نمیکنی؟
ها؟
فکر کردم برمیگردیم به صبح.
چرا اینقدر گیج شدی؟
فکر کردم چیزی رو کنسل کردی؟
کردم.
اینکه تصمیم دوباره کردنو به تو سپردم کنسل کردم.
چی؟
همون موقع دوباره فکر کردم.
یعنی، اگه کل روز رو کنسل میکردم،
یعنی انگار یکی مثل تو منو مجبور کرده روزو دوباره کنم.
این خیلی...
اعصابخردکنه.
عجب غروری داره، نه.
چارهای ندارم. برای اینکه دوباره اینجوری نشه...
با بزرگواری باهات تکالیفتو مرور میکنم.
ها؟
برای تعطیلات تابستونی تکالیف اضافی گرفتی، نه؟
مطمئنم چون پرندهمغز-کونی، تا حالا فراموش کردی.
فراموش نکرد
چون مطمئنم فراموش میکنی،
وقتی تعطیلات تابستونی شروع شه،
خودم تنهایی بهت درس میدم.
بعد، یه روز تو تعطیلات تابستونی،
تو اتاق رئیس بودم و داشت بهم کمک میکرد
تکالیفمو انجام بدم.
اونجا اشتباه کردی.
همین الان اون بخشو بهت یاد دادم.
ببخشید!
باز اشتباه کردی.
اوم، آه...
دارم بهت خصوصی درس میدم،
پس انتظار دارم دفعه بعد بینقص حلش کنی.
.برم یه قهوه درست کنم
برای توام قهوه بیارم؟
آره، خوبه.
مرسی.
اگه مامانم خونه بود،
میتونست برامون یه میانوعده سبک درست کنه یا چیزی.
مامانت امروز خونه نیست؟
اوه، نگفتم؟
بابا و مامانم رفتن مسافرت، تا پسفردا برنمیگردن.
ج-جدی میگی...
دارم به چی فکر میکنم؟!
فقط برای درس خوندن اینجام.
شیروتا-کون.
بلهه؟!
باز تو همونجا اشتباه کردی.
دوباره انجامش بده.
ها؟ صبر ک
پیشرفتت چطوره؟
تقریباً نصفشو انجام دادم.
فقط نصف؟
حالا فکر میکنم داری عمداً یه چیزی رو کش میدی.
کش دادن؟ منظورت چیه؟
عمداً یواش میری و تا غروب اینجا میشینی،
آروم آروم یه شبمونی رو تحمیل میکنی...
فقط من و تو تو شب...
.که به یه شوت ختم میشه
شوت؟!
ولی متأسفانه برات، فقط من و تو نیستیم.
یه حیوونم هست.
پس حیوون خونگی داری؟
یه گربه و تو.
من برات حیوونم؟!
ولی خیلی باحاله.
مامانم آلرژی داره، برای همین...
میشه گربهتو ببینم؟
با یه حیوون اینجا نمیتونی تمرکز کنی.
خب، در واقع، شاید کمک کنه آرومتر بشم و بهتر کار کنم...
No comments yet. Be the first to leave one.