Esimesed 200 rida.
دستمو فشار داد
حسش کردم
!زندست
اوه،جانت
جانت
....بتي..بتي
خب نميتونه مرگ مغزي شده باشه و دستمو فشار داده باشه. ميتونه؟
ميتونه موريس؟
بتي... اون مُرده
!يه کاري کن موريس
جانت ميتوني بياي اينجا لطفا؟
دارم ميام
!آقاي غر غرو
!اوه جانت
دارم ميام
چي کار داري ميکني تو؟
يه چيزي منو سوزوند
.بوي کبريت به مشامم ميخوره يه کاغذ! اونم سوخت -
يه دايره نور بود
مثه پري افسانهها
پري افسانهها؟
کجات رو سوزوند؟
دستمو
به نظر ميرسه که خوبه
با دوربين چيکار کردي؟ - !کار من نبود -
خيلي جالبه، هميشه خدا دوربينها !قطع ميشه وقتي روح خبيثه مياد
!مسخره
همه مهربون بودن. تو سالن
همش دور و بر من بودن انگار تازه از بيمارستان اومده باشم
بعدش سوالاتشون شروع شد
آقاي گروس چطوره؟ چيکار ميکنه؟ تو کل اين مدت ميدونه؟
تو اين قضيه دست داشت؟
بهمون دارن ميخندن موريس
دارن به تو ميخندن
بلف چشماش رو روي اين قضيه بسته
بيخيال شده
تنها چيزي که خوب بلده اينه که چطور حواسش به خودش باشه
قراره براي روزنامه يه سري مقاله آماده کنه
که اساسا ميگه يه سري دختر بچه ..سر خوش رو گرفتيم
..و خوبشون کرديم
با داگ يا کس ديگهاي تو روزنامه «آينه» صحبت کردي؟
با موافقت خودشون اومدن اينجا
با اراده خودشون - اين همون چيزيه که ادعاش رو ميکنه -
گاي بعدا باهات تماس ميگيرم- باشه -
موهات خيلي قشنگش شدن
اينو واسه اين گفتم که از شرشون راحت بشم تا دوباره باهات باشيم
!خيلي وحشتناک بودن
همش ميخواستن انواع اقسام آزمايشها رو، روي جانت انجام بدن
سيم و اين چيزا
و نميذاشتن ما نگاه کنيم
خب اونا متخصصن
به هر حال باورمون که ندارن
که داري نقش بازي ميکني - ما که داشتيم حقيقتو ميگفتيم -
حتي موقعي که به خاطر حمله مورچهها ازم خون ميومد
فک کردن سر خودمون همچين بلايي رو اورديم
... اوه... خداي
مادرت چطور؟ اوه خداي من
اونم ميخواد که برگردي
هنوز بابت گفتههاي خانم کرين نگرانه
!که گفته اينجا خونه مرگه
اين متخصصها
کلا چرت و پرت ميگن، نه؟
جو واتسون خواسته که خاکسترش توي هايبيوري پراکنده شه
پسرش حتي خاکسترش رو از اتاق مجلس ختم جمع نکرد
خب الان خاکستر رو ببريم هايبيوري ما رو ول ميکنه؟؟
به همين راحتي که نيس
ولي خب تو موقعيت خوبي قرارمون ميده اين کار
که بتونيم تلاش کنيم اين روح رو بندازيم بيرون جنگيري؟؟ -
جنگيري که نيس - !!بهش ميگن رهاسازي يک عقده رواني -
با يه کشيش؟ کشيش نه! نه -
درد مياد؟
اگه درست انجامش بديم، احساس سبکي و آزادي ميکني بعدش
ما همينجا هستيم
بايد دستاش رو به صندلي ببنديم چي؟ واقعا-
براي محافظت خودش - واقعا ميدونه داره چيکار ميکنه؟ -
قبلا هم انجامش داده
تو برزيل - !جايي که يه مُشت ديوونن -
حالا ما نبايد به هيچ عنوان به چيزهايي که روح ميگه توجه کنيم
و به هيچ عنوان روش حساب نکنين
تنهايي صدايي که قراره شنيده بشه صداي منه مفهومه اين قضيه؟
اره
خوبه همه چي؟ -قراره درد بياد؟ نه-
....اگه بندازيش رو من - !جانت! زشته -
آفريدگار مقدس جهان
بيکران قدرتهايت هست و .مطلق، علم تو
به من قدرتي اعطا کن که بازتاب قدوس الهيات باشد
،اعطا کن به من، پدر مقدس نمايندگي قدرتي بر
ارواح نحس
،تبديلم کن، اي پروردگار مطلق به يک وسيله از عشق بيکرانت
به کساني که لايقش هستند
سلام جو
شناختيش؟
!خاکسترت هه جو
!تنها چيزيه که بعد سوزوندنت مونده
الان اينجان چون تو مُردي
!خاکستر من نيس
اما اينا واقعا خاکسترت هستن جو
خودت بهتر ميدوني. خب الان اينجا چيکار ميکني؟
ديگه زمانش رسيده که بري
اگه من برم، دختره رو هم با !خودم ميبرم مرتيکه خواجه
با بدن يه دختر 11 ساله ميخواي چيکار کني؟
.اين تو نيستي !!اين تو هستي
!اين همون چيزيه که ازت مونده
!باي باي
....خدا بيامرزدنت....من بايد
ميخواي بدوني اين چيه؟
باورت نميشه. ثابت کن
چرا موندي؟ از گذشتن ميترسي؟
هر کار کردي. هر آدمي که بودي ديگه الان مهم نيست
همه بخشيده ميشن به نظرت خوب نيست؟
بايد برم توالت
بايد برم واقعا مامان
زنيکه احمق کاري ميکنم تقاص پس بده -
هيچ جهنمي نيس
اين چيزيه که ازش ميترسي؟ - وجود نداره -
اما يه دنياي بعد از مرگي هست که همه بخشيده ميشن
خدا همه رو ميبخشه !و تو خودت خوب ميدوني جو
از چيزي نبايد بترسي
.ميتوني بري گروس -
اوه گروس. نميخواي حرف بزني؟
يکي رو اينجا سراغ دارم که ميخواد باهات حرف بزنه
ميتوني حدس بزني کيه؟
پيرمرد؟ بابا؟
بابا. نميتونم تحمل کنم
داره اذيتم ميکنه
فقط بهش زور بگو خيلي چيزها هست
که واسه انتخاب گند زده شد توش
از اين يکي خوشم مياد ...درست پشت سرش
توبه ميکني جو؟
اين همون چيزيه که اينجايي؟ چون هنوز خيلي دير نشده
!بابا
بابا چرا کمکم نميکني؟
دخترت نيست موريس درست نيست
بابا اونجايي؟؟
بذار همشون برن ميتوني دوباره خودت بشي
بدون اون احساس مسئوليت جو
يه سوالي داري ازم بپرس -
خودت ميدوني
.اره !بسه ديگه! بسه
!بهت دستور ميدم که بري بيرون !بري بيرون و دختره رو ولش کني الان
نميخواي جوابت رو بدوني؟
!آره ميخوام - !محض رضاي خدا موريس -
!نميبخشمت
حالت خوبه؟ اينو بگير -
...نه.نه... اين
ممنون. اون رفته تو هم ميتوني حسش کني؟ -
جو واتسون بالاخره رفت
چه احساسي داري؟
يه خرده خنده دار
اره... سبکتر
شايد يه خرده بايد شوکولات بخورم
همين بود؟
تمام؟
شايد ديگه برم بيرون رفيق شفيق
خيلي خب. عصر دلانگيزت بخير
.نه. منظورم اينه که از اين پرونده برم بيرون
چند روزي شده تا حالا
انجامش داديم موريس. موفق شديم
نميدونيم با خودمون فعلا چيکار کنيم
!با اين همه آرامش
يه نسخه از کتابم رو ميدم بهتون قبل از اينکه به ناشرين بدم
مطمئن ميشم که با همه چي خوشحال هستين
قرار که نيست از اون همه حرف رکيک استفاده شه که؟ مگه نه؟
چيزايي که از دهن جانت بيرون اومد؟
!اون جو واتسونه. فوق العاده هست
!نگران شدم شايد منم
بخش خوني کار بيلي بود
از همگيتون خيلي سپاسگزارم از من نه البته -
البته اين واقعا خداحافظي نيس
خيلي دوس دارم بيام و سر بزنم بهتون نميدونم. شايد سرمون شلوغ باشه -
قدمتون هميشه رو تخم چشم ماست
مواظب خودتون باشين قرصهاتون رو هم مصرف کنين
....اره..خب
اين چيه؟ هيچي -
خب به نظر ميرسه که «هيچي» نيست. هان؟
!خاکستره اينا
واسه کيه؟
نگران نباش. کاملا بيخطره الان
اينجا چيکار ميکنه؟
يه يادگاريه
!موريس. اينجا که موزه اموات نيس
هست؟
!بندازشون دور
دارم سکته ميزنم
ببين
شايد ارواح خبيثه باعثش شده
شايد هم به خاطر اينه که يادم نمياد آخرين بار !کي آب تنگ رو عوض کرده باشم
بايد به موريس بگيم
بذار ببينيم چي ميشه
هيچ کدوم از اينا رو باور نميکنه
اون ميره. همه اينجا خسته کننده هست -
خيلي خوب ميشه که خونه ببينيمش
بدون اون اين احساس رو نداره. داره؟
موريس؟
اهاي. بذار بيام داخل. سر به سرم نذارين
نميدونم کي برميگرديم
خب.. دلم تنگ شده واسش
منم
.دلت تنگ شده واسش نشده -
بابا کجايي؟
No comments yet. Be the first to leave one.