Tinker Tailor Soldier Spy

Tinker Tailor Soldier Spy

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 1

Väljalaske info

Tinker Tailor Soldier Spy S01E04 DVDRip x264-BTN-BWBP fa
Kommenteerib saraswan
مترجم : sara

Sildid

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
x264
Avaldatud: 2018-10-27
Allalaadimised: 53
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 194 rida.

.....6ماه بعد از این حرفای بیل هیدن بود که

!کنترل واقعا مُرد....

کدوم باعثِ مرگش شد؟ عملیاتِ "ویچکرفت" یا" تستیفای"؟

!هیچکدوم !قضیه رو دراماتیک نکن

در اثرِ کهولت سن !فوت شد

البته که !کمی برای مردنش زود بود

عملیات "تستیفای" همه ی فکر و ذکرش شده بود !و میشه گفت یه جورایی همونم به کشتنش داد

گرچه هنوز !چیزِ زیادی از عملیاتِ "تستیفای" نمیدونم پیتر

میشه لطفا.....؟

!البته جورج

"تعمیرکار، خیاط، سرباز، جاسوس"

"قسمت چهارم"

"تستیفای"

!تلفن دارین قربان یه آقای عصبانی هستن! فکر میکنم تعمیرکارِ ماشینتون باشن

!درسته

فکر کنم مکانیکتون !خبرای بدی براتون داره

شخصا عقیده دارم که !مکانیک مساویست با خبرهای بد

کدوم تلفنِ آَلوین؟ - !سمتِ چپی -

امروز درخواست تعویض قطعه رو بفرست به نمایندگیش !شاید قطعه ی یدکیش رو داشته باشن

!صبر کن! فکر کنم شماره اش رو داشته باشم اَلوین میشه لطف کنی و کیفِ منُ بدی؟

!البته قربان

!بفرمائید

میخواین براتون بازش کنم؟ - !نه! ممنونم -

!خیله خب یادداشت میکنی؟

شماره اش اینه

!انگار همه چی طبقه نقشه پیش رفت - !ممنونم -

!صداش کمی مضطرب به نظر میرسید !به نظرم داریم ازش زیادی کار میکشیم

!صداش زیادی بلند بود

قبلا هم همچین چیزایی دیدم ...مردهای سختکوشِ در آستانه ی 40 سالگی

که همه چیزُ تو خودشون میریزن..... !و یهو یه روز میبینی که منفجر میشن

!فکر کردم شاید بهتر باشه بهتون بگم - !مطمئنم که پیتر از پسش برمیاد -

حتما شنیدی که پارسال،عملیاتش تو آفریقای جنوبی، شکست خورده بوده - یه شایعاتی شنیدم -

پیتر بازی میخوره و !کلِ عملیات به فنا میره

!بعدش همه ی خبرچین هاش رو اعدام میکنن سخته که بعدِ همچین ماجرایی، بتونی خودتُ جمع و جور کنی

اگه کاملا مطمئن نبودم که خوب شده !بهش اعتماد نمیکردم

!کیف، لطفا

!پیتر! شرمنده که مزاحمت میشیم !اما یه کار فوری پیش اومده

پرسی اَللین میخوان چند کلمه ای باهات صحبت کنن میشه همراهمون بیای؟

!البته، توبی. حتما سخت تونستی پیدام کنی چرا به آقای استرهاس اطلاع ندادین بنده اینجا هستم؟

!جوش نیار پیتر رفتیم به دفترت و اونها گفتن که اینجا مشغولِ کاری هستی

فقط اینکه پرسی میخواد همین حالا فوری باهات صحبت کنه

ببینم به بخش ما هم بالابر دارین؟

!بله - میشه کیفم رو با بالابر بفرستین به دفترم؟ -

!البته قربان !البته

!پرسی میخواد باهات مشورت کنه

هنوزم ورزش های رزمی انجام میدی پُل؟ فَن جدیدی یاد نگرفتی نشونم بدی؟

!من و پُل یه زمانی باهم مبارزه کردیم !نزدیک بود بزنیم همدیگه رو بکشیم

!پیتر

!بفرمائید

چه خبرا پیت؟

!خب خب !پیتر گولیام جوان

!به دفتر من خوش اومدی !فکر نمیکنم تاحالا اینجا اومده باشی

اوضاع تو بخشتون خوب پیش میره؟

هنوزم اون بالا مشغول دختربازی هستین؟ بعید میدونم کارِ دیگه ای برای انجام دادن داشته باشین

بابتِ این طرز حرف زدن عذرخواهی میکنم خانوم مو حتما شنیدین که مو دلور، رئیس جدید بخش تحقیقات هستن

بخشتون یه جورایی از همه جدا افتاده درست نمیگم؟

!دقیقا همینطوره که میگی

شنیدم این اواخر با ریکی تار .....یه خوش و بشِ دوستانه داشتین

قبلا برات خبرچینی میکرد،درسته؟ !تو بودی که فرستادیش لیسبون

و بعد از ناپدید شدنش !رفت تو لیستِ سیاهِ سازمان

حالش چطوره؟ - !خوبه! هر روز باهم چایی میخوریم -

!چای یاسمن

پیتر گولیام ....ممکنه خبر نداشته باشی

!اما من ذاتِ بسیار بخشنده ای دارم.....

و با حسنِ نیت !پیشت اومدم

تنها چیزی که ازت میخوام اینه که !بهم بگی ریکی چه چیزایی بهت گفته

مطمئن باش که قصدِ جونش رو ندارم !و نمیخوام بلایی سرش بیارم

و شخصا نه با تو و نه با ریکی.... !خصومتی ندارم

حتی درنظر دارم که دوباره برت گردونم !پیش کله گنده ها

جایی که میدونم !کاملا استحقاقش رو داری

!پس برای دیدنش لحظه شماری میکنم

فقط میخوام به ریکی بگی !به نفعشه که با ما صحبت کنه

!هروقت دیدمش بهش میگم !مطمئنم از شنیدنش حسابی خوشحال میشه

نا امیدم کردی !پیتر جوان

من با صداقت سمتت اومدم !اما تو دستمُ پس زدی

....دارم کم کم فکر میکنم که شاید اشتباه کردم

و باید به حرف مشاورم گوش میدادم.... که ازم میخواستن بهت یه گوشتمالی اساسی بدم

!حالا دوباره ازت میپرسم

اگه یه جوابِ درست و حسابی بهم ندی !مجبورم با روشِ دیگه ای باهات صحبت کنم

!روی

!تار یه دختر داره درسته؟

!بله !اسمشم دنیه

درموردش زیاد حرف میزد؟ - !میگفت خیلی بهش علاقه داره -

!این تنها چیزیه که میدونم - برای چی شونه اتُ اونطوری بالا میندازی؟ هان؟ -

دارم تو رو به معاشرت پنهانی !با عنصرِ یک کشور خارجی متهم میکنم

!یه جاسوسِ دوجانبه تو بخشِ خودت اونوقت تو شونه اتُ برام بالا میندازی؟

!ما اینجا برای اینجور کارا قانون داریم آقا میخوای بندازمت تو هلفدونی؟

!گفتم که ندیدمش

پس به خبرچیناتون بگین کارشونُ درست انجام بدن و !دست از سرِ من بردارین

مادرِ دنی کیه؟ - !یه دورگه ی اروپایی آسیایی -

!تار دوست داشت اینطوری فکر کنه

12ساله، موی بلوندِ بلند، چشم های قهوه ای، لاغر اندام درسته؟

!ممکنه

پس اگر بهت بگم که دختری با این مشخصات به همراه مادرش ....سه روزِ پیش

با یه پروازِ مستقیم از تونس واردِ لندن شدن.... تو هم مثلِ ما تعجب میکنی؟

!بله - ....پس وقتی پاتُ از این اتاق گذاشتی بیرون -

هرچیزی که اینجا شنیدی رو فراموش میکنی.... فهمیدی؟

!این اطلاعات بسیار محرمانه هستن پیتر

!بسیار بسیار محرمانه

!مطمئن باش دهنم قرصه توبی

!خب حالا نظرت چیه پیتر؟

!تو رئیسش بودی! راهنماش !مرشدش! دوستش

فکر میکنی به چه دلیل ریکی ممکنه برگشته باشه لندن؟

نگفتین خودش برگشته! گفتین همسر و دخترش اینجان - واسم زرنگ بازی درنیار -

اگه دخترش اینجا باشه !پس حتما خودشم هست

البته ممکنه خودش زودتر اومده باشه درست نمیگم؟

!اگه اینطوری باشه که خوبه !همه ی ما فکر میکردیم تار رفته سمت روس ها

!اما الان میگین که برگشتنه اینجا این کجاش بده؟

!ما از همه ی زیر و بمِ زندگیش خبر داریم

!حتی میدونیم با چه فاحشه هایی خوابیده !و چه مریضی هایی هم گرفته

!شرمنده مو

نمیفهم این کجاش بده؟

!منم نگفتم که این بده ....فقط تصور میکنم که ممکنه

!برگشتنش برامون زنگِ خطری باشه.....

!حالا گوش کن !و اینُ خوب توی کله ات فرو کن

....به محضِ اینکه کوچکترین خبری

در موردِ تار یا زن وبچه اش شنیدی..... ....پیتر گولیام جوان

!میای پیشِ یکی از ما آدم بزرگا.....

!هرکسی که پای این میز میبینی

!و نه کسِ دیگه ای

"از پاسپورتی با هویتِ "پوول !استفاده شده

p. o. o. l. e

میدونیم که تار به همسرش گفته !اگر شرایطِ بدی پیش اومد، بیاد پیشِ تو

میشه اینجارو امضاء کنی پیتر؟

!مرتیکه ی پیرِ لعنتی

پرسی روز به روز داره ناراحت کننده تر میشه، نه؟ - من از کجا بدونم بیل -

امروز ازم خواسته شد" "تا گزارش شماره ی 308 عملیات ویچکرفت رو مطالعه کنم

متعهد شده ام که هیچ یک از جزئیات گزارش" "و یا منبع آن را افشاء نکنم

!بکش کنار دیگه

!پیتر - !تارِ حرومزاده -

!پیتر! آروم برو !آرومتر برو

پرونده ی "تستیفایی" که من دیدم خیلی مفید و مختصر بود امیدوارن ارزش این همه ریسکی که بابتش کردم رو داشته باشه

!ریکی تار بهمون دروغ نمیگه !البته نه در مورد چیزهای مهم

!فقط کاری رو کرده که همه ی خبرچینا میکنن !همه ی داستان رو برامون تعریف نکرده

از طرفِ دیگه، تار باهوش تر از این حرفاست که بخواد اینطوری دروغ بگه - ببینم نکنه داری طرفداریشُ میکنی؟ -

!خب بله حداقلش الان مطمئن شدیم که "مرلین" مستقیما در دفتر مسکو کار میکنه

چون ممکن نیست از جای دیگه ای !در موردِ ریکی تار مطلع شده باشن

این اطلاعات !مستقیما از کارلا اومده

!امروز حالِ ریکی خیلی بهتره قربان !آرومتر شده

!صبح یکم فوتبال بازی کرد !و بعدم باهم یه مقدار باغبونی کردیم

!عصرم باهم پوکر بازی کردیم

پیش اومد که بیرون خونه تنها بمونه؟ - !نه آقای اسمایلی -

از تلفن استفاده نکرد؟ - !نه قربان -

درموردِ دخترش دنی یا همسرش صحبتی نکرده؟

!آخر هفته کمی در موردشون صحبت کرد !اما از اون موقع تاحالا دیگه نه

فکر کنم حرف زدن درموردشون !یکم احساساتیش میکرد

پیش اومد که درموردِ دیدنشون یا گذرنامه هاشون صحبتی بکنه؟

نه قربان - پس محضِ رضای خدا بگو هر روز درموردِ چی حرف میزنه؟ -

بیشتر در موردِ یه خانومِ روس به اسمِ ارینا صحبت میکنه !دوست داره مدام خاطراتِ خانومه رو بخونه

میگه هروقت جاسوس مسکو در سیرکس پیدا بشه !برای برگردوندنِ ارینا باهاشون معامله میکنه

میگه میخواد براش تو اسکاتلند !یه خونه بخره

و اینکه یه شغلِ خوب تو سیرکس برای من !دست و پا میکنه

!درسته

ببینم فاون شماها که تو این لاتاری های فوتبالی شرکت نکردین؟هان؟

نه آقای اسمایلی - ....خوبه!چون اکه برنده میشد -

واسمون حسابی دردسر میشد....

ممنون از کمکتون و شرمنده که مزاحمتون شدیم - رفته بخوابه -

!باید یه بارِ دیگه هم ازت بپرسم

با اون دوتا گذرنامه ی سوئیسی که با خودت برده بودی لیسبون چیکار کردی؟

!بهتون که گفتم !سوزوندمشون

وقی از استانبول .....برای خودت پاسپورتِ جعلی گرفتی

"پاسپورتی با اسمِ "ریچارد هنریک پوول پاسپورتِ دیگه ای هم از همونجا گرفتی؟

برای چی؟ برای چی باید همچین کاری بکنم؟

!برای محافظت از دخترت و مادرش

حتما نمیتونستی همونطور !به امون خدا ولشون کنی تا بیوفتن دستِ روس ها

اونم وقتی خودت داشتی !خوش و خرم برمیگشتی خونه

!حتی فکرشم وحشتناکه

!واقعا وحشتناک

با درنظر گرفتن اهمیتی که ....سکوت تو برای کارلا داره

!هر احتمالی ممکنه.....

اما فکر میکنم ....واقعیت اینه که

تو در اصل پاسپورتِ انگلیسی خانوم "پوول" و دخترش دنی رو سوزوندی

چون میخواستی مطمئن بشی که !دستِ کارلا بهشون نمیرسه

....و احتمالا بعدش....

با اسمِ پوول براشون تو هواپیمایی به مقصدِ لندن جا رزرو کردی

اما در اصل با گذرنامه های سوئیسی که داشتی !فرستادیشون یه جای امن

....و بعد هم ترتیب بقیه ی کارها رو دادی

مثلا کاری کردی که بتونن در مارسی اقامت کنن...

نمیدونم خانواده ات الان کجا هستن اما بهت قول میدم که اگه جاشونُ بهمون بگی ازشون محافظت میکنم

!برو مراقبِ زنِ خودت باش و زنِ منُ راحت بزار

!نه پیتر

....درسته تا زمانی که بهم نگی

!نمیفهمم خانواده ات کجان.....

اما مطمئنی که به چیزی احتیاج ندارن؟ پول یا هر چیزِ دیگه ای؟

!ممنون! به چیزی احتیاج ندارن حالا میشه بیخیال شین؟

بازم باهم رفیقیم دیگه؟ درسته آقای گولیام؟

!خیلی مطمئن نباش

چیزی لازم نداری؟ - میشه اسلحه ام رو بهم پس بدین؟ -

!البته

چرا که نه پیتر؟

باورش کردی؟ - !اوه! بله -

بهت گفته بودم که !بچه ی باهوشیه

اما خودت بهتر میدونی که خبرچینا !چه مدلی ان

ریکی خانواده اش رو فرستاده یه جای امن و خودشم برگشته خونه !اینجوری روس ها رو دور زده

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left