Firebreak

Firebreak (Cortafuego)

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Väljalaske info

Firebreak 2026 1080p WEB h264-NESTED
Kommenteerib NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Sildid

webdl
Avaldatud: 2026-02-21
Allalaadimised: 85
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫آتش بند یک نوار از زمین است ‫که درخت ها را در جنگل قطع می کنند...

‫یا هر چیزی، یا هر کسی، که بتواند جلوی ‫پخش شدن آتش سوزی جنگل را بگیرد.

‫هی! چه خبر؟

‫- صدامو میشنوی؟ ‫- صداش آشناست.

‫- یه سفر؟ ‫- تقویمم رو چک میکنم.

‫- انداختمش واسه دوشنبه. ‫- میبینم میتونم جاش بدم یا نه.

‫- من نرفتم. ‫- اصلا من میرم!

‫- رسیدیم. یالا بیاید. ‫- بریم.

‫دنی، به مامانت کمک کن.

‫- بچه ها، یه دستی برسونید. ‫- همه چی رو برداشتی، لیده؟

‫- بیا اینم از این. ‫- چمدونم.

‫- صبح بخیر، مارا. ‫- سلام.

‫قبلا عکسام رو گرفتم، ‫واسه همین دیگه مزاحمتون نمیشم.

‫- باشه. ‫- اثاثیه خونه عالیه.

‫میتونیم ۲۰ هزار تا بیشتر قیمت بدیم.

‫آره، حتما. به نظر خوب میاد.

‫اینم کلیداتون. ‫کارتون تموم شد میام میگیرمشون.

‫- من لوییس هستم. ‫- ممنون.

‫- باجناق مارا. ‫- از آشناییت خوشبختم.

‫نگران نباشید. زود فروش میره. ‫خونه خیلی قشنگیه.

‫خب، دیگه تمومه.

‫- مسابقه بدیم! ‫- باشه. من که تشنمه.

‫باید وسایل رو جمع کنیم.

‫خودت جمع کن. وسایل خودته.

‫من بلد نیستم با این کار کنم.

‫یه کارتن میذاریم واسه بخشیدنی ها ‫یه دونه هم واسه آشغالا.

‫بخشیدنی ها. آره جون خودت.

‫- توپ رو پرت نکن. ‫- کپی کار!

‫اگه نمیخوای بازی کنی...

‫- میخوام. ‫- پس برو بازی کن.

‫دنی، بیا کمک.

‫مامان، کِی میریم ‫توی جنگل پیاده روی؟

‫بعدا. اول باید تمیزکاری کنیم ‫و ناهار بخوریم.

‫- باشه؟ ‫- باشه. قول میدی؟

‫حتما. برو دیگه.

‫دنی، با دخترعموت بازی کن.

‫- اینا رو میخوای؟ ‫- آره، مال پدر و مادرم بوده.

‫- برادرم عاشق این یکی بود. ‫- زود باش دیگه.

‫مارا، این که مثل نوه.

‫- نمیخوای نگهش داری؟ ‫- نه. من اهل جلیقه نیستم.

‫تو یا لوییس میتونید برداریدش. ‫فقط جلوی چشم من نباشه.

‫حتما گمش کردی.

‫گرگی!

‫- مارا از این کار پشیمون میشه. ‫- میدونی که من چه حسی دارم.

‫نمیتونیم وانمود کنیم اون اصلا وجود نداشته.

‫فروختن خونه، دور ریختن لباساش... ‫هر چی باشه اون برادرت بود.

‫اون باید با غمش روبرو بشه، ‫نه اینکه ازش فرار کنه.

‫فکر کنم دقیقا همینه که ‫همه مون داریم اینجا سعی میکنیم انجام بدیم.

‫عمه مارا!

‫- اینو ببین! ‫- دنی.

‫پس تو ببین، مامان!

‫خوشمزه هست. خیلی گشنه م بود.

‫چرا داری اینجا رو میفروشی؟ ‫من که دوسش دارم.

‫- من اگه بودم نمیفروختمش. ‫- منم دوسش دارم.

‫ولی بابا اینجا مُرد.

‫لیده.

‫دلیل فروختنش این نیست.

‫لیده، نگام کن.

‫داریم میفروشیمش چون ‫داریم یه جای خیلی قشنگ میخریم.

‫خیلی عالی. کنار ساحل.

‫- بغل خونه ما. ‫- دقیقا.

‫تا بتونیم تعطیلاتمون رو با هم بگذرونیم.

‫- به نظر خوبه. ‫- قبلا در موردش حرف زده بودیم.

‫- ولی من جنگل رو دوست دارم. ‫- میایم سر میزنیم.

‫- آره، واسه قارچ چیدن. ‫- آره.

‫اگه از بیرون صاف و سفید باشن...

‫اونا خوردنی هستن.

‫بعضیاشون قرمزن با خالهای سفید. اونا...

‫همسایه هست؟

‫- اونا اینجا در نمیان. ‫- سلام، مارا.

‫سلام، سانتیاگو.

‫- سلام. ‫- چطوری؟

‫- بیا تو. ‫- میتونم؟

‫- البته. ‫- سلام.

‫- بیا بشین. ‫- نه خوبم.

‫- سلام. ‫- تازه ناهار خوردم، کلی هم کار دارم.

‫کل فامیل اینجان که.

‫- باجناقم، لوییس. ‫- سلام.

‫- برادر گوستاوو. ‫- همو دیدیم.

‫زنش، النا رو هنوز ندیدی.

‫- حضوری نه. ‫- و دنی.

‫- سلام. ‫- برادرزادم.

‫- و لیده. ‫- لیده.

‫یه چیزی واسه لیده آوردم. میتونم بهش بدم؟

‫- یه پروانه هست. ‫- البته. بفرما.

‫سلام، لیده. یه چیزی برات آوردم.

‫- مال جنگله. ‫- درسته.

‫- چی میگی لیده؟ ‫- مرسی.

‫- خواهش میکنم. ‫- چیزی نیست که.

‫- خب... ‫- دیدم دارید وسایل رو جمع میکنید.

‫آره. داریم خونه رو میفروشیم. ‫داریم میریم. امروز روز آخرمونه.

‫- که اینطور. ‫- خب دیگه...

‫اگه کمکی چیزی خواستید...

‫- حتما. ‫- ممنون.

‫- مرسی. واقعا. ‫- خوش بگذره.

‫- باشه، مراقب خودت باش. ‫- تو هم همینطور.

‫- فعلا، سانتیاگو. ‫- فعلا.

‫- بعدا میبینمت. ‫- خداحافظ.

‫میبینمت.

‫آدم خوبی به نظر میاد، نه؟

‫آره.

‫زیاد صمیمی نیستیم، ‫ولی گوستاوو باهاش میگشت.

‫کل صبح داشت ما رو میدید ‫که کارتن جابجا میکنیم.

‫- اون وقت الان پیشنهاد کمک میده؟ ‫- لوییس...

‫همین که راه بیفتیم بریم، با خودش میگه:

‫کمک نمیخوای داداش؟ ‫من اینجام، بوی عود هم میدم.

‫داره برف میاد؟

‫آتیش سوزی جنگل حالا بیشتر از ‫۲۵۰۰ هکتار رو سوزونده،

‫و آتش نشان ها دارن ‫تلاش میکنن مهارش کنن.

‫خشکسالی شدید و طولانی...

‫هکتار خیلی زیادیه.

‫...باعث شده سرعت پخش شدن ‫آتیش بیشتر بشه.

‫مگه اینکه جهت باد عوض بشه،

‫انتظار میره که آتیش ‫تا سر شب مهار بشه.

‫همچنین این امید هست که آتش بند،

‫که اواخر تابستون ایجاد شده، ‫نذاره شعله ها پخش بشن...

‫آتش بندها فایده ندارن.

‫فعلا همینا بود.

‫حالا میریم سراغ خبرنگارمون...

‫بیاید جمع کنیم بریم.

‫- آتش بندها فایده ندارن. ‫- ولی مامان.

‫- شب رو که اینجا نمیمونیم، درسته؟ ‫- نه.

‫- من و دنی کارگاه رو جمع میکنیم. ‫- مطمئنی؟

‫- شما برید سراغ اتاق خوابا. ‫- نمیخوام عجله کنیم، ولی...

‫- چیزی نمیشه. ‫- ما میریم.

‫- ما راه میفتیم. ‫- درسته.

‫درِ همه کارتن ها رو چسب نمیزنم.

‫- بیا بریم. ‫- میتونیم یه روز دیگه برگردیم.

‫- چرا عمو گوستاوو این همه خرس تراشیده؟ ‫- خیلی دوسشون داشت.

‫عموت عاشق کوه بود. ‫ما همیشه میومدیم اینجا.

‫وقتی اونا غیبشون زد خیلی ناراحت شد.

‫بیا. اینا رو با خودمون میبریم ‫بعدا کادوپیچشون میکنیم.

‫- شاید همینجوری هم خوب باشه. ‫- بابا.

‫- چی شده؟ ‫- اینجا همون جاییه که مُرد؟

‫آره، درسته.

‫میخواست ساعت های آخرش رو اینجا باشه.

‫واسه همینه که ما اینجاییم، فقط من و تو.

‫تا عمه مارا مجبور نباشه ‫اینجا باشه. زود باش.

‫تو این یکیو بردار. ‫من بعدا اینا رو میپیچم.

‫- گرفتیش؟ ‫- آره.

‫خب؟ حله.

‫میتونیم اینو بندازیم دور. کیسه نداریم؟

‫- باز هم هست. ‫- نه.

‫این دیگه آخریشه.

‫بیا اینو بندازیم بره.

‫اینم همینطور.

‫لیده، مکعب روبیک من پیش توئه؟

‫نه. اگه هم بود بهت نمیدادمش.

‫- بده ببینم اونو. ‫- نه. مال خودمه.

‫- پیداش کردم. ‫- همه چی مال توئه.

‫- نه خیر. ‫- همیشه حرف حرف خودته.

‫- روبیک من کجاست؟ ‫- چه میدونم.

‫خودت گفتی پسش نمیدی.

‫- نگفتم. ‫- گفتی.

‫- بده ببینم. ‫- گفتم نه!

‫- پیداش کردم! ‫- بده ببینم!

‫- خیلی رو اعصابی! ‫- پس برو بیرون.

‫- اینجا خونه منه. ‫- دیگه نیست، لیده.

‫دوربین شکاریت واسه خودت.

‫بیشتر اینا رو دارم میبخشم. ‫هر چی میخوای بردار.

‫مامان ببین چی پیدا کردم. ‫قمقمه ام رو پر میکنم و میتونیم راه بیفتیم.

‫نمیتونیم عزیزم. آتیش سوزی شده.

‫باید بریم.

‫- قرار بود خداحافظی کنیم. ‫- نمیشه عزیزم.

‫- خیلی خطرناکه. ‫- خودت گفتی میتونیم.

‫میدونم، ولی آتیش سوزی شده.

‫کلبه میسوزه؟

‫نه نمیسوزه. آتیش خیلی دوره. ‫ولی باید وسایلمون رو جمع کنیم و بریم.

‫- بیا دیگه. ‫- آتیش برام مهم نیست.

‫قرار بود بریم توی جنگل ‫و با هم خداحافظی کنیم.

‫میدونم، ولی آتیش سوزی شده.

‫- قرار بود با هم انجامش بدیم! ‫- دیگه بسه.

‫قرار بود با هم خداحافظی کنیم!

‫- آتیش سوزی شده. مسخره بازی درنیار! ‫- برام مهم نیست!

‫برام مهم نیست که برات مهم نیست. ‫برو وسایلت رو جمع کن.

‫- دروغگو! ‫- برو وسایلت رو جمع کن!

‫- نه! ‫- دیگه بهت نمیگم.

‫برو!

‫چیزی پرت نکن!

‫- برم باهاش حرف بزنم؟ ‫- نه.

‫داره کار رو برام خیلی سخت میکنه.

‫- مارا... ‫- چیه؟

‫چی شده؟

‫اینا هم؟

‫شما کل عمرتون با هم بودید.

‫دقیقا.

‫و اون بازم ترجیح داد ‫که تا آخرش نجنگه.

‫حتی به خاطر ما.

‫- من آشپزخونه رو ردیف میکنم. ‫- آره؟ پس منم...

‫دنی، بیا بهمون کمک کن.

‫دنی خیلی کمک میکنه.

‫- وقت رفتنه. ‫- تموم شد؟

‫- ماشینو بار زدیم. ‫- خیلی خب.

‫حاضری، دنی؟

‫دنی، دخترعموت کجاست؟

‫چه میدونم.

More Farsi Persian subtitles for Firebreak

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left