Esimesed 200 rida.
اسمم نیتن فیلدره و...
با نمرات درخشانی از یکی از
بهترین دانشکدههای کانادا...
تو رشته کسب و کار فارغالتحصیل شدم.
الان قصد دارم با دانشم...
به صاحبان کسب و کارهای کوچیک کمک کنم...
تا توی این دنیای رقابتی کم نیارن.
در این برنامه... نیتن در خدمته.
آخی. وقتی محصولتون به این بامزگی باشه...
خیال میکنید که خودش به فروش میره.
ولی جنیفر براردینی در پتمانیا واقع در بربانک کالیفرنیا...
میدونه که برای کسب مشتری...
چیزی بیشتر از چهره بامزه نیازه.
ما آنلاین تبلیغ میکنیم...
کمی هم تبلیغات چاپی...
تبلیغات تابلویی، بروشور.
در روزنامه بربانک دائم تبلیغات ما چاپ میشه.
ولی تبلیغات موثر ربطی به تعداد نداره.
به مکانش بستگی داره.
برای همین با روشی مشخص...
اومدم پیش جنیفر که مشتریان احتمالی رو کسب کنیم.
وقتی یه نفر حیوان خانگیای داره، و اون میمیره...
میخوان که یه حیوان جدید بگیرن.
کاملا.
جوئی.
پس به نظرم بهترین جا برای تبلیغ...
آرامگاه حیواناته.
ممکنه.
مشکل اینه که اکثر آرامگاههای حیوانات...
اجازه تبلیغات نمیدن.
- درسته. - ولی در مورد متن روی سنگ قبر...
هیچ قانونی وجود نداره.
معذرت میخوام؟
با قرار دادن تبلیغ پت مانیا بر سنگ قبر یک حیوان مُرده...
جنیفر تبلیغی دائمی در آرامگاه حیوانات به دست میاره...
که توسط همه افرادی که...
حیوانشون رو از دست دادن دیده میشه.
نقشه: تبلیغی برای داغداران روی یک سنگ قبر.
مطمئن نیستم.
ممکنه برداشت یه سری چیزی باشه...
و برداشت یه سری چیزی دیگه.
و بهشون بر بخوره.
مشخصا من به شیوه مناسبی انجامش میدم...
که در عین حال نیز با اهداف تبلیغاتی...
فروشگاه حیوانات جور در بیاد.
بسیارخب.
برای قرار دادن یک سنگ قبر در آرامگاه حیوانات...
مجبور بودم یک حیوان خانگی واقعی رو دفن کنم.
برای همین یک شب مگسی رو در آشپزخونه گرفتم...
و اسمش رو گذاشتم ویز.
با اینکه کشتن ویز خیلی راحت بود...
ولی احساس میکردم که اشتباهه.
پس سعی کردم ازش بهترین مراقبت رو بکنم...
و بذارم که به دلایل طبیعی بمیره.
در همون حین ترتیبات خاکسپاریش رو میدادم.
برای همین با یکی از بزرگترین آرامگاههای حیوانات تماس گرفتم...
تا تاریخ و محل دفن رزرو کنم.
حیوان خانگی خودتونه.
بدون قید و شرط دوستش دارید.
ما هم برای دفن و کفنش تفاوتی قائل نمیشیم.
فقط برای اینکه سو تفاهمی پیش نیاد...
میتونم هر چی که میخوام روی سنگ قبرش بنویسم دیگه؟
کاملا به خودتون بستگی داره.
قطعا من تا حالا ندیدم کسی مگسی رو دفن کنه...
ولی باهاش مشکلی ندارم.
- اصلا مشکلی نداره. - حالا که ترتیباتش رو دادم...
رفتم پیش یک سنگتراش تا متن سنگقبر ویز رو حاضر کنم...
که تبلیغ فروشگاه حیوانات هم بود.
حالا مسئله این بود که صبر کنم ویز بمیره.
در طول هفته آینده...
سعی کردم که روزهای باقیماندهاش رو لذتبخش کنم.
بهش غذای پوسیده دادم، و حتی یک کفشدوزک که...
بتونه نیازهای جنسیش رو برآورده کنه.
خیلی زود توی دفتر هم محبوب شد.
سلام ویز.
حتی گاهیاوقات روی انگشتم مینشست...
و پرواز نمیکرد.
برام سوال بود که چرا چنین کاری میکرد.
بعد یه روز وقتی اومدم سرکار، ویز حرکت نمیکرد.
فرض کردم که مُرده...
ولی بردمش پیش دامپزشک که مطمئن بشم.
این مگس فوت کرده.
حالا که ویز رسما مُرده بود...
میتونستم بالاخره نقشهام رو عملی کنم.
پس واسه آخرین وداع با ویز...
رفتیم آرامگاه حیوانات.
برای اینکه حین نصب سنگ قبر مخالفتی پیش نیاد...
سعی کردم مراسمش کاملا رسمی و واقعی باشه.
و از اونجایی که یهودی هستم، یک خاخام استخدام کردم که مراسم رو اجرا کنه...
و قبلش چند کلام در موردش حرف بزنه.
یکم در مورد چیزی که... کسی که فوت کرده برام توضیح بده.
ویز.
- ویز؟ - که مگس خانگی من بود.
بسیارخب.
معذرت میخوام.
- خندیدی. - آره.
به نظرتون کار زشتی نیست؟
هم...
چیزی که مهمه ارتباط بین شماست.
بعد مشورت با خاخام...
از تنها مهمانم سولومون پذیرایی کردم...
که در دفتر تولیدمون کار میکنه...
و ظاهرا از ویز خوشش میاومد.
تاحالا خاکسپاری یهودی شرکت کردی؟
- نه. - اوه.
در مورد یهودیت چی میدونی؟
خب میدونم که همیشه...
یه کلاه کوچولویی سر میکنن.
دیگه چی؟
همین.
خب امروز قراره خیلی چیزها در مورد یهودیت یاد بگیری.
باشه.
با اینکه همه اینکارها برای کمک به یک فروشگاه حیوانات بود...
اما در واقعیت نیز داشتم...
فقدان دوست کوچکم رو احساس میکردم.
و با نزدیک شدن خاخام با تابوت...
واقعا احساس آرامش داشتم.
امروز صبح اینجا جمع شدیم که یاد یک عزیز رو گرامی بداریم...
ویز، مگس شما.
بزرگی از آن توست آدنای... خالق همهی ما.
کسی هست که مایل باشه...
در مورد ویز برامون حرف بزنه؟
میخوای بری بالا چیزی بگی؟
برم اون جا اون جلو؟
آره.
هم...
خب آشنایی من با ویز...
نه نه، به این سمت.
بچرخ. رو به من باش.
- اینطوری. - آره.
- هرجایی دوست داری بایست. - باشه.
من با ویز آشنا شدم و...
خیلی حیوان مهربانی بود.
این موضوع کمی خندهداره، چون ویز یه مگس بود.
ولی هر جایی که ویز رفت...
دیگه ویز ویز نمیکنه.
چون میره همونجا توی خاک.
- ممنون. - ممنون.
نیتن، مایلی تو هم حرفی بزنی؟
خدانگهدار و...
بعد از مراسم یکی از کارکنان پتهون...
کمک کرد که ویز رو دفن کنیم، و وقتش رسیده بود که سنگ قبر رو بیاریم.
یک سنگ قبر گرانیتی دو متری که...
حدودا سه تن وزن داشت...
و هزینه ساختش 7 هزار دلار بود.
هزینهای کم برای یک تابلوی تبلیغاتی که...
بیش از ششصد سال دوام داشت.
وقتی که نصب شد بالاخره ازش جلوی مایک رونمایی کردیم.
[به یاد ویز، دوست وفادارم که مغازه موردعلاقهاش پتمانیا واقع در پلاک 352...]
[...خیابان پاس بربانک کالیفرنیا بود. در خدمت آنان که به دنبال دوستی جدید هستند.]
علاوه بر اسم و آدرس...
یک جمله اضافی هم گذاشتیم که داغداران رو به مغازه دعوت کنیم.
[در صورت ذکر این سنگ قبر 15 درصد تخفیف خواهید گرفت]
- ولی مایک در این مورد مشکل داشت. - باید در موردش حرف بزنیم.
مشکلی هست یا...
میبینی که چنین چیزی اینجا نداریم.
آره. نگرانی مایک اندازه سنگ بود.
نمیتونم بذارمش اونجا، اینجا جای دفنه...
بحث کلی پول وسطه.
یعنی در خیلی از مواقع پول مهم نیست، ولی...
خب هزینه نگهداریش چقدره؟ پونصد دلار؟
نه، بیشتر.
- دو هزار دلار؟ - حداقلش.
بعد از مذاکرهای کوتاه با دو هزار دلار توافق کردیم که...
تا ابد اونجا باشه.
و چند دقیقه بیشتر طول نکشید که توجه داغداران رو جلب کرد...
و احتمالا به این فکر بودن که جای حیوانات خانگیشون رو...
از پتمانیا پر کنن.
فرداش جنیفر رو به آرامگاه حیوانات بردم...
که بهش نشون بدم واسه مغازهاش چیکار کردم.
به نظرم این دقیقا چیزیه که سرش توافق کردیم.
- باشه. - خیلیخب، وقتی تا سه شمردم...
میخوام که چشمبند رو در بیاری، خب؟
- باشه. - یک، دو، سه.
خدای من.
خب؟
انتظار... انتظار نداشتم انقدر بزرگ باشه.
صرفا انتظار یه سنگ طبیعی رو داشتم.
درسته.
خب قطعا باعث میشه مشتریها بیشتر بشن.
جنیفر عاشق تبلیغ بود...
و فقط مونده بود که جشن بگیریم.
شامپاین.
- اوه! - اوه.
بسیارخب، خب...
خیلی خوشحال بودم که توجهای که لیاقت پتمانیا بود رو براش جلب کرده بودم.
و با اینکه شاید از نظر بعضیها صرفا تبلیغی روی یک سنگ قبر باشه...
از نظر من ادای احترامی بینقص به یک دوست بود.
طی ضبط سریال تلویزیونیم...
تعداد بسیاری از افراد رو دیدم که...
- ظاهرا از من خوششون نیومده. - پیتزات رو بگیر...
و ببر بکنش توی کونت.
میدونی چی هستی؟
تو من رو یاد جادوگر تنهایی میاندازی.
نمیدونم دلیلش چیه، ولی میدونم به عنوان یه مجری تلویزیونی...
داشتن شخصیتی که ملت نپسندنش برای کسب و کار خوب نیست.
برای همین بود که تصمیم به تغییر گرفتم.
پس برای ضبط هفته اول سریالم در این فصل...
گروهی رو استخدام کردم که...
نماینده جامعه آمریکا بودند...
No comments yet. Be the first to leave one.