Esimesed 200 rida.
این واسه توئه - اوه، ممنون -
قابلی نداره
...خب
دو تا مشروب خوردیم
از خودت برام بگو. تا حالا ازدواج کردی؟
نه. نه. تو چی؟
آره. دو بار
ولی دارم توش بهتر میشم
خب، امیدبخش به نظر میاد
...تا
تا حالا به آزمایش دادن فکر کردی؟
بیشتر از فکر کردن بهش بوده
...واقعاً؟ خب، این
...این
نه، اشکالی نداره
ما دیگه باهم نیستیم
...من
از نحوهی برخوردش با زنها خوشم نمیومد
...خدای من. اون
...نه. نه، با من نه. ولی اون
یه سابقهای داشت
...چیزی نیست. من
باهاش کنار اومدم
راستش اون چیزهای زیادی در مورد خودم بهم یاد داد
در واقع بیشترِ هویتِ الانم رو مدیونِ اونم
« شش ماه قبل »
« نتایج آزمایش »
« در انتظارِ تطابق »
سلام، عزیزم
خدای من
ببخشید. من رو ترسوندی
خب، اومدم ازت بخوام یه لطفی بهم بکنی
میشه دوشنبه جای من وایسی؟
باید موهام رو درست کنم. قرار عاشقانه دارم
اوه، دوشنبه؟
ببخشید، نمیتونم
وقتِ دکتر دارم
وای، نه. تو آخرین امیدم بودی
.این پسره، اون میتونه خودش باشه .تو بخشِ مدیریته
بیخیال، کیت. تو رو خدا؟
باشه، خب، گمونم میتونم سعی کنم وقتِ دکترم رو بندازم عقب
مرسی
میشه یادم بندازی کیفهای بیشتری سفارش بدم
کِی؟
نگران نباش، الان یادِ خودم انداختم
هی، شنیدی؟
تمی بالأخره پول جمع و جور کرد
اونم آزمایش رو داد
.نیمهی گمشدهاش رو پیدا کرد .باهاش تماس گرفت. و تمام
عالیه
خیلی براش خوشحالم
تو چی؟ هنوز خبری نشده؟
نه
نگران نباش
پیداش میشه
لطفاً از درِ عقب پیاده شوید
لعنتی
قطعاً 23 سالش بود
مجبورش کردم... اوه، نه، نپرسیدم
« زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities :.
سلام
سلام
شام آوردی؟
نه. از پناهگاه مستقیم اومدم خونه
اونجا غذا توزیع نمیکنن؟
خب، آره، ولی برای آدمهای بیخانمان
خیلی خب
باشه، عزیزم، شوخی کردم. خدای من
ولی دارم از گشنگی میمیرم
...خب
...یه مغازه تو خیابون پنجم بازه - باید غذای بیرونبر بخریم -
ولی چینی نه، میدونی که چیکارم میکنه
آره
میدونم
داره میاد
« نیمهی گمشدهتان پیدا شد »
باورم نمیشه این اتفاق داره میوفته
داگ، قرارمون این بود
میدونی
تا وقتی باهم باشیم که یکیمون نیمهی گمشدهاش رو پیدا کنه
،نمیدونم، گمونم
همیشه فکر میکردم اول من پیداش کنم
اگه بگم نه چی؟
اینجا آپارتمانِ منه
من به پرداختِ اجاره کمک میکنم - نه -
تو واسه حقِ اشتراک شبکههای ورزشی پول میدی
،و به هر حال، نمیتونی اینجا بمونی، یعنی
چطور این رو به نیتن توضیح بدم؟
نیتن؟ - آره -
تو، تو هنوز یارو رو ندیدی
.داگ، تو رو خدا. بیخیال .این کارو برام سختش نکن
برات سختش نکنم؟
داری من رو میندازی بیرون
من دوستت دارم
،یعنی، عشق واقعی هم نیست
ولی من خوشحالت میکنم، مگه نه؟
اگه این یارو نتونه بیشتر از من خوشحالت کنه چی؟
داگ، بیخیال. منم بودم همین کارو واسه تو میکردم
میدونی که میکردم
باشه، ببین. تو نمیتونی همینجوری بیرونم کنی. من حق و حقوقی دارم
...داگ، این - من همینجوری از اینجا نمیرم -
خب؟
...من داشتم - گفتم نه -
کیتلین؟ - نیتن؟ -
سلام
...خب بریم یه جایی
گمونم
از آشنایی باهات خوشوقتم - همچنین -
اجازه هست؟
آره، آره
بابتِ... بابتِ چیزی که پوشیدم معذرت میخوام
عالیه
غذا میخوری؟ یا فقط قهوه؟
خیلی خب. نمیدونم. نمیدونم
پس بیا فقط قهوه سفارش بدیم، خب؟
نمیخوایم زیادی به خودمون فشار بیاریم، درسته؟
من یه دوست پسر دارم. یه جورایی
...یه جورایی دارم - اوه، باشه -
خب، این یه جورایی استرسش رو کمتر میکنه
...معذرت میخوام. خیلی ببخشید - معذرت خواهی نکن -
...ببخشید، من - این چطوره؟ -
.من از خودم برات میگم .تو از خودت برام بگو
،و اگه خوب پیش رفت
میتونی یکم از پنیرِ سرخکردهی مخصوصِ کوهن من بخوری؟
هان؟
من که میگم پیشنهادت قبوله
من 10 سال تو مناطق جنگی بودم
،ولی هر بار که میری بیرون .شانست رو امتحان میکنی
و فکر کردم به اندازهی کافی تو خط مقدم کار کردم
واسه همین تصمیم گرفتم اینجا به کارم ادامه بدم
جایی که دیگه به سمتم تیراندازی نمیشه
این معرکه به نظر میاد
واقعاً؟
اوه، کاملاً
اگه دوست پسر داری چرا آزمایش دادی؟
من حتی واقعاً ازش خوشم نمیاد
،ازش خواستم از خونهام بره بیرون
...و نمیخواد بره. پس
پس، فقط میذاری بمونه؟
...من یه سری
رابطهی بد داشتم
راستش کلی رابطهی بد
،و بعضیهاشون خشن بودن
و گمونم این باعث شده بترسم
همیشه
...ببخشید. ببخشید. نمیخواستم
نمیخواستم ضد حال بزنم
نه
نه، اصلاً
و متأسفم
واسه چی؟
مردها؟
بعضیهاشون
تو چرا آزمایش دادی؟
آزمایش دادم چون تنها بودم
و از زنها وحشت داشتم
داری سر به سرم میذاری؟
جدی میگم. یه زمانی میترسیدم
ولی یاد گرفتم چطوری بهش غلبه کنم
چطوری؟
کجا داریم میریم؟
یالا. چیزیت نمیشه
،خیلی خب، من پاشنه بلند پوشیدم .واسه همین نمیتونم پا به پات بیام
هی. وایسا. چیکار میکنی؟ من رو کجا میبری؟
بس کن. بس کن - یه لحظه صبر کن -
بس کن. داری اذیتم میکنی
یه لحظه صبر کن. فقط یه لحظه صبر کن
نه. میخوام برم - هی، چیزی نیست. فقط من و توییم -
،اون احساسی که میخوای فرار کنی
این گذشتهاته که بهت میگه بترسی
.داره سرت داد میزنه ولی تو اصلاً همچین آدمی نیستی
بذار باهات حرف بزنه
خیلی خب
یکم باهاش وقت بگذرون
،و وقتی آروم شد
میشنوی که واقعاً سعی داره چی بگه
چشمات رو ببند
یه نفسِ عمیق بکش
نگهش دار
حالا نفست رو بده بیرون
صدا چی میگه؟
سلام عزیزم - سلام -
چیه؟
چیه؟
خدای من
اوه
همه چی رو برام تعریف کن - باشه -
اسمش نیتنه
اون دکتره
.یه خونه تو شمالِ شهر داره، خیلی دور نیست .سفر میکنه. کار خیر میکنه
کیتلین، این خیلی عالیه
خیلی واست خوشحالم
یعنی، فقط یه قرار داشتیم
خب، میدونی، یه جور قرار
...ولی
محشر بود
ساعتها در مورد همهچی حرف زدیم
و منظورم گفتگوی واقعیه، میدونی؟
گفتگوی واقعی. عمیق به نظر میاد
اون یه قیافهی جدی و مصمّم داره؟
No comments yet. Be the first to leave one.