Esimesed 200 rida.
سوهي گفت داره بهش سخت ميگذره و ميخواد خودش رو بکشه
....و يه دفعه ای همينطوري گذاشت و رفت
...اگه فکر ميکردي خودکشي بوده
از کجا فهميدي که چوي ته هو بوده که يون سوهي رو کشته؟
...راستش رو بخواين
منشی"ته" در واقع شاهد بوده
!اوه! سوهي
گفت چوي ته هو تهديدش کرده
...که اگه به بقيه بگه چي ديده
خودت هم ميکشم
پس منشي ته به بقيه دروغ گفت و تظاهر کرد يون سوهي خودکشي کرده
تا روي قتل چوي ته هو سرپوش بذاره؟
به نظر مياد توی چند روز آينده خيلي سرُ صدا به پا بشه
...بله، بفرماييد
بيا ادامه بديم
...بعد از اينکه يون سوهي کشته شد، چه اتفاقي افتاد - !صبر کن! همينجا بس کن -
يه بازمانده ي ديگه پيدا کردن الان دارن میارنش کره
واسه همين دارم ميپرسم بازمانده کيه که اسمش رو بهم نميگين؟
!چي؟ هي
الان دارين ما رو دستِ کم ميگيرين؟
ايشون رئيس کميته ي تحقيقاتِ ويژه هستن
با اين وجود اجازه ي ورود نداريد لطفا برگرديد
...چي دارين ميگين - بازپرس اوه -
بياين همينجا منتظر بمونيم و ببينيم قصد دارن چي رو پنهان کنن
بونگ هي. اميدواري که نجات يافته سو جون اوه باشه، مگه نه؟
گمون... کنم سو جون اوه باشه
اون مدير برنامه هاي سو جون اوه ـه
هي، حتما خيلي بهت سخت گذشته
اوه، اون ها هم اومدن
...کسي که برگشته قاتله
بريم
برين کنار
چوي ته هو
بنده جو هي کيونگ ام رئيس بخش کميته ي تحقيقات ويژه
تا الان کجا بودي؟
ميدوني در زماني که هيچ انتظار نداشتيم برگشتي، چوي ته هو؟
نميدونم منظورتون چيه - درسته -
چطوره به مناسبت اينکه به سلامت برگشتي همديگه رو بغل کنيم؟
شنيدم تو بودي که يون سوهي رو کشتي
به زودي دوباره همديگه رو مي بينيم
به نظرم همه هنوز تو شوک اند
...بعد از اتفاقي که واسه سوهي و يول افتاد
افرادي که کنارشون بودن، شروع کردن به ناپديد شدن معلومه که وحشت ميکنن
"ممکنه هيچ وقت نجات پيدا نکنيم و همينجا بميريم"
احتمالا همچين فکرهايي با خودشون ميکنن
طبيعيه که بترسن
درسته. طبيعيه
پس ما هم بايد بيشتر تلاش کنيم تا به سلامت از اينجا بريم بيرون
...سو جون اوه، تو هم بايد مراقب باشي که
!سو جون اوه! سو جون اوه
اونجا چي کار ميکني؟
هي، فکر کردي به خواست خودمه که اينجام؟
همیشه حرفهات ناراحتم میکنه دفعه پیشم ازم پرسیدی چرا پامُ گذاشتم روی مین
دفعه ي بعدي حتما مي پرسي واسه چي دنيا اومدم
بيا دستم رو بگير. زود باش
هان؟
دنده! اين دنده است دنده واسه چي اينجاست؟
هي، اين واسه چي اينجاست؟ !دنده! دنده! دنده
دنده نيست، استخوانه بدش به من
ممکنه بازم اون پايين باشه بگرد
يه گاوه
دنده - استخوانه، بدش به من -
چه جور استخوانيه؟
يه خرگوشه - جان؟ -
واي، کي جون گفته بود خرگوش هاي اينجا بزرگن ولي ديگه اينقدر بزرگ؟
واي، خرگوش ها چي ميخورن که اينقدر بزرگ ميشن؟
هي، اين خرگوش نيست اين استخوان ها بايد اينجا باشن
...نه، يه خرگوشه. يه خرگوشِ ترسناک
خرگوش نيست هرچقدر بهش نگاه ميکنم، يه خوکه
چي؟ - چون پاچه ي خوک دوست دارم، مي شناسمش
مطمئنم اين خوکه
اين پاچه ي جلويي خوکه
ميدوني که پاچه ي جلويي خوک از همه جاش خوشمزه تره، مگه نه؟ دلم خواست
پاچه ي عقبي بهتره - جلويي بهتره! تو سرت نميشه -
به هر حال، استخوان خوک اينجا چي کار ميکنه؟
خب، حتما مثل تو افتاده اون داخل
واقعا؟ - آره -
داشته رد ميشده که افتاده - احتمالا -
بيا اينجا نگهباني بديم - اينجا؟ -
بيا تا دفعه ي بعدي که يه خوک مي افته اينجا، نگهباني بديم
اگه بيفته و بتونيم بگيريمش !ميتونيم گوشت بخوريم
!درسته! ميتونيم گوشت بخوريم
از بس غذاي دريايي خورديم واسه هيچکي انرژي نمونده
اگه گوشت گير بياريم و بخوريم کلي انرژي ميگيريم - آره کلي انرژي داره -
ميدوني کارمنداي شرکت هاي بزرگ واسه چي هميشه ميرن بيرون و گوشت ميخورن؟
من... تا حالا تو شرکت کار نکردم
سو جون اوه، وقتي بريم سئول اولين چک حقوقم رو بهم ميدي؟
هان؟ اولين حقوقم رو ميخوام
باشه. وقتي برگشتيم درمورد ميزان حقوقت فکر ميکنم
!امروز، من يه خوک ميگيرم - واقعا؟ عالي ميشه -
...زندگي خيلي سخته. اي خدا
هي، ها جي آه - بله؟ -
اين ديگه چه بوييه؟ - اينکه بوي چيه مهم نيست. ديگه اون کارو نکن
چي کار نکنم؟
خودت ميدوني چي دارم ميگم
اينقدر جلوي رئيس هوانگ بازي درنيار
کي بازي کردم؟ چرا؟
هنوز ميگه چرا؟ هرچقدرم که شوخي بوده باشه ميدوني لبات چقدر با ارزشه؟
...و احساساتِ ديگران
گفت جديش نگيري نسبت به شما احساس تاسف ميکنه اين کارو بدون هيچ احساسي انجام داده
منم بدون هيچ احساسي اين کارو کردم پس جي آه هم بدون احساس بوده؟
به هر حال، اون کارو نکن
...کي جون، من - نکن. همچين کارايي شوخي بردار نيست -
...اگه يه بار ديگه همچين شوخي اي بکني
واقعا باهات قرار ميذارم
مزخرف ميگي
باهات واقعي قرار ميذارم نميدوني من چه آدم ترسناکي ام؟
نميتوني از پسِ من بربياي من يه مرد واقعي ام
اصلا دست بردار هم نيستم
حتي از فکر کردن بهش هم وحشت کردي، نه؟ واسه همينه که ديگه نبايد بازي دربياري
آخ، دردم گرفت. واقعا درد گرفت
به هر حال، ديگه درمورد همچين چيزايي شوخي نکن
پس گمونم به زودي قرار ميذاريم
سو جون اوه
خوب استتار کرديم، مگه نه؟
هي، تو دورانِ سربازيم
مجبور شدم تو يه جاي پر دار و درخت استتار کنم
اون موقع فرمانده امون رو من جيش کرد فکر کرده بود درختم
مزخرف نگو. چطور ممکنه فکر کنه يه آدم درخته؟
اونقدر که من خوب مخفي شده بودم
يه جوجه اي که رد ميشد هم چنگال هاش رو بهم کشيد تا تيزشون کنه
!مردها... آخ! نيشم زد! نيشم زد
چي شد؟ سو جون اوه - گردنم! يه چيزي رو گردنمه -
يه نگاه بنداز، نيشم زده برگ رفته تو گردنم، نه؟
اي بابا، ترسونديم
نزديک بود بميرم
راستي، همه ي مردها اينطورين؟
همه اشون در مورد خاطرات سربازيشون خالي ميبندن؟
آره. همه اش دروغ بود
خورشيد غروب کرده، ديگه هوا داره سرد ميشه برگرد داخل. من اينجا ميمونم
تنهايي کجا برم؟ نميرم همينجا مي مونم
واسه چي؟ به نظر مياد راحت نيستي
خب... به خاطر حرفي که قبلا بهم گفتي
گفتي تنهايي هيچ کاري نکنم و پيشت بمونم
الان دارم همون کاري رو ميکنم که بهم گفتي
من که دخترِ دوران چوسان نيستم
فکر کردي بهت مي چسبم و ميگم
کمکم کن، نجاتم بده، بهم غذا بده" و از اين حرفا؟"
نه، اين چيزا تو ذات من نيست، از اين کارا نميکنم
پس بيا از اين به بعد کارها رو باهم انجام بديم
بيا مراقبِ هم باشيم و جلوي چشم هم بمونيم
تو هواي منُ داشته باش، منم هواي تو رو دارم
ديگه هوا داره تاريک و سرد ميشه
ميتوني ازم بخواي کمکت کنم
نجاتت بدم، بهت غذا بدم
من حواسم به همه چيز هست ..پس از جلو چشمام
تکون نخور
بعد از سقوط هواپيما
وقتي بهوش اومدم، تو اولين چيزي بودي که ديـدم
..اگه ناپديد بشي
يا اتفاقي برات بيفته
واقعا بهم سخت ميگذره
...پس
سعي نکن ازم مراقبت کني
...بذار تا وقتي که از اينجا بريم
من ازت مراقبت کنم
!اي واي
!خوکه! بايد بگيريمش
!گوشت عزيز من اومدم
نه، اونو...اونو پرت نکن
حال رئيس هوانگ چطوره؟
هنوز وضعش وخيمه
کي فکرشو ميکرد از تو اون ماشين جونِ سالم بدر ببره؟
با اين حال، دکترها گفتن احتمالش خيلي کمه که به هوش بياد
لازم نيست نگرانش باشي
نگرانـم
گفتم نگرانم
...رئيس پيو
تاحالا شده يه کاري رو درست انجام بدي؟ - !هي -
مگه دروغ ميگم؟
نتونستي از شرِ را بونگ هي خلاص شي گذاشتي برگرده
نميدونستم، منم خبر نداشتم- فکر کردي چون ندونستي ديگه بهونه ات جوره؟-
اگه شانس نمي آورديم و حافظه اش رو از دست نداده بود چه خاکي به سرمون ميکرديم؟
...اون زنه که ديديمش گفت
...ميدونه مين سوهي رو
من کشتم
چطور خبردار شده؟
فکر نميکني حافظه ي اون دختره را بونگ هي برگشته باشه؟
من حواسم بهش هست
بلدم چطور به حساب مقامات دولتي برسم
بيا ورق رو برگردونيم
کاملاً بر گردونيمش
...هيچ کس از اون جزيره
نبايد زنده باشه
را بونگ هي
شامل اونم ميشه
بيا يه کنفرانس برگزار کنيم
...بياید فردا کنفرانس رو برگزار کنيم و
...روشن کنيم که چوي ته هو
يون سو هي رو کُشته از پسش بر مياي ديگه، نه؟
بله؟
ميگم از پسِ کنفرانس برمياي يا نه
گفتي مطمئني
آره. مطمئنم
کنفرانس رو برگزار کنيم
...بيا يه مکان رزرو کنيم
و ببرش يه سالنِ آرايش خوب
خانم چو- بله؟-
زيادي زود نيست؟
چي؟
No comments yet. Be the first to leave one.