Esimesed 200 rida.
ارائهای از تیم ترجمهی دیباموویز
ترجمه از ناصر اسماعیلی
روزتون بخیر
کمک میخواین؟
اون اینجاست؟
- میخواین ببینینش؟ - بله میخوام
از این طرف لطفاً
ممنونم آقا
از دیدنت خوشحالم
یه کادو برات آوردم
میتونم بشینم؟
اون موجودات دیشب در رویاهام اومدن
منو بیهوش کردن
کف اتاق خوابم بیدار شدم، و چشمام اینطوری بودن
چی دیدی؟
بیشترشون عین قبل
خشونت بسیار
مرگ
ولی این دفعه...
یه زن تو مرکزش بود
میدونی کی؟
از موجودات کمک خواستم
راهنمایی
ولی سکوت کردن
باید بفهمیم چی رو میخوان ببینن
من فقط چشمام رو پس میخوام
بهم بگو چی میبینی
باشه
به یه بیابون میرسه
چه ساعتی از روزه؟
نمیدونم
نمیتونم خورشید رو ببینم
نمیتونم ماه رو ببینم
زن توی رویات...
میتونی ببینیش؟
بله
داره چیکار میکنه؟
روی شن داغ راه میره
لُخته
مرگ پشت سرش راه میره
اون بذر نابودیه
میتونی ببینی داره کجا میره؟
بله
کجا؟
به سمت من
ترسیدی؟
نه
خوبه
برگرد پیش من
تو آینه خودت رو ببین
بازم میتونی صدای موجودات رو بشنوی؟
بله
ممنونم
حالا صبر میکنیم
- ممنونم آقا - خواهش میکنم
پس حالا صبر میکنیم...
تا اینکه اون منو پیدا کنه.
سلام پسر
سلام مامان
مدرسه چطور بود؟
خوب بود
بگیر عزیزم
این پول زیادیه
اگه همینطور ادامه بدی...
شاید جایزهی بزرگی گیرت بیاد.
چقدر بزرگ؟
نظرت دربارهی لباس جدیدم چیه؟
خوشت میاد؟
خوشگله
چی شده؟
بگو "شاید یه لیوان شیر لازمته".
شاید مامانی باید برات یه لیوان شیر خوب بیاره
عالیه
چی شده پسرم؟
فقط خیلی خوشگلی مامانی
جدی؟
بله
فکر میکنی منم شبیه توئم؟
عزیزم...
البته که هستی
با من بیا
به من فکر میکنی؟
برام چشمای گربهای کشید
و بعد برا خودش هم کشید
قبل اینکه منو بخشکونه
باشه
همینطور حرف بزن
دربارهی من خیالپردازی میکنی؟
شبیه دوقلوها میمونیم
برای فردا آمادهای؟
آره
موندم چه فکری دربارهت میکنن
منظورت چیه؟
تو دیگه پسر ماگدالنا نیستی
یا پسرعموی میگل
کی هستی؟
من خسوس روخاس هستم، شاه شاهان
از الان به بعد میشم پدر و مادر اونا
اغفالشون میکنم
و بهشون فرمان میدم
ارادهم رو بهشون تحمیل میکنم
اسمم رو تو کتابهای تاریخ حک میکنم
دیگه هیچکس بهت قدرت نمیده
همیشه خودت باید بگیریش
بشینید پسرا
من مکزیکی بلد نیستم
من اهل ممفیس هستم
فقط بشینید
میگن مکزیکی نیستن ولی از منم سیاهترن
احمقا
میخوان آهنگی رو بزنن که من سرودم
اسمش هست...
"جلوی من زانو بزنید، من رهبر شما هستم"
عاشقش میشی
اسمش چیه؟
"جلوی من زانو بزنید،
من رهبر شما هستم"
احمق
میخوام از پپه و پاکو تشکر کنم...
که موسیقی زیبایی که تو خاکسپاری نواختن رو آوردن
ممنونم بچهها
باعث افتخاره که اونا اینجاین
تا کمک کنن که به دوستان از دست رفتهمون احترام بذاریم...
که سر منازعات قلمرو مُردن.
وقتی خلافکارهای یهودی و عرب میخوان باهاتون معامله کنن...
اینکارو نکنین.
اونا فقط یه مشت تروریستن
هیچوقت شدنی نیست
نمیتونین بهشون اعتماد کنین
باشه؟
ببینین چی سر دو تا از پسرعموهای ما اومده
اونا گوش ندادن
حالا باید اعانه جمع کنیم تا مخارج اونا رو پوشش بدیم
مخارج،
پزشکی و خاکسپاری
۱۵۰۰
بدش به اونا، چیزی ازش کن نکن، باشه؟
خیلیخب. سوالی هست؟
مورد دوازده
خیلیخب. این مهمه، باشه؟
خب بهم گوش بدین. به حرفام گوش بدین
برای یه مدتی برا شکنجه مهلت قانونی میذاریم
میخواین پیغامی بفرستین،
بعضیا رو فعلاً ناپدید میکنین
باشه؟
روشنه؟
روشنه. باشه
مورد سیزده
فروشندههای تاکو
چی شده؟
اونقدری که باید پول در نمیاریم
اون وانتهای بچه سفیدای ژیگول دارن تمام کار و کسب ما رو میگیرن
حرفم همینه
سفیدپوستا فکر میکنن میتونن بدون اینکه سهم ما رو بدن دستپخت ما رو بفروشن؟
عمراً
من میگم مالیاتشون رو دو برابر کنیم
مکزیکیها چقدر میدن؟
- پنجاه تا - پنجاه تا
خیلیخب، پس این سفیدپوستا صد تا باید بدن
تمومه. بعدی
خیلیخب ردیفه، ولی...
همچنین...
منم یه فکری دارم
چی؟
من میگم از این کار فروشندگی خارج بشیم
خارج بشیم؟
دیوونه شدی احمق؟
این میراث ماست
من نمیگم دیگه پولشون رو نگیریم
چیزی که میگم اینه که...
بریم روی...
چیزای خیلی بهتر و بزرگتر
مثل چی؟
تلویزیون کارتل
نه مرد. جدی میگم
انجمن سلاح آمریکا تلویزیون خصوصی خودش رو داره. چرا ما نداشته باشیم؟
تلویزیون کارتل
پول زیادی میتونیم در بیاریم
ما داستانهای خودمون رو میگیم،
همونطوری که واقعاً هستن.
و همهی کشتارها،
واقعیان
تو خیلی احمقی
مرد، تو هیچی نمیدونی
۲۵۰۰۰ دنبالکنندهی جدید،
همین هفتهی پیش،
بخاطر این قتل
خیلیخب، هی هی هی
۲۵۰۰۰ نفر برای یه قتل؟
همین رو میگم دیگه. میشه ازش پول در آورد
ولی!
ولی...
باید محتوای خودمون رو کنترل کنیم
شاید فکر خوبی باشه
برای جلسهی بعدی تو برنامهی کار قرارش میدیم، باشه؟
خیلیخب، اینم باید بگم که،
یه سری کلاسهای بازیگری رفتم
تا بتونم ستارهی این چیز بشم. این شدنی هست
به کی میخندی کسکش؟
خیلیخب، آخرین چیز
No comments yet. Be the first to leave one.